پ

با اتو کرنبرگ در باب روان‎کاوی و رواندرمانی تحلیلی

    در این مصاحبه اتوکرنبرگ افسانه‌ای به بحث درباره‌ی روان‎کاوی، روان‎درمانی تحلیلی، و پژوهش‌های خود در باب درمان اختلالات شخصیت از دیدگاه روابط ابژه می‌پردازد.   آنچه در این مصاحبه خواهید خواند… مصاحبه معدن طلای کرنبرگ مردم چگونه تغییر می‎کنند! «آموزش روان‎درمانی رو به افول است» نقد رسانه و فرهنگ پاپ مسئله‎ی عشق درمان‎گران […]

عنوان اصلی: Otto Kernberg on Psychoanalysis and Psychoanalytic Psychotherapy
نویسنده: چاندا رانکین
انتشار در: psychotherapy.net
تعداد کلمات: 4200 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 22 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی مجله‌ی تداعی

 

 

در این مصاحبه اتوکرنبرگ افسانه‌ای به بحث درباره‌ی روان‎کاوی، روان‎درمانی تحلیلی، و پژوهش‌های خود در باب درمان اختلالات شخصیت از دیدگاه روابط ابژه می‌پردازد.

 

آنچه در این مصاحبه خواهید خواند…

  1. مصاحبه
  2. معدن طلای کرنبرگ
  3. مردم چگونه تغییر می‎کنند!
  4. «آموزش روان‎درمانی رو به افول است»
  5. نقد رسانه و فرهنگ پاپ
  6. مسئله‎ی عشق
  7. درمان‎گران و روان‎کاوان خوب چه کسانی هستند؟

 

مصاحبه

_ چاندا رانکین: من چاندا رانکین هستم، و واقعا مایه‎ی افتخار است که امروز برای این مصاحبه با وب‎سایت Psychotherapy.net در حضور شما هستم. پیشتر شما اشاره کردید که در وین اتریش متولد شده‎اید. میخواستم بدانم که تأثیرات اجتماعی-فرهنگی در آن زمان چقدر بر شما تاثیر گذاشتند تا به سراغ حوزه‎ی رواندرمانگری و روان‎کاوی بروید.

+ اتو کرنبرگ: برای شروع، من زمانی که ده ساله بودم اتریش را ترک کردم. من و والدینم مجبور بودیم از رژیم نازی فرار کنیم. ما این کار را در آخرین لحظه انجام دادیم و به شیلی مهاجرت کردیم. در انجمن روانکاوی شیلی آموزش روان‎پزشکی دیدم و برای اولین بار در سال ۱۹۵۹ با بورسیه‎ی بنیاد راکفلر برای مطالعه‎ی پژوهشی در مورد روان‎درمانی همراه با جری فرانک در جان هاپکینز، به ایالات متحده آمدم. سپس در سال ۱۹۷۳ به نیویورک نقل مکان کردم و در کلمبیا ساکن شدم. اکنون، مدیر موسسه‎ی اختلالات شخصیت هستم که تحقیقاتی درباره‎ی اختلالات شخصیت در آن انجام می‎دهیم.

مسلماً تأثیرات فرهنگی من اتریشی-آلمانی هستند، و از بسیاری جهات بر من تاثیر گذاشته‎اند. اما آموزش روان‎پزشکی من ادغامی از روان‎پزشکی توصیفی کلاسیک آلمانی و روان‎ پزشکی روان‎پویایی/ روانپزشکی روان‎کاوانه بود. بعدها در فضای روانشناسی اگو و آثار کلاین غوطه‎ور شدم. همچنین از لژ چِستنات[۱] بازدید کردم، که در آن جا با گرایش معطوف به فرهنگ، سولیوانیان و فریدا فروم-رایشمن، و همچنین روانشناسان روابط ابژه/اگو، مانند ادیث یاکوبسن و مارگارت ماهلر آشنا شدم. بنابراین طبیعی بود که تلاش کنم دست به سنتز یک رویکرد روابط ابژه‎ای بزنم که چیزی میان رویکرد‎ روان‎شناسی اگوی[۲] کلاینی و رویکرد بریتانیایی به اصطلاح «گروه میانه» یا مستقل باشد. چند سال بعد، تأثیری معین از روانکاوی فرانسوی به آن افزوده شد.

معدن طلای کرنبرگ

 چاندا: من همیشه بسیار کنجکاو بوده‎ام که بدانم شما در کار کردن با اختلالات شخصیتی چه چیزی تا به این حد جالب توجه مییابید که آن را به کانون کارهای زندگی خود تبدیل کرده‎اید؟

اتو کرنبرگ: دلیل امر، ترکیبی از تأثیرات مختلف بود. شاید مهم‎تر از همه این بود که پروژه‎ی تحقیقات روان‎درمانی در بنیاد منینگر که به آن ملحق شدم و در نهایت مدیریت کردم، شامل درمان ۴۲ بیمار بود – که ۲۱ نفر از آن‎ ها تحت درمان انواع مختلف روان‎درمانی مبتنی بر روانکاوی قرار گرفتند، و ۲۱ بیمار با روان‎کاوی استاندارد درمان شدند. حالا قضیه این بود که بسیاری از بیمارانی که به بنیاد منینگر فرستاده شدند از شرایط مرزی شدید رنج می‎بردند. اختلالات شخصیت شدید، که اکنون سازمان شخصیت مرزی نامیده می‌شود… این مفهوم در اصل آن‌جا توسط رابرت نایت[۳] و همکارانش به وجود آمد. بسیاری از بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت شدید در آن پروژه گنجانده شدند و تشخیص، اگر بتوانم منظورم را برسانم، از نظر من بسیار آزمایشی و موقت صورت گرفت. هنگامی که پروژه در سال ۱۹۵۴ آغاز شد، هیچ معیار روشنی استفاده نمی‎شد. این امر بسیار مفید بود زیرا معلوم شد که نیمی از جمعیت بیماران در سمت درمان، و نیمی از جمعیت بیماران در سمت روانکاوی، از شرایط مرزی شدید رنج می‎بردند.

چاندا: خوش به حال محققین.

اتو کرنبرگ: بله. و هر یک از این موارد در طی سال‎ های بسیار یادداشتهایی از فرایند هر جلسه و از مسیر درمان برداشته بودند. کتاب ‎های کت و کلفت. بنابراین، زمانی که من به آن جا رسیدم، ۴۲ مورد به طور مفصل مورد بررسی قرار گرفته بودند، و آن واقعاً یک معدن طلا بود! من متوجه قاعده‎مندی‎‎ هایی درمورد این که چه اتفاقی در درمان رخ می‎دهد و چه چیزی تشخیص را تسهیل می‎کرده است شدم، بنابراین علاقه‎ام به نظریه روابط ابژه را با علاقه به توضیح این گروه، برای طرح فرضیه‌هایی درمورد درمان، ترکیب کردم. سپس ما تحلیل آماری و کمی از پروژه انجام دادیم. این کار، تأیید‎ها و رد‎های مهمی بر فرضیه‌ها برای من فراهم آورد.

چاندا: و این جمعیت در آن زمان به خوبی درک نمی‌شد.

اتو کرنبرگ: نه، بنابراین خیلی خوش‎شانس بودم که این جمعیت بیمار را داشتم. و وقتی شروع به کار کردم، خودم آگاه نبودم که به موضوع بسیار جالب توجهی وارد می‏‎شوم.

چاندا: چطور درگیر مطالعه اختلالات شخصیت نارسیسیستیک شدید؟

اتو کرنبرگ: تصادفاً. زمامی که دانشجوی مؤسسه‌ی روانکاوی در سانتیاگوی شیلی بودم، یکی از بیمارانی را که تشخیص شخصیت وسواسی-اجباری گرفته بود، تحت تحلیل کنترل‌شده می‌دیدم. نتوانستم به او کمک کنم- او در طی سال‎ها ذره‎ای تغییر نکرد، و خاطره‌ی او مرا آزار می‎داد. سپس، متوجه شدم که او بسیار شبیه به بیماران دیگری است که در بنیاد منینگر میدیدم. هرمان ون‌دِر والس[۴]، که مقاله‎ای مهم در باب شخصیت نارسیسیستیک نوشته بود، به من گفت: «این‎ها شخصیت‎های نارسیسیستیک هستند». هیچ کس این خصوصیات را در ادبیات به خوبی توصیف نکرده بود.

سپس بیمار دیگری دقیقاً مانند بیمار قبلی‎ام را تحت تحلیل قرار دادم، و بر اساس دانش روانکاوی رو به رشدم در آن زمان، یک تز ویژه درمورد نحوه‎ی درمان آن بیمار تدوین کردم. و این گونه بود که درمان شخصیت نارسیسیستیک، مشاهدات تشخیصی، تشخیص افتراقی بین سنخ‌شناسی نارسیسیستیک و مرزی و تعمیم مفهوم سازمان شخصیت مرزی را توسعه دادم. بنابراین، آن قضیه ترکیبی از شانس و علاقه بود.

چاندا: دورانی بسیار غنی، و تقارن چیزهایی که گرد هم آمدند موجب آن اتفاق شدند. چه چیزی یا چه کسی بر روی سبک بالینی شما تأثیر گذاشت، که به نظر می‌رسد از بسیاری جهات خنثی است اما نه منفعل یا غیر شخصی؟

اتو کرنبرگ: فردی که من هنوز نامش را ذکر نکرده‎ام جان وایت[۵] است، کسی که خیلی کم شناخته شده است، با وجودی که در آن زمانی که من آنجا بودم، او رئیس روانپزشکی آمریکا و نیز رئیس روانپزشکی عمومی جانز هاپکینز بود. او روشی برای مصاحبه‎ی بالینی ایجاد کرد که الهام‌بخش من برای توسعه‎ی مصاحبه ساختاری بود. او بهترین مصاحبه‎گری بود که تا به حال دیده‎ام. او شروع به صحبت با بیمار می‎کرد، و مصاحبه تا زمانی که حس می‎ کرد می‎ داند که چه کاری می‎ خواهد انجام دهد ادامه می‎یافت، که دو یا سه ساعت به طول می ‎انجامید. جان وایت راهی برای به اصطلاح پنهان کردن خودش در پس زمینه داشت. بسیار رک و صادق بود، و چیزی را در مورد افراد به شکل عمیق درک میکرد. بدون هیچ تظاهری. او فقط سوالاتی را طرح می‎کرد که پیشرفت بیمار را ممکن می‎ساخت. ظرفیت فوق العاده‎ای داشت تا به بیمار اجازه دهد شخصیت کنونی خود را رشد دهد، نه این که از اتفاقات ۵۰،۰۰۰ سال پیش سؤال بپرسد. آن مسئله نیز در مصاحبه بر من تاثیر گذاشت و رویکرد من به مطالعه‎ی شخصیت کنونی را دقیق‎تر ساخت.

اما شاید هیجان ناشی از این واقعیت که بیمارانی دارای اعوجاج‎های شدید در آن جا حضور دارند و در حال نابود کردن زندگی خود هستند، نیز برای من بسیار مهم بوده‎ است. تردیدی در این مورد نیست. این کار، یک آسیب‎شناسی جعلی برای بیماران ثروتمندی که کاری جز رفتن به نزد روانکاو ندارند نیست. آن افراد قادر نبوده‎اند که کار، حرفه، یا یک رابطه‌ ی عاشقانه را حفظ کنند. و با روان‎درمانی تحلیلی و روانکاوی، شما قادرید شخصیت آن‎ها را تغییر دهید و زندگی‎شان را بهبود ببخشید. من فکر می‎کنم سهم شدیداً با اهمیت روانکاوی همین است. و ما به انجام تحقیقات تجربی در این زمینه نیازمندیم. یکی از مواردی که بسیار نسبت به آن انتقاد داشته‎ام، فقدان تحقیق نظام‎مند و تجربی در دنیای روانکاوی است.

مردم چگونه تغییر می‎کنند!

چاندا: آیا فکر میکنید چیز مشخصی وجود دارد، اگر اصلاً وجود داشته باشد، که بیشتر از هر چیز دیگری موجب تغییر در یک بیمار دارای اختلال شخصیت می‎شود؟

اتو کرنبرگ: افراد به طرق بسیاری با عقل سلیم، با دوستان، با کمک، با شانس و با تجربه‎های خوب در زندگی تغییر می‎کنند. من فکر می‎کنم که روان‎درمانی تحلیلی و روانکاوی، احتمالاً روش‎هایی هستند که از طریق مکانیسم تحلیل انتقال، دوپاره‌سازی، تجزیه، روابط ابژه‎ی اولیه‌ای که آمیختگی هویت را تعیین و بیان می‎کنند، و موجب نرمال شدن هویت، یکپارچگی «خود[۶]» او و مفهوم دیگران مهم در بیمار می‎شوند، در مورد اختلالات شخصیت شدید بهترین تغییرات را به بار می‏آورند. در این بافت، امکان پیشرفت از مکانیسم‎های دفاع ابتدایی به پیشرفته، و تقویت عملکرد اگو با افزایش کنترل تکانه، تعدیل پاسخ‎‎های عاطفی، و تسهیل تعامل‎های والایش شده وجود دارد.

 

در حال حاضر، متاسفانه بسیاری از تحقیقات انجام شده در مورد روان‎درمانی کوتاه مدت، به دست غیر‎درمانگران با غیر بیماران در محیط دانشگاهی صورت می‎گیرند، تا صرفاً کاغذ سیاه کنند

 

بنابراین فکر می‎کنم که امروزه روان‎کاوی احتمالاً بهترین روش برای ایجاد تغییر شخصیت به طور بنیادین است. شاخص‎ها و ضد شاخص‌هایی وجود دارد؛ به همه‎ی بیماران نمی‎توان کمک کرد. فکر می‌کنم پیش‎آگهی بستگی به نوع اختلال شخصیت، هوش، تقویت ثانویه، شدت ویژگی‎های ضد اجتماعی، کیفیت روابط ابژه‎ای، و میزان گسترش آزادی در زندگی جنسی دارد. بنابراین ویژگی ‎های بسیاری وجود دارند که شاخص، ضدشاخص و پیش‎آگهی را برای موارد فردی متفاوت می‎سازند. ما در این میان تلاش می‎کنیم تا تمام این چیزها را بررسی کنیم.

«آموزش روان‎درمانی رو به افول است»

چاندا: شما اغلب بر اهمیت آموزش تأکید می‎کنید، تا واقعاً اطمینان حاصل شود که درمانگران می‌دانند که چه کاری انجام میدهند و درمورد بیمار با چه چیزی سر و کار دارند. آیا میتوانید درمورد آن مسئله صحبت کنید؟

اتو کرنبرگ: اول از همه، بله، من بسیار نسبت به تمهیدات آشفته‌ی مبتنی بر نظریه‎ی آشفته، در درمان بیماران انتقاد دارم. هر فردی که یک روش درمان را ابداع می‎نماید، نظریه‎ی خاص خودش را برای درمان تدوین م‎کند. من متوجه هستم که این امر به شاخه، درمان و بیماران آسیب می‎زند. مهم‎تر از همه، این علم بد است. یکی از چیزهایی که من در مورد روانکاوی دوست دارم این است که نظریه‎ای یکپارچه از رشد، ساختار و آسیب‌شناسی روانی است که خود را برای تدوین یک نظریه درمورد تکنیک مداخله در اختیار ما می‎گذارد. من نمی‎گویم روان‎کاوی یگانه است، اما یکی از نقاط قوت آن همین است.

من فکر می‎کنم زمانی که افراد تکنیک‎های مختلفی را از مدل‎های نظری مختلف اعمال می‎کنند، ناگزیر در انتها به یک وضعیت آشفته تن می‌دهند، که در آن انتقال و انتقال متقابل میتوانند رابطه را در این یا آن جهت هدایت کنند. من نمی ‎گویم که شما نمی‎توانید این طور به بیماران کمک کنید. اما نمی‎توانید یاد بگیرید که چگونه یک رویکرد معین را توسعه دهید. من عواقب بسیار بدی از آن دیده‎ام. چون در آن صورت شما تکنیک را با نیازهای بیمار تطبیق نمی‎دهید. و به بیماران کمک زیادی نمی‎کنید. بنابراین ترجیح می‎دهم یک درمان‎گر شناختی-رفتاری داشته باشم، یعنی یک نظریه جامع یکپارچه که در حوزه‎ی او به کار می‎رود، نه یکی از این مکاتب مبهمی که همه دارند. در این شاخه، حقه‎بازی بیشمار، و مد و حیله‎گری بسیاری وجود دارد. برای آن متد هزینه می ‎شود، و البته نیازمند تحقیق است. در حال حاضر، متاسفانه بسیاری از تحقیقات انجام شده در مورد روان‎درمانی کوتاه مدت، به دست غیر‎درمانگران با غیر بیماران در محیط دانشگاهی صورت می‎گیرند، تا صرفاً کاغذ سیاه کنند… بنابراین فقط تحقیقات محدودی درمورد درمان واقعی که به شکل بالینی انجام می‎شود وجود دارد… من فکر می‎کنم وظیفه اصلی ما همین است. و معتقدم که باید درمان‎های نظام‌مند برای روان‎درمانگران بلندمدت بپرورانیم، پس‎زمینه آن‎ها هر چه که باشد. و آن‎ها را به شکل علمی آزمایش کنیم.

بنابراین، در رابطه با آموزش، فکر می‎ کنم که آموزش باید بر نظریه‎ی شخصیت و تغییر شخصیت به عنوان مبنای تکنیک تمرکز کند. و سپس، آن تکنیک در شرایط بالینی به کار بسته شود.

چاندا: شما در مورد تاثیر مراقبت مدیریت شده[۷] بر رواندرمانی چه فکر می‌کنید؟

اتو کرنبرگ: آموزش روان‎درمانی در این کشور، تحت تأثیر فساد بخش مراقبت مدیریت شده، رو به افول است. این سیستم وحشتناک برای سودآوری که نقاب «مراقبت مدیریت شده» به چهره می ‎زند، اما در واقع هزینه‎ی مدیریت شده است. تحت فشار این سیستم، روان‎درمانی بلند مدت اکنون برای کسانی رزرو شده که می‎توانند به صورت خصوصی پول آن را پرداخت کنند. بنابراین ما بخش قابل توجهی از جمعیت را از درمان محروم می‎کنیم. من اعتقاد دارم که آن سیستم از تأثیرات و ساختار فاسد خودش منفجر خواهد شد. این اتفاق از پیش در حال وقوع است. و در درازمدت، دانش ما و پیشرفت علمی ما در روان‎درمانی، سطح بهینه‌ای از عمل روان‎پزشکی و روان‎درمانی را احیا خواهد کرد. فکر می‎ کنم که در این ضمن، اکنون ما به طریقی الله‎بختکی[۸] و دموکراتیک زندگی می‎ کنیم که در آن همه چیز از دست می‎رود؛ که باعث ایجاد بی‎اعتمادی در عموم و بدبینی به این حرفه می‎شود، و برای بیماران مناسب نیست.

 

بسیار منتقد این فرضیه هستم که سویه‎های غیرمشخص روان‎درمانی آشکارا عامل اصلی اثربخشی آن هستند. چون تمام مطالعاتی که این نتیجه‎گیری‎ها بر اساس آن‎ها صورت می‎گیرد، برآمده از روان‎درمانگران کوتاه‎مدت با ماهیت بسیار مشکوک هستند.

 

چاندا: آیا شما راههایی را برای معکوس کردن این روند در نظر گرفتهاید؟

اتو کرنبرگ: من فکر می کنم راه حل، در درازمدت، پژوهش‌های علمی است.

در موسسه‎ی اختلال شخصیت خودم، ما تلاش می‎کنیم تا با انجام تحقیقات تجربی، به سهم خودمان نقش ایفا کنیم. ما به صورت تصادفی سه گروه، هر کدام ۴۰ بیمار را انتخاب کرده‎ایم که همه‎ی آن‎ها دارای تشخیص اختلال شخصیت مرزی هستند. یک گروه با روان‎درمانی مبتنی بر انتقال[۹]، که یک نوع روان‎درمانی تحلیلی است که ما توسعه داده و آزمون کرده‎ایم. گروه دوم به شیوه‌ی DBT، درمان رفتاری دیالکتیکی، که مارشا لینهان[۱۰] برای بیماران مرزی مستعد خودکشی پرورانده بود. و گروه سوم، روان‎درمانی حمایتی مبتنی بر اصول روانکاوی. ما قصد داریم این درمان‎ ها را با هم مقایسه کنیم، نه مثل یک مسابقه‌ی اسب‎دوانی، بلکه سعی می‎کنیم مطالعه کنیم که کدام مکانیسم‌های فرایند با کدام مکانیسم‎های تغییر مرتبط هستند.

من اعتقاد ندارم که یک درمان «بهتر» از دیگری است، اما انواع خاصی از بیماران وجود دارند که به این یا آن درمان بهتر واکنش نشان می‎دهند، یا درمان‎ها ممکن است بر اساس مکانیسم‎های مختلف تغییر به یک اندازه خوب باشند. در این رابطه، بسیار منتقد این فرضیه هستم که سویه‎های غیرمشخص روان‎درمانی آشکارا عامل اصلی اثربخشی آن هستند. چون تمام مطالعاتی که این نتیجه‎گیری ‎ها بر اساس آن‎ها صورت می‎گیرد، برآمده از روان‎درمانگران کوتاه‎مدت با ماهیت بسیار مشکوک هستند. هیچ کس هنوز روان‎درمانگران بلند مدت با پایگاه محکم را مطالعه نکرده‎ است، چنان که من سعی کرده‎ام تعریف کنم.

نقد رسانه و فرهنگ پاپ

چاندا: در بازگشت به آن چه که پیشتر در موردش صحبت میکردیم، از خودم می‎پرسم که آیا میتوانید چیزی درباره تصویر رواندرمانگران در رسانهها بگویید؟ شما در مورد چگونگی به تصویر کشیدن رواندرمانگران در فیلم‌ها و تلویزیون چه فکر می‎کنید؟ در راستای همان خطوط، شما اشاره کردهاید که چگونه التقاط‎گرایی در این زمینه منجر به یک آشفتگی و سوءبازنمایی میشود.

اتو کرنبرگ: به طور کلی، رواندرمانگران در سینما به شکلی ساده و تقریبا کاریکاتورگونه به تصویر کشیده می‌شوند. در حال حاضر آنچه که در این کشور بسیار مد است رویکرد به اصطلاح بین‎الاذهانی است، که در آن به درمان‎گر اجازه می‌دهد «همه‌چیز بیرون ریخته شود» و مردم تحت تأثیر قرار می‎گیرند که چه درمانگران واقعی‌ای هستند. فکر میکنم که این تصویر بازتاب فرهنگ غالب یعنی انجام کارها به سرعت و بلافاصله است، فرهنگ تقدیر، تقدیر نیک، گرمی و اعتقاد به انسانی که می‌تواند به همه کمک کند. آن چه در واقعیت متفاوت است زمانی رو می‌شود که بیمارانی را تحت درمان قرار می‎دهیم که از تعارض‌های واپس‌رانده شده‌ی شدید رنج می‎برند، آن‌ها که نیاز اصلی‌شان از بین بردن رابطه‎ی درمانی است، آنها که به توانمندی درمانگر برای کمک به آن‎ها حسادت[۱۱] می‎کنند – مواردی که ما در فیلم‌ها مشاهده نمی‎کنیم، به غیر از این، نوعی از بیماران را می‌بینیم که به عنوان هیولا نمایش داده می‎شوند و مردم از آنها می‎ترسند. و یک انتقاد قوی فرهنگی از روانکاوی وجود دارد که جدید نیست، اما اکنون شکل «روانکاوی طولانی و گران است، اثربخشی و کارایی نشان نداده ‎است و رواندرمانی‌های مختصر میتوانند به بیماران کمک کنند» به خود گرفته است. اغلب آنها رواندرمانی را به عنوان شمنیسم[۱۲] معرفی می‎کنند.

 

این توهم که در نهایت همه چیز با یک قرص درمان می‎شود، توهمی است که برای مدت طولانی وجود داشته است، و فکر می‎کنم که دلایل نظری و همچنین عملی و بالینی کافی برای زیر سؤال بردن این توهم وجود دارد.

 

در عین حال، ترکیبی از تحولات مهم در روانپزشکی زیستی، فشارهای مالی برای کاهش دسترسی به درمان مبتنی بر رواندرمانی، نقد فرهنگی سوبژکتیویته[۱۳] و درخواست برای راه ‎حل‎‌ های سریع، انطباق – همگی این‎ ها گرایش به کاهش مشارکت در روان‎پزشکی روان‎پویایی و رواندرمانی روان‎پویایی و آموزش روانپزشکان داشته است. این امر تقسیم منسوخ میان روانپزشکی زیستی (متمرکز بر تحقیقات بنیادی و درمان روا‎ن ‎دارویی) و رواندرمانی (که به سمت سایر حرفه ‎ها رانده شده و از پزشکی و روانپزشکی جدا شده است) را به ارمغان آورده است. من فکر می‎کنم این تاسف‎انگیز است. آن امر منجر به نوعی جدایی ذهن/بدن می‎شود، درحالی‌که آن دو باید با هم وحدت یابند.

چاندا: آیا می‎توانید بیشتر درباره این جدایی ذهن/بدن حرف بزنید؟

اتو کرنبرگ: تأثیر علوم اعصاب جدید بر رواندرمانی بسیار دچار سوءفهم است. فکر می‎ کنم هیجان نابالغ و تقلیل‎گرای بسیاری نسبت به تمام این یافته‌های جدید وجود دارد. ما یافته‎های مهم جدیدی از سیستم عصبی مرکزی، به عنوان اثر روان‎درمانگری، همبستگی بین اختلالات روان‎پزشکی و عملکرد مغز داریم. اما این تحولات جدید هنوز دارای هیچ‌گونه پیامد عملی از منظر نظریه یا تکنیک و مداخلات تکنیکی، نیستند، بنابراین ما باید این مسئله را در نظر داشته باشیم.

چاندا: شما کاربست مسائل مربوط به ذهن/جسم را در شرایط بالینی چگونه ملاحظه میکنید؟

اتو کرنبرگ: البته شما می‎توانید بگویید که آن مسائل تا زمانی که داروشناسی روانی برآمده از درک بهتر ما از انتقال دهنده‎های عصبی هستند صدق می‎کنند. این حرف مسلماً در مورد اسکیزوفرنی، اختلالات عاطفی عمده، سندروم‎های افسردگی و اضطراب به طور کلی حقیقت دارد، اما نه درمورد اختلالات شخصیت، بسیاری از مشکلات جنسی و بازداری‌هایی که همراه با آن‎ها هستند. و بالعکس، دارو دارای آثار نشانه‌شناختی بسیار محدودی بر اضطراب و افسردگی است، اما در مورد روان‎آسیب‎شناسی اصلا تأثیری ندارد. این توهم که در نهایت همه چیز با یک قرص درمان می ‎شود، توهمی است که برای مدت طولانی وجود داشته است، و فکر می‎کنم که دلایل نظری و همچنین عملی و بالینی کافی برای زیر سؤال بردن این توهم وجود دارد.

مسئله‎ی عشق

چاندا: من میخواهم به مسئله‎ی متفاوتی که مورد علاقهی شماست و در کتاب جدید خود «روابط عاشقانه، حالت عادی و آسیب‎شناسی»، مورد کندوکاو قرار داده‎اید روی آورم. بسیار کنجکاو بودم که چگونه آن اتفاق افتاد، و نوشتن یک کتاب در رابطه با عشق در مجموعه‎ی آثار دیگر شما چنان تغییر چشمگیری به نظر میرسد. انگیزهی نوشتن این کتاب چه بود؟

اتو کرنبرگ: همان‎طور که در مقدمه‎ی کتاب ذکر کردم، من متهم شده‎ام که فقط به نفرت و تهاجم مشغول هستم، بنابراین فکر کردم نوشتن درباره عشق می‎تواند مفرح باشد!

چاندا: آیا تحقیق کردن و نوشتن این کتاب مفرح بود؟

اتو کرنبرگ: مفرح بود، اما دشوار نیز بود، چون زمانی که وارد موضوع شدم، فهمیدم که چقدر غامض[۱۴] است، و چطور مجبور شدم کاوش در بسیاری از زمینه‎هایی را که دوست داشتم مورد کندوکاو قرار دهم کنار بگذارم. بنابراین کتاب محدودیت پ‎های مهمی دارد. متوجه هستم که درجه‎ی آسیب‎شناختی اختلال شخصیت یک یا هر دو زوج شرکت‎ کننده، به ما اجازه نمی ‎دهد که یک پیش ‎آگهی از عاقبت آن زوج برقرار سازیم. دو نفر کاملاً سالم با هم وارد رابطه می‎ شوند و زندگی همدیگر را جهنم می ‎کنند؛ دو نفر شدیداً مشکل‎دار با هم همراه می‎شوند و رابطه‌ی فوق‎العاده‎ای برقرار می‌کنند! از این رو مشاهدات بالینی باعث کنجکاوی من شد، چراکه این مشکلی است که بیماران مرزی با آن مواجه می‎شوند – رابطه و ازدواج.

همچنین به موضوع روابط جنسی علاقه‎مند شدم، زیرا دریافتم که دو نوع بیمار مرزی وجود دارد – از این اصطلاح آزادانه استفاده می‎کنم تا به معنای اختلالات شدید شخصیتی باشد. یکی از آن‎ها دارای بازداری اولیه‎ی بسیار شدیدی از تمام ظرفیت جنسی است، بدون قابلیت فعال‎سازی یا کسب لذت حسی، بدون میل[۱۵] جنسی، بدون قابلیت خودارضایی. این بیماران دچار پیش‎آگهی بدی بودند زیرا در درمان، همچنان‎که همه چیز در حال تحکیم است، مکانیسم‎های سرکوب‎گر حتی بیشتر مانع از تمایلات جنسی می ‎شوند. از سوی دیگر، شما کسانی را داشتید که دارای تمایلات جنسی بی‎قیدوبند و وحشیانه‎ای هستند – منحرف چندریختی، وارونگی، جنون جنسی، با تمایلات مازوخیستی، سادیستی، تماشاگری جنسی، عورت‎نمایانه، فتیشیستی، همجنس‎خواهانه، دگرجنس‎ خواهانه، همه چیز… به نظر می‎ رسد که اشخاص دارای چنین زندگی جنسی پرهرج و مرجی، دارای پیش‎آگهی وحشتناکی هستند، اما برعکس آن درست بود. این بیماران زمانی که شخصیت آن‎ها عملکرد بهتری نشان می‎داد شدیداً خوب عمل می‎کردند. پس علاقه‎ی من جلب شد: چرا این مهار شدید جنسی، و چه کاری می‎توان در موردش انجام داد؟ و همچنین یک سوال بسیار اساسی‎تر، زوجین در ممانعت از یک‎‎دیگر یا کمک به یک‎دیگر برای آزاد کردن خودشان به لحاظ جنسی چه سهمی می‎توانند داشته باشند؟ همین، مختصر و مفید.

درما‎‎ن‎گران و تحلیل‎گران خوب چه کسانی هستند؟

چاندا: آیا شما در مورد خصوصیات شخصیتی که یک تحلیلگر یا یک درمانگر باید داشته باشد تا با اختلالات شدید شخصیتی، یا حتی اختلالات شخصیتی خفیف کار کند، نظری دارید؟

اتو کرنبرگ: سوال خوبی است. وقتی که به تجربه‎ی‎ خودمان نگاه می‎کنم، ما درمان‎گران بسیاری را آموزش داده‎ایم. ما ۲۰ سال است که مشغول آموزش و نظارت بوده‎ایم. فکر می‎ کنم که افراد دارای شخصیت ‎های بسیار متفاوت می‎ توانند درمان‎گران بسیار خوبی باشند. حرف عمیق یا جدیدی برای گفتن در مورد این مسئله ندارم که هر کسی با مقداری تجربه در این حوزه نتواند بگوید. فکر می ‎کنم اول از همه مهم است که درمانگر باهوش باشد، این امر به او کمک می ‎کند. دوم اینکه آن‎ها از نظر عاطفی گشوده باشند، یعنی شخصیتی که از یک سو به قدر کافی بالغ است، و از سوی دیگر، در تقابل با شخصی به شدت محدود، به روی تجربه‎ی اولیه گشوده باشد. این امر کمک می‎کند که او بیش از حد پارانوئید، نوزادوار[۱۶] و یا وسواسی-اجباری نباشد. اگر چه، من می‎ گویم بیش از حد، زیرا ما انواع درمانگرها را داریم – همگی اساساً، در صداقت کامل با خودشان و دیگران، تمایل به یادگیری دارند. بنابراین، نداشتن نارسیسیسم آسیب‎شناسانه‎ی بیش از حد کمک می‎کند. اگر بیش از حد نارسیستیک باشید، فاقد شکیبایی برای کار کردن با بیماران بسیار مشکل‎دار هستید، و ظرفیت شما برای همدلی محدود است.

 

برخی از روانکاوهای باتجربه بسیار بد؛ و برخی از کارآموزان جوان بسیار خوب هستند.

 

چاندا: اما همچنین به نظر می رسد که شما به یک مقدار سالم از این چیزها نیاز دارید.

اتو کرنبرگ: بله، برخی از ما در حال کاوش آن هستیم. واقعاً جواب خوبی برای آن سؤال ندارم. اما برخی افراد هستند که استعداد درمانگری دارند، مانند افرادی که استعداد نواختن پیانو دارند. نمی‌دانم کارشناسان اعتقاد دارند که برای نواختن پیانو چه شخصیتی لازم است؟ برخی از افراد دارای استعداد هستند. بعضی از مردم قادرند که آن کار را تقریباً بدون آموزش انجام دهند. تقریبا ترسناک است که آن‎ها پیش از آن که ما آموزش دهیم چیزهایی را می‎ دانند. این امر برای اعتماد به نفس ما بد است! من درمانگرهایی داشته‎ ام که با آن‎ها حس می‎ کردم چنان توانایی فطری‎ای دارند که با اندکی تلاش… شکوفا خواهند شد. و دیگران که هرگز چیزی نیاموختند، حتی با این که باهوش و سخت‎کوش بودند. و در این لحظه قادر نیستم توضیحی بدهم. اما می‎توانیم کشفش کنیم.

خیلی ساده، ما به افرادی که می‎خواهند آموزش ببینند می‎گوییم: «یک نوار برای ما بیاورید. بهترین نواری که دارید، از هر جلسه‎ای که در حال انجامش هستید، یک نوار ویدئویی با یک بیمار در حال درمان.» و روش‎هایی برای تعامل مبتنی بر روان‎درمانی توسعه داده‎ایم که می‎توانیم براساس آن، بفهمیم چه کسی استعداد دارد. می‎توانیم بسیار سریع با درمان نظام‌مند ارزیابی کنیم که درمانگر قادر به پیروی هست یا نه و شایسته است یا خیر. شایستگی از طریق صحبت با درمانگر، تمرکز بر روی آن‎چه به ارتباط مربوط است، تمرکز بر آن‎چه که با وضوح مرتبط است و انجام نسبتاً سریع و عمیق کار، مشاهده می ‎شود. ارتباط، وضوح، سرعت، عمق. ترکیب آن‎ها به ما می ‎گوید که چه کسی درمانگر خوبی است. این کار بسیار ساده است، و کار می‎کند.

و من به شما می‎گویم، برخی از روانکاوهای باتجربه بسیار بد؛ و برخی از کارآموزان جوان بسیار خوب هستند. مشکل همین جاست: آیا فرد برای انجام این نوع درمان باید روانکاو باشد؟ من می ‎گویم که آن امر کمک می‎کند تا آموزش روانکاوی داشته باشیم، اما ضروری نیست. برخی از افراد دارای استعداد بسیار زیادی هستند که می‎توانند بدون آموزش روانکاوانه آن کار را انجام دهند، اگرچه تجربه‌ی مبتنی بر روان‎درمانی همواره کمک می‎کند، به ویژه اگر افراد دارای نوعی «نقطه کور» در یک حوزه مشخص باشند. گاهی اوقات یک درمان روانکاوانه یا روان‎درمانی تحلیلی کمک می‎کند.

چاندا: شما درمورد اهمیت امنیت درمانگر نوشتهاید. این مسئله واقعاً برای من قابل توجه بود، و در واقع نشنیده بودم که کسی آن را به روشنی بیان کند. وقتی امنیت یک مسئله باشد توانایی درک حس به نظر بسیار مهم می‎رسد. بنابراین همه چیزهایی که شما در موردشان صحبت میکنید – خودآگاهی خودتان، شما را قادر می‌ سازد که توانایی بینش در این زمینهها، دانستن این که چیزی یک مشکل است را داشته باشید. به عنوان یک درمانگر آن‎ها برای امنیت بسیار مهم هستند، و همچنین میزان امنیتی که میتوانید برای بیمار خود فراهم کنید.

اتو کرنبرگ: دقیقا درست است. این امر به شما اجازه می‎دهد تا چارچوب درمان را حفظ کنید. این کار مطلقاً ضروری است. درمانگر باید کنترل بر وضعیت درمان را حفظ کند. درمانگر باید مسئول باشد. درمانگر از یک اقتدار واقع‎گرایانه برخوردار است که باید از اقتدارگرایی، یعنی سوء استفاده از آن اقتدار، تمایز داد. نوعی حرکت فرهنگی به سمت «دموکراتیزه کردن» ارتباط مبتنی بر رواندرمانی وجود دارد. من فکر می ‎کنم این گرایش احمقانه است. چون بیماران به دنبال تخصص معینی به نزد ما می‎آیند، در غیر این صورت آن‎ها به نزد ما نخواهند آمد، و نباید بیایند. بین اقتدار و اقتدارگرایی تفاوت وجود دارد. و بخشی از اقتدار درمانگر به توانمندی درمانگر برای حفظ چارچوب درمان بستگی دارد. و امنیت خودمان در این زمینه ضروری است. هنگامی که شما اختلالات شدید شخصیتی را درمان می ‎کنید، آن امر حیاتی می‎گردد… امنیت فیزیکی، روانی و قانونی در این کشور که بسیار پیگردپذیر است. این کشور دارای پارانویایی‎ترین فرهنگی است که من در جهان متمدن می‎شناسم. من در جنگل نبوده‎ام…

چاندا: ممکن است نزدیک باشیم.

اتو کرنبرگ: شاید چنین باشد، ما در یک فرهنگ بسیار پارانویایی زندگی می‎کنیم.

چاندا: از وقتی که گذاشتید خیلی ممنون هستیم.

اتو کرنبرگ: خواهش می‎کنم.

 

[۱] Chestnut Lodge

[۲] در متن اصلی همین ترکیب «روانشناسی اگوی کلاینی» آمده است، احتمالاً اشتباه تایپی یا لپی است، ما ترجیح دادیم همین را بدون سانسور ترجمه کنیم.

[۳] Robert Knight

[۴] Hermann Van Der Waals

[۵] John White

[۶] self

[۷] managed care

[۸] happy-go-lucky

[۹] transference-focused psychotherapy

[۱۰] Marsha Linehan

[۱۱] envy

[۱۲] shamanism

[۱۳] subjectivity

[۱۴] complicated

[۱۵] desire

[۱۶] infantile

منبع
psychotherapy.net
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید