پ

۱۰ روانکاو برتر بر پرده‌ی سینما و تلویزیون

روانکاوی و سینما   سوپرانوز[۱] (۱۹۹۹-۲۰۰۷)   دکتر مِلفی[۲] (با بازی لورن براکو[۳])، عزیزترین روان‌شناس انجمن روانکاوی آمریکا است. او برخلاف بسیاری از همکاران قلابی خود ]در سینما و تلویزیون[ همواره مهربان و حرفه‌ای است. لااقل تا اپیزود یکی مانده به آخر چنین بود، تا وقتی که تونی را پس از خواندن مطالعه‌ای در مورد […]

مجله روانکاوی تداعی

روانکاوی و سینما

 

سوپرانوز[۱] (۱۹۹۹-۲۰۰۷)

 

دکتر مِلفی[۲] (با بازی لورن براکو[۳])، عزیزترین روان‌شناس انجمن روانکاوی آمریکا است. او برخلاف بسیاری از همکاران قلابی خود ]در سینما و تلویزیون[ همواره مهربان و حرفه‌ای است. لااقل تا اپیزود یکی مانده به آخر چنین بود، تا وقتی که تونی را پس از خواندن مطالعه‌ای در مورد تأثیر منفی درمان بر جامعه‌ستیزان، مرخص کرد. با این حال اکثر اوقات موفق می‌شد تا «زنی گشاده‌رو، معمولی و همدل» باقی بماند، با وام گرفتن از لغاتی که وقتی تونی ناگهان عشق خودش به او را اعلام کرد، برای توصیف خودش استفاده کرد.

 

روانپزشک[۴]

 

فیلم جدید کوین اسپیسی[۵] او را در نقش روان‌شناسی متقاعدکننده به تصویر می‌کشد. او در میزگردهای تلویزیونی دچار فروپاشی روانی می‌شود، با سگ‌های خیابانی «خوددرمانی» می‌کند، و به صورت مردم مشت می‌زند. در حالی که هدف از اکثر درمان‌گران خیالی منقش بر پرده‌ی سینما این است که به عموم مردم نشان دهند روان‌شناسان عموماً دیوانه‌تر از آن چیزی هستند که به نظر می‌آید، تلاش اسپیسی یک سر و گردن بالاتر از همگی آن‌ها قرار می‌گیرد. گرچه احتمالاً باید آزاردهنده باشد (لااقل برای من و همکارانم) که شلخته‌بازار نمادین دیگری را در بازنمایی این حرفه ببینیم، لااقل روانشناس اسپیسی یک دیوانه‌ی باهوش، خودپرسش‌گر و هملت-وار است.

 

تحت درمان (۲۰۰۸)[۶]

 

دکتر پل وستون[۷] (با بازی گابریل برن[۸]) درمان‌گری در قالب درخشان-اما-نابسامان است، که از کار خود برای فاصله گرفتن از همسر و خانواده‌اش استفاده می‌کند. در اولین سری از سریال تحت درمان، او به شکلی احمقانه عاشق یکی از بیمارانش می‌شود که زنی اغواگر است. خوشبختانه او «جینا»، سوپروایزر حتی درخشان‌تر از خودش را به همراه دارد تا او را کنترل کند. جینا به خوبی از این واقعیت اطلاع دارد که دکتر وستون بیش از حد مشتاق است تا مردم را نجات دهد؛ همان چیزی که به او چنین احساسی از عجز و ناتوانی در رویارویی با مشکلات لاینحل بیمارانش می‌دهد. درمانگر سریال تحت درمان، گرچه گهگاه گند می‌زند و خرابکاری می‌کند، ولی شنونده‌ی به‌غایت خوبی نیز هست.

 

طلسم‌شده[۹] (۱۹۴۵)

 

اینگرید برگمن در نقش دکتر کنستانس پترسن[۱۰]، زیباروی گوشت‌تلخی است که هر چه راجع به زندگی می‌داند از کتاب‌ها آموخته است. خوشبختانه به نظر می‌رسد که آن‌ها را تمام و کمال خوانده است و همیشه جواب رد کاملاً آکادمیکی برای روان‌پزشکان مرد عاشق‌پیشه در آستین دارد که می‌خواهند آموزش دست اولی در مورد سوداهای انسانی به او بدهند. برخلاف بسیاری از دیگر روان‌شناسان تصویرشده در سینما و تلویزیون، او کاملاً اوضاع را تحت کنترل دارد. به علاوه او به غایت باهوش است و تفسیر رویای او آن‌قدر دقیق است که می‌تواند از آن برای حل معمای یک قتل استفاده کند.

 

آستین پاورز[۱۱]

 

کری فیشر[۱۲] – درمان‌گری فوق‌العاده رئیس‌مآب- حضور بسیار مختصری در این فیلم دارد و تسهیل‌گر یک جلسه‌ی گروهی برای پدران و پسران است. او به میل خود نام خانوادگی دکتر اویل[۱۳] را اشتباه تلفظ می‌کند -«دکتر ایویل[۱۴]؟»- و با فراغ بال این ایده را مسخره می‌کند که او ممکن است بخواهد پسر خودش اسکات را به قتل برساند. هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع مداخلات بشاش او بشود، حتی یاوه‌های دیوانه‌وار دکتر اویل در مورد ریشه‌های شخصیت بدطینت خود او. احتمالاً مفیدتر خواهد بود که کوین اسپیسی را به عنوان روان‌شناس خود انتخاب کنید. حداقل آن فرد دیوانه‌، چیزی در مورد درد و رنج می‌فهمد.

 

کمک[۱۵] (۲۰۰۵)

 

شخصیت کریس لانگهام[۱۶] در کمک، نوع متفاوتی از درمان‌گری در هر جلسه است. گاهی‌اوقات هیپنوتیزم انجام می‌دهد، بعد مقداری ماساژ درمانی برای افزایش اعتماد، سپس اندکی گفت‌گوی روان‌کاوانه. به نظر می‌رسد او شخص آموزش‌ندیده‌ای است که نکاتی پراکنده از فیلم و تلویزیون انتخاب کرده است، تا اینکه یک روان‌شناس باشد. او جملات مراجعان را تمام می‌کند، مانع اعترافات آن‌ها می‌شود، و وانمود می‌کند چیزهایی را می‌داند که نمی‌داند. او ماهرانه احساسات خود را کنترل می‌کند وقتی بیمارش (پل وایت‌هاوس) با کلاه‌گیس مسخره‌ی دیگری ظاهر می‌شود (در درمان، چهره‌ی خالی از هیجان گاهی‌اوقات همان‌قدر اهمیت دارد که یک چارچوب مفهومی مناسب).

 

سکوت بره‌ها[۱۷] (۱۹۹۱)

 

دکتر لکتر[۱۸] (آنتونی هاپکینز[۱۹]) شخصیتی دلپذیر نیست، اما مسلماً تیزهوش است. او می‌تواند با کمی بو کشیدن و تحلیل دقیقی از کیف و کفش شخص، ذهن او را بخواند. در اندکی بیش از یک دقیقه، موفق می‌شود با توصیف خود از تجارب جنسی اولیه‌ی کلاریس استرلینگ[۲۰]، او را زیر منگنه بگذارد. دکتر لکتر، نگران‌کننده‌ترین روانشناس جهان است. او درک خود از ماهیت انسان را در خدمت شر قرار می‌دهد. او دقیقاً می‌داند چگونه افراد را دستکاری کند و آن‌ها را به پیچ و تاب در بیاورد. همان‌طور که استرلینگ فوراً خاطرنشان می‌کند، به نظر می‌رسد تنها شخصی که لکتر قادر به بررسی و موشکافی او نیست، خودش است.

 

همسران استپفورد[۲۱] (۱۹۷۵)

 

درمان‌گر جوانا ابرهارت[۲۲]، در مقام درمان‌گر، کاری غیرعادی انجام می‌دهد. او در واقع هر چه را که بیمارش می‌گوید به معنای ظاهری آن می‌گیرد ]معنای پنهان گفته‌های بیمارش را متوجه نمی‌شود، کاری که درمانگران غالباً انجام می‌دهند[. وقتی جوانا (با بازی کاترین راس[۲۳]) داستانی دیوانه‌وار را در مورد این‌که زنان محله‌ی او با احمق‌های خیره جایگزین می‌شوند تعریف می‌کند، درمانگر به وی پیشنهاد می‌دهد که فرزندانش را بردارد و فرار کند. مایه‌ی آسایش خاطری برای تمام روانشناسان بیننده است که او مسیر مورد انتظار را پی نمی‌گیرد و تلاش نمی‌کند جوانا را متقاعد سازد که پارانویایی است. با این حال، به دلایلی آشکار، استفاده‌ی چشم و گوش بسته از این تکنیک، مطلوب نیست.

 

ویلی وانکا و کارخانه‌ی شکلات‌سازی[۲۴] (۱۹۷۱)

 

در حالی که همه هجوم برده‌اند تا بلیط‌های طلایی وانکا را پیدا کنند، مردی روی کاناپه دراز کشیده است و برای روان‌پزشک خود در مورد سلسله کابوس‌هایی که می‌دیده است تعریف می‌کند. روان‌پزشک به او می‌گوید که باور به رویاها کاری احمقانه است. مرد در ادامه می‌گوید که فرشته‌ای مکان یکی از بلیط‌های طلایی را برای او فاش کرده است. روان‌پزشک ناگهان او را برای کسب جزئیات بیشتر تحت فشار می‌گذارد. مرد گیج شده است، همین یک دقیقه پیش به او گفته می‌شد که رویاهایش فانتزی محض هستند. روان‌پزشک فریاد می‌زند: «خفه شو و به من بگو بلیط کجاست!». سکانسی دلپذیر از روان‌شناسی بر پرده‌ی سینما.

 

فریژر (۱۹۹۳-۲۰۰۴)

 

دکتر فریژر کرین[۲۵] (کلسی گرامر[۲۶]) نمونه است، زیرا موفق می‌شود انسان و خطاکار باشد بدون این‌که آن کیفیات، حرفه‌ای بودن او را زیر سؤال ببرند. عاشق این هستم که او روان‌شناس من باشد. او که روان‌پزشکی با مدل فرویدی کلاسیک است، هم فاضل و هم مسخره است. در حالی که پل وستون، جینا را در کنار خود دارد تا مراقب او باشد، فریژر پدری آبجونوش و تماشاچی بیس‌بال، و پیشخدمت خانه‌اش را دارد تا ارتباط وی را با واقعیت حفظ کنند. همچنان‌که فریژر و برادرش نیلز سعی دارند از لحاظ فکری روی یک‌دیگر را کم کنند، پدرشان در پس‌زمینه بر صندلی راحتی خود لم داده و اصرار دارد که زندگی در واقع ساده‌تر از این حرف‌هاست.

 

این مقاله با عنوان «The 10 best screen psychoanalysts» در نشریه‌ی گاردین منتشر شده و در تاریخ ۹۸/۰۳/۲۷ توسط تیم ترجمه‌ی مجله‌ی روانکاوی تداعی ترجمه شده است.

 

[۱]  The Sopranos

[۲]  Melfi

[۳]  Lorraine Bracco

[۴]  Shrink

[۵]  Kevin Spacey

[۶]  In Treatment

[۷]  Paul Weston

[۸]  Gabriel Byrne

[۹]  Spellbound

[۱۰]   Constance Petersen

[۱۱]  Austin Powers: International Man of Mystery

[۱۲]  Carrie Fisher

[۱۳]  Dr Evil

[۱۴]  Dr Ayvil

[۱۵]  Help

[۱۶]  Chris Langham

[۱۷]  The Silence of the Lambs

[۱۸]  Lecter

[۱۹]  Anthony Hopkins

[۲۰]  Clarice Starling

[۲۱]  The Stepford Wives

[۲۲]  Joanna Eberhart

[۲۳]  Katharine Ross

[۲۴]  Willy Wonka & the Chocolate Factory

[۲۵]  Frasier Crane

[۲۶]  Kelsey Grammer

کلیدواژه : روانکاوی و سینما
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید