پ

جنگ داخلی: روان‎کاوی، جنگ تمام‎عیار و ساختن «خود» دموکراتیک در بریتانیای پس از جنگ

    زمانی در اواسط قرن بیستم، بریتانیا به اندیشیده‌ای متفاوت در مورد بهزیستی کودکان روی آورد. در حالی که اضطراب‎ها قبلاً در بدن‎های دچار سوءتغذیه و بیماری سکنی می‎گزیدند، اکنون کانون توجه اضطراب‌ها به پیامدهای تمدن در  اذهان آشفته‌ی جوانان تغییر یافته بود. نخبگان به این نتیجه رسیدند که انعطاف‎پذیری هیجانی کودکان بیش‌برآورد شده […]

عنوان اصلی: The War Inside: Psychoanalysis, Total War and the Making of the Democratic Self in Post-War Britain
نویسنده: هلن مک‎کارتی
انتشار در: Reviews in History
تاریخ انتشار: می 2014
تعداد کلمات: 2100 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 11 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی مجله‌ی تداعی

 

 

زمانی در اواسط قرن بیستم، بریتانیا به اندیشیده‌ای متفاوت در مورد بهزیستی کودکان روی آورد. در حالی که اضطراب‎ها قبلاً در بدن‎های دچار سوءتغذیه و بیماری سکنی می‎گزیدند، اکنون کانون توجه اضطراب‌ها به پیامدهای تمدن در  اذهان آشفته‌ی جوانان تغییر یافته بود. نخبگان به این نتیجه رسیدند که انعطاف‎پذیری هیجانی کودکان بیش‌برآورد شده است؛ تصور جدیدی  به ظهور رسید که در آن، کودکان مخلوقات شکننده‌ای در نظر گرفته می‌شدند که روانشناسی پیچیده‎ای از ترس‎های غیر منطقی و کشمکش‎های درونی به آن دامن می‎زنند. حضور مداوم یک مراقب از خود گذشته به بهترین دفاع علیه اختلالات روانی در زندگی آتی کودکان تبدیل شد. و فقدان چنین امکانی دارای پیامدهای جدی برای شانس کودک در تبدیل شدن به شهروندی شاد و کارآمد تلقی می‌شد. به گفته‎ی روانکاو جان باولبی[۱]، جدایی طولانی مدت از مادران موجب «جراحت روانی[۲]» می‌شد که می‌توانست زخم‌های مادام‎العمری در کودکان بر جای گذارد. جلوگیری از چنین آسیب‌هایی به هدف سیاست‌گذاری اجتماعی و نقطه ثقل ادبیات فرزندپروری در دهه‎های پس از جنگ جهانی دوم بدل شد.

مدت‌ها مورخان در مورد تاثیر انسان‌هایی مانند باولبی و همکاران روانکاو او یعنی دونالد وینیکات[۳]، آنا فروید[۴] و سوزان ایزاکس[۵]، مشارکت آن‌ها در سیاست‌های برون‌آیی از جنگ و کمک به تفکر پس از جنگ در مورد خانواده، مادری و سلامت روان به صورت کلی می‎دانسته‎اند. به طور اخص، مورخان فمینیست در مورد میراث ایدئولوژیک نظریات روانکاوی به بحث پرداخته‎اند که ظاهراً زوج مادر-فرزند را تبدیل به مسئولین بهزیستی هیجانی جمعی کشوری که از تحولات جنگ، سکندری می‎خورد، می‌سازد. همانطور که جولیت میچل[۶] در سال ۱۹۷۴ به شکلی به یادماندنی خاطر نشان کرد، اگر با توجه به اساس تقسیم کار جنسی مرسوم، درمان بیماری‌های جامعه را در خانواده‌های عادی قرار دهیم، «تحولات روانکاوی کودک کمک بسیار شسته رفته‎ای به مطالبات سیاسی آن دوران نمود».[۷]

اما آنچه تاکنون بسیار کمتر درک شده است، همین مسئله است که این ایده‎‎ها طبق چه فرایند‎هایی محافل سرآمد روانکاوی تخصصی که آن ایده‎ها را به وجود آوردند را ترک می‌گویند تا به حکمت مرسوم سیاست‌گذاری اجتماعی، بدل شوند و عاقبت با وام گرفتن عبارت نیرومند مایکل شاپیرا[۸]، به «حساسیت‎های برساخته»‎ای تبدیل شوند که توسط بریتانیایی‌ها درونی شدند تا بالاخره «طبیعی» و حقایق شهودی به نظر برسند. کتاب روشنگر شاپیرا به همین فرآیندهای پیچیده و چندوجهی توجه می‌کند، که مجموعه‎ای التقاطی از منابع آرشیوی، اعم از دفترچه‌های بالینی ملانی کلاین تا آرشیوهای مکتوب بی‌بی‌سی، را با استدلال‎های دقیق و مرتب مورد تحلیل قرار می‎دهد.

به بیان تاریخ نگارانه، محور بحرانی شاپیرا جنگ جهانی دوم است، ستیزی که به افزایش آگاهی نسبت به شکنندگی روح تمدن انجامید و از سوی دیگر منجر به پدیدآیی تهدیدی برای اهداف جنگی انگلیس از سمت پتانسیل ویرانگر ترس توده‎ها در جبهه‎ی خانگی گشت. شاپیرا کار فوق‌العاده‎ای برای روایت تغییر، در تفکر بالینی و همچنین در نگرش‌های عمومی، متأثر از رنج شوک انفجار در جنگ پیشین انجام می‌دهد، و نشان می‌دهد که چگونه تا دهه‎ی ۱۹۴۰، ترس و اضطراب به عنوان واکنش‎های مشروع به جنگ به رسمیت شناخته شدند، اما به مدیریتی دقیق از سوی دولت نیاز داشتند. ترس کودکان دغدغه‎ی خاص روانکاوان بود، که فعالانه در طرح‎های برون‌آیی دولتی شرکت داشتند؛ برخی از آن‎ها خوابگاه‌ها و پرورشگاه‌هایی را می‌گرداندند، تا برای کودکان آواره آرامش و صمیمیت ساختار خانواده را تا جای ممکن بازسازی کنند. برخی دیگر نیز در محافل عمومی علیه مفروضات رایج مبنی بر این که شب‌ادراری و بی‎انضباطی جنگ‎زدگان نتیجه‎ی فرزندپروری کاهلانه در میان فقرای شهری است تا بیان اضطراب عمیق ناشی از جدایی اجباری، سخنرانی می‌کردند.

شرایط منحصر به فرد جبهه‎ی خانگی، فضایی را خلق کرد که در آن، کارشناسان پیوند میان جنگ «خارج» و تروما را شناسایی کنند، اصلی که شاپیرا کلیدی برای درک پذیرش اجتماعی و سیاسی گسترده‎تر روانکاوی در میانه‎ی قرن می‎دانست. حتی برای غیر سربازان، جنگ دارای آثار وحشیانه‎ای بر روان انسانی تلقی می‎شد، و مواجهه‎ی طولانی مدت با دنیایی پر از بمب، بربریت و مرگ، فردیت عقلانی لازم برای شهروندی دموکراتیک را به خطر می‎انداخت. با آمدن صلح، وظیفه‎ی روانکاوی به پرورش «خود» دموکراتیک، با آموزش انگلیسی‎ها برای تشخیص و مدیریت «جنگ داخلی» بدل شد، که اکنون به مثابه عنصری بنیادین از طبیعت بشری قلمداد می‎شد.

شاپیرا از طریق سلسله‎ای از فصول با تحقیقات عمیق نشان می‎دهد که چگونه روانکاوان این پروژه را دنبال می‎کردند: با پخش صحبت‎های رادیویی برای مادران جدید (وینیکات)؛ با مداخله در مباحثات سیاسی پیرامون بزهکاری نوجوانان، مجازات مرگ و همجنس‎خواهی (ادوارد گلاور[۹] و همکارانش در موسسه‎ی درمان علمی بزهکاری)؛ و از طریق پژوهش و حمایت قانونی از کودکان با نشان دادن آسیب ناشی از سیاست‌های بستری که کودکان مریض را برای مدت طولانی از والدینشان جدا می‎کردند (باولبی و جیمز رابرتسون[۱۰] در درمانگاه تاویستاک[۱۱]). از طریق بحث ظریف شاپیرا، روانکاوی به عنوان رشته‎ای خلاق و دارای مشارکت اجتماعی، با تاریخچه‎ای که با زمینه‌ی اجتماعی و سیاسی زمان خود صحبت می‌کند، به ظهور ‎رسید. بر حسب اتفاق، روانکاوی همچنین با زمینه‌هایی فراتر از دولت-ملت سخن می‎گوید: باولبی ایده‎های خود در مورد نظریه‎ی دلبستگی را از طریق تحقیقاتی با حمایت مالی و انتشار توسط سازمان بهداشت جهانی (WHO) پروراند. ما مطلع می‎شویم که گلاور به سازمان ملل متحد در مورد پیشگیری و درمان جرم و جنایت مشورت داد، در حالی که فیلم بی‎پرده‎ی رابرتسون در مورد کودک تروماتیزه‎ای در بیمارستان، تحت حمایت اداره‎ی کودکان فدرال و سازمان بهداشت جهانی دور ایالات متحده سفر کرد؛ سازمان بهداشت جهانی نسخه‎هایی از فیلم را در آفریقا و هند توزیع کرد و رابرتسون را به عنوان مشاور موقت بهداشت روانی استخدام نمود. ردیابی و تشریح این داستان بین‎المللی فراسوی دورنمای کتاب شاپیرا است اما با توجه به افزایش اخیر علاقه به سازمان‎های بین‌المللی به مثابه عرصه‎‎هایی برای تبادل بین‎المللی دانش و ایده‎ها، مسلماً طولی نخواهد کشید که این موضوع مورخ خود را پیدا کند.

با این حال، اکراه قابل توجه شاپیرا برای تعامل کامل با سیاست جنسیتی داستان او، برای اهداف کتاب مسئله‎سازتر است. او در اوایل پیشنهاد می‎دهد که مورخان باید به فراسوی نقدهای فمینیستی موجود بنگرند. این نقدها به چهره‎هایی نظیر باولبی و وینیکات برچسب ایدئولوگ‎های محافظه‎کار را می‎زنند که به دنبال ماموریتی برای پس فرستادن زنان به خانه هستند. به ادعای شاپیرا، در عوض ما باید درک کنیم که ایده‎های روانکاوی در مقایسه با مدل‎های قدیمی‎تر رفتارگرایانه‎ی فرزندپروری پیشروتر هستند، و می‎توان آن‎ها را در خدمت افزایش اقتدار و استقلال خانگی زنان قرائت کرد، نه محدود کردن افق آن‎ها. با وجود این، شاپیرا تصمیم می‎گیرد که فصل خود در مورد صحبت‎های وینیکات در بی‎بی‎سی را با نقل خودآگاهانه از نکته‎ی ژولیت میچل در رابطه با همبستگی ایدئولوژیک میان نظریات محرومیت از مادر و احیای تقسیم کار جنسی پس از جنگ، که در بالا ذکر شد، خاتمه دهد.

این تنش در تحلیل شاپیرا شاید حداقل تا حدی حل می‎شد، اگر او به صراحت بیشتری پیامدهای ایده‎های وینیکات و باولبی برای گروه‎های مختلف زنان را در نظر می‎گرفت. همانطور که کتاب نشان می‎دهد، روانکاوان نظریات خود را به عنوان شرحی عینی از طبیعت انسانی ارائه می‎دادند، و ظاهرا نامه‎های قدردانی که آن‎ها از افراد «عادی» دریافت می‌کردند بر این ادعا صحه می‎گذاشت، اما بسیاری از آن افراد به این دلیل تفکر روانکاوانه را پذیرا می‎شدند که به نظر می‎رسید اعمال موجود در مراقبت از کودک و غرایز والدینی آن‌ها را مشروعیت می‌بخشد. شاپیرا از مادربزرگی نقل قول می‌کند که در نامه‌ای به وینیکات، شیر دادن به بچه را به عنوان دوست‌داشتنی‎ترین پدیده‌ی زندگی زناشویی خود توصیف می‎کرد، و بعد از آن یک مادر، که در نامه‎اش به خانهداری خوب، ناراحتی خود در دوران کودکی از رها شدن در بیمارستان تنها با هفته‎ای یک بازدید از سوی پدر و مادر را به یاد می‎آورد. می‎توان از این شواهد استدلال کرد که «باولبیسم» جایی بیش از همه جاذبه دارد که به نظر می‎رسد تجربیات «واقعی» یا احساسات «طبیعی» را توضیح می‎دهد یا بازتولید می‎کند، که همان گونه که شاپیرا نشان می‎دهد، در واقع در مفاهیم مربوط به روابط مادر-کودک که تازه در اواسط قرن بیستم مشخص شدند ریشه دارند.

با این حال کاری که شاپیرا در انجامش ناکام می‎ماند این است که گام بعدی را بردارد و بپرسد که این «حساسیت‎های برساخته» به چه کسی تعلق دارند؟ نادیده گرفتن پویایی طبقاتی که این‌جا دست‎اندرکار است دشوار است. دانش روانکاوی درمورد خطرات محرومیت از مادر، باید ثابت می‌کرد که مادران طبقه‌ی کارگری که در سال ۱۹۳۹ بخاطر خودداری از جدا شدن از کودکان‌شان در حین پروژه‌ی برون‌آیی، خودخواه خوانده و ملامت می‎شدند، «برحق» بودند. آن‎ها کسانی بودند که بیشترین سود را از نظام‎مندسازی تخصصی “آنچه که  مادر هر نوزادی به طور طبیعی می‎داند” ( وینیکات- ص ۱۲۳) و تلاش‎های وینیکات برای بالا بردن مادران به منزلت نخستین دفاع کشور علیه فروپاشی اجتماعی، بردند. از این دیدگاه، «بازندگان» باولبیسم زنان طبقه‎ی متوسط ​​بودند، که شامل طیفی از زنان می‌شد از اقلیت کوچکی که آرزو داشتند مادری را با کار دستمزدی ترکیب کنند، تا کسانی که در دهه‎های گذشته زندگی راحتی با خدمتکاران، پرستاران و مدرسه‎های شبانه‎روزی برای خود ترتیب داده بودند‎. این سیستم پشتیبانی خانگی آن‎ها را قادر می‎ساخت تا سرگرمی‎ها و تفریحاتشان را دنبال کنند، در کار داوطلبانه مشارکت داشته باشند یا فقط از لذات زندگی خانوادگی و حوزه‎ی خصوصی بهره‎مند شوند. با توجه به مطالعه‎ی قابل توجه الیسون لایت در مورد مدرنیته‎ی محافظه‎کار میان جنگ‎ها، پیش از جنگ جهانی دوم معنای استقلال و «کنترل» برای زنان طبقه‎ی متوسط همین بود.[۱۲] خانه عرصه‎ای برای ابراز خود و جستجوی حریم خصوصی به شمار می‎آمد، اما کودکان در این مجاهدت‎ها نه مرکزی بلکه عارضی بودند، چنان که در زندگی‎های داستانی کامل و رنگارنگ خانم مینیور اثر جان استراتر[۱۳] و بانوی ولایتی اثر ای. ام. دلافیلد[۱۴] بازتاب می‎یابد. می‎توان ادعا کرد که روانکاوی این مدل بورژوایی از خودآیینی زنانه را با یک مدل بیشتر پرولتاریایی و فراگیر جایگزین کرد که برای جایگاه مادری فرزند-محور زنان طبقه کارگر به بهای همتایان طبقه متوسط آن‌ها ارزش قائل می‌شد. به این معنا می‎‎توان ملاحظه کرد که روانکاوی به بازتوزیع گسترده‎تر «عزت اجتماعی» که محققانی همچون راس مک‎کیبین[۱۵] و جیمز هینتن[۱۶] در دوره‎ی پس از جنگ می‎بینند کمک می‎نماید.

در عین حال، باورنکردنی به نظر می‌رسد که ایده‌های روانکاوی، هر چقدر هم که تاثیرگذار بودند، رفتارها را یک شبه تغییر داده باشند. همانطور که شاپیرا نشان می‌دهد، ما می‌توانیم «صحبت» روانکاوی را در مطبوعات، مجلات و برنامه‌های رادیویی مردمی رد بگیریم، و علاوه بر این، می‌توانیم به تکه‎هایی از صداهای «عادی» در تاریخ شفاهی دیگر محققان دست پیدا کنیم. آنجلا دیویس ردپاهای قابل توجهی از باولبیسم در دیدگاه‎هایی که مادران مورد مصاحبه‎ی او در آکسفوردشایر نسبت به کار و مراقبت از کودک ابراز می‎کردند کشف نمود، الیزابت رابرتز[۱۷] در تاریخ شفاهی کلاسیک خود از زنان طبقه کارگر در لانکشایر نیز به یافته‌های مشابهی رسید.[۱۸] و با این‌حال شاپیرا اشاره می‌کند که در سال ۱۹۸۳، تنها نیمی از تمام بخش‎های کودکان بیمارستان دارای ساعات ملاقات نامحدود برای والدین بودند، و این امر اقتباس ناهمگون ایده‌های روانکاوی را نشان می‌دهد. ما همچنین می‌دانیم که در دهه‎های پس از جنگ، بسیاری از والدین طبقه متوسط به استخدام پرستاران تمام‎وقت و فرستادن فرزندانشان به مدرسه‎های شبانه‎روزی ادامه دادند، در حالی که مادران مجرد با بچه‎های کوچک که از روی ضرورت اقتصادی مشغول کار بودند، بدون گرفتن این برچسب ناروای خفت اجتماعی چنین می‎کردند.

حتی امروزه ما با این میراث مخلوط پروژه‎ی روانکاوی میانه‎ی قرن بیستم زندگی می‎کنیم. هر مادر جدیدی در بریتانیا در سال ۲۰۱۴ پارادایم پسا-وینیکات را تشخیص خواهد داد، که از او می‌خواهد به «غرایز» مادری خود اعتماد کند، در حالی که وقتی لازم باشد به نظرات کارشناسان در رابطه با اصلاح کودکش مراجعه می‎کند. و همان مادران پس از شش ماه یا یک سال زیر ابر سیاه ادبیات فرزندپروری و داستان‎های خبری که نسبت به خطرات آسیب روانی در هنگام بازگشت زودهنگام مادران به سر کار هشدار می‌دهند، به اشتغال دستمزدی خود برخواهند گشت. حتی با این که هرگز همه چیز بر وفق مراد روانکاوان دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ نبود، آن‌ها به وقوع تغییر خارق‎العاده‎ای در انتظارات فرهنگی روابط خانوادگی کمک کردند که درک از آن چه در نحوه‎ی ارتباط والدین با کودکانشان «طبیعی» یا «عادی» بود را دگرگون ساخت، میراثی که امروزه هنوز داریم با آن زندگی می‌کنیم. تاریخی ساختن آن میراث در تمام ابعادش، وظیفه‎ای حیاتی برای محققین است، به همین دلیل است که کتاب جذاب میشال شاپیرا چنین ادای سهم ارزشمندی در ادبیات به شمار می‎آید.

 

[۱]  John Bowlby

[۲]  wounds to the spirit

[۳]  Donald Winnicott

[۴]  Anna Freud

[۵]  Susan Isaacs

[۶]  Juliet Mitchell

[۷]  Juliet Mitchell, Psychoanalysis and Feminism (New York, NY, 1974)

[۸]  Michal Shapira نویسنده کتاب جنگ داخلی: روان‎کاوی، جنگ تمام‎عیار و ساختن «خود» دموکراتیک در بریتانیای پس از جنگ

[۹]  Edward Glover

[۱۰] James Robertson

[۱۱]  Tavistock Clinic

[۱۲]  Alison Light, Forever England: Femininity, Literature and Conservatism between the Wars (London, 1991)

[۱۳]  Jan Struther’s Mrs. Miniver

[۱۴]  E. M. Delafield

[۱۵]  Ross McKibbin

[۱۶]  James Hinton

[۱۷]  Elizabeth Roberts

[۱۸]  Angela Davis, Modern Motherhood: Women and Family in England, 1945–۲۰۰۰ (Manchester, 2012); Elizabeth Roberts, A Woman’s Place: An Oral History of Working-Class Women, 1890–۱۹۴۰ (Oxford, 1995).

منبع
Reviews in History
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید