پ

ظرف و مظروف | مبانی نظری روانکاوی ویلفرد بیون

  درس‌نوشتارهای بیون: (بهتر است درس‌نوشتارها را به ترتیب مطالعه کنید) ۱) ویلفرد بیون کیست؟ | زندگینامه و کارهای علمی ۲) تابع آلفا | مفاهیم نظری روانکاوی ویلفرد بیون ۳) یادگیری از تجربه | مفاهیم نظری روانکاوی ویلفرد بیون ← ۴) ظرف و مظروف | مبانی نظری روانکاوی ویلفرد بیون   ظرف-مظروف   ویلفرد بیون[۱] در […]

آموزش روانکاوی

 

درس‌نوشتارهای بیون: (بهتر است درس‌نوشتارها را به ترتیب مطالعه کنید)

۱) ویلفرد بیون کیست؟ | زندگینامه و کارهای علمی

۲) تابع آلفا | مفاهیم نظری روانکاوی ویلفرد بیون

۳) یادگیری از تجربه | مفاهیم نظری روانکاوی ویلفرد بیون

۴) ظرف و مظروف | مبانی نظری روانکاوی ویلفرد بیون

 

ظرف-مظروف

 

ویلفرد بیون[۱] در عناصر تحلیل روان[۲] (۱۹۶۳) می‌نویسد که نظریات روانکاوی دارای نقصی دو وجهی هستند: «از یک سو، توصیف داده‌های تجربی غیر رضایت‌بخش است، زیرا آشکارا همان چیزی است که در زبان انگلیسی متعارف به عنوان «نظریه»ای در مورد آن‌چه رخ داده است توصیف می‌شود نه شرحی مبتنی بر امور واقع از آن؛ و از سوی دیگر، نظریه‌ در مورد آن‌چه رخ داده است نمی‌تواند معیارهای مربوط به نظریه را برآورده سازد، زیرا آن اصطلاح برای توصیف نظام‌های مورد استفاده در تحقیقات دقیق علمی به کار بسته می‌شود».

 

بنابراین ضروری است که یک «انتزاع[۳] را برای بازنمایی[۴] آن فهمی که نظریات موجود ادعای توصیف آن را دارند صورت‌بندی کنیم». این انتزاع‌ها به مثابه عناصر در روانکاوی، مانند حروف الفبا در شکل‌گیری کلمات عمل می‌کنند: از طریق بسیاری از ترکیبات مختلف، شمار بی‌نهایتی را از تطبیق‌ها و تفسیرهای احتمالی برای درک فراز و نشیب‌های انتقال از طریق اندیشه، و البته از طریق کلمات، به تحلیل‌گر ارائه می‌دهند.

 

تا آن‌جا که وضعیت تحلیلی، شرایط را برای فهم جدیدی در انتقال برقرار می‌کند، عناصری از روانکاوی باید قادر به بازنمایی فهمی که در اصل برای توصیف آن مورد استفاده قرار می‌گرفتند، و صورت‌بندی مانند حروف با سایر عناصر مشابه، و پس از صورت‌بندی، قادر به تشکیل یک نظام استنتاجی علمی باشند.

 

اولین عنصر بیون را که به عنوان ♀ ♂ بازنمایی می‌شود، می‌توان به مثابه رابطه‌ای پویا میان ظرف[۵] و مظروف[۶] تعریف کرد، که از مفهوم همانندسازی فرافکنانه‌[۷]ی کلاین نشأت می‌گیرد. عنصر فرافکنی‌شده باید برای تبدیل شدن به یک ابژه‌ی روانی، با یک ظرف یا یک کارکرد تفکر مواجه شود. عنصر فرافکنی‌شده‌ی ناخوانده بدین‌وسیله با نوعی نمادگرایی مذکر همراه می‌شود، و عنصر پذیرنده‌ی مظروف با نمادگرایی مؤنث. در نتیجه مدلی برقرار می‌شود که پویایی انتقال-انتقال متقابل را میان بیمار و تحلیل‌گر بازنمایی می‌کند، بدون هیچ‌گونه فرض آغازین در رابطه با کیفیاتی که ممکن است در آن‌چه به منصه‌ی ظهور برسند.

 

بدین‌ترتیب ویلفرد بیون به فرضیه‌ی اصلی خود بازمی‌گردد، که به یافتن عنصری مربوط می‌شود که بتواند همزمان فهمی را در درمان و فهم اصلی را مربوط به حیات روانی بیمار، خاطرات گذشته و همچنین مکانیسم‌های شدید و حتی آسیب‌شناسانه‌ی همانندسازی فرافکنانه که می‌توان با این‌ها همراه دانست، تعریف کند. برای او، عنصر ♀ ♂ همچنین ساز و برگ اندیشه را بازنمایی می‌کند که جنبه‌های خاصی می‌توانند در آن، کارکرد ♀ (یا ♂) را برای سایر جنبه‌های ♂ (یا ♀) به انجام رسانند. بنابراین رشد روانی از یک‌پارچگی این مکانیسم ناشی می‌شود، وقتی که همانندسازی فرافکنانه دارای عملکرد عادی است. در درمان بیماران روان‌پریش، خشونت مکانیسم‌های فرافکنانه مانع از «درهم‌تنیدگی» ♀ ♂ می‌شود، که سپس حسی از جابجایی را می‌آفریند.

 

ظرف و مظروف در رابطه مادر-نوزاد

 

در رابطه‌ی بین مادر و کودک، مادر ظرف است و کودک مظروف. کودک در تجربه‌ی هیجان‌ها اصلاً خوب نیست. او نمی‌تواند تجربیات عجیبی که دارد را معنا دهد. اگر نتواند تجارب «عجیبی» که دارد را معنا دهد، به ناچار آن‌ها را در دسته‌ی «ناشناخته»ها طبقه‌بندی می‌کند. ناشناخته‌ها همواره برای کودک «تهدید» محسوب می‌شوند. در این مواقع مادر به مثابه «ظرف» دو نقش عمده دارد:

 

یک اینکه درد کودک را ببیند و بفهمد و در نتیجه توان تحمل هیجانی روان خود را در برابر آن قرار دهد تا کودک بتواند با استفاده از توان روانی مادر تجربه‌ی جدید و ناخوشایندی را که تجربه می‌کند را مزمزه کند و بفهمد. مادر با این کار اجازه می‌دهد که کودک با تجربه‌ی موقعیت به شیوه‌ای کمتر آسیب‌رسان و قابل فهم، «مدلی» برای زمینه‌هایی این چنینی در کودک ایجاد کند.

 

دو اینکه با پذیرش و دیدن درد کودک، این پیام را به کودک بدهد که من درد تو را می‌بینم و می‌توانم هیجان‌های تو را در بر بگیرم و در عین حال حالم خوب باشد. من می‌توانم هم ناراحت باشم و از هم نپاشم، هم مضطرب باشم و هم از بین نروم، هم تجربه‌ی ناخوشایندی داشته باشم و هم نمیرم.

 

ظرف و مظروف در رابطه‌ی درمانی

 

در درمان نیز درمانگر به مثابه یک «ظرف» این دو کارکرد را برای مراجع «مظروف» ایفا می‌کند. در چنین حالتی است که مراجع می‌تواند این دو را به این شکل دریافت کند که:

من درد خودم را می‌بینم، می‌فهمم و در عین حال خوبم.

دو اینکه می‌توانم این درد را داشته باشم و توان این را دارم که آن را تسکین دهم.

 

[۱] Wilfred Bion

[۲] Elements of Psycho-Analysis

[۳] abstraction

[۴] represent

[۵] the container

[۶] the contained

[۷] projective identification

کلینیک روانکاوی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید