پ

فروپاشی (Breakdown)

  در نگاه رواندرمانی، وقوع فروپاشی[۱] آن نوع مشکلی که اغلب برای سایر جهان به نظر می‌رسد نیست. فروپاشی صرفاً جنون یا بدکارکردی تصادفی نیست، بلکه تلاشی بسیار واقعی –ولو بسیار نامشخص- برای سلامتی است. تلاش بخشی از ذهن‌مان برای تحمیل فرایند رشد، خودآگاهی و خودتحولی بر بخش دیگر ذهن که تاکنون از تقبل آن […]

 

در نگاه رواندرمانی، وقوع فروپاشی[۱] آن نوع مشکلی که اغلب برای سایر جهان به نظر می‌رسد نیست. فروپاشی صرفاً جنون یا بدکارکردی تصادفی نیست، بلکه تلاشی بسیار واقعی –ولو بسیار نامشخص- برای سلامتی است. تلاش بخشی از ذهن‌مان برای تحمیل فرایند رشد، خودآگاهی و خودتحولی بر بخش دیگر ذهن که تاکنون از تقبل آن سر باز زده است. اگر بتوانیم آن را به طرزی پارادوکسیکال عنوان نماییم، تلاشی برای شروع فرایند خوب شدن، و به درستی خوب شدن، از طریق مرحله‌ای از شدیداً بیمار شدن است. اما دلیل فروپاشی در این تلاش این است که در طی سال‌های زندگی‌مان انعطاف زیادی نداشته‌ایم. چیزهایی وجود داشتند که باید درون ذهن‌مان می‌شنیدیم اما با ناشنوایی کنار گذاشتیم، پیام‌هایی وجود داشتند که باید ملاحظه می‌کردیم، اندک ارتباط و یادگیری هیجانی که ملاحظه نکردیم -و اکنون، پس از بیمار بودن برای مدتی بسیار بسیار طولانی، «خود» هیجانی تلاش می‌کند صدای خودش را به تنها طریقی که اکنون می‌شناسد به گوش ما برساند، تماماً مأیوس گشته است- و ما باید درکش کنیم و حتی با خشم خاموش آن هم‌دلی کنیم. آنچه فروپاشی مهم‌تر از هر چیز دیگر به ما می‌گوید، این است که اوضاع دیگر نباید بدین منوال باقی بمانند؛ چیزها باید تغییر کنند یا (و نظاره‌ی این می‌تواند به درستی دهشت‌ناک باشد) این که مرگ ممکن است ترجیح داده شود.

در میانه‌ی فروپاشی، اغلب از خود می‌پرسیم که آیا دیوانه شده‌ایم. نه این طور نیست. بدون شک عجیب و غریب رفتار می‌کنیم، اما در زیر تلاطم‌های سطحی، ما در جستجوی پنهان و با این حال منطقی برای سلامت هستیم. ما بیمار نشده‌ایم، بلکه از پیش بیمار بودیم. بحران ما، اگر بتوانیم از آن عبور کنیم، تلاشی است برای راندن ما از وضعیت زهرآگین موجود، و ندایی مصرانه برای نوسازی زندگی خود بر مبنایی اصیل‌تر و صادقانه‌تر.

 

[۱]  Breakdown

منبع
The School Of Life
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید