skip to Main Content
ارتباط ابتدایی و استفاده از انتقال متقابل | سایکوپاتولوژی بوردرلاین

ارتباط ابتدایی و استفاده از انتقال متقابل | سایکوپاتولوژی بوردرلاین

ارتباط ابتدایی و استفاده از انتقال متقابل | سایکوپاتولوژی بوردرلاین

ارتباط ابتدایی و استفاده از انتقال متقابل | سایکوپاتولوژی بوردرلاین

عنوان اصلی: Primitive Communication and the Use of Countertransference
نویسنده: جویس مک‌دوگال
انتشار در: نشریه‌ی روانکاوی معاصر
تاریخ انتشار: 1978
تعداد کلمات: 14900 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 85 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی مجله‌ی تداعی
بیمارانی که من در ذهن دارم از کلام به گونه‌ای استفاده می‌کنند که اشتراک بسیار کمی با زبان تداعی آزاد دارد. ممکن است تحلیل‌گر هنگام گوش کردن به آن‌ها احساس کند این ارتباط در همه‌ی سطوح بی‌معناست، یا شاید متوجه شود که تحت تأثیری که به نظر نمی‌رسد مستقیماً مربوط به محتوای ارتباطی بیمار باشد، قرار گرفته است. سوال اینجاست که چطور باید این تأثیر انتقال متقابل را درک و از آن استفاده کرد. من می‌خواهم در این مقاله نشان دهم که این آنالیزان‌ها غالباً از زبان به عنوان یک عمل استفاده می‌کنند و نه یک راه نمادین برای انتقال ایده‌ها یا عواطف.

جویس مک‌دوگال با این مقدمه قصد دارد در این مقاله با ارائه‌ی یک کیس بالینی نشان دهد که چگونه ارتباط‌هایی ابتدایی می‌توانند جای کلام را در ارتباط بگیرند. این مقاله‌ی بلند در فهم سایکوپاتولوژی بوردرلاین بسیار کار آمد است. او می‌گوید:

«برای برخی آنالیزان‌ها در رابطه‌ی تحلیلی، خودِ گفتار تبدیل به این عمل می‌شود. بیمار به‌جای اینکه به دنبال انتقال ایده‌ها، حالات روانی و تداعی آزاد باشد، سعی می‌کند باعث این شود که تحلیل‌گر چیزی را احساس کند، یا او را به انجام چیزی تحریک کند: این «چیزی» قابل نام‌گذاری نیست و خود بیمار کاملاً از این مقصود خود بی‌خبر است. این دسته از آنالیزان‌ها غالباً موضوع را به گردن تحلیل‌گر می‌اندازند یا جملاتی از این قبیل به او می‌گویند: «خب، بعد از این همه چیزهایی که تعریف کردم، وقت آن نیست که شما چیزی بگویید؟» نمی‌توانید بگویید مشکل زندگی‌ام کجاست؟» یا «اگر حرف نزنید از کجا بدانم کسی روبرویم نشسته است؟ اگر اینطور باشد که با دیوار هم می‌توانم صحبت کنم!».

تحلیل‌گری که احساس کند دائماً مورد تردید و سوال قرار می‌گیرد، یا برای انجام کار تحت فشار قرار دارد، هر زمان که اقدام به تفسیر می‌کند، احساس بازماندگی ذهنی دارد. این یعنی او متوجه می‌شود که به عنوان یک تحلیل‌گر، دیگر کارآیی لازم را ندارد. در حقیقت، او به چیزی می‌رسد که من آن را ارتباط ابتدایی می‌نامم – مثل زمانی که نوزاد با حرکات سر و دست، یا با گریه کردن پیامی را به کسی منتقل می‌کند، و ما آن را متوجه می‌شویم».

ما این مقاله را در راستای ترجمه‌ی مقالات مربوط به سایکوپاتولوژی بوردرلاین مدنظر قرار داده‌ایم و تلاش داریم مقالاتی را که در این راستا یاری‌رسان هستند را منتشر کنیم. دسترسی به متن کامل این مقاله با پرداخت مختصری هزینه امکان‌پذیر است.

بخش‌هایی از مقاله:

همانطور که بی‌یان (۱۹۷۰) به نادیده گرفتن این نکته اشاره کرده بود که علی‌رغم رضایتی که ارتباط نمادین سرانجام برای فرد در حال رشد به همراه دارد، اجبار به صحبت کردن برای درک شدن، و برآورده شدن خواسته‌ها، یک زخم نارسیسیستیک دائمی در ناخودآگاه هر فرد است. در برخی افراد، اتحاد و شراکت به جای جدایی و ارتباط، تنها راه قابل اعتماد برای ارتباط با فرد دیگر هستند (بیماری که جدایی را یک مصیبت می‌دانست معتقد بود اگر لازم باشد در هر زمینه‌ای به شوهرش بگوید چه نیاز یا آرزویی دارد، دیگر پذیرفته شدن خواسته‌ی او معنایی ندارد. این در حقیقت اثباتی بود برای اینکه مرد دیگر زن را دوست ندارد).
چنین بیماری تصویری از تحلیل‌گر را که به یک اُبژه برای ایگوی آنالیزان تبدیل می‌شود، درون فکنی می‌کند، اگرچه ترکیب آن با ساکنین اصلی دنیای درونی او متفاوت است. گویی تحلیل‌گر مهاجری با ویزای موقت است که تمایلات ممنوعه، تصاویر آرمانی‌شده، تهدیدها، ترس، خشم و غیره را که متعلق به ابژه‌های اصلی هستند، با خود حمل می‌کند. جایگاه منحصر به فرد تحلیل‌گر در این دنیای روانی، رابطه‌ی انتقالی را با نیروی قابل توجهی فراهم می‌سازد، و همانطور که پیش از این تأکید شد، به بیمار اجازه می‌دهد تا فاصله‌ی بین تحلیل‌گر به عنوان یک فرد خیالی تا تحلیل‌گر به عنوان یک فرد واقعی با یک هویت اختصاصی را اندازه‌گیری و بررسی کند.
ما تحلیل‌گرها مثل سایر انسان‌ها در شنیدن یا درک چیزهایی که با قواعد از پیش تعیین‌شده‌ی ما همخوانی ندارند مشکل داریم. احساسات انتقالی حل نشده‌ی ما در اینجا ایفای نقش می‌کنند، چرا که جمع‌آوری اطلاعات تحلیلی با موفقیت انجام شده و از عاطفه‌ی انتقالی اشباع شده است و در نتیجه مقاومت درونی خود را دارد که باعث می‎شود «شنیدن» تمام چیزهایی که منتقل می‌شوند برای ما دشوار باشد. ما معمولاً از بیماری که مطابق انتظارمان پیش نمی‌رود، یا کسی که نسبت به تلاش ما واکنش نشان می‌دهد تا بفهمد آیا این‌ها حملات خصمانه علیه او بوده‌اند یا نه، عصبانی می‌شویم. این مشکلات، به علاوه‌ی ضعف‌های شخصی خودمان، وظیفه‌ی خطیری را بر عهده‌ی ما قرار می‌دهد.

This Post Has 0 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search