skip to Main Content
دورا | گزارش تحلیلی یک مورد هیستری | زیگموند فروید

دورا | گزارش تحلیلی یک مورد هیستری | زیگموند فروید

دورا | گزارش تحلیلی یک مورد هیستری | زیگموند فروید

دورا | گزارش تحلیلی یک مورد هیستری | زیگموند فروید

عنوان اصلی: Dora: An Analysis of a Case of Hysteria
نویسنده: زیگموند فروید
انتشار در: ویرایش استاندارد
تاریخ انتشار: 1905
تعداد کلمات: 2400 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 13 دقیقه

دورا | گزارش تحلیلی یک مورد هیستری

 

درآمد

دورا نام دختری ۱۸ ساله است که با ورود کوتاه‌اش به روانکاوی، ذهن روانکاوش دکتر زیگموند فروید را به یکی از مهمترین مفاهیم تاریخ روانکاوی از ابتدا تا کنون رهنمون می‌سازد؛ مفهوم انتقال. او با پدر و مادر و برادری که یک و نیم سال از او بزرگتر است زندگی می‌کند.

پدر دورا که در اواخر دهه‌ی چهل سالگی به سر می‌برد به بیماری سل مبتلاست. او کارخانه‌داری مرفه است و گویی که دورا عمیقاً به او عشق می‌ورزد. به دلیل این بیماری است که از زمانی که دورا ۱۰ سال دارد، پدر به انواع درمان‌های مختلف تن دهد.

فروید می‌گوید دورا «نه تنها مواهب ذاتی و برتری هوشی، بلکه استعداد بیماری‌اش را نیز از خانواده‌ی پدر کسب نموده است». در ۸ سالگی دورا دچار یک‌جور تنگی نفس می‌شود. در پی چنین حملاتی است که –در ادواری- منجر به از دست دادن کامل صدا در دورا می‌شود.

فروید هیچگاه مادر دورا را ملاقات نکرده است، با وجود این، گویا نسبت به او خشم دارد. او در توصیف مادر دورا او را زنی بی‌فرهنگ و احمق می‌داند که تمام تمرکزش را روی رتق و فتق امور خانه گذاشته است. این همایندی حس فروید به مادر دورا و خود دورا شاید بی‌دلیل نباشد. دورا همواره مادرش را تحقیر می‌کند و از او به تندی انتقاد می‌کند. این احتمالاً همان چیزی است که بعدها قرار است «همانندسازی فرافکنانه» نامیده شود. می‌توان یک فرض را چنین نهاد که فروید دچار چنین حسی نسبت به مادر دوراست، شاید به خاطر اینکه دورا اینگونه می‌خواهد و این را به دنیای روانی فروید فرافکنی کرده است.

از برادر دورا همین بس که او برخلاف خواهرش، محبوب مادر است. ساختاری کافی برای زیگموند فروید که در آن زمان در حال صورت‌بندی وضعت ادیپی است. علاقه‌ی فرزندان، هر دو به والد جنس مخالف است.

اولین تلاش برای درمان روانکاوانه، زمانی است که دورا پس از یک بگومگوی ملایمی که بین او و پدرش رخ می‌دهد، دچار حمله‌ی بی‌هوشی می‌شود. علامتی کلاسیک از یک حمله‌ی هیستریک. فروید این وضعیت را «هیستری کوچک» می‌نامد. علایمی همچون تنگی نفس، سرفه عصبی، آفونی، میگرن، انزوا و بیزاری از زندگی.

اتفاق راه‌انداز

ماجرا از آن جا آغاز می‌شود (یا تشدید می‌شود) که به دلیل وضعیت جسمانی پدر، آنها مجبور می‌شوند به مکانی به نام «ب» نقل مکان کنند. در آنجا آنها با زوج جوانی که فروید آنها را خانواده‌ی «ک» می‌نامد رابطه دوستی برقرار می‌کنند و خانم «ک» شروع به پرستاری از پدر دورا می‌کند. در این حین است که ارتباط آقای «ک» نیز با دورا رو به فزونی می‌گذارد. آقای «ک» همواره نسبت به دورا حسی از مهربانی دارد. او به همراه دورا به پیاده‌روی می‌رود و نیز هدایای کوچکی را نیز نصیب دورا می‌کند. در این چرخه؛ دورا نیز مراقبت زیادی از فرزندان کوچک خانواده‌ی «ک» می‌کند.

نقطه‌ی عطف روایت دورا، زمانی است که آقای «ک» در راه بازگشت از گردشی در اطراف دریاچه، گستاخی نموده و پیشنهادی به دورا ارائه می‌نماید. به طور دقیق؛ دورا ۱۴ سال دارد که آقای «ک» با همسرش و دورا ترتیبی می‌دهد که آنها وی را یک بعدازظهر در محل کارش در میدان اصلی «ب» ملاقات کنند تا یک جشنواره کلیسایی را تماشا نمایند. با این حال او همسرش را وادار به ماندن در خانه نموده و کارمندانش را مرخص کرده بطوری‌که هنگام رسیدن دورا وی تنهاست. هنگامی که وقت رفتن فرا می‌رسد، او از دختر درخواست می‌کند در حالی‌که در کرکره‌ها را پایین می‌کشد در کنار دری که به راه‌پله‌های طبقه‌ی بالا باز می‌شود منتظر او بماند. سپس او بازگشته و به جای خارج شدن از در باز، ناگهان دختر را در آغوش گرفته و بوسه‌ای از لبان وی می‌گیرد. دورا در آن لحظه احساس انزجار شدید می‌کند و خودش را به سختی از مرد جدا می‌کند و باعجله از آنجا خارج می‌شود.

وقتی پدر و عموی دورا آقای «ک» را بازخواست می‌کنند، او با همدلی انکار می‌کند و در عین حال نوعی بدبینی را نسبت به دورا در روان پدر و عموی او کار می‌گذارد، با این توضیح که از خانم «ک» شنیده که دورا علاقه‌ی وافری به مسائل جنسی دارد و او عادت به خواندن کتاب‌هایی درباره‌ی «فیزیولوژی عشق» دارد و بنابراین مطالعه‌ی این دست موارد است که او را تحریک کرده و تمام صحنه‌ای که توضیح می‌دهد خیالپردازی است.

فروید فرضیه‌پردازی می‌کند که دورا در آن موقعیت تحریک جنسی شده است ولی به دلیل مکانیزم واکنش وارونه آن را شدیداً پس زده است. همینطور او اشاره می‌کند که دورا دچار یک‌جور مکانیزم جابجایی می‌شود، جابجایی از قسمت پایینی بدن که احساس رضایت جنسی به وجود آمده، به قسمت بالایی بدن. این وضعیت موجب می‌شود تا سه علامت در دورا به وجود آید: انزجار، احساس فشار روی قسمت بالایی بدن و اجتناب از مردانِ درگیر در گفتگوی عاشقانه.

به طور موازی، دورا متوجه است که ارتباط پدر با خانم «ک» یک ارتباط عاشقانه است و تمام جزئیاتی که این فرضیه را تایید کنند را جمع‌آوری می‌کند، اما گویا والدین‌اش و به ویژه مادر قصد ندارند این موضوع را بپذیرند. تو گویی برای مادر این موضوع آن‌قدر شدید است که دلایل واضحاً دروغی را که همسرش درباره ارتباط پنهانی آنها ابراز می‌دارد را به ظاهر می‌پذیرد و از دورا می‌خواهد که این روایت‌ها را قبول کند.

دورا چنین برداشتی از وضعیت دارد که پدر او را با آقای «ک» معامله کرده است. انگار ضمیر ناآگاه آن دو مرد توافق کرده‌اند که نزدیک شدن‌های یک‌دیگر به نزدیکان‌شان را نادیده بگیرند. چطور که پدر دورا به وضوح با خانم «ک» ارتباط دارد و برای او هدیه‌های نامعقول می‌گیرد و از طرفی دیگر آقای «ک» با دورا ارتباط دارد و دور و بر اوست و گویی پدر نظارتی روی او ندارد و احساس خطری از سمت آقای «ک» برای دخترش متصور نیست.

جابجایی ابژه‌ی عشق در دورا

فروید در اینجا فرضیه‌ای را مطرح می‌کند که به گونه‌ای مضمون فرافکنی را در بر دارد. او معقتد است که انتقادهای دورا از پدرش، در تمام موارد خصوصیت پوشانندگی و پنهان کنندگی انتقادهای وارده بر خودش با محتوایی مشابه را دارد. دورا حق دارد که این‌طور تصور کند که پدر به نوعی به آقای «ک» باج می‌دهد که نظارتی بر ارتباط او با دخترش ندارد، با وجود این، گویی دورا نیز خود به پدر چنین باجی می‌دهد و تا زمانی که اتفاق کنار رودخانه نیافتاده بود هر علامتی مبنی بر رابطه‌ی پدر با خانم «ک» را به شکلی انکار می‌کرد.

در فرایند این واکاوی‌هاست که فروید نتیجه می‌گیرد دورا عاشق آقای «ک» بوده است ولی وقتی این را با خود دورا در میان می‌گذارد با مخالفت او روبرو می‌شود.

در اینجا فروید از مسیر دیگری وارد می‌شود و به مورد دیگری می‌پردازد که مربوط به بیماری دوراست. او این سوال را مطرح می‌کند که آیا ممکن است حضور یا غیاب مردی که او دوستش داشته اثری بر ظاهر شدن یا ناپدید شدن علایم بیماری دورا داشته باشد؟ نظرورزی‌های فروید پاسخ قانع‌کننده‌ای برای این پرسش دارد. فروید می‌گوید که گویی دورا از مشاهده‌ی خانم «ک» فراگرفته بود که بیماری می‌تواند چیز مفیدی باشد. بیماری نمودی از عشق او به آقای «ک» بود. دورا زمانی که آن مرد غایب بود بیمار می‌شد و زمانی که برمی‌گشت بهبود می‌یافت. بنابراین فروید استنباط می‌کند که بیماری آفونی دورا تفسیری نمادین از این وضعیت است: هنگامی که مردی که دوست داشت دور بود او از صحبت کردن باز می‌ایستاد و صحبت کردن ارزش خودش را از دست می‌داد چون او نمی‌توانست با آن مرد صحبت کند.

دورا هدفی را در نظر داشته که دلش می‌خواسته به وسیله‌ی بیماریش به آن دست یابد. آن هدف نمی‌توانسته چیزی باشد به غیر از جدا کردن پدرش از خانم «ک». او آرزو داشته با ترساندن پدرش (با نامه خداحافظی) یا با بیدار کردن ترحم پدر (با حملات غش) موفق گردد. اگر پدرش فقط به او می‌گفت که به خاطر سلامتی او خانم «ک» را قربانی خواهد کرد، او بلافاصله بهبود می‌یافت.

پایه‌های نظری هیستری زیگموند فروید

این موارد در واقع پایه‌های نظری فروید در مورد هیستری است. نشانه‌های هیستری هم جسمانی و هم روانی هستند. برای درمان، او ابتدا بحث انگیزه‌ها را مطرح می‌کند. اینکه می‌بایست انگیزه‌ی بیمار بودن را برطرف نماید و بیمار موقتاً و شاید حتا دائمی از بیماری رهایی یابد.

او دو نوع انگیزه را بر می‌شمرد. انگیزه درونی و بیرونی. وقتی انگیزه درونی است مثل تمایل برای تنبیه خود، یعنی ندامت و احساس گناه، حل کردن مسئله آسان‌تر است تا زمانی که انگیزه اهداف خارجی دارد. در مورد دورا انگیزه به دست آوردن دل پدر برای جدا کردن او از خانم «ک» است.

دورا اصرار دارد که خانم «ک» صرفاً به خاطر این پدرش را دوست دارد که پدر «یک مرد توانمند» است، اما گویا چیزی که او شرح می‌دهد متضاد این است. پدر در واقع «یک مرد ناتوان» است، یعنی به لحاظ جنسی ناتوان است. ولی او معتقد است که برای رسیدن به ارضای جنسی بیش از یک راه وجود دارد. بنابراین فروید نتیجه می‌گیرد که در آن‌صورت او دقیقاً به آن قسمت‌هایی از بدن فکر می‌کند که در مورد خود او در حالت آزردگی بودند. گلو و حفره دهان.

وقتی دورا این تفسیر را می‌پذیرد، سرفه‌های او قطع می‌گردد. بعد از این موفقیت تحلیلی در این موقعیت است که فروید ابراز می‌دارد: «کسی نمی‌تواند در درمان یک بیمار هیستریک موفق گردد مگر آنکه بپذیرد اجتناب از مطرح کردن موضوعات جنسی غیر ممکن است».

بیماری‌های متعدد پدرش منجر به افزایش علاقه وی به او شده است. در برخی دوره‌های بیماری پدرش به کسی به جز وی اجازه انجام وظایف سبک‌تر پرستاری را نمی‌داد. او از رشد زودهنگام عقل دخترش تا آن اندازه مفتخر بود که در حالی که وی هنوز یک کودک بود او را رازدار خود قرار داده بود. ظهور خانم «ک» در واقع او، و نه «مادرش» را از جایگاه خود بیرون رانده بود.

فروید می‌گوید: «هر آن‌که چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن دارد، شاید به‌ناگزیر بر آن شود که هیچ میرنده‌ای را توان پرده‌پوشی نیست. آن‌که بر لبان‌اش مُهر سکوت می‌زند، با سرانگشتان‌اش به سخن می‌آید».

چیزی به نام «نه» در ضمیر ناآگاه وجود ندارد.

از یک طرف دورا به خاطر رد کردن پیشنهاد آقای «ک» لبریز از احساس ناراحتی و احساس نیاز شدید به وجود او و به تمام نشانه‌های کوچک عشق او بود، در حالی که از طرف دیگر این احساسات عشق و نیاز در نبرد با نیروهای قدرتمندی بودند که در میان آنها غرور یکی از شاخص‌ترین آنان بود. او مجبور بود که عشق کودکانه نسبت به پدرش را فراخوانده و آن را بزرگ نماید تا خود را در برابر احساس عشقی که دائماً خود را به سمت خودآگاهی هل می‌داد محافظت نماید.

در پس رشته‌ی سطحی افکار دورا که متوجه ارتباط پدرش با خانم «ک» بود، احساس حسادتی مخفی شده که آن زن موضوع آن است، یعنی احساسی که فقط می‌تواند مبتنی بر عشقی به یک هم‌جنس از جانب دورا باشد.

فروید در اینجا فرضیه‌ای را مطرح می‌کند. او می‌گوید: من تا به حال هیچ موردی از روانکاوی زنی یا مردی برخورد ننموده‌ام بدون اینکه با جریانات قوی همجنس‌گرایانه روبرو شوم. هنگامی که در یک زن یا دختر هیستریک، تمایلات جنسی که به سمت مردان معطوف شده با قدرت سرکوب می‌شود، قاعدتاً مشاهده خواهد شد که تمایلاتی که معطوف به سمت زنان است با شدت تقویت شده و حتا تا حدی خودآگاه می‌شود.

تعبیر رویا

رویای اول چنین است:

«خانه‌ای در آتش بود. پدرم در کنار تخت من ایستاده بود و مرا بیدار کرد. من سریعاً لباس بر تن کردم. مادر می‌خواست بایستد و جعبه‌ی جواهراتش را نجات دهد. اما پدر گفت: من اجازه نمی‌دهم به خاطر جعبه‌ی جواهرات تو، خودم، و دو فرزندم بسوزیم. ما شتابان از پله‌ها پایین آمدیم و به محض اینکه بیرون رسیدم، از خواب بیدار شدم.»

دورا این خواب را سه شب پشت سر هم در زمانی که کنار دریاچه‌ی مذکور بوده‌اند می‌بیند. بنابراین فروید این رویا را به ماجرای مرتبط با آن متصل می‌کند. در اینجا فروید تلاش دارد ایده‌هایی که درباره خواب دارد را مورد آزمون قرار دهد. هر خواب آرزویی ناخودآگاه است، آرزویی که لباس مبدل پوشیده است.

دورا نگران بوده که آقای «ک» او را در حال لباس پوشیدن غافلگیر کند چه که یک بار این اتفاق افتاده است. بنابراین این حس وجود دارد تا زمانی که از این خانه خارج نشود خواب راحتی نخواهد داشت. این مورد خود را در خواب به شکل این نشان می‌دهد که به محض بیرون رفتن از خانه از خواب بیدار می‌شود.

همچنین فروید جعبه جواهرات را با دستگاه تناسلی زنانه همایند می‌کند. در واقع جعبه جواهرات دورا در ارتباط با آقای «ک» در خطر است و مقصر آن پدر است. فروید این تفسیر را به دورا می‌دهد که او آماده بوده آنچه را که مادر از پدر دریغ می‌کند را به او بدهد و آن چیز مورد نظر با جواهر در ارتباط بوده است.

همچنین فروید «آتش» در خواب را با «از عشق سوختن» همایند می‌کند. او در اینجا مفهوم انتقال را توضیح می‌دهد. یک روز که دورا میل داشته تا بوسه‌ای در طی جلسه از فروید بگیرد دوباره خواب مشابهی را می‌بیند.

در جریان تعبیر رویای دوم است که فروید کشف می‌کند دلیل سیلیِ نواخته شده روی صورت آقای «ک» از سمت دورا، نه به خاطر آرزدگی از پیشنهاد وی، بلکه به خاطر حسادت و انتقام‌جویی است. وقتی آقای «ک» جمله‌ی «از زنم چیزی نصیب من نمی‌شود» را به زبان می‌آورد، دورا با خود فکر می‌کند که او چطور می‌تواند مثل یک خدمتکار با او رفتار کند. اتفاقی که پیش از این با همین ترکیب جمله، برای خدمتکار آقای «ک» افتاده است. در واقع فروید خاطرنشان می‌کند خیالبافی دورا برای آقای «ک» و پیشنهاد او جدی بوده و او تصور می‌کرده که تا زمانی که با او ازدواج نماید، عقب نخواهد نشست.

بعد از تعبیر رویای دوم است که دورا درمان را قطع می‌کند. فروید می‌گوید: «هرکس که مانند من، شرورترین ارواح نیمه رام شده که در سینه‌ی انسان سکنی دارد را احضار می‌کند، و در پی دست و پنجه نرم کردن با آنان برمی‌آید، نمی‌تواند انتظار داشته باشد نبرد را بی‌آسیب به سر برد».

این مقاله؛ خلاصه‌ای است از مقاله‌ی مفصل «گزارش تحلیلی یک مورد هیستری» که توسط زیگموند فروید در سال ۱۹۰۵ منتشر شده است. خلاصه‌نویسی و تکمله‌های بین متن توسط «مهدی میناخانی» انجام شده و به تاریخ ۹۸/۰۵/۰۱ در سایت مجله روانکاوی تداعی منتشر شده است.
مقاله‌ی کامل دوبار به فارسی ترجمه شده است. به طور کامل در کتاب مستقلی به نام «گزارش تحلیلی یک مورد هیستری» با ترجمه آرش امینی در انتشارات ارجمند و به عنوان یکی از مقالات کتاب «تاریخ روانکاوی» با ترجمه سعید شجاع شفتی در انتشارات ققنوس.
0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search
error: این محتوا محافظت‌شده است.