skip to Main Content
هیستری

هیستری

هیستری

هیستری

عنوان اصلی: Hysteria
نویسنده: لاپلانش و پونتالیس
انتشار در: THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS
تاریخ انتشار: 1998
تعداد کلمات: 640 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 4 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

هیستری | Hysteria

طبقه روان‌نژندی‌ها تنوع بسیاری را در تصاویر بالینی ارائه می‌دهد. دو شکل که از لحاظ علائم، بهتر از همه از یکدیگر مجزا شده‌اند عبارتند از هیستری تبدیلی، که در آن تعارض روانی به صورت نمادین در متنوع‌ترین علائم جسمانی تجلی می‌یابد: علائم ممکن است گهگیری (مثلا بحران‌های هیجانی به همراه رفتار نمایشی) یا دیرپاتر باشند (بی‌حسی، فلج هیستریک، «توده در گلو»، و غیره)؛ و هیستری اضطرابی‌، که اضطراب کمابیش به شیوه‌ای پایدار به یک اُبژه بیرونی خاص متصل می‌شود (فوبیاها).

فروید مشخصه‌های عمده‌ی سبب-آسیب‌شناختی هیستری تبدیلی را کشف کرد. همین تحول است که به روانکاوی امکان داده تا انواع بالینی متنوعی که سازمان شخصیت و حالت وجودی سوژه را تحت تاثیر قرار می‌دهند را به یک ساختار هیستریک مشترک منفرد تقلیل دهد و حتی زمانی که هیچ علائمی از فوبیا و هیچ تبدیل آشکاری وجود ندارد.

اختصاصی بودن هیستری در شیوع یک نوع خاص از همانند‌سازی و مکانیسم‌های مشخص (به ویژه واپس‌رانی، که اغلب آشکار است) در پیدایش تعارض ادیپی که عمدتاً در قلمروهای لیبیدویی فالیک و دهانی رخ می‌دهد، یافت می‌شود.

ایده‌ی بیماری هیستریک بسیار کهن بوده و به دوران بقراط برمی‌گردد. مرزگذاری این بیماری با پیچ و خم‌های تاریخ پزشکی همراه بود، و خواننده به منابع چاپی وافر در خصوص تکامل آن ارجاع داده می‌شود.

در پایان قرن نوزدهم، به ویژه در نتیجه‌ی آموزه‌های شارکو، مسئله‌ی هیستری مطرح شده در اندیشه‌ی پزشکی و در روش‌های مورد قبول آناتومی بالینی توجه‌ها را به خود جلب نمود. قطع نظر از جزئیات، می‌توانیم بگوییم یک راه‌حل از دو مسیر جستجو می‌شد. یک عقیده این بود که، با در نظر گرفتن عدم وجود هرگونه جراحت جسمانی، علائم هیستریک باید به مثابه نتیجه تلقین یا تلقین خودکار مورد درمان قرار گیرند – یا حتی به عنوان وانمود (تفکری که بعدها توسط بابینسکی پذیرفته و سازمان‌دهی شد). پیشنهاد دیگر این بود که هیستری باید به مقام یک بیماری مانند هر بیماری دیگری، ارتقا داده شود، و همچنین علائم آن همچون برای مثال یک بیماری نورولوژیک، واضح و دقیق تعریف شوند (مقایسه شود با آثار شارکو). رویکرد اتخاذ شده توسط بروئر و فروید -و از زاویه‌ای دیگر توسط ژانه- به آن‌ها اجازه داد تا از این انتخاب مسیر خاص فراتر روند. فروید -همانند شارکو، که تاثیر آموزه‌هایش بر وی نیازی به تکرار ندارد- به هیستری به عنوان یک اختلال روانی واضح نگاه می‌کرد که از لحاظ یک سبب‌شناسی ویژه نیازمند توضیح است. از سوی دیگر، فروید در تلاش برای مشخص کردن «مکانیسم روانیِ» آن با جریان انبوهی از عقاید همسو شد که هیستری را به مثابه یک «مرض ناشی از بازنمایی» (malady through representation) می‌نگریستند. بی‌گمان در فرایند مشخص کردن سبب‌شناسی هیستری بود که روانکاوی به اکتشافات بنیادینش دست یافت: ناخودآگاه، فانتزی، تعارض دفاعی و واپس‌رانی، همانند‌سازی، انتقال و غیره.

روانکاوی پس از فروید همواره به روان‌نژندی‌های هیستریک و روان‌نژندی‌های وسواسی به عنوان دو طبقه‌ی عمده از حوزه روان‌نژندی‌ها نگریسته است؛ این متضمن هیچگونه مانعی برای ترکیب احتمالی آن‌ها، به عنوان ساختارها در تصاویر بالینی ویژه نیست.

نوع دیگری از روان‌نژندی نیز وجود دارد که بارز‌ترین علائم آن ویژگی فوبیک دارند، که فروید آن را تجلی ساختار هیستریک بنیادین می‌داند؛ و به آن نام «هیستری اضطرابی» می‌دهد.

(a) آیا باید زیر بار وجود فی‌نفسه یک روان‌پریشی هیستریک به عنوان یک موجودیت بیماری‌نگارانه برویم؟ این سوال زمانی ایجاد می‌شود که با وضعیت‌هایی روبرو می‌شویم که به طور ویژه هذیان‌هایی اغلب از نوع بصری نمایش می‌دهند که در آن مشارکت نمایشی‌ای از سوی سوژه وجود دارد. فروید -دست کم در آغاز- این طبقه مستقل را مفروض می‌دانست، و تعداد زیادی از مواردی که در مطالعاتی در باب هیستری (۱۸۹۵d) با آن‌ها سر و کار داشت مطمئناً این مسئله را در ذهن خواننده بر‌می‌انگیزند.

این نوشته با عنوان «Hysteria» در کتاب «زبان روانکاوی» نوشته‌ی لاپلانش و پونتالیس ارائه شده و در تاریخ ۱۳ آبان ۹۹ توسط تیم ترجمه‌ی تداعی ترجمه و در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.
0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search
error: این محتوا محافظت‌شده است.