skip to Main Content
چرا از دست روانکاومان خشمگین می‌شویم؟

چرا از دست روانکاومان خشمگین می‌شویم؟

چرا از دست روانکاومان خشمگین می‌شویم؟

چرا از دست روانکاومان خشمگین می‌شویم؟

عنوان اصلی: چرا از دست روانکاومان خشمگین می‌شویم؟
نویسنده: مهدی میناخانی
انتشار در: مجلهٔ روانکاوی تداعی
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۴۰۴
تعداد کلمات: ۱۰۶۲ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه
این متن توسط یک «انسان» نوشته شده است.
پیش‌درآمد: این مقاله صرفاً به دینامیک‌های ناخودآگاه می‌پردازد و موارد عینیِ بیرونی را شامل نمی‌شود.

ما به دلایل مختلفی ممکن است از روانکاومان خشمگین باشیم. از دلایل اصطلاحاً انتقالی گرفته تا دلایلی که به علت بازآفرینی یک موقعیت آشنای قدیمی رخ می‌دهد. از محرومیت‌هایی که چارچوب‌ها و مرزهای روانکاوانه فراهم می‌کنند تا ارتباط به‌ظاهر نامتناسبی که بافت جلسهٔ روانکاوی برقرار می‌کند. همهٔ این موقعیت‌ها می‌توانند ما را در مقام یک «روانکاونده» در ارتباط با «روانکاو» آسیب‌پذیر کنند و موجبات خشم ما را فراهم سازند.

در رأس این‌ها، ما غالباً از روانکاومان به این دلیل خشمگین می‌شویم که او ما را با چیزی مواجه می‌کند که ما سال‌ها یا حتی دهه‌ها آن را در پستوی ذهن‌مان نگه داشته بودیم، یا به هر شکلی تلاش می‌کردیم با آن روبرو نشویم.

این خشم، در اصل، دفاعی‌ست در برابر اضطراب توان‌فرسایی که تعابیر روانکاو در ما زنده می‌کند. ما از طریق دفع روانکاو و انزجار نسبت به او، از محتوایی که او تلاش دارد در روان ما دستکاری یا فعال کند از خود مراقبت می‌کنیم. انگار روانکاو دریچهٔ اتاقی را می‌گشاید که ما مدت‌ها قفل کرده بودیم و مطمئن بودیم محتویاتش برای همیشه مدفون خواهد ماند.

این گریز از مواجهه، که بخشی حیاتی از مکانیسم‌های دفاعی روان ماست، هزینه‌ای سنگین به سازمان شخصیت ما تحمیل می‌کند؛ هزینه‌ای که اکنون روانکاو با خونسردی و قاطعیت، و بی‌آن‌که خصومتی به ما روا بدارد، خسارات آن را جلوی روی ما می‌گذارد.

ما از او متنفر می‌شویم، چون به ما یادآوری می‌کند که چطور به راه‌حل‌ها و نسخه‌های قدیمی مواجهه با مسائل دلبسته‌ایم و چه هزینهٔ گزافی را برای نگهداری و ابقای آن راه‌حل‌های قدیمی پرداخت می‌کنیم. ما از او متنفر می‌شویم چون به هسته‌های آسیب‌دیدهٔ ما دست‌درازی می‌کند و می‌خواهد ما را با بخشی آشتی دهد که دهه‌ها آن را نادیده می‌گرفتیم.

ما از روانکاومان گاه به این دلیل خشمگین می‌شویم که او نقشی را ایفا می‌کند که یادآور تجارب ناخوشایند ماست. سکوت‌های او ممکن است ما را یاد مادر سرد و بی‌اعتنایمان بیاندازد. پایبندی‌اش با چارچوب‌های حرفه‌ای روانکاوی ممکن است ما را یاد پدر یک‌دنده و لجوج‌مان بیاندازد که حرف اول و آخر را در خانه او می‌زد و هیچ انعطافی برای موقعیت‌های مختلف به خرج نمی‌داد. ما از روانکاو خشمگین می‌شویم که موجب می‌شود ما در موقعیت‌هایی قرار گیریم که پیش‌تر قرار گرفته‌ایم و برای ما آزاردهنده بوده است. در واقع چنین خشم‌هایی، جایگزین آن خشم‌های فروخورده‌ای می‌شود که به اُبژه‌های اولیه‌مان داشته‌ایم ولی فرصت بروز را پیدا نکرده‌ایم و در جلسهٔ روانکاوی بالا می‌آید.

ما از روانکاومان خشمگین می‌شویم چون از او هیچ نمی‌دانیم، حال آنکه او از ما همه‌چیز می‌داند، حتی دربارهٔ چیزهایی می‌داند که ما در خلوت خود نیز جرأت ابراز آن‌ها را نداشته‌ایم. او همیشه قسمی رواداری را پیشه می‌کند و هیچ از خودش بروز نمی‌دهد، در مقابل پرسش‌های ما یا سکوت می‌کند یا با پرسشی جایگزین به سمت خود ما برمی‌گرداند، نمی‌دانیم در نگرش‌های سیاسی-اجتماعی که در جلسه درباره‌شان حرف می‌زنیم او چه رویکردی دارد، مبادا متفاوت از ما باشد؟ ما از او چیزی نمی‌دانیم و گاه این نداستن و متعاقب آن، رابطهٔ به‌ظاهر نابرابری که در جلسات روانکاوی در جریان است می‌تواند ما را عمیقاً ناکام و عصبانی کند.

گاهی نیز از روانکاومان خشمگین می‌شویم چرا که احساس می‌کنیم به تجربهٔ ما به‌قدر کفایت بها نمی‌دهد، گویی درک نمی‌کند پشت روایت ما چه رنجی خوابیده است و بی‌تفاوت به این‌ها، او به سهم ما در وضعیت‌های دردناک اشاره می‌کند. ما از او عصبانی می‌شویم چراکه گمان می‌کنیم او در جبههٔ ما نیست.

ما از روانکاومان خشمگین می‌شویم و این یکی از رایج‌ترین تجارب جلسات روانکاوی است. اما این خشم و انزجار ضرورتاً به شکل آشکار و واضح بروز نمی‌کند. ما ترجیح می‌دهیم روانکاومان را به خاطر اینکه جمله‌ای را بی‌مهابا به ما گفته شماتت کنیم. او را متهم می‌کنیم که اصول رواندرمانگری را نمی‌داند. به او شکایت می‌کنیم که فقط به فکر این است که جلسات را بی‌آنکه توجهی به رنج ما کند برگزار کند و تمام کند. ما از او خشمگین می‌شویم که سر ساعت جلسه را تمام می‌کند به خاطر اینکه نمی‌خواهیم با این مواجه شویم که بخشی از خود ما خواسته مسئله‌ای مهم را در آخر جلسه بیان کند. ترجیح می‌دهیم روانکاو را به خاطر سرسختی‌اش به چارچوب جلسات سرزنش کنیم تا اینکه به این نگاه کنیم که چطور بخش ناخودآگاهی از ما به‌واسطهٔ اینکه آمادگی کاملی برای ابراز بخش‌های آسیب‌دیده ندارد، آن را به آخر جلسه موکول می‌کند تا فرصت زیادی برای پرداختن به آن باقی نماند.

و درست در این لحظات است که وسوسهٔ قطع درمان و بازگشت به امنیت ناخودآگاه پیشین و کنترل وضعیت، با  تمام نیرو در ما فعال می‌شود. خودمان را قانع می‌کنیم که این روانکاو به درد نمی‌خورد. ممکن است نوشته‌ها یا مقالاتی را پیدا کنیم که با تجربهٔ ما هم‌خوان است و آن را دلیلی بر اثبات محق بودن‌مان بیاوریم. ممکن است با دوستان یا حتی رواندرمانگران دیگر به صورت غیررسمی صحبت کنیم تا آن‌ها نیز به ما حق بدهند. بعد با مستنداتی که جمع کرده‌ایم آماده شویم که پروژهٔ قطع جلسات را آغاز کنیم.

حال آنکه اگر دقیقاً به همین خشم، به همین بی‌قراری، به همین جمع‌آوری استنادها پرداخته شود، بخش مهمی از آسیب‌پذیری ما روشن خواهد شد. همین بی‌قراری و رسمیت بخشیدن به این بی‌قراری، قدمی حیاتی برای خلاصی از آن سازمان‌های دفاعی پرهزینه‌ای است که تمامی منابع روان ما را مصرف می‌کنند تا راه‌حل‌های نسخهٔ قدیمی ما را حفظ کند.

و روانکاو با همهٔ این‌ها آشناست. او آنجاست تا به همین موارد بپردازد. روانکاو متوجه است که دینامیک‌هایی که در چنین مواقعی پیش می‌آیند، می‌توانند بخشی از مکانیزم‌هایی باشند که برای کنترل وضعیت اضطرابی فعال می‌شوند. او می‌داند که روان بشر ابتدا به هر دری می‌زند تا وضعیت خطر را دفع کند، حتی اگر دفع این وضعیت خطر در بلندمدت به ضرر او تمام شود. روانکاو این‌ها را می‌داند و تلاش دارد با ایجاد امنیت و رابطه‌ای سخاوتمندانه، راه‌حلی را پیشنهاد دهد که منابع کمتری مصرف می‌کند، اضطراب کمتری برمی‌انگیزد و در بلند مدت رهایی‌بخش است، حتی اگر در کوتاه‌مدت ناخوشایند و ناکام‌کننده به‌نظر برسد.

روانکاو ما در چنین مواقعی پیشنهاد خواهد داد که صبور باشیم و حوصله کنیم. او پیشنهاد خواهد داد که به فرایند روانکاوی اعتماد کنیم، اگرچه به‌نظر نامنصفانه می‌آید. و همین صبر و اعتماد است که در نهایت به بار خواهد نشست و از دل خشم‌ها و غضب‌ها، آن بخش‌های مدفون‌شدهٔ روان پدیدار خواهند شد و جان تازه‌ای خواهند گرفت.

این مقاله با عنوان «چرا از دست روانکاومان خشمگین می‌شویم؟» توسط مهدی میناخانی نگارش شده و در تاریخ ۲۳ آذر ۱۴۰۴ در مجلهٔ روانکاوی تداعی منتشر شده است.
3 کامنت
  1. مقاله با اینکه اشارات خوبی داشت اما انتهای کار حالت جانب دارانه به روانکاو و مسیر روانکاوی داشت ، در حالیکه گاهی اوقات این خشم ها بخاطر مسیر اشتباه درمان تحلیلی یا روانکاوی که مقصر اصلی اش مسائل حل نشده ناهشیار خود روانکاو هست ایجاد میشه و این توصیه انتهای مقاله که روانکاوی از ما میخواهد که صبر پیشه کنیم میتونه در برابر چنین روانکاو آسیب زننده ایی ، ضررها و آسیب های بیشتری وارد کنه

    1. سلام
      متوجه موردی که به آن اشاره کردید هستم، با این‌حال وقتی از اصطلاح «روانکاو» استفاده می‌کنیم منظورمان متخصصی است که به صورت اصولی آموزش دیده و درمان شده است. بنابراین روانکاو به‌طور معمول آگاه است به مسائلی که در جلسه در جریان است، اگر چیزی را هم متوجه نشود ممکن است در جلسات سوپرویژن آن را دریابد. گاهی اوقات نیز انتقال متقابلی تجربه می‌کند که خود این انتقال متقابل یک محتوای تحلیلی و یک ابزار در دست اوست تا بتواند درک کند روانکاونده چه تجربه‌ای دارد.

  2. بله ، فرمایش شما را تایید می کنم و نگاهی که با حسن نیت به روانکاو دارید و مسیر درستی که باید طی کند ، اما شما بسیار بیشتر از بنده در جریان هستید که در کشور ما که هیچ ساز و کار نظارتی نیست و هیچ موسسه معتبر جهانی هم نمایندگی ندارد پای صفحه اینستاگرام بسیاری از درمانگران واژه روانکاو قید شده که کوچکترین درکی از روانکاوی ندارند ، بماند که افراد زیادی درمانگر تحلیلی هستند و دائم تلاش دارند پیشوند روانکاو را به سنت روانکاوی فرویدی همه جا برای معرفی خودشان استفاده کنند ، به همین خاطر و با توجه به شرایط کشورمان و وضعیت آشفته فضای مجازی این مطلب عرض شد…..تشکر از توجه و پاسخگویی شما

دیدگاهتان را بنویسید

Back To Top
×Close search
Search