skip to Main Content
جویس مک‌دوگال | رویاهای کودکی و تئاترهای درونی

جویس مک‌دوگال | رویاهای کودکی و تئاترهای درونی

جویس مک‌دوگال | رویاهای کودکی و تئاترهای درونی

جویس مک‌دوگال | رویاهای کودکی و تئاترهای درونی

عنوان اصلی: Obituary- Joyce McDougall, 1920–2011
نویسنده: لور بونفون-تور
انتشار در: مجله‌ی بین‌المللی روانکاوی
تاریخ انتشار: دسامبر 2012
تعداد کلمات: 3700 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 26 دقیقه
ترجمه: مریم وحیدمنش

با مرگ جویس مک‌دوگال[۲] در ۲۴ آگوست ۲۰۱۱ جهان یکی از برجسته‌ترین چهره‌‌های روانکاوی را از دست داد.جویس مک‌دوگال روانکاو شناخته شده‌ی بین‌المللی و درمانگری پرشور بود که کتاب‌ها و مقالات تاثیرگذارش به ده زبان از جمله عبری و ژاپنی ترجمه شده است.

هیلاری جویس کارنگتون در ۲۶ اپریل ۱۹۲۰ در نیوزلند متولد شد. با خواندن آسیب شناسی زندگی روزمره در هفده سالگی و کشف فروید چنان به وجد آمد که مصمم به تحصیل در رشته روانشناسی شد. او در باشگاه علاقه‌مندان به تئاتر در دانشگاه اوتاگو نخستین همسرش جیمی مک‌دوگال را ملاقات کرد؛ مردی که بعدها از او صاحب دو فرزند شد. در سال ۱۹۵۰ به قصد روانکاو شدن و به اشتیاق دیدار با دونالد وینیکات به لندن آمد، کسی که تاثیر او بر رویکرد بالینی جویس مک‌دوگال بسیار اساسی بود. در همان زمان آنا فروید، مک‌دوگال را برای آموزش در دوره‌ی درمان کودک پذیرفت. مک‌دوگال همواره از نخستین سال‌های اقامتش در لندن به عنوان اساسی‌ترین دوره در شکل‌گیری مسیر حرفه‌ای‌اش یاد می‌کند. به‌واسطه‌ی حضورش در انیستیتوی روانکاوی، مک‌دوگال شاهد جنگ سرد میان حلقه‌ی آنا فروید و حلقه‌ی ملانی کلاین بود. با این‌همه بنا به بر وصف راث مناهم[۳]؛ مک‌دوگال «از معابد روانکاوی بیزار بود و بسیار جدی از هرگونه جانبداری  پرهیز می‌کرد» (۱۹۷۷، ص ۱۲). از این‌رو تصادفی نیست که او تحلیل خود را با جان پت، یکی از اعضای گروه میانه آغاز کرد.

در سال ۱۹۵۲ مک‌دوگال ناگزیر به تصمیمی دردناک و سرنوشت‌ساز شد؛ او لندن را برای همراهی با همسرش به مقصد پاریس ترک نمود. در پاریس به توصیه‌ی آنا فروید به دوره‌ی دیگری زیر نظر انجمن روانکاوی پاریس (SSP) پیوست. او فعالیت خود را به عنوان روان‌درمانگر کودک و نوجوان آغاز کرد و تحلیل خود را این‌بار با مارک شلومبرگر از سر گرفت (پس از این او توسط میشل رنارد تحلیل شد). مک‌دوگال، مائوریس بوت را که بسیار مورد تحسین‌اش بود به عنوان روانکاو آموزشی خود برگزید. در این دوران بود که مک‌دوگال با تعارض‌های موجود درون موسسه‌ی روانکاوی مواجه شد؛ تعارض‌هایی که سرآغاز نخستین انشقاق در جنبش روانکاوی فرانسوی بود. او که در سال ۱۹۶۱ به عنوان عضو ثابت انجمن روانکاوی پاریس انتخاب شده ‌بود، تصمیم گرفت تا در انجمن بماند. تصمیمی که چندین منصب رسمی در انجمن را برای مک‌دوگال به همراه داشت.

موفقیت مک‌دوگال در این مناصب سبب شد تا او پروتکل آموزش خود را با فراغ بال و شخصی‌تر پی بگیرد. در ادای احترامی که ژان دوک لونه (۲۰۱۱) از جویس مک‌دوگال به عمل آورد، نقش اساسی و قابل توجه ‌مک‌دوگال را در غنی‌کردن تبادلات میان لندن و پاریس به ما گوشزد کرد و از تلاش‌های او برای برقراری ارتباط با انجمن روانکاوی بریتانیا در جهت دعوت از اعضای شناخته‌شده‌ای چون هانا سگال، کلاوبر و دونالد وینیکات به فرانسه یاد کرد.

در همکاری با سرگه لبویچ در سال ۱۹۶۰ مک‌دوگال نخستین کتاب خود را با عنوان  موردی از سایکوز کودکی[۴] منتشر کرد. کتابی که در آن زمان بسیار مورد توجه قرار گرفت و پس از آن با نام گفتگو با سامی[۵] (مک‌دوگال و لبویچ ۱۹۸۹) به مرجعی استاندارد بدل شد. با این‌همه انتشار کتابِ پیشنهادی برای یک مقیاس آسیب‌شناسی[۶] در سال ۱۹۷۸ بود که اعتبار او را تضمین کرد. قوه‌ی قضاوت غیر قابل انکار جویس مک‌دوگال، مباحث گسترده‌ای که او در نوشته‌‌های خود به آنها می‌پرداخت و نوآوری ایده‌هایش، به اعتبار بین‌المللی او انجامید. او که به شدت مورد توجه و اقبال عمومی بود، دعوت به سخنرانی‌‌ها را از دور و نزدیک می‌پذیرفت. در سال ۱۹۸۷ عضویت افتخاری انجمن پزشکی روانکاوانه در نیویورک به او تعلق گرفت؛ در سال ۱۹۹۰ عضویت جامعه فرویدی نیویورک را از آن خود کرد  و در سال ۱۹۹۱ به تیم آموزشی موسسه روابط ابژه در نیویورک پیوست. در میان همه این افتخارات در سال ۱۹۹۶ برای آخرین کتاب خود چهره‌های بسیار اروس[۷] (رجوع کنید به مناهم، ۱۹۹۷، ص ۱۹) جایزه گرادیوا را به دست آورد. در زندگی شخصی خود، مک‌دوگال خوشبختی را در کنار سیدنی استوارت بازمانده‌ی آمریکایی گروگانگیری مخوف ژاپنی یافت. مک‌دوگال استورات را که نقاش و روانکاو بود به عنوان همسر دوم خود برگزید و تا زمان مرگ او در سال ۱۹۹۷ با او زندگی کرد. تاریخچه‌ی زندگی این زن بزرگ روانکاوی، استثنایی است. همه‌ی کسانی که بخت آشنایی با او را داشته‌اند در تحسین این ویژگی مک‌دوگال که او همواره قادر به نگه‌داشتن شوخ‌طبعی و سادگی بود همدل و هم‌عقیده‌اند؛ گرایشی که به حضور او گرمای بی‌مانندی می‌بخشید. با این‌همه مک‌دوگال برای آنهایی که اقبال دیدارش را نداشتند، آثار بی‌مانندی را -که برای رشد تئوری روانکاوی حیاتی است- بر جای گذاشته است.

۱. رویاهای کودکی و تئاترهای درونی

از همان نخستین کتاب مک‌دوگال –گفتگو با سامی- این ویژگی در آثار او واضح بود: او کلمات بیمار و آنالیست را به تفصیل بازتولید می‌کرد. ژان لوک دونه (۲۰۱۱) به یاد دارد که مک‌دوگال زمانی گفته بود سامی -این بیمار کوچک- او را مجبور به یادداشت هر آن چیزی کرده‌ بود، که دیکته می‌کرد. این نکته آزادی شگفت‌انگیز مک‌دوگال از قواعد مرسوم را حتی در ابتدای حرفه‌اش نشان می‌دهد. در نتیجه‌ی این رویکرد بی‌سابقه به تاریخچه مورد، گفتگو با سامی نخستین شرح درمان روانکاوانه یک کودک سایکوتیک است. بازنویسی دقیق آنچه میان بیمار و آنالیست می‌گذرد ما را قادر می‌سازد تا به راحتی‌ای که آنالیست جوان قادر به ارتباط برقرار کردن با سامی بود و نیز تلاش‌های مستمر او برای برقراری و نگه‌داشتن وضعیت تحلیلی پی ببریم. در هر جلسه مک‌دوگال را می‌بینیم که چطور موفق می‌شود تا پسرک را در جهت به کلام درآوردن آنچه تمایل داشت به عمل تبدیل کند، قرار دهد و به تعارض‌های درونی که او را می‌ترساند و بیمارش کرده ‌بود، معنا ببخشد. بر همین اساس بسیار طبیعی بود که وینیکات مقدمه‌ای بر ویراست دوم این کتاب بنویسد. این کتاب ترسیم استادانه‌ای از روش وینیکات بود. روشی که بر اساس آن روانکاو بر مبنای رابطه‌ی زنده‌اش با کودک درونی خود که در طی تحلیل شخصی‌اش آن را دوباره کشف کرده‌، کار می‌کند. بعدها سامی به مک‌دوگال چنین می‌نویسد:

«برایم خوشایند است که بدانم ماه‌هایی که با هم کار کردیم به فراموشی سپرده نشده‌ است، همین‌طور احساس کنم که اگر من نیز آنالیست بودم در آخر عاشق این پسربچه می‌شدم».

مک‌دوگال چنین پاسخ داده ‌است:

«آیا یکی از اهداف روانکاوی این نیست که به آنالیزان اجازه دهد تا با کودکی که در درون خود دارد مواجه شود و یاد بگیرد تا او را بشناسد و بفهمد و از نبردی که او را قادر ساخته تا به لحاظ روانی زنده بماند، قدردانی کند و در آخر به او اجازه دهد تا به آن کودک عشق بورزد؟» (مک‌دوگال و لبوویج، ۱۹۸۹، ص ۲۵۴).

جستجو برای کشف تجارب هیجانی مستقیم کودکی یک امر وحدت‌بخش در رشته کارهای مک‌دوگال است:

سامی نخستین نفر از سلسله بیمارانی است که به واسطه آنها مک‌دوگال به ما چگونگی حرکت از انسداد به سمت عمل خلاقانه را نشان می‌دهد. ارتباط میان سایکوز و آفرینش نخستین‌بار در اینجا به تصویر کشیده می‌شود. جویس مک‌دوگال به ما نشان می‌‌دهد که همه‌ی دردنشان‌ها[۸] چه نوروتیک، چه سایکوتیک و چه روان‌تنی همه آفرینش هستند؛ تلاش‌هایی برای شفای خویشتن (مناهم، ۱۹۹۷، ص ۱۵).

در همین راستا، کار جویس مک‌دوگال بر اساس مفهوم فرویدی پیوستگی میان طبیعی بودن و آسیب‌شناسی بسط یافته است. واقعیت این است که هر انسانی باید با تروماهای پس از تولد مواجه شود:

«تعارض‌های بسیار روانی در نتیجه‌ی مواجهه با جهان درونی سائق‌‌های غریزی بدوی و نیروهای محدود کننده‌ی جهان بیرونی است که با نخستین ارتباط حسی ما آغاز می‌شود: هنگامی که کودک با جهان-پستان مادر مواجه می‌شود» (مک‌دوگال، ۱۹۹۵).

برای مک‌دوگال کشف‌کردن‌های «دیگری» -من جمله کشف تفاوت دو جنس و محدویت زندگی- تروماهایی را شکل می‌دهد که سفر نوزاد را به وقفه می‌اندازد. جویس مک‌دوگال فشردگی این درام‌های فراموش شده را بازسازی می‌کند و محصولات زندگی روانی را -از بدنی‌سازی گرفته تا آفرینش هنری- بر اساس این آزمون‌های آغازین تعبیر و تاویل می‌کند. در کتاب پیشنهادی برای یک مقیاس آسیب‌شناسی که در سال ۱۹۸۷ نوشته شد، مشخصاً واضح است که قدرت کار مک‌دوگال به درستی در قطعیت او در نسبت دادن درجه‌ای از معنا به اشکال مختلف رفتار است که در ظاهر از آن تهی است؛ -اگر عبارت درست ژان ژیلبرت را به کار ببریم- او خلاقیتی را توضیح می دهد که:

«اسطوره‌ی طبیعی بودن، آن را پنهان کرده است» ( ژیلبرت، ۱۹۷۹، ص.۲۰۳).

مک‌دوگال برای آنکه جستجوی راه پر فراز و نشیب زندگی روانی را آسان کند از استعاره‌ی تئاتر استفاده می‌کند. در اینجا او از ملانی کلاین تبعیت می‌کند: به غنای ایده‌های تئاتر درونی و نمایشنامه‌ی گمشده اشاره می‌کند. مک‌دوگال تصدیق می‌کند که تا چه اندازه «مدیون نبوغ بالینی ملانی کلاین» است. انتخاب این استعاره برای او به عنوان آنالیست و نیز به عنوان نویسنده بسیار پرثمر بود و به مک‌دوگال این امکان را می‌داد تا برد تعبیر را به مرزهایی که قابلیت تحلیل داشت، بگستراند. حالا هر فرد می‌تواند در یک لحظه خود را نویسنده و بازیگر سناریوی روانی خود تصور کند.

«تئاتر، روش کار مک‌دوگال را معنا می‌کند: درمان تحلیلی این امکان را محقق می‌کند که سناریوی تازه‌ای ساخته شود که به شکل بهتری با هارمونی زندگی روانی سازگار است. به جای آنکه سناریو‌هایی از کودکی را تکرار کنیم که تلاش‌های‌شان برای اجتناب از درد گذشته مستعمل شده ‌است، می‌توان سناریوهای جدیدی ساخت واقعی یا خیالی» (مناهم، ۱۹۹۷، ص.۲۶).

ارجاع به تئاتر ویژگی ذاتی  سبک تعبیری مک‌دوگال است. در وهله‌ی اول تعبیرهای او نشان از عمقی دارد که آنالیست می‌تواند در درمان منتقل کند: پر واضح است که مداخلات مک‌دوگال از دنیای درونی او بر می‌آمد و بر اساس تحلیل مستمر گرایش شخصی او به انتقال متقابل بنا شده بود. تعبیرهایی که او  ارائه می‌داد و در یادداشت‌هایش از جلسات موجود است، بسیار و غالباً طولانی و متشکل از چندین جمله است. او منابع پر تکراری از استعاره دارد. برخلاف سبک لکانی ارتباط میان فرایند اولیه نه از طریق فرمول‌بندی مختصر بلکه از طریق قدرت تداعی تصاویر برقرار می‌شود. این کار توصیف بالینی او را شبیه به گفتگوی واقعی می‌کند.

روانکاوی کودکان رشد یافته، یعنی ما هنگامی که خودمان را بزرگسال می‌دانیم، نیز جنبه‌ای بازیگوشانه دارد، یک بعد «انگار که»، « بیا تصور کنیم که». کار روانکاوی تا بدان مرحله پیش می‌رود که طی آن شخصیت‌های درونی و سناریوهای روانی که از هشیاری ما بیرون رانده شده‌اند به یاد آورده شوند و یک بار دیگر به زندگی بازگردند (مک‌دوگال، ۱۹۸۵، ص. ۲۰).

۲. امیال جنسی

مک‌دوگال در مقدمه‌اش در کتاب تئاترهای بدن[۹] سرچشمه جریان پژوهش خود را این‌گونه بیان می‌کند:

«نخستین چالش من، تلاش برای درک معنای زیر بنایی سناریوهای پیچیده‌ی روانی بود که به انحراف‌های جنسی ختم می‌شود. پس از آن بود که از آفرینش نمایشنامه‌هایی درونی‌ آگاه شدم که اگرچه در ابتدای کودکی نوشته شده‌اند، اثر دیرپایی بر ذهن بزرگسالی دارد و  همچنین دردنشان‌های نوروتیک و روان‌تنی را نیز در برمی‌گیرد. پرداختن به آنچه آن را تئاترهای نوروتیک، سایکوتیک، انتقالی و نارسیسیتیک نامیده بودم مرا به این فکر انداخت که من در حال دست و پنجه نرم کردن با تئاترهای روان تنی در صحنه روانکاوی هستم» (مک‌دوگال، ۱۹۸۹).

برای مک‌دوگال علاقه و توجه به معنای زیربنایی سناریوهای روانی‌ای که به رفتار جنسی گره خورده‌اند، امری اساسی است. دقت‌نظر او در آثارش در این حوزه رابرت جی. استالر را بر آن داشت که مک‌دوگال را از معدود روانکاوانی بداند که علی‌رغم کتاب‌ها و مقالات بی‌شمار در باب میل جنسی، حقیقتاً به شکلی مستقیم به آن پرداخته است نه آنکه به شکلی «غیر مستقیم» در باب «پویایی‌های هیجان جنسی» قلم‌فرسایی کند (استالر، ۱۹۸۶، ۲۳). تحقیقات موشکافانه‌ی بالینی مک‌دوگال به او این امکان را می‌داد که چندین تصور و پیش‌فرض قدیمی را رد کند. برای مثال بررسی‌‌های دقیق او نشان داد که سناریوهای جنسی میان دو فرد دگرجنس‌گرا از تنوع بیشتری برخوردار است تا سناریوهایی که میان یک دگرجنس‌گرا و یک همجنس‌گرا وجود دارد. از این‌رو باید از همجنس‌گرایی به صورت جمع سخن گفت چرا که انواع بسیاری از عملکردها، ابژه‌ها و ساختارهای شخصیتی در آن وجود دارد، همان‌گونه که در بین دگرجنس‌گرایان هست (مناهم، ۱۹۹۷، ۴۴) . در همین رابطه مک‌دوگال از ۱۹۷۰ به بعد به‌واسطه‌ی رویکرد آزادانه و غیرمتعارفش به گرایش جنسی به ویژه در فرانسه پیشگام و نوآور بود. برای درک ارزش و نوآوری کار مک‌دوگال باید این نکته را در نظر گرفت که همچنان و هنوز بسیاری از روانکاوان با نگاهی متصلب و تنگ‌‌نظرانه به گرایش جنسی می‌نگرند.

« توصیف امر متعارف و طبیعی برای یک روانکاو به آن می‌ماند که گویی در تلاش برای توصیف نیمه تاریک ماه است. البته که نیمه تاریک ماه قابل تصور است به شکلی که می‌توان به سویش راکت پرتاب کرد و از آن عکس گرفت و بر این اساس به نظریه‌پردازی درباره‌اش پرداخت؛ نظریه‌هایی درباره آنکه آنجا چطور «باید» به نظر برسد. اما این دسته نظریه‌پردازی‌ها ما را به کجا خواهند برد؟ آنجا سرزمین ما نیست؛ حتی سیاره‌ی ما نیز نیست» (مک‌دوگال، ۱۹۸۰، ص ۴۶۴).

از این رو مک‌دوگال کاملاً از آرزوهای دوجنسیتی[۱۰] (دوجنسه بودن و داشتن دوجنسیت) کودکی و نیز فانتزی‌های صحنه اولیه[۱۱] جانبداری می‌کند و آنها را چنین وصف می‌کند:

این دو به عنوان دو سازمان‌بخش اصلی ساختار روانی‌جنسی در انسان است. در هر دو جنس آرزوهای همجنس‌خواهانه دو شکل دارد: آرزوی مالکیت جنسی والد همجنس و نیز آرزوی والد جنس مخالف بودن. دو آرزو که یکدیگر را تکمیل و در عین حال نقض می‌کنند. به حساب آوردن این آرزوهای اولیه می‌تواند منجر به درک بهتر از راه‌های مختلفی شود که این دو جریان همجنس‌خواهانه در فرد بزرگسال هم‌جنس‌خواه یا دگرجنس‌خواه امکان ظهور می‌یابد (مناهم، ۱۹۹۷، ص ۳۹).

مک‌دوگال با گسترش نگاه فرویدی که در کتاب «سه مقاله در باب میل جنسی» مطرح شده بود، نگاه روانکاوانه‌ی تازه‌ای به روانکژی‌ها[۱۲] را مطرح کرد. او از همان ابتدا  اذعان می‌کند که تعریف روانکژی به مراتب ساده‌تر از تعریف «روانکژ[۱۳]» است. در نهایت او اصطلاح نوجنسیتی[۱۴] را به کار می‌برد: «فردی که یک روانکژی را رقم می‌زند بار دیگر میل جنسی در انسان را از نو خلق می‌کند. با تغییر اهداف و ابژه‌ها او صحنه‌ی اولیه‌ی تازه‌ای ایجاد می‌کند» (مک‌دوگال، ۱۹۸۰). این واقعیت جنسی خلق شده بدون هزینه به دست نیامده است. عملی که برای حفظ این نظریه جنسی جدید به کار می‌رود به شدت پر اضطراب است و به شکل وجود یک نیروی مجبور کننده که ورای کنترل است، تجربه می‌شود (مک‌دوگال، ۱۹۸۵، ص ۲۵۱). استفاده از اصطلاح نوجنسیتی به مک‌دوگال این امکان را داد تا از بار تحقیرآمیز اصطلاح روانکژی رها شود و بر خلاقیتی که در این سازه‌های روانی وجود دارد، متمرکز شود. خلاقیت هنرمندانه‌ای که پیشتر در همین رابطه فروید به آن اشاره کرده ‌بود، حالا شاخ و برگ بیشتری به خود گرفته است. بر اساس نظر مک‌‌دوگال دو فانتزی هم در مورد هنرمند و هم در مورد خالق راه‌حل‌های نوجنسیتی در کار است: «غلبه و تسلط دیگری برای جنگیدن با ترس‌های فرد و ترمیم دیگری برای اجتناب از احساس گناه» (مناهم، ۱۹۹۷، ص ۴۸).

در آخر راث مناهم خاطرنشان می‌کند که این مک‌دوگال بود که اصطلاح «اعتیاد[۱۵]» را در فرانسه معرفی کرد. با استفاده از این اصطلاح -که به لحاظ ریشه‌شناختی گویاتر از اصطلاح سوء مصرف مواد[۱۶] بود- مک‌دوگال قلمرو مناقشه برانگیز وابستگی را که پیشتر با موضوع الکل و دارو شناخته می‌شد، به حوزه میل جنسی برد:

میل جنسی اعتیادگونه از آنچه میل جنسی طبیعی خوانده می‌شود، متفاوت است. علت این تفاوت آن‌جاست که میل جنسی اعتیادی فاقد تنوع در عمل جنسی و نیز چسبندگی اجباری به یک سناریوی متصلب است. میل جنسی در این نوع، عملکردی شبیه به مواد دارد: عمل در این‌جا ویژگی‌های یک سیمپتوم را دارد. ما در اینجا با یک نیاز سر و کار داریم و نه یک اشتیاق (مناهم، ۱۹۹۷، ص۵۳).

۳. زبان بدن و امر روان‌تنی

جستجوی روانکاوانه‌ی فانتزی‌های ابتدایی شهوانی، مک‌دوگال را به قلمر تئاترهای بدن کشاند. به نظر می‌رسد جوهره روش‌شناختی کار مک‌دوگال جستجوی معناست و قلمروهای متفاوت فرقی برای او ندارد. مک‌‌دوگال تصدیق می‌کند که رویکرد او در رابطه با آشفتگی‌های روان‌تنی، سیمپتوم‌های نوروتیک یا سایکوتیک، اختلالات شخصیت و یا مشکلات مربوط به اعتیاد تفاوت چندانی ندارد.

در همین رابطه او فاصله خود را از  مفهوم  تفکر موثر[۱۷]در مکتب روان‌تنی پاریس و نیز از مفهوم آلکسی‌تایمیا که توسط محققان بوستون پیشنهاد شده بود، حفظ می‌کند:

«اگرچه من کار آنها را جذاب می‌دانم اما همچنان سوالی برای من باقی است: آیا باید قبول کنم که این محققان برجسته‌ی حوزه روان‌تنی چنین می‌گویند که اختلالاتی چون کولیت زخمی، آسم برونشی، زخم معده، فشار خون بالا، پرکاری تیروئید، بیماری‌های زنان و زایمان، اختلالات قلبی و آلرژی‌های پرشمار پوستی و تنفسی خالی از هرگونه معنای نمادین است؟» (مک‌دوگال، ۱۹۹۵، ص ۱۲۳).

در کتاب تئاترهای بدن، مک‌دوگال (۱۹۸۹) تجربه‌‌ای شخصی از یک سیمپتوم روان‌تنی را شرح می‌دهد که در کودکی به شکل کهیر در وی ایجاد شده بود. مک‌دوگال با وجود سن کم خود و علی‌رغم خانواد‌ه‌اش که معتقد بودند این کهیر به علت آلرژی به شیر گاو است، بی‌درنگ این کهیر را مرتبط به آلرژی نسبت به مادر بزرگش دانست. کشف این نکته در پنج سالگی که «بدن زبانی متعلق به خودش را دارد» او را بر آن داشته بود که همیشه و به‌غایت نسبت به نظریات اولیه‌ی بیمارانش در رابطه با سیمپتوم‌هایشان گشوده باشد. با این‌همه مک‌دوگال اذعان می‌کند که در ابتدا او بیش از دیگر روانکاوان نسبت به تظاهرات بدنی حساس نبوده است. آنچه او را به این حوزه کشاند «اشتغال خاطر یافتن به چیزهایی بود که تمایل داشتند از پروسه‌ی روانکاوی فرار کنند» (ص. ۱۵).

بر اساس تجربیات بالینی خود، مک‌دوگال نشان داد که آنالیزانی که نسبت به بحران روان‌تنی آسیب‌پذیر است، سوژه‌ی یک فشار غیر قابل تحمل هیجانی بود‌ه ‌است که به بازنمایی‌های روانی برای آن دسترسی نداشته ‌است، بنابراین تنها قطب بدنی عاطفه خود را آشکار می‌کند (مک‌دوگال، ۱۹۹۵، ص.۱۵۳). از این نقطه نظر، او بر قابلیت روان‌تنی هر فرد تاکید می‌کند: «همه‌ی آنالیزان‌ها (و روانکاوان نیز) گاه به گاه از مکانیسم بدنی‌سازی استفاده می‌کنند، به ویژه هنگامی که وقایع استرس‌زا نحوه‌ای را که فرد پیشتر به درد و تعارض روانی می‌پرداخت، مختل کرده‌ باشد» (مک‌دوگال، ۱۹۸۹، ص. ۲۰).

ایده‌ی وینیکات مبنی بر اینکه نوزاد بدون محیط -مادری که پیوند میان تن و روان را در کودک ایجاد کند- وجود ندارد، مک‌دوگال را بر آن داشت تا فرضیه‌ی خود را چنین بپروراند:

«انشقاق تن-روان هنگامی رخ می‌دهد که کودک مجبور می‌شود تا از خود در برابر تهدید وقفه در استمرار نارسیسیستیک‌اش و یا خطر نابودی‌اش به عنوان یک سوژه از طریق دوپاره‌سازی دفاع کند» (مناهم، ۱۹۹۷، ص. ۲۹).

از طریق مفهوم «هیستریای باستانی» مک‌دوگال توانست تا ارتباطی میان اپیزودهای روان‌تنی و سطح تعارض برقرار سازد. «آیا [این مکانیزم] مربوط به دفاع و مراقبت از حق وجودداشتن[۱۸] است یا محافظت از حق داشتن ارضاهای طبیعی در بزرگسالی؟» (مک‌دوگال، ۱۹۸۹، ص.۵۴). این نکته پرده از این واقعیت متناقض برمی‌دارد که واکنش‌های روان‌تنی اگرچه زندگی فرد را با خطر مواجه می‌کند اما در اساس برای محافظت از روان طراحی شده‌اند.

دردنشان‌های روان‌تنی بازنمای یک جایگزین هستند، در مواجهه با رنج بی‌نام روانی به یک راه‌حل سایکوتیک توهمی متوسل شدن: آن‌ها پاسخ‌‌های هذیانی بدن هستند. کار روانکاو در اینجا آن است که به بیمار کمک کند تا آنچه را که توسط بدن و با واژگان روانی بیان می‌شود به بازنمایی کلامی مبدل کند.

۴. خاطرات شخصی

ژان-لوک دونه (۲۰۱۱) ادای احترامش به جویس مک‌دوگال را با به یادآوردن آنالیزان‌ها و دوستانش و نیز کسانی که با هر گرایشی از سوپرویژن او بهره برده بودند، به پایان می‌برد.

من بخت این را داشتم تا در گروه آخر باشم و از جلسات سوپرویژن او استفاده کنم. این‌جا از این مجال استفاده می‌کنم تا سپاسگزاری‌ام را به صدای او که همواره با من است، ابراز کنم. چگونه می‌توانم غنای ارتباطی‌ای را که با مک‌دوگال در جلسات سوپرویژن داشته‌ام منتقل کنم؟ بسیاری می‌توانند به دشواری توصیف سبک منحصر به‌فرد او شهادت دهند. بنابراین اجازه دهید تا با نقل یک تجربه‌ی ساده که بارها و بارها تکرار شد‌ اما هیچ‌گاه شگفتی‌اش برایم از بین نرفت، آغاز کنم. هرگاه که در میانه‌ی جلسه‌ی سوپرویژن مک‌دوگال مداخله‌ای انجام می‌داد احساس می‌کردم صدای بیمارم را می‌شنوم، چراکه مک‌دوگال جای بیمار را می‌گرفت اما نه جای یک بیمار بزرگسال را بلکه نقش کودکی بیمار را.

در همین رابطه ممکن است خواندن این جمله از مک‌دوگال که «هیچ دوران کودکی‌ شادی وجود ندارد» به نظر متناقض بیاید، خصوصاً هنگامی که سرخوشی و آرامش حضور گوینده این جمله را به یاد می‌آورم. در همین رابطه در یکی از جلسات با مک‌‌دوگال درباره‌ی یکی از اولین بیمارانم در بافت آموزشی صحبت می‌کردم. بیمار من زنی حدوداً ۴۰ ساله بود که به خاطر آشفتگی‌‌های روانپریشی، سال‌های بسیار تحت مراقبت روانپزشکی بود. او زخم‌های زیادی از زندگی سخت خود به یادگار داشت؛ زخم‌های روانی و بدنی. روزی در جلسه او در حال یادآوری یک قسمت دردناک از کودکی‌اش بود. او از والدین خود در سن بسیار پایین به خاطر کمبودهای جدی در امر مراقبت جدا شده بود و در پرورشگاه‌های متعدد اسکان داده شده بود. شرح حال او درهم ریخته و بدون عاطفه بود. من از سکوت‌های پررنج او بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودم. در نهایت او داستان خود را با لبخند بزرگی بر لب به پایان رساند: «من کودکی بسیار شادی داشتم». باید بگویم که او کاملاً جدی بود. من بهت‌زده و سردرگم بودم. جویس مک‌دوگال چنین تعبیر کرد که عبارت او به نوعی فرمولی جادویی است که بیمار برای مراقبت از خودش در برابر کودکی وحشتناکش استفاده کرده بود. آنچه در ابتدا به نظر غیر قابل درک می‌رسید در حقیقت بخشی از پروسه شفابخشی به خود بود؛ تلاشی در جهت زنده ماندن روانی. در اینجا بود که جویس اشاره کرد: «هیچ دوران کودکی شادی وجود ندارد». همان‌طور که در خلاصه‌ی تئاترهای بدن آمده ‌است:

«من»ِ هر فردی به طور پیوسته در حال تسویه حساب با گذشته است و بنابراین به طور خستگی‌ناپذیری در حال بازتولید همان نمایش‌هاست. همان نمایشنامه‌هایی که «من»ِ روزهای نخستین، «من»ِ متعلق به آن کودک کوچک، که با آن و در چالش با زنده‌ماندن روانی در دنیای بزرگسالان زندگی کرده است (مک‌دوگال، ۱۹۸۵، ص. ۷).

جویس مک‌دوگال با توجه به  نمایش‌نامه‌‌های کودکی، آنها را به عنوان زیربنای کار بالینی خود و روشی برای انتقال اشتیاق‌اش به روانکاوی قرار داد. زندگی و کار او دعوتی‌ست گسترده به چیزی که او آن را سفر اکتشافی روانکاوانه می‌نامید.

اشاره: این مقاله با عنوان «Obituary- Joyce McDougall, 1920–۲۰۱۱» توسط «لور بونفون-تور[۱]» در مجله‌ی بین‌المللی روانکاوی نوشته و منتشر شده و در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۸ توسط «مریم وحیدمنش» ترجمه و در مجله روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱] Laure Bonnefon-Tort

[۲] Joyce McDougall

[۳] Ruth Menahem

[۴] A Case of Childhood Psychosis

[۵] Dialogue with Sammy

[۶] Plea for a Measure of Abnormality

[۷] The Many Faces of Eros

[۸] symptoms

[۹] Theaters of the Body

[۱۰] bisexual wishes

[۱۱] primal scene

[۱۲] perversions

[۱۳] pervert

[۱۴] neosexuality

[۱۵] addiction

[۱۶] toxicomanie

[۱۷] operative thinking

[۱۸] right to exist

This Post Has 0 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search