گونهای خاص از انتخاب اُبژه در مردان | زیگموند فروید
گونهای خاص از انتخاب اُبژه در مردان
تا کنون این وظیفه را به نویسندگان خلاق واگذار کردهایم که برای ما «شرایط ضروری عشقورزیدن» را (یعنی آنچه بر انتخاب اُبژه[۱] در انسانها حاکم است) ترسیم کنند و نشان دهند که انسانها چگونه میکوشند خواستههای خیالپردازانهٔ خویش را با واقعیت بیرونی در سازگاری نگه دارند. نویسنده بیگمان، از ویژگیهایی برخوردار است که او را برای چنین مأموریتی شایسته میسازد: پیش از هر چیز، حساسیتی که به او امکان میدهد تکانههای پنهان در ذهن دیگران را دریابد، و شجاعتی که او را وامیدارد تا به ناهشیار خود اجازهٔ سخن گفتن دهد.
اما یک نکته از ارزش شواهدی که نویسنده عرضه میکند میکاهد: نویسندگان ناگزیرند در اثر خود، علاوه بر لذت عقلانی و زیباییشناختی، تأثیرات عاطفی ویژهای نیز برانگیزند. از همین رو نمیتوانند مواد خامِ واقعیت را دستنخورده بازنمایی کنند؛ بلکه بایستی بخشهایی از آن را جدا سازند، پیوندهای مزاحم را حذف کنند، رنگ و شدت واقعیت را بکاهند و کاستیهای آن را با آفرینش خود پر نمایند. این امتیاز همان چیزی است که از آن با عنوان «اجازهٔ شاعرانه» یاد میشود.
مضاف بر این، آنها در باب منشأ و فرایندِ تکوینِ حالتهای روانیای که در شکل نهایی بازمینمایانند، صرفاً اندک علاقهای نشان میدهند. در نتیجه، ناگزیر است که علم نیز به همان موضوعاتی بپردازد که هنر از دیرباز مایهٔ لذت آدمیان ساخته است، هرچند دستمایهٔ علم در مقایسه با هنر زمختتر و لذتِ حاصل از آن کمتر است. امید است این توضیحات بتواند توجیهی باشد بر آنکه چرا میخواهیم عرصهٔ عشق انسانی را به بررسی علمی درآوریم. علم، در نهایت، کاملترین چشمپوشی از اصل لذت[۲] است که فعالیت ذهنی ما توان آن را دارد.
گونهای خاص از انتخاب اُبژه در مردان
تا کنون این وظیفه را به نویسندگان خلاق واگذار کردهایم که برای ما «شرایط ضروری عشقورزیدن» را (یعنی آنچه بر انتخاب اُبژه[۱] در انسانها حاکم است) ترسیم کنند و نشان دهند که انسانها چگونه میکوشند خواستههای خیالپردازانهٔ خویش را با واقعیت بیرونی در سازگاری نگه دارند. نویسنده بیگمان، از ویژگیهایی برخوردار است که او را برای چنین مأموریتی شایسته میسازد: پیش از هر چیز، حساسیتی که به او امکان میدهد تکانههای پنهان در ذهن دیگران را دریابد، و شجاعتی که او را وامیدارد تا به ناهشیار خود اجازهٔ سخن گفتن دهد.
اما یک نکته از ارزش شواهدی که نویسنده عرضه میکند میکاهد: نویسندگان ناگزیرند در اثر خود، علاوه بر لذت عقلانی و زیباییشناختی، تأثیرات عاطفی ویژهای نیز برانگیزند. از همین رو نمیتوانند مواد خامِ واقعیت را دستنخورده بازنمایی کنند؛ بلکه بایستی بخشهایی از آن را جدا سازند، پیوندهای مزاحم را حذف کنند، رنگ و شدت واقعیت را بکاهند و کاستیهای آن را با آفرینش خود پر نمایند. این امتیاز همان چیزی است که از آن با عنوان «اجازهٔ شاعرانه» یاد میشود.
مضاف بر این، آنها در باب منشأ و فرایندِ تکوینِ حالتهای روانیای که در شکل نهایی بازمینمایانند، صرفاً اندک علاقهای نشان میدهند. در نتیجه، ناگزیر است که علم نیز به همان موضوعاتی بپردازد که هنر از دیرباز مایهٔ لذت آدمیان ساخته است، هرچند دستمایهٔ علم در مقایسه با هنر زمختتر و لذتِ حاصل از آن کمتر است. امید است این توضیحات بتواند توجیهی باشد بر آنکه چرا میخواهیم عرصهٔ عشق انسانی را به بررسی علمی درآوریم. علم، در نهایت، کاملترین چشمپوشی از اصل لذت[۲]