skip to Main Content
چرا به هم زدن با درمانگر این قدر پیچیده است؟

چرا به هم زدن با درمانگر این قدر پیچیده است؟

چرا به هم زدن با درمانگر این قدر پیچیده است؟

چرا به هم زدن با درمانگر این قدر پیچیده است؟

عنوان اصلی: Ghosting on Freud: why breaking up with a therapist is so tricky
انتشار در: گاردین
تعداد کلمات: 1304 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 9 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

رابطه درمانی درمانگر با بیمار رابطه‌ای صمیمانه دارد. با‌ این‌حال ما اغلب به‌طور ناگهانی آن را تمام یا رها می‌کنیم. آلانا ماسی[1] انواع مختلف به‌هم زدن را می‌آموزد.

رابطه درمانی – درمانگر آخرم همیشه به من می‌گفت که اگر یک موقع به این فکر کردم که جلسات‌مان را تمام کنم، نیاز داریم حداقل چهار جلسه برای تصمیم‌گیری درمورد اتمام جلسات داشته باشیم. اما وقتی تصمیم گرفتم درمان را تمام کنم هیچ هشداری به او ندادم. بعد از چیزی که به نظرم پاسخی غیرحرفه‌ای به یک اتفاق تروماتیک زندگی بود، پیش منشی‌اش رفتم و نوبت‌های ثابتم را کنسل کردم و هرگز برنگشتم. اما هیچ‌وقت هم از اینکه بدون تشریفات و از طریق منشی‌اش ارتباطمان را قطع کردم تأسف نخوردم و مطلقاً پشیمان نیستم که چرا چهار تا شش جلسه وقت صرف نکردم تا درباره‌ی این تصمیم فکر کنم. البته من تنها کسی نیستم که احساس‌های درمانگرم را در مرحله‌ی اتمام درمان نادیده گرفتم.

عباراتی که مردم برای ادامه ندادن درمان به کار می‌برند خود گویاست. بعضی‌ها به آن «به هم زدن» می‌گویند؛ بعضی دیگر «کات کردن»[2] -اصطلاحی که غالب اوقات برای توصیف علاقه‌ای عاشقانه به کار می‌رود که بدون اطلاع قبلی از دست رفته باشد. این ادبیات، ادبیاتی نیست که ما برای معلم یوگا یا متخصص گوارش‌مان به کار می‌بریم –بلکه آن را برای روابط صمیمانه‌ترمان نگه می‌داریم. بااین‌حال وقتی موقع پایان دادن به این رابطه‌ی ویژه می‌رسد با همان ملاحظه یا مراقبتی رفتار نمی‌کنیم که در روابط رمانتیک یا دوستی داریم. ما اغلب بدون اطلاع آن را ترک می‌کنیم و ناگهان بدون توضیح، زمان نوبت‌گیری ملاقات‌ها را متوقف می‌کنیم. اما چرا؟

شاید صمیمیت نامتقارنی که در دل رابطه‌ی درمانگر-بیمار است به ما اجازه‌ی رها کردن ناگهانی آن را می‌دهد. درحالی‌که ما در طول مدت جلسه فکرها، احساس‌ها و ترس‌هایمان را بیرون می‌ریزیم درمانگر شنونده‌ای بی‌طرف باقی می‌ماند و خوشبختانه خود-فهمی و التیام را تسهیل می‌کند. بخشی از جذابیت رفتن به درمان این است که بیماران اجازه دارند در رابطه با درمانگر خودخواه باشند.

وقتی موقع پایان دادن به این رابطه‌ی ویژه می‌رسد با همان ملاحظه یا مراقبتی رفتار نمی‌کنیم که در روابط رمانتیک یا دوستی داریم. ما اغلب بدون اطلاع آن را ترک می‌کنیم و ناگهان بدون توضیح، زمان نوبت‌گیری ملاقات‌ها را متوقف می‌کنیم.

«مهمترین ویژگی داشتن درمانگر این است که شما روی آن‌ها سرمایه‌گذاری هیجانی نمی‌کنید، آنها هم اگر کارشان را درست انجام دهند روی شما سرمایه‌گذاری هیجانی نمی‌کنند». این را اولیویا[3]، زنی ۲۸ ساله از سیاتل می‌گوید که تابه‌حال با سه تا از درمانگرانش «کات» کرده است. او اضافه می‌کند: «درمان یک سرویس پولی است. برای من مثل یک معامله‌ی تجاری بود که تمامش کردم و هیچ اجباری برای ادامه دادن حس نمی‌کردم».

درست است که درمان حرفه‌ی درمانگرهاست اما آن‌ها انسان هم هستند. اتمام بدون توضیح بیمار می‌تواند برایشان بار هیجانی داشته باشد و باعث شود در اینکه کارشان را درست انجام می‌دهند شک کنند. یکی از درمانگرها خیلی پیش‌تر رفت و برای اشاره به توقف بدون اطلاع بیمارش از عبارت «رهایم کرد» استفاده کرد. البته در بیشتر موارد این متارکه ویران‌کننده‌تر از سردرگمی ناشی از بی‌تصمیمی نیست. کلی کیتلی[4]، روان‌درمانگری در شیکاگو، می‌گوید: «قرار نیست برای همه مناسب باشم. از این آگاهم. ترجیح می‌دهم پیشاپیش گفتگویی در باب پیشروی و اتمام جلسات هم برای مراجع و هم برای خودم داشته باشم».

میل ما برای مراقبت از درمانگرمان در برابر جریحه‌دار شدن احساساتش یا اجتناب از مواجهه با شرایطی که ما را نسبت به شرکت در جلسات بی‌میل می‌کند، اتمام بدون اطلاع را برایمان راحت‌تر می‌کند. پیش خودمان استدلال می‌کنیم که درست است رابطه‌مان صمیمی است اما درمانگر یک خدمات‌دهنده است که چندین بیمار دیگر هم دارد و همین شدت ضربه را می‌گیرد.

تینا[5]، دانشجویی از کالیفرنیا، برای پنج جلسه‌ی اجباری درمان ثبت‌نام کرده بود و در طول این جلسات درباره‌ی ادامه ندادن صحبتی به میان نیامد، اما وقتی آخرین جلسه‌اش رسید، نتوانست به‌طور رسمی در مورد اتمام جلساتش با درمانگرش حرف بزند. او می‌گوید: «وانمود کردم که بازهم نوبت خواهم گرفت. فکر کنم به خاطر اینکه احساساتش جریحه‌دار نشود یا موجب تعارض نشود دروغ گرفتم. به نظر می‌رسید فکر می‌کند دارد به من کمک می‌کند و من می‌خواستم فکر کند دارد کارش را درست انجام می‌دهد».

ما به دلایلی مختلف درمانگرمان را ترک می‌کنیم: حس می‌کنیم دیگر به آن‌ها نیاز نداریم، احساس می‌کنیم آنها فاقد سرمایه‌گذاری یا ارتباط هیجانی کافی با ما هستند، یا در بعضی موارد حس می‌کنیم نمی‌توانند کمکی که نیاز داریم به ما بکنند. دایاموند[6] زنی ۲۷ ساله در نیویورک است که وقتی با بحران روانی مواجه شد به درمانگرش هشدار نداد که دیگر نمی‌خواهد بیاید. او می‌گوید: «من دچار افکار خودکشی[7] جدی بودم و درمانگر به علائم هشدار توجه نمی‌کرد. دیگر پیشش نرفتم. خودم را بستری کردم و بعداً یک درمانگر جدید گرفتم». خود من هم وقتی درمانگرم را ترک کردم اولویتم پیدا کردن منبع جدید کمک و درمان برای پشت سر گذاشتن تروما بود. احساسات درمانگرم هیچ ربطی به من نداشت –و اصلاً بهش فکر نمی‌کردم.

درست است که درمان حرفه‌ی درمانگرهاست اما آن‌ها انسان هم هستند. اتمام بدون توضیح بیمار می‌تواند برایشان بار هیجانی داشته باشد و باعث شود در اینکه کارشان را درست انجام می‌دهند شک کنند.

کارول لیبرمن[8]، روان‌پزشکی از کالیفرنیا، می‌گوید که بیماران باید برخی مسئولیت‌ها را به عهده بگیرند و وقتی جلسات خوب پیش نمی‌روند درمانگر را در جریان این امر قرار دهند. «بیماران وقتی‌که درباره‌ی به هم زدن با درمانگر فکر می‌کنند لازم است که حداقل یک جلسه دیگر بیایند. در بیشتر اوقات درمانگر می‌تواند سوءتفاهم ایجادشده را حل کند، یا کمک‌شان کند اهمیت تعمق در گذشته‌شان را درک کنند. حتی اگر بیمار بازهم تصمیم به ترک داشته باشد، بینش‌شان نسبت به خودشان بیشتر می‌شود و درمی‌یابند درِ اتاق درمان برای بازگشت‌شان باز است».

اما این انتظار نیز مستلزم تلاش زیادی است. آیا واقعاً این وظیفه‌ی بیمار است درحالی‌که در وضعیتی نامساعد و زخم‌خورده به سر می‌برد به درمانگر نکته‌ها و ترفندهایی برای بهبود رویکردش ارائه دهد؟ درمانگرانی که از همه انتظار دارند در فرایند درمان حرفه‌ای رفتار کنند بیمارانی را که بیشترین نیاز به درمان دارند را از دست می‌‌دهند.

جالب اینجاست درمانگرانی که دید جامع‌تری نسبت به این مسئله دارند، همان‌هایی هستند که بیشتر اوقات مراجعان‌شان جلسات را تمام می‌کنند: درمانگرانی که با بیمارانی سر و کار دارند که دادگاه برایشان جلسات اجباری حکم کرده است. «من زمان زیادی را صرف کردم تا بفهمم چه کار بهتری می‌توانستم بکنم تا تعهد بیمار به خودم را تضمین کنم. “به هم زدن‌ها” باعث شد درباره مؤثرترین درمان‌ها تحقیق کنم». این گفته‌ی دینا اف. اومونی‌یی[9] مؤسس و درمانگر ارشد مرکز خدمات توان‌بخشی کالامزو[10] که به جمعیت‌های هدایت‌کننده‌ی نظام عدالت قضایی خدمات می‌دهد است. او به جای امید بستن به اینکه بیماران بگویند چطور کارش را بهبود بخشد فعالانه به دنبال توسعه‌ی مهارت‌هایی رفت که نتایج درمانی را حداکثر می‌کنند. او می‌گوید: «این امر مرا واداشت تا در آموزش‌ها و سمینارها شرکت کنم تا نیاز بیمارانم را بهتر بشناسم. در واقع اولین به‌هم خوردن‌های کارم مجبورم کرد بهتر شوم».

از آن جایی که درمان برای بسیاری از مردم خدمتی حیاتی و حتی ناجی زندگی است، انتظار ویژه‌ی ما از درمانگران این است که همیشه کارشان را بی‌نقص انجام دهند. اما همه‌ی درمانگران هم برای همه نوع بیماری مناسب نیستند. درحالی‌که برای بعضی از بیماران کندوکاو تهاجمی در زندگی درونی‌شان لازم است، بعضی دیگر به رویکردهای ملایم‌تری نیاز دارند. در سناریوی ایده‌آل همه‌ی ما برای درمانگرانمان دلایل عمیق و فصیح اتمام درمان را توضیح می‌دهیم و هر دوی‌مان راه بهتر را انتخاب می‌کنیم؛ اما اگر هرکداممان در این سناریوی ایده‌آل بودیم اصلاً دیگر درمان به چه دردمان می‌خورد؟

این مقاله با عنوان «Ghosting on Freud: why breaking up with a therapist is so tricky» در نشریه‌ی گاردین منتشر شده و در تاریخ ۹۶/۱۲/۱۸ توسط تیم ترجمه‌ی مجله‌ی روانکاوی تداعی ترجمه شده است.

[1] Alana Massey

[2] عبارت استفاده‌شده در متن انگلیسی اصطلاح «ghosting» است که به معنی پایان دادن ناگهانی به یک رابطه‌ی معمولاً رمانتیک بدون هیچ توضیحی به طرف مقابل است.

[3] Olivia

[4] Kelley Kitley

[5] Tina

[6] Diamond

[7] Suicidal Ideation

[8] CarolLieberman

[9] Deanna F Omoniyi

[10] Kalamzoo Empowerment Service

Back To Top
×Close search
Search