در سال ۱۹۷۰، کتاب مشهور ژرمن گریر با عنوان خواجهی مونث منتشر شد. بیتردید این کتاب به عنوان نقطه عطفی در آنچه موج دوم فمنیسم خوانده میشود به شمار میرود. این کتاب و این موج از حیث دامنه از قلمرو فمنیسم پیشتر رفته و هدفشان رهایی در معنای عام بود، چراکه علیه ساختارهای سیاسی استبدادی، خانوادهی هستهای و به طور کلی قدرت جهت گرفته بودند. گریر به روشنی این موضوع را در پاراگراف آخر نخستین فصل از کتابش آشکار میکند؛ «ضد فمنیستها شکوه میکردند که رهایی زنان متضمن پایان ازدواج، اخلاقیات و دولت خواهد بود … آنگاه ناچاریم محصولی که سافراجتهای از همهجا بیخبر کاشتهاند را درو کنیم. خواهیم دید که به رغم همه چیز، ضدفمنیستها حق داشتهاند.»
از آن زمان ربع قرن سپری شده است و ما آماده درو کردن این محصول هستیم و در واقع سخنان پیامبرگونهی گریر به حقیقت پیوستهاند. با این حال یک جای کار میلنگد؛ به نظر میرسد خود گریر چندان از نتیجه خرسند نیست. حتی برعکس، او در مصاحبه با ساندی تایمز گفته که اگر زنان در رأس امور میبودند جایگاه بریتانیا در سطح کشوری جهان سومی سقوط میکرد. باقی مصاحبه نیز در همین حال و هوا است. از آنجایی که این چرخش بسیار غافلگیر کننده است آدمی وسوسه میشود پاسخهای شخصی اطمینانبخشی بیابد؛ مثلاً این که وی سرخورده گشته یا مسئله سن و سال او است و چیزهایی از این دست.
