skip to Main Content
از نفس افتاده

از نفس افتاده

از نفس افتاده

از نفس افتاده

عنوان اصلی: از نفس افتاده
نویسنده: خشایار داودی‌فر
انتشار در: گروه روانکاوی تداعی
تاریخ انتشار: ۶ دی ۱۴۰۴
تعداد کلمات: ۱۱۳۵ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه
این متن توسط یک «انسان» نوشته شده است.

از نفس افتاده

انگار من یک چشم‌اندازم که دیگران همیشه می‌نگرندم از دور… (رضا براهنی، خطاب به پروانه‌ها)

آنچه ما به عنوان «من» می‌شناسیم چیزی نیست که از بدو تولد وجود داشته باشد، بلکه سازه‌ای است بیرونی و این نکته را بایست سرچشمهٔ تمام تجارب بعدی انسانی دانست. در واقع داستان انسان شدن ما آدمیان از یک فریب آغاز می‌شود، آن لحظه‌ای که کودک نارس در آینهٔ نگاه مادر محبوب خویش (یا هر کس که در آن جایگاه بنشیند) تصویری تام و تمام از خود را می‌یابد، تصویری که از اساس با تجربهٔ او متفاوت است. این تصویر که بدل به «من آرمانی» خواهد شد از نخستین دروغ‌هایی است که با اشتیاق باورش می‌کنیم. کودک مسحور این کمال ظاهری گشته و می‌شنود این تویی! و باور می‌کند این منم! و شیفتهٔ این تصویر می‌شود (فن هوله و فرهاگه، ۲۰۰۹).[۱]

درست در همین نقطه شکاف عظیمی در هستی ما دهان باز می‌کند، ما خویشتن را در جایی می‌یابیم که نیستیم، در تصویری آینه‌ای و من آرمانی حاصل از این فرایند بدل به سنگ محک همیشگی ما می‌گردد. ما دل به این تصویر بی‌نقص می‌بازیم و تمام عمر می‌کوشیم تا شبیه آن شویم، اما تصویر همواره از ما یک گام جلوتر است، در واقع این تصویر متفاوت از ناکامل بودن و همواره واجد کمبود بودن ما است. ما همواره می‌کوشیم به آن تصویر شبیه شویم، آن فرد کمال یافته و تام و تمام و اتفاقاً در طول تاریخ این نکته همواره در قصه‌ها و روایت‌ها نیز خود را به ما نشان می‌دهد. کافی است چشم اسفندیار و پاشنهٔ آشیل را به یاد بیاوریم، آن دو حفره‌ای که کلیت تصویر این دو اسطوره را آسیب‌پذیر می‌کنند.

اما این درگیری خصوصاً در زمانهٔ معاصر از طریق دیگری نیز شدت گرفته است. تمدن معاصر که بر منطق دستاورد استوار است نیز با شدتی تام و تمام این تصویر را تقویت می‌کند (فرهاگه، ۲۰۱۴).[۲] فرهاگه می‌گوید در روزگاران پیشین، تمدن برای مهار این شیفتگی و سامان دادن به هستی آدمی مرزی تعیین می‌کرد. اما در جهان امروز محدودیت معنای خود را تا حد زیادی از دست داده است و سوژه خود را تحت فشار مستمر فرمانی از جنس «باید به دست بیاوری!» قرار دارد. در واقع می‌توان به نقل از باریلی (۲۰۲۵)[۳] به این نکته اشاره کرد که جهان کنونی بیش از این که واجد قانون باشد واجد هنجار است.

تفاوت این دو در چیست؟ باریلی می‌گوید قانون بر اساس یک حکم کلی و کیفی استوار است اما هنجار بر اساس آمار و کمیت عمل می‌کند. قانون حدی دارد و می‌گوید از این خط عبور نکن اما هنجار هیچ حدی ندارد؛ برعکس با شدت فرمان می‌دهد از دیگران جلو بزن.

در جهان معاصر هنجارها مدام در حال پیش‌روی‌اند، رسانه‌ها و فضای مجازی پیوسته تصاویری از زندگی «بهتر»، اندام «زیباتر» و موفقیت‌های «بیشتر» را پیش چشم ما می‌آورند. پیغامی که جامعه به سوژهٔ معاصر می‌دهد فرمانی است که می‌گوید بیشتر بخواه و بیشتر مصرف کن. به همین سبب به تعبیر فرهاگه (۲۰۱۴) انسان معاصر همچون موشی در هزارتو است که هربار بیشتر و بیشتر می‌دود اما هربار ناامیدتر و ناکام‌تر سر بر بالین خواهد نهاد، چرا که هر گامی که به پیش می‌نهد خواهد دید که چندین گام از تصویر آرمانی‌اش عقب‌تر افتاده است. او می‌گوید این امر تفاوتی مهم بین رنج روانی کهن و کنونی پدید می‌آورد.

در ساختارهای اجتماعی کهن اگر کسی قانون را می‌شکست به احساس گناه دچار می‌شد، امری که به تعبیر ملمان در ابتدا مربوط به کردار و سپس اندیشه و خیال بود. اما در عصر هنجارها ماجرا دگرگون شده است. فرهاگه در کار خویش (۲۰۱۴)  نشان می‌دهد که رنج روانی زمانهٔ ما بیش از گناه ناشی از شرم است.

به باور فرهاگه شرم تجربه‌ای سهمگین‌تر از گناه است، چرا که هستی آدمی را زیر سوال می‌برد. انسان معاصر همه روزه خویش را در آینهٔ سیال جامعه (و امروز در صفحهٔ نمایش تلفن همراه) برانداز می‌کند و هر بار به شیوه‌ای نوین و پر فشار در می‌یابد که کافی نیست. به اندازهٔ کافی زیبا نیست، به اندازهٔ کافی ثروتمند نیست و به اندازهٔ کافی خوشبخت نیست.

این احساس ناکافی بودن نتیجهٔ ناگزیر جامعه‌ای است که کمال، این وهم انسانی را بدل به کالایی کرده و به خورد خلق می‌دهد. در این وضعیت سوژه در برابر نگاه دیگران احساس حقارت می‌کند، او دیگر نگران خشم خدا یا قانون نیست بلکه نگران نگاه تحقیرآمیز دیگرانی است که گویی همواره از او بهتر و موفق‌تر هستند. این امر خصوصاً از طریق همان نظامی که وعدهٔ رهایی آدمی از رنج روانی را عرضه کرده است نیز تقویت می‌شود. کافی است در فضای مجازی به صفحات اینستاگرامی نگاه کنید که می‌خواهند به شما کمال، موفقیت، خوشبختی، رضایت و … را بفروشند و حتی قادرند نقاط ضعف شما را به نقاط قوت بدل کنند! بسیاری از بنگاه‌های روانشناختی و روانپزشکی نیز بر این نظام هنجارساز تأکید دارند و در عمل کاری بیش از این انجام نمی‌دهند.

پس فرجام این رقابت بی‌پایان چه خواهد بود؟ وقتی سوژه مدام در پی رسیدن به تصویری می‌دود که هرگز دست‌یافتنی نیست، عاقبت از نفس می‌افتد. این از نفس افتادن همان چیزی است که در خوانش فرهاگه افسردگی نامیده می‌شود. افسردگی مذکور نه سوگ از دست دادن اُبژه‌ که به تعبیر دقیق فرهاگه یک فرسودگی بنیادین است. در واقع هستی آدمی زیر بار فشار باید بهترین باشی و باید برنده باشی له می‌شود. او می‌بیند که هرچه می‌دود به آن تصویر آرمانی، به آن سراب نمی‌رسد. پس چه می‌کند؟ اعلام ورشکستگی.

در واقع این افسردگی ملالی ناشی همواره در رقابت بودن است، رقابت با تصویری که همواره از فرد پیشی می‌گیرد و فرد افسرده با بی‌حالی و سکون خویش، با خاموش کردن میل خویش به جامعه پاسخ می‌دهد که من دیگر بازی نمی‌کنم. ملمان (۲۰۰۲/۲۰۲۵) در این باب به مفهوم انسان بدون مرکز ثقل اشاره می‌کند، انسانی رها شده در فضا که دیگر توانی برای جهت دادن به زندگی‌اش ندارد. او نه انرژی‌ای برای عشق ورزیدن دارد و نه توانی برای خلق کردن؛ چرا که تمام توانش در راه این کسب تصویر آرمانی هدر رفته است.[۴]

این خستگی را می‌توان فرسودگی معنا نامید، جایی که در آن سوژه درمی‌یابد که آن همه دویدن و تلاش برای یکی شدن با تصویر آرمانی تنها او را از میل خویش یا به عبارت دقیق‌تر کمبود خویش دورتر کرده است و این رنج او را به کنج عزلت و خاموشی می‌راند؛ چرا که هر گام در این مسیر سوژه را هرچه بیشتر از هستی خویش بیگانه می‌کند.

این مقاله با عنوان «از نفس افتاده» توسط خشایار داودی‌فر نگارش شده و در تاریخ ۱۳ دی ۱۴۰۴ در مجلهٔ روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱]Vanheule, S., & Verhaeghe, P. (2009). Identity through a psychoanalytic looking glass. Theory & Psychology,

[۲] Verhaeghe, P. (2014) What About Me? The Stuggle for Identity in a Market-Based Society. London: Scribe

[۳] Baryli, S. (2025). Ideal, norm, and law. The European Journal of Psychoanalysis

[۴] Melman, C., & Lebrun, J.-P. (2025/2002). The man without gravity, Q. Foerch, Trans

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

Back To Top
×Close search
Search