خوانش لووالد: بازاندیشی در اُدیپ | تامس آگدن
خوانش لووالد: بازاندیشی در اُدیپ
| پیشنیاز مطالعه: مقالهی «اُفول عقدهی اُدیپ» هانس لووالد. از اینجا میتوانید مطالعه کنید. |
مقالهی «اُفول عقدهی اُدیپ» لووالد نقطه عطفی در تاریخ اندیشه روانکاوی است. نویسنده به واسطه خوانشی دقیق روی مقالهی لووالد، درک خود را از مفهومسازی مجدد عقدهی اُدیپ توسط لووالد چارچوببندی کرده، به بحث گذاشته و آن را به صورت بالینی به تصویر میکشد. عناصر اصلی فرمولبندی مجدد لووالد عبارتند از: ۱) این اندیشه که تنش میان فشارهای نفوذ که از والدین اعمال میشود و نیاز ذاتی کودک به بنا نهادن ظرفیتهای اصیل خویش در هستهی عقدهی اُدیپ نهفته است؛ ۲) این اندیشه که خویشاوندکُشی اُدیپی اساساً از «اشتیاق به آزادی» کودک سرچشمه میگیرد. «خویشاوندکُشی متضمن یک عصیان علیه قدرت والدین و تصاحب آن است»؛ ۳) این اندیشه که کودک از طریق درونی کردن یک نسخهی دگرگون شده از تجربهی خود از والدین اُدیپی، برای عمل خویشاوندکُشی تاوان میدهد. این منجر به تغییری در نفسِ ساختار خود کودک میشود (یعنی در شکلگیری سوپرایگو به عنوان عاملیت خودمختاری و مسئولیتپذیری)؛ ۴) این اندیشه که در درک کودک از حاکمیت والدین، او در واقع چیزی حیاتی را در آنها میکُشد… [بنابراین] در مردن آنها و در توالی نسلها نقش دارد؛ و ۵) این اندیشه که مؤلفهی محرمآمیزی عقدهی اُدیپ در حالت سالم متضمن ایجاد یک رابطهی اُبژهای محرمآمیزانهی انتقالی است که در طول زندگی فرد در تعامل میان جنبههای تمایز نیافته و تمایز یافته خود (Self) و رابطهمندی با دیگران میانجیگری میکند. نویسنده با مقایسه مفاهیم فروید و لووالد از عقدهی اُدیپ به نتیجهگیری میپردازد.
کلمات کلیدی: عقدهی اُدیپ، لووالد، توالی نسلها، آزادی، تفرد، جبران، شکلگیری سوپرایگو، روابط اُبژهای محرمآمیزانه، خوانش دقیق
عقدهی اُدیپ فروید در تاریخ روانکاوی بارها مورد بازخوانی قرار گرفته است. برای مثال توسط متفکرانی همچون کلاین، فربرن، لکان و کوهوت. در قلب مفهومسازی مجدد لووالد (۱۹۷۹) از عقدهی اُدیپ این اندیشه قرار دارد که وظیفهی هر نسل جدید این است که از آفرینشهای نسلهای قبلی بهره برده، سپس آنها را تخریب کرده و از نو بازسازی کند. لووالد عقدهی اُدیپ را به شیوهای بازآفرینی میکند که روشهای تازهای را برای نگریستن به بسیاری از تکالیف بنیادین ضروری بشر طی رشد [کودکی] و افزایش سن [پیری] و میان این دو فراهم آورد و موفق شود به جایگاهی نائل آید که نسلهای بعدی بتوانند برای خلق چیزی منحصر به فرد برای خویش از آن استفاده کنند. از این رو، در حالی که لووالد دیدگاه فروید دربارهی عقدهی اُدیپ را بازآفرینی میکند: تکلیف من این است که نسخهی لووالد از عقدهی اُدیپ را بهواسطهی خوانش دقیق [مقالهی] «اُفول عقدهی اُدیپ» (۱۹۷۹) مجدداً مورد بررسی قرار دهم. همینطور شرح خواهم داد که چه چیزی در شیوه تفکر لووالد باعث شده است من این مقاله را نقطهی عطفی در تحول اندیشه روانکاوی بدانم[۱].
خوانش لووالد: بازاندیشی در اُدیپ
پیشنیاز مطالعه: مقالهی «اُفول عقدهی اُدیپ» هانس لووالد. از اینجا میتوانید مطالعه کنید.
مقالهی «اُفول عقدهی اُدیپ» لووالد نقطه عطفی در تاریخ اندیشه روانکاوی است. نویسنده به واسطه خوانشی دقیق روی مقالهی لووالد، درک خود را از مفهومسازی مجدد عقدهی اُدیپ توسط لووالد چارچوببندی کرده، به بحث گذاشته و آن را به صورت بالینی به تصویر میکشد. عناصر اصلی فرمولبندی مجدد لووالد عبارتند از: ۱) این اندیشه که تنش میان فشارهای نفوذ که از والدین اعمال میشود و نیاز ذاتی کودک به بنا نهادن ظرفیتهای اصیل خویش در هستهی عقدهی اُدیپ نهفته است؛ ۲) این اندیشه که خویشاوندکُشی اُدیپی اساساً از «اشتیاق به آزادی» کودک سرچشمه میگیرد. «خویشاوندکُشی متضمن یک عصیان علیه قدرت والدین و تصاحب آن است»؛ ۳) این اندیشه که کودک از طریق درونی کردن یک نسخهی دگرگون شده از تجربهی خود از والدین اُدیپی، برای عمل خویشاوندکُشی تاوان میدهد. این منجر به تغییری در نفسِ ساختار خود کودک میشود (یعنی در شکلگیری سوپرایگو به عنوان عاملیت خودمختاری و مسئولیتپذیری)؛ ۴) این اندیشه که در درک کودک از حاکمیت والدین، او در واقع چیزی حیاتی را در آنها میکُشد... [بنابراین] در مردن آنها و در توالی نسلها نقش دارد؛ و ۵) این اندیشه که مؤلفهی محرمآمیزی عقدهی اُدیپ در حالت سالم متضمن ایجاد یک رابطهی اُبژهای محرمآمیزانهی انتقالی است که در طول زندگی فرد در تعامل میان جنبههای تمایز نیافته و تمایز یافته خود (Self) و رابطهمندی با دیگران میانجیگری میکند. نویسنده با مقایسه مفاهیم فروید و لووالد از عقدهی اُدیپ به نتیجهگیری میپردازد.
کلمات کلیدی: عقدهی اُدیپ، لووالد، توالی نسلها، آزادی، تفرد، جبران، شکلگیری سوپرایگو، روابط اُبژهای محرمآمیزانه، خوانش دقیق
عقدهی اُدیپ فروید در تاریخ روانکاوی بارها مورد بازخوانی قرار گرفته است. برای مثال توسط متفکرانی همچون کلاین، فربرن، لکان و کوهوت. در قلب مفهومسازی مجدد لووالد (۱۹۷۹) از عقدهی اُدیپ این اندیشه قرار دارد که وظیفهی هر نسل جدید این است که از آفرینشهای نسلهای قبلی بهره برده، سپس آنها را تخریب کرده و از نو بازسازی کند. لووالد عقدهی اُدیپ را به شیوهای بازآفرینی میکند که روشهای تازهای را برای نگریستن به بسیاری از تکالیف بنیادین ضروری بشر طی رشد [کودکی] و افزایش سن [پیری] و میان این دو فراهم آورد و موفق شود به جایگاهی نائل آید که نسلهای بعدی بتوانند برای خلق چیزی منحصر به فرد برای خویش از آن استفاده کنند. از این رو، در حالی که لووالد دیدگاه فروید دربارهی عقدهی اُدیپ را بازآفرینی میکند: تکلیف من این است که نسخهی لووالد از عقدهی اُدیپ را بهواسطهی خوانش دقیق [مقالهی] «اُفول عقدهی اُدیپ» (۱۹۷۹) مجدداً مورد بررسی قرار دهم. همینطور شرح خواهم داد که چه چیزی در شیوه تفکر لووالد باعث شده است من این مقاله را نقطهی عطفی در تحول اندیشه روانکاوی بدانم[۱]