خاستگاه و ماهیت «اُبژه» در نظریات کلاین و فِربِرن
خاستگاه و ماهیت «اُبژه» در نظریات کلاین و فِربِرن
امّا در این اواخر هرچه گوشهایم را تیزتر میکنم، بیش از پیش توانستهام صدای هقهقهایی را بشنوم که در حضور پدرم توانِ فروخوردنشان را داشتم و تنها هنگامی بر لبانم جاری میشدند که با مادر تنها بودم. در حقیقت انعکاس آنها هرگز خاموش نشد: تنها به این سبب که زندگی اکنون آرامتر و خاموشتر گردیده است، بار دیگر آنها را میشنوم، همچون ناقوس صومعهها که در روز با همهمهٔ خیابان خاموش میگردند، بهگونهای که میپنداری برای همیشه از صدا افتادهاند، تا آنکه بار دیگر در هوای خاموشِ غروب به صدا درآیند.
مارسل پروست، در جستوجوی زمان از دسترفته: طرف خانهٔ سوان (Swann’s Way)
نظریهٔ روابط اُبژهای به یکی از اصطلاحات همهجا حاضر در ادبیات روانکاوی معاصر بدل شده است. این اصطلاح گاه برای اشاره به نظریهپردازانی به کار میرود که از سنت کلاسیک گسستهاند، همچون کلاین و فربرن؛ گاه برای آنانی که در چهارچوب همان سنت باقی مانده اما مرزهای آن را گسترش دادهاند، مانند ماهلر، ژاکوبسن و کرنبرگ؛ و نیز برای همگان که به اهمیت نقش دیگران در رشد شخصیت اذعان دارند. در دل این گسترهٔ معنایی و میان جدالهای پرشور هواداران و مخالفان سرسخت، اصطلاح «نظریهٔ روابط اُبژهای» بخشِ عمدهای از دلالتهای خود را از دست میدهد. در حقیقت، با موج کنونیِ محبوبیت، نظریهٔ روابط اُبژهای تهدید میشود که به یک کلیشهٔ فرسودهٔ روانکاوی فروکاسته شود؛ همانگونه که اگزیستانسیالیسم در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ برای فلسفه شد: چارچوبی نظری نوآورانه و نیرومند که در اثر بسط بیش از اندازهٔ کاربردهایش به بدیهیات سادهانگارانه تنزل یافت.
خاستگاه و ماهیت «اُبژه» در نظریات کلاین و فِربِرن
امّا در این اواخر هرچه گوشهایم را تیزتر میکنم، بیش از پیش توانستهام صدای هقهقهایی را بشنوم که در حضور پدرم توانِ فروخوردنشان را داشتم و تنها هنگامی بر لبانم جاری میشدند که با مادر تنها بودم. در حقیقت انعکاس آنها هرگز خاموش نشد: تنها به این سبب که زندگی اکنون آرامتر و خاموشتر گردیده است، بار دیگر آنها را میشنوم، همچون ناقوس صومعهها که در روز با همهمهٔ خیابان خاموش میگردند، بهگونهای که میپنداری برای همیشه از صدا افتادهاند، تا آنکه بار دیگر در هوای خاموشِ غروب به صدا درآیند.
مارسل پروست، در جستوجوی زمان از دسترفته: طرف خانهٔ سوان (Swann's Way)
  . . .