روانرنجوریهای جنگ | رونالد فربرن
روانرنجوریهای جنگ- ماهیت و اهمیت آنها
مایلم در این نوشتار، پارهای از تأملات و یافتههایم را در باب ماهیت آنچه «روانرنجوریهای جنگ» خوانده میشود، به نگارش درآورم. این نتایج، کمابیش، بر پایهٔ تجربهای فراهم آمدهاند که در مقام روانپزشک مهمانِ بیمارستانی ویژه، وابسته به خدمات پزشکی اضطراری، طی جنگ آغازشده در ۱۹۳۹ و در مواجهه با وضعیتهای روانپزشکی در میان نیروهای نظامی اندوختهام. در این میان، از «ادارهٔ سلامت اسکاتلند» سپاسگزارم که اجازهٔ انتشار این مقاله را تا آنجا که بر اساس تجربهٔ یادشده است به من داده است. بینیاز از گفتن است که این اداره هیچ مسئولیتی در قبال دیدگاههای بیانشده در این مقاله بر عهده ندارد.
عامل تروماتیک
اصطلاح «روانرنجوریهای جنگ» عنوانی فراگیر برای طیفی گسترده از حالات بالینیست؛ و امروزه میان روانپزشکان اتفاق نظری نسبتاً گسترده شکل گرفته است مبنی بر اینکه این حالات، از منظر علامتشناسی، خصیصههایی چنان متمایز و یگانه ندارند که آنها را بهوضوح از دیگر وضعیتهای روانرنجورانه و روانپریشانهای که در زمان صلح نیز مشاهده میشوند، بازشناساند. بر این اساس، برخی روانپزشکان پیشنهاد کردهاند که بهجای «روانرنجوریهای جنگ»، دقیقتر آن است که از تعبیر «روانرنجوریهای زمانهٔ جنگ» استفاده شود. از سوی دیگر، گروهی از روانپزشکان بر آناند که در بررسی موارد روانپزشکی در میان نیروهای نظامی، بایستی میان دو گروه متمایز از وضعیتهای آسیبشناختی روانی تمایز نهاد: ۱) گروهی از وضعیتهای روانپزشکی که بهنظر میرسد در اثر حضور فعال در میدان جنگ برانگیخته شدهاند، و ۲) وضعیتهای روانپزشکی آشنایی که بهصورت اتفاقی در جریان خدمت نظامی پدیدار شدهاند، اما به همان اندازه ممکن بود در زندگی غیرنظامی نیز رخ دهند. این تلاش برای تمایزگذاری ظاهراً بر پایهٔ این مشاهده صورت گرفته است که در نسبت معینی هرچند محدود از موارد نظامی، یک وضعیت آسیبشناختی روانی، بهدنبال تجربهای تروماتیک که مستقیماً با میدان نبرد مرتبط بوده (برای نمونه انفجار بمب یا ترکیدن گلوله در نزدیکی فرد)، بروز یافته است. در برابر این مشاهده، نباید از یاد برد که روانرنجوریهای تروماتیک منحصراً به دوران جنگ تعلق ندارند؛ و اگر در زمان صلح کمتر به چشم میآیند، این واقعیت به همان اندازه بازتاب آن است که خودِ تجارب تروماتیک و خشونتبار نیز در زمان صلح کمتر رخ میدهند. در واقع، این امر بههیچروی نادر نیست که سربازی که در جنگ دچار روانرنجوری تروماتیک شده است، پیشتر نیز در زندگی غیرنظامی خود سابقهای از ابتلا به روانرنجوری تروماتیک داشته باشد. همچنین در درصد چشمگیری از موارد نظامی، تجربهٔ تروماتیکی که روانرنجوری «جنگ» بر آن سوار شده، تجربهای بوده است که صرفاً بهطور اتفاقی با شرایط جنگ مرتبط بوده است (مانند تصادف با وسیلهٔ نقلیه). با وجود این، نمیتوان پرسش از نقش تجربههای تروماتیک در برانگیختن روانرنجوریهای جنگ را نادیده گرفت، بیآنکه درنگی در معنای خودِ «تجربهٔ تروماتیک» داشته باشیم و بنگریم که چنین تجربهای را چگونه باید تعریف کرد.
بسیار پیش میآید که چنین انگاشته میشود که تجربهٔ تروماتیک بهنحوی نوپدید به شکلگیری وضعیتی آسیبشناختی در روان میانجامد. با اینهمه، هرگاه کاوش بهدقت کافی انجام گیرد، بهندرت میتوان موردی یافت که در آن نتوان نشانههایی از ویژگیهای آسیبشناختی پیشین را در پیشینهٔ فرد شناسایی کرد. از اینرو میتوان بهدرستی چنین نتیجه گرفت که تجربهٔ تروماتیک، آن تجربهایست که واکنش آسیبشناختی روانی را از رهگذر فعالسازی عواملی برمیانگیزد که پیشتر بهصورت نهفته، اما پیشساخته و مستعد، در دنیای درونروانی فرد وجود داشتهاند. درستی این نتیجهگیری از آنجا تأیید میشود که در برخی موارد میتوان بهدرجهای چشمگیر، ویژگیهای بسیار خاص و مشخصی را در خودِ تجربهٔ تروماتیک بازشناخت. برای روشن ساختن این نکته، اجازه دهید نمونهای از یک مورد بالینی را بیان کنم.
روانرنجوریهای جنگ- ماهیت و اهمیت آنها
مایلم در این نوشتار، پارهای از تأملات و یافتههایم را در باب ماهیت آنچه «روانرنجوریهای جنگ» خوانده میشود، به نگارش درآورم. این نتایج، کمابیش، بر پایهٔ تجربهای فراهم آمدهاند که در مقام روانپزشک مهمانِ بیمارستانی ویژه، وابسته به خدمات پزشکی اضطراری، طی جنگ آغازشده در ۱۹۳۹ و در مواجهه با وضعیتهای روانپزشکی در میان نیروهای نظامی اندوختهام. در این میان، از «ادارهٔ سلامت اسکاتلند» سپاسگزارم که اجازهٔ انتشار این مقاله را تا آنجا که بر اساس تجربهٔ یادشده است به من داده است. بینیاز از گفتن است که این اداره هیچ مسئولیتی در قبال دیدگاههای بیانشده در این مقاله بر عهده ندارد.
عامل تروماتیک