skip to Main Content
چرا به انتخاب پارتنرهای بد ادامه می‌دهیم؟

چرا به انتخاب پارتنرهای بد ادامه می‌دهیم؟

چرا به انتخاب پارتنرهای بد ادامه می‌دهیم؟

چرا به انتخاب پارتنرهای بد ادامه می‌دهیم؟

عنوان اصلی: Why We Keep Choosing Bad Partners
انتشار در: مدرسه زندگی
تعداد کلمات: 748
تخمین زمان مطالعه: 5 دقیقه
ترجمه: فاطمه امیری

چرا به انتخاب پارتنرهای بد ادامه می‌­دهیم؟

به نظر می‌­رسد که بعضی از افراد همیشه در عشق بدشانسی می‌­آورند. آنها علی­‌رغم نیات خوب و رفتارهای صادقانه­‌شان مدام گیر پارتنرهایی می‌­افتند که درنهایت هیچ کدام وصله­‌تنشان نیستند. یا پارتنرشان با شخص دیگری مخفیانه ازدواج می‌­کند، یا پس از یک دوره‌­ی ابتدایی عشق پرحرارت، هرگز به آنها زنگ نمی‌­زند و یا مشخص می­‌شود که پارتنرشان الکلی و پرخاشگر است. شاید فقط بتوانیم برای چنین بدشانسی بزرگی، هم‌دردی خود را ابراز کنیم.

با این حال اگر مشکل را از نزدیک‌­تر بررسی کنیم خواهیم فهمید که بدشانسی توضیح دهنده­‌ی تمام ماجرا نیست و درواقع یک فرایند گزینشی دقیق در کار است. عاشق نگونبخت به طور اتفاقی به مجموعه­‌ای از پارتنرهای ناامیدکننده و آزاردهنده برخورد نکرده است، بلکه به شکلی فعال به دنبال آنها بوده و آنها را به درون زندگی­‌اش دعوت کرده است، علی‌رغم اینکه در همان حین مطمئن بوده فردی مهربان­‌تر از این پارتنر وجود ندارد. این عاشقان دل‌خسته هنوز هم سزاوار هم‌دردی زیادی هستند اما نه برای مشکلی که در ظاهر از آن شکایت دارند

منطقی است تصور کنیم آنچه که ما از عشق و عاشقی می­‌خواهیم طبیعتا کسی است که با احترام و مهربانی با ما رفتار کند و یا وفادار و خوش‌­فکر باشد. اما هرچقدر هم که این موارد در تئوری مطلوب به نظر می‌­رسند، در واقعیت ممکن است برای برخی از ما موجب اضطراب و گاهی احساس انزجار شود.

اگر کسی در تخت­‌خواب برای ما صبحانه آماده کند، ما را با نام کوچک صدا کند، به ما بگوید که چقدر دلش برایمان تنگ شده، وقتی به یک سفر طولانی می­‌رویم برایمان اشک بریزد و به ما یک خرس عروسکی هدیه دهد، خیلی برایمان جذاب و دلنشین است و حقیقتا چیزی بهتر از این وجود ندارد، مگر اینکه ما به نحوی درباره‌­ی ارزش خود تردید داشته باشیم.

برای کسانی که از خودشان نفرت دارند، توجهات این­‌چنینی، احتمالا موجب ناراحتی و اضطراب می‌­شود: چرا معشوقم بهتر از آن چیزی که خودم درباره‌­ی خودم فکر می‌­کنم درباره‌­ی من فکر می‌­کند؟ چرا حتی وقتی خودم هم از واکنش خودم خوشم نمی‌­آید، او آنقدر به من احترام می‌­گذارد؟ چگونه در چشم او این قدر قوی هستم درحالیکه از نظر خودم این قدر حقیرم؟ چرا من را زیبا، مهربان، باهوش و باملاحظه خطاب می­‌کند در حالیکه احساس می‌­کنم هیچ کدام از این‌ها نیستم؟ در نهایت توجهات آنها با واکنش‌های تحقیرآمیزی از سوی ما روبرو می­‌شود که در واقع لایق افراد چاپلوس و دروغگو می‌­دانیم! ما از دریافت عشق و محبت آنها عاجزیم چرا که در اعماق وجودمان می­‌دانیم لیاقتش را نداریم.

به منظور فرار از این حس انزجار است که ممکن است به آغوش افرادی پناه ببریم که مطمئنیم می­‌توانند به شکل رضایت­‌بخشی به ما ظلم کنند! وقتی ما را می­‌بینند خوشحال نمی‌­شوند، علاقه­‌ای ندارند که از کودکی­‌مان یا اتفاقی که امروز برایمان افتاده بشنوند. تمایلی به خوابیدن کنار ما نشان نمی‌­دهند. با دیگران لاس می‌­زنند، و به ما ضمانتی نمی‌­دهند که حتی این رابطه تا فردا دوام بیاورد. وحشتناک به نظر می‌­رسد و حقیقتا وحشتناک است، اما کمتر از زمانی که غرق در محبتی هستیم که هرگز با پوست و گوشت خود احساسش نکرده­‌ایم. گویی که این حس حقارت آشکار شده کاملا با ارزیابی ما از خودمان منطبق است.

هرچند که ممکن است ادعا کنیم همیشه پارتنرهای بالقوه رمانتیکی وجود دارند که آماده‌­اند تا با ما به شیوه­ای مطلوب رفتار کنند، اما ما به شکلی کاملا ناهوشیار، در کنار گذاشتن آنها در اولین فرصت متخصص هستیم و آنها را با عباراتی مانند “خسته‌­کننده” یا “غیر الهام‌بخش” طرد می‌­کنیم. البته منظورمان این است که تمایل نداریم بفهمیم به آن بدی­ای هم که فکر می‌­کردیم نیستیم و بعید به نظر می‌­رسد که آنها ما را به همان شیوه‌­ای که برای رنج بردن نیاز داریم رنج بدهند چرا که این‌گونه احساس می‌­کنیم آن نوع خاص از توجهی را که مناسب ماست دریافت می‌­کنیم! در حقیقت این افرادِ خوش­‌قلب معمولا از احمق و خسته کننده بودن بسیار فاصله دارند. آنها هوشمندانه چیزی را در مورد ما تشخیص داده‌­اند که خودمان هنوز به آن واقف نشده­‌ایم: اینکه ما وحشتناک نیستیم و در زیر دفاع‌هایمان؛ همچنان مهربان، دلنشین و ارزشمندیم. این شاهدان، ما را می­‌ترسانند چرا که با مهربانی­‌شان یک باور بنیادین در روان‌مان را به لرزه می‌­اندازند، این باور که ما مستحق تنبیهیم.

ما زمانی یاد خواهیم گرفت خاطرخواه‌­های بسیاری که با اشتیاق منتظرمان هستند را ببینیم و خودمان را آماده کنیم تا به آنها اجازه دهیم بر عواطف‌مان تاثیر بگذارند؛ که توانسته باشیم بپذیریم با وجود تمام عیب‌های بی­شمار -و در عین حال کاملا عادی‌مان- شایسته‌­ی این نیستیم که تا پایان عمر با ما بدرفتاری شود.

این مقاله با عنوان «Why We Keep Choosing Bad Partners» در سایت مدرسه زندگی منتشر شده و توسط فاطمه امیری ترجمه و در تاریخ ۲۰ دی ۱۴۰۰ در  بخش مجله وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.
این پست یک دیدگاه دارد.
  1. خوانش این نوشتار من رو یاد بیتی از خیام انداخت که میفرماید (( شیخی به زن فاحشه گفتا مستی ، هر لحظه به بند دیگری بنشستی ، زن گفت هرآنچه گویی هستم ، تو خود آنچه مینمویی هستی ؟ )) این در ذهنم تداعی میشه که آیا پارتنرمون در معنای کلمه بد خطاب میگیره یا ما؟
    ممنون از تیم تداعی

دیدگاهتان را بنویسید

×Close search
Search
error: این محتوا محافظت‌شده است.
زن، زندگی، آزادی