خطاب به کسانی که میگویند اصلاً رؤیا نمیبینند: متأسفیم، اشتباه میکنید!
ما دیگر باور نداریم که رؤیاها پیامهایی از سوی خدایاناند. پس رؤیاها دقیقاً چه هستند و چه کارکردی دارند؟ علم چه میگوید؟
آن صبح که شوهرم برایم یک فنجان چای به تخت آورد، به زحمت توانستم یک «ممنونم» بگویم. عصبانی بودم؛ چرا که او تمام شب را بهوضوح با زن دیگری خوشگذرانی کرده بود (آن هم یکی از دوستانمان!).
فارغ از اینکه همهاش فقط در رؤیا رخ داده بود، احساسات –خیانت، خشم، طردشدگی– کاملاً واقعی به نظر میرسیدند. جملهٔ بعدیام «دیشب یه خواب دیدم» پژواکی بود از چیزی که گفته میشود اسکار وایلد آن را ترسناکترین جمله در زبان انگلیسی دانسته است. احتمالاً شوهرم هم با او موافق است. همینکه شروع کردم برایش تعریف کردن که شب قبل چه کرده، چشمانش را چرخاند. البته این نخستین نمایش ذهن من از این رؤیا نبود، گرچه بازیگران و خط داستان هر بار کمی تغییر میکنند.
آیا چنین رؤیاهایی چیزی را برملا میکنند؟ اضطرابی فراگیر؟ بیاعتمادیای عمیق و دیرینه؟ پیشآگاهی از آینده؟ یا آنگونه که برخی پژوهشگران مطرح کردهاند، آیا رؤیا صرفاً «نویزهایی» بیمعناست؟ محصول فرعی فعالیت شتابزدهٔ نورونی در مرحلهای از خواب که به «حرکات سریع چشم» یا خواب REM شناخته میشود؟
مرتبط با موضوع؛ مقالهٔ «رویابینی جلسهٔ روانکاوی: یک مقالهٔ بالینی» را اینجا بخوانید. |
جِین هِینز، رواندرمانگر ساکن لندن است که آموزش اولیهٔ خود را در روانکاوی یونگی دیده و همچنان باور دارد که کار با رؤیاها و ناهشیار ارزشی بسیار دارد. او میگوید: «رؤیاها حامل پیامی هستند، آنها در زبانی شبانه با ما سخن میگویند».
با این حال، این زبان، زبانی نیست که بتوان آن را بهآسانی به ترجمهای جهانشمول فروکاست. برخلاف ادعاهای روانشناسی عامهپسند، رؤیاهایی که در آنها دندان میافتد، یا فرد پرواز میکند، یا در انظار عمومی برهنه است، هر یک معنایی از پیشتعیینشده و یکسان ندارند که بتوان آنها را صرفاً رمزگشایی کرد.
هینز میگوید «بهعنوان یک رواندرمانگر، من راهنما هستم، نه رمزگشا. در تلاش برای فهمیدن معنای یک رؤیا، آنچه اهمیت دارد همواره بافتار آن است. اگر کسی معنای رؤیای شما را برایتان بگوید، درواقع عاملیت را از شما میگیرد».
مرتبط با موضوع؛ مقالهٔ «مبانی علمی در پس رؤیابینی» را اینجا بخوانید. |
هینز، بههمراه متخصص مغز و اعصاب و پزشک خواب، دکتر اُلیور برنات، سمپوزیومی با موضوع رؤیا در مؤسسه سلطنتی لندن در تاریخ ۲۱ ژوئن برگزار میکند. یکی از انگیزههای اصلی او، ترغیب مردم به جدیگرفتن رؤیاست. او میگوید: «رؤیاها بخشی فوقالعاده مهم از زندگی ما هستند.» در نظر بگیرید که ما حدود یکسوم عمرمان را در خواب میگذرانیم و حدود ۲۰٪ از زمان خواب را در حال رؤیا دیدن هستیم و دیگر نمیتوان براحتی این بخش را نادیده گرفت.
پیش از آنکه به پرسش اصلی بپردازیم اینکه چرا اینهمه زمان را در وضعیتی اساساً توهمی و هذیانی میگذرانیم.
یک نکته خطاب به کسانی که میگویند اصلاً رؤیا نمیبینند: متأسفیم، اشتباه میکنید! پژوهشهای آزمایشگاهی خواب نشان دادهاند کسانی که ادعا میکنند رؤیا نمیبینند، وقتی در طول شب تحت نظارت قرار میگیرند و در بازههایی از خواب بیدار میشوند، در واقع رؤیا دیدهاند. فقط آن را صبح بهیاد نمیآورند.
مطالعهٔ رؤیا که «رؤیاشناسی» نامیده میشود تاریخی کهن دارد. در فرهنگ سنتی چین، رؤیاها روزنهای به آینده بهشمار میرفتند؛ در یونان باستان، چنین پنداشته میشد که رؤیاها پیامهایی از سوی خدایاناند. هینز میگوید: «در میدانهای بزرگ، خوابگاههایی برای خواب برقرار میکردند، جایی که مردم میتوانستند برای پروردنِ رؤیاهایشان اقامت کنند و “راهنمایان رؤیا” در محل حاضر بودند تا آنها را تفسیر کنند.»
امروزه میدانیم که رؤیا از درون سرچشمه میگیرد؛ اما هنوز روشن نیست که کارکردِ آن چیست. این پرسشیست که پروفسور مارک سولمز، عصبپژوهِ دانشگاه کیپتاون و سخنران کلیدی سمپوزیومِ مؤسسه سلطنتی، بیش از سه دهه است در پی پاسخ آن است. پژوهشهای او پرتویی بر یکی از کارکردهای رؤیا افکندهاند؛ کارکردی جالبتوجه و بهظاهر متناقض.
طبیعیست که فرض کنیم مغز در خواب در حالت استراحت است. اما واقعیت چیزی جز این است. سولمز میگوید: «مطالعات تصویربرداری مغزی نشان میدهند که در خوابِ REM (حرکت سریع چشم)، فعالیت نورونی در بسیاری از نواحی مغز افزایش مییابد.» این نواحی شامل لوب بینایی-فضایی و قشر حرکتیست که حرکت و ادراک را کنترل میکنند؛ آمیگدال و قشر سینگولیت که مراکز پردازش هیجانیاند؛ و هیپوکامپ که حافظهٔ زندگینامهای را سامان میدهد.
مراحل دیگری از خواب که با فعالیت زیاد مغزی مشخص میشوند، یکی بلافاصله پس از بهخوابرفتن است (که به آن «مرحلهٔ آغاز خواب» میگویند) و دیگری زمانیست که بهسوی بیداری پیش میرویم («اثر اواخر صبح»). سولمز میگوید: «هر سهٔ این مراحل با رؤیا دیدن همراهاند.»
شاید آدم گمان کند بدون فرار از دست زامبیهای مهاجم یا اجرای کنسرت پیانو بهصورت عریان در رویال آلبرت هال، خواب راحتتری خواهد داشت. اما حدسِ سولمز این بود که رؤیا در واقع از خواب محافظت میکند. برای آزمودن این فرضیه، او گروهی از افراد را مطالعه کرد که به بخش خاصی از مغزشان، یعنی قشر آهیانهای-پسسری، آسیب رسیده بود و این یعنی آنها رؤیا نمیدیدند و نمیتوانستند رؤیا ببینند. او میگوید: «آنها بارها و بارها از خواب بیدار میشدند، بهویژه درست بعد از ورود به هر مرحله از خواب .REMمن بهندرت شاهد چنین خوابِ مختل و آشفتهای بودهام.»
بهبیانی ساده، این یافته نشان میدهد که یکی از کارکردهای رؤیا این است که فعالیت گستردهٔ مغز در خواب REM را بهنحوی مهار کند تا این فعالیت، ما را از خواب بیدار نکند. در این میان، یک بخش از مغز هست که در خواب REM فعالیتش کمتر میشود: قشر پیشپیشانی این بخش مرکز تصمیمگیری عقلانی مغز است؛ سولمز آن را «دفتر مرکزی» مغز مینامد. انگار وقتی این مرکز منطقی از کار میافتد، دیگر بخشها میتوانند آزادانه جولان دهند.
برای زیگموند فروید، پدر روانکاوی، رؤیاها نمایانگر امیال سرکوبشدهٔ ما بودند (که معمولاً ماهیتی جنسی داشتند). اما این نگاه تا حد زیادی کنار گذاشته شده است. سولمز در اینباره میگوید: «بسیاری از رؤیاهای ما هیچ شباهتی به آرزوپردازی ندارند.«
مرتبط با موضوع؛ کتاب «تاویل رؤیا در روانکاوی معاصر» را اینجا بخوانید. |
در واقع، پژوهشی که طی ۴۰ سال انجام شده و بیش از ۵۰ هزار گزارش رؤیا را بررسی کرده، نشان میدهد که هیجانهای منفی بیش از هیجانهای مثبت در حالت رؤیا تجربه میشوند. شایعترین هیجان در رؤیاها اضطراب است؛ بیش از ۸۰٪ افراد رؤیای تعقیب شدن را دیدهاند. هینز میگوید که این گرایش به سوی سویهٔ تاریکِ ذهن در رؤیاهایی که شرکتکنندگان سمپوزیوم در وبسایت رویداد بارگذاری کردهاند نیز بازتاب یافته است: «نمیدانم چرا رؤیاهای شاد آنقدر کم گزارش شدهاند. ما نبایستی رؤیا را فقط به عنوان وضعیتی ناخوشایند از ذهن ببینیم».
با اینهمه، شاید مغز ما در این دیوانگیاش نقشهای داشته باشد. در مجموعهای از پژوهشهای درخشان که از دههٔ ۱۹۶۰ آغاز شد، دکتر روزالیند کارترایت فقید (که با لقب «ملکهٔ رؤیاها» شناخته میشد) خواب و رؤیاهای افرادی را که درگیر فروپاشی زناشویی بودند، زیر نظر گرفت. او آنها را در هر مرحله از خواب REM بیدار میکرد تا بداند دارند دربارهٔ چه چیزی رؤیا میبینند، و دریافت آنهایی که در رؤیاهایشان به وضعیت زندگیشان پرداختهاند، نسبت به آنهایی که چنین نکرده بودند، توانایی بیشتری برای مقابله با استرس واقعی خود داشتند. او همچنین دریافت که «تون هیجانی»، اصطلاحی برای توصیف احساساتی مانند اضطراب، سردرگمی یا شرم که با «کنش» رؤیا همراهاند در این رؤیاها با گذر از هر مرحلهٔ خواب REM کاهش مییابد و به واکنشی هیجانی خنثیتر منجر میشود.
وقتی کارترایت چند ماه بعد دوباره سوژههایش را ارزیابی کرد، دید آنهایی که در رؤیاهایشان دربارهٔ همسر یا فروپاشی رابطهشان رؤیایی ندیده بودند، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار گرفتهاند. از همینرو، او رؤیا را «رواندرمانگر درونی» توصیف کرد.
وقتی رؤیای اخیرم را برای هینز تعریف میکنم و میگویم که چطور نتوانستم صبح روز بعد احساس ناراحتیام از شوهرم را کنار بگذارم، او به من میگوید که این موضوع کاملاً رایج است؛ حالت روانیِ بیداری اغلب تحتتأثیر رؤیاها قرار میگیرد و جالب آنکه حتی زمانی که رؤیاها را به خاطر نمیآوریم هم چنین اتفاقی میافتد. او میگوید: «توانایی نسبتدادن حالت روانیات به تجربهای در رؤیا، در واقع بسیار ارزشمند است، چون به تو این قدرت را میدهد که آن حالت را خنثی کنی».
ایدهای که رؤیا را ابزاری برای پردازش افکار و رویدادهای ناخوشایند میداند که به آن فرضیهٔ تنظیم هیجانی گفته میشود. اکنون در سطح وسیعی پذیرفته شده و پژوهشهای بیشتری نیز آن را تأیید کردهاند. در یکی از این مطالعات، شرکتکنندگان در معرض مجموعهای از تصاویر بسیار هیجانبرانگیز قرار گرفتند، در حالی که فعالیت مغزی آنها در دستگاه fMRI ثبت میشد. نیمی از آنها این تصاویر را صبح دیدند و بار دوم، ۱۲ ساعت بعد در شب. نیمهٔ دیگر، شب تصاویر را دیدند و بار دوم، صبح روز بعد، پس از یک شب خواب. آنهایی که «روی آن خوابیده بودند» در مواجههٔ دوم واکنشی کمتر هیجانی نسبت به تصاویر نشان دادند در مقایسه با کسانی که نخوابیده بودند، و اسکنهای fMRI آنها نیز فعالیت کمتری را در مرکز پردازش هیجانات مغز نشان داد. چیزی که نشان میدهد خواب، و بهطور مشخص خواب REM دامنه هیجانی ناشی از آن تجربه را کاهش داده است.
مرتبط با موضوع؛ مقالهٔ «نظریهٔ رویاهای بیون» را اینجا بخوانید. |
با اینحال، نظریههای دیگری نیز دربارهٔ کارکرد رؤیاها وجود دارد.
نظریهٔ شبیهسازی (که ریشه در زیستشناسی تکاملی دارد) میگوید رؤیاها تمرینی برای تهدیدها و موقعیتهای منفی هستند، و نوعی «تجربه» در اختیارمان میگذارند تا اگر در زندگی واقعی با چنین موقعیتهایی روبهرو شدیم، چیزی برای رجوع داشته باشیم. (پس اگر واقعاً شوهرم روزی با زن دیگری برود، من بهخوبی تمرین کردهام!)
«نشخوار کردن» بهجای «تمرین کردن»، مبنای فرضیهٔ تداوم است؛ نظریهای که رؤیاها را بازتابی از دغدغهها، افکار و تجربههای اخیر زندگی بیداری میداند، چیزی که فروید آن را «باقیماندهٔ روز» نامید. برای نمونه، فعالان حقوق حیوانات بیش از افراد عادی دربارهٔ حیوانات رؤیا میبینند. یا صاحبان سگهایی که در نزدیکی آنها میخوابند، بیشتر دربارهٔ سگها خواب میبینند نسبت به کسانی که سگهایشان در بخشی جداگانه از خانه میخوابند.
اگر این مثالها کمی بیش از حد تحتاللفظی به نظر میرسند، شایان ذکر است که پژوهشهای دکتر رابرت استیکگُلد، استاد روانپزشکی در دانشکدهٔ پزشکی هاروارد، نشان میدهد که تداوم چندان مربوط به رویدادها نیست، بلکه بیشتر با تون یا بار هیجانیِ همراه آنها سروکار دارد. او دریافت که خود رؤیابینها قادر بودند پدیدارشدن هیجانات، تجربهها یا نگرانیهای روزانه را در رؤیاهایشان بازشناسند.
استیکگُلد سپس اثر رؤیاها بر تحکیم حافظه را بررسی کرد، با استفاده از مطالعهای در فضای یک هزارتوی مجازی (ماز). در ابتدا، شرکتکنندگان باید از مکانهای تصادفی گوناگون راه خروج از هزارتو را پیدا میکردند و در این مسیر از کنار نشانههایی بهیادماندنی میگذشتند. در پنج ساعت بعد، نیمی از آنها ۹۰ دقیقه خوابیدند و نیمی دیگر بیدار ماندند. وقتی مجدداً در هزارتو آزموده شدند، خوابیدن اثری مثبت بر حافظه داشت؛ اما کسانی که بهطور مشخص دربارهٔ هزارتو یا موضوعات مرتبط با آن رؤیا دیده بودند، عملکردشان ۱۰ برابر بیشتر از کسانی که چنین رؤیایی نداشتند، بهبود یافته بود. پس خواب مؤثر بود، اما این رؤیا بود که بهمثابه فعالیتی برای حل مسئله عمل کرده بود.
گفته میشود دانشمند روسی قرن نوزدهم، دیمیتری مندلیف، جدول تناوبی عناصر را در رؤیا دید. همچنین گفتهاند که شعر کوبلا خان: یا رؤیایی در خواب از ساموئل تیلور کالریج نیز در خواب به ذهن او الهام شده است (و چون هنگام نوشتن آن پس از بیداری، کسی او را مزاحم شد، این شعر ناتمام باقی ماند). گرچه شواهدی که نشان دهد خود رؤیا —نه خواب بهطور کلی— موجب تقویت خلاقیت میشود، عمدتاً جنبهٔ حکایتی دارد، هاینز بر این باور است که رؤیاهای ما منبعی یگانه برای دسترسی به نیروی خلاقهٔ ما هستند، «و رایگان هم هستند».
مرتبط با موضوع؛ مقالهٔ «هفت دلیلی که باید رویاهایتان را تفسیر کنید.» را اینجا بخوانید. |
من هنوز نمیدانم با رؤیای خیانت چه کنم چه برسد به آن یکی که در آن کسی را کشتهام و جسدش را پنهان کردهام و حالا پس از چند دهه پیدا شده. اما متقاعد شدهام که چیزی بیش از فعالیت الکتریکی تصادفی در کار است.
سولمز میگوید: «برایم قابلقبول است که رؤیاها چیزی را فاش میکنند.» آنچه شگفتانگیز است این است که پس از ۱۲۰ سال پژوهش در باب رؤیا —و با وجود تمام فناوریهایی که در اختیار داریم— هنوز چیز زیادی در این باره نمیدانیم.
این مقاله با عنوان «One night I’m a murderer, the next my husband’s having an affair. Why do we have the dreams that we do» در نشریهٔ گاردین منتشر شده و توسط تیم تداعی ترجمه و در تاریخ ۲۴ تیر ۱۴۰۴ در بخش مجله وبسایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است. |