مقالهی پیشرو مضمون مرگ خدا در آثار ژک لکان را بررسی نموده و هم زمان به برخی نقاط تلاقی آن با الهیات مسیحی اشاره کرده است. این مقاله همچنین «خداناباوریِ» لکان را از خداناباوری فروید متمایز ساخته و نشان میدهد هرچند که لکان به خدایی که معادل هستی قرار میگیرد یعنی خدای فیلسوفان اعتقادی نداشته، اما استدلال لکان متاخر دربارهی «هزیستنِ»، خدا در ورای زبان که معادل خدای عارفان است، به نوعی خداناباوری بسیار ظریف و چندلایه میانجامد.
