گزارشی کوتاه دربارهی روان-کاوی | زیگموند فروید
گزارشی کوتاه از روان-کاوی
۱
گفته میشود روان-کاوی با قرن بیستم متولد شد؛ چون تاریخ انتشار کتابی که روان-کاوی در آن به عنوان چیزی جدید در مقابل جهان ظاهر شد -کتاب تعبیر رؤیایِ من- به تاریخ ۱۹۰۰ است[۱]. اما همانطور که میشود حدس زد، روان-کاوی حاضر و آماده از آسمان نازل نشده است. نقطهی شروع روان-کاوی در اندیشههای قدیمیتری بوده که آنها را پرورش داده است؛ از عقاید قدیمیتری نشأت گرفته و آنها را شرح و بسط داده است. بنابراین هر تاریخچهای از روان-کاوی باید با شرحی از تاثیراتی آغاز شود که خاستگاه آن را تعیین میکنند و نباید زمانه و شرایطی که بر خلق آن مقدم بودهاند، نادیده گرفته شود.
روان-کاوی در حوزهای بسیار محدود رشد کرد. در آغاز، تنها یک هدف داشت؛ درک ماهیت آنچه تحت عنوان بیماریهای عصبی «کارکردی» شناخته میشد، با نگاهی به غلبه بر ناتوانی درمانهای پزشکی آن زمان. عصبشناسان در آن دوران طوری آموزش میدیدند که احترام زیادی برای حقایق شیمیایی-فیزیکی و آسیب شناختی-آناتومیک قائل باشند؛ و آن اواخر تحت تاثیر یافتههای هیتزیگ، فریتش، فرییر، گولتز و امثال آنها قرار داشتند، که به نظر میرسید ارتباطی تنگاتنگ و احتمالاً انحصاری میان کارکردهای ویژه و بخشهای خاصی از مغز یافتهاند. آنها درباره عامل روانی ایدهای نداشتند و قادر به درک آن نبودند. آنها این امر را به فیلسوفان، عارفان -طبیبان دروغین- سپرده بودند و سر و کار داشتن با این عامل را کاری غیر علمی میدانستند. در نتیجه، نمیتوانستند هیچ وسیلهای برای دستیابی به راز و رمزهای رواننژندیها، و به ویژه «هیستریِ» مرموز بیابند که بهواقع نمونهی نخستین کل این گونه رواننژندیها بود. در سال ۱۸۸۵ وقتی در سالپتریر درس میخواندم، متوجه شدم که پزشکان برای توجیه فلج هیستریک با این قاعدهی کلی کفایت میکنند که بر اساس آن فلجهای هیستریک در اختلالات عملکردی جزئیِ همان بخشهایی از مغز ریشه دارند که وقتی آسیب جدی ببینند، منجر به فلج عضوی مشابه میشوند.
گزارشی کوتاه از روان-کاوی
۱
گفته میشود روان-کاوی با قرن بیستم متولد شد؛ چون تاریخ انتشار کتابی که روان-کاوی در آن به عنوان چیزی جدید در مقابل جهان ظاهر شد -کتاب تعبیر رؤیایِ من- به تاریخ ۱۹۰۰ است[۱]. اما همانطور که میشود حدس زد، روان-کاوی حاضر و آماده از آسمان نازل نشده است. نقطهی شروع روان-کاوی در اندیشههای قدیمیتری بوده که آنها را پرورش داده است؛ از عقاید قدیمیتری نشأت گرفته و آنها را شرح و بسط داده است. بنابراین هر تاریخچهای از روان-کاوی باید با شرحی از تاثیراتی آغاز شود که خاستگاه آن را تعیین میکنند و نباید زمانه و شرایطی که بر خلق آن مقدم بودهاند، نادیده گرفته شود.
روان-کاوی در حوزهای بسیار محدود رشد کرد. در آغاز، تنها یک هدف داشت؛ درک ماهیت آنچه تحت عنوان بیماریهای عصبی «کارکردی» شناخته میشد، با نگاهی به غلبه بر ناتوانی درمانهای پزشکی آن زمان. عصبشناسان در آن دوران طوری آموزش میدیدند که احترام زیادی برای حقایق شیمیایی-فیزیکی و آسیب شناختی-آناتومیک قائل باشند؛ و آن اواخر تحت تاثیر یافتههای هیتزیگ، فریتش، فرییر، گولتز و امثال آنها قرار داشتند، که به نظر میرسید ارتباطی تنگاتنگ و احتمالاً انحصاری میان کارکردهای ویژه و بخشهای خاصی از مغز یافتهاند. آنها درباره عامل روانی ایدهای نداشتند و قادر به درک آن نبودند. آنها این امر را به فیلسوفان، عارفان -طبیبان دروغین- سپرده بودند و سر و کار داشتن با این عامل را کاری غیر علمی میدانستند. در نتیجه، نمیتوانستند هیچ وسیلهای برای دستیابی به راز و رمزهای رواننژندیها، و به ویژه «هیستریِ» مرموز بیابند که بهواقع نمونهی نخستین کل این گونه رواننژندیها بود. در سال ۱۸۸۵ . . .