skip to Main Content
سخنی با کاندیداهای تازه‌کار روانکاوی

سخنی با کاندیداهای تازه‌کار روانکاوی

سخنی با کاندیداهای تازه‌کار روانکاوی

سخنی با کاندیداهای تازه‌کار روانکاوی

عنوان اصلی: Dear Candidate
نویسنده: استفانو بولونینی
انتشار در: Dear Candidate: Analysts from around the World
تاریخ انتشار: ۲۰۲۰
تعداد کلمات: ۱۰۰۰ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه
ترجمه: فاطمه امیری

کاندیدای گرامی،

هفتاد سالگی موجب نشده که اولین تجارب و خاطرات شخصی­ مرتبط با دورانی که کاندیدای روان‌کاوی بودم را از یاد ببرم: دوران کودکی و جوانی­ هنوز در ذهنم کاملاً زنده‌اند و رویدادها را دقیقاً همان­طور که رخ داده‌اند به خاطر دارم.

پس به خودم اجازه می‌دهم گفت‌­وگویی میان­‌نسلی را با شما آغاز نمایم. امیدوارم توانسته باشم به اندازه­‌ی کافی خودم را در جای شما قرار دهم. هرچند که تفاوت­‌های اساسی‌ای بین عصر روان­کاوی خودم و شما می­‌بینم. تعمداً از واژه‌ی تاکیدی «عصر» به معنای «دوره‌های تاریخی طولانی» استفاده کردم. زیرا در حوزه‌ی ما با گذشت چند دهه تغییرات بسیار قابل توجهی به وقوع پیوسته است.

آن هنگام که یادگیری تحلیل را آغاز کردم (۱۹۷۶) روان­کاوی هنوز در دانشگاه­‌ها ارائه می­‌شد و در محافل دانشگاهی و فرهنگی بسیاری از کشورها به طور قابل توجهی اعتبار خود را به اثبات رسانیده بود. در آن دوران هنوز جذابیت روش درمانی ما هویدا نشده بود و تنها یک گروه متوسط ​​آموزش ­دیده (که مکانی برای تعالیم کلاسیک­‌مان بود) در کل ایتالیا وجود داشت. شمار رقبای ما (سایر درمان­گران، مربیان، مربیان زندگی و غیره) مانند امروزه فراوان نبود و به طور کلی مردم بیش از دوره­‌ی کنونی به رشد و تحول درونی خود علاقه داشتند.

از سوی دیگر، دیدگاه کاندیداها نسبت به روان­کاوی- هم به عنوان یک روش علمی و هم به عنوان یک حرفه- بسیار محدودتر بود. زیرا در آن زمان روابط ما نهایتا به مؤسسه‌­ی محلی خودمان ختم می‌­شد و از سایر دنیای روان­کاوی اطلاعات اندکی داشتیم و یا کلا از آن بی­‌خبر بودیم. ابزارهای نظری و فنی­ای که در اختیارمان بود صرفاً به واسطه­‌ی مطالعه‌­ی متون فروید و برخی از پیشگامان روانکاوی مانند آبراهام، فرنتسی و ملانی کلاین و دروس و مطالب اساتید برجسته‌­ی کشوری خودمان که تنها منابع و مقاصد در دسترس ما بودند فراهم می­‌شد. ما هیچ ارتباطی با همکاران­مان در سایر کشورها نداشتیم یا این ارتباط بسیار اندک بود. درحالی­که امروزه چنین تعاملاتی در سطح بین‌المللی به لطف IPA و مؤسسات مستقل آموزش روان­کاوی IPSO مهیا شده است.

به نظر من، روند آموزشی فعلی شما بهتر از روند دوران ماست: ایده‌های بیشتری در جریان هستند و در سطوح مختلف تبادلات گسترده‌تری وجود دارد. آرمانی‌سازی «مذهب‌مآبانه[۱]» از تئوری‌های مناقشه‌ناپذیر و مقدسِ منطقه­‌ای کمتر است. و به طور کلی برای اکتشافات جدید در فضایی عاری از تعصب جای بیشتری باز شده است.

اما امروزه چه چیزی می­‌تواند برای شما در مقایسه با وضعیت نسل ما بدتر باشد؟

به نظر من به طور کلی شما در پذیرش بیمارانِ مناسب برای شروع یک درمان تحلیلیِ کاملاً تحلیلی با جلسات متعدد در هفته از ابتدا دشواری‌­های بیشتری دارید. زیرا امروزه بسیاری از بیماران تعارضات جدی و اساسی­‌ای درباره­‌ی وابستگی به اُبژه دارند، به طوری که در عصر حاضر یادگیری وابستگیِ موقت (و سرانجام وابستگی متقابل[۲] خلاقانه) تبدیل به مقصدی خاص و حیاتی در فرآیند روان­کاوی شده است.

زمانی که یک کاندیدای تازه‌کار بودم (با وجود خامی و بی‌تجربگی آشکارم) اکثر بیماران بدون هیچ تردیدی قرارداد تحلیلی کلاسیک و فراوانی جلسات آن را می­‌پذیرفتند (مستقل از شرایط اقتصادی­شان یا با تعدیل­‌هایی دوجانبه و واقع‌بینانه). اساساً آنها اکراه خاصی برای وابستگی به تحلیل نداشتند. زیرا غالباً مسئله­‌ی اصلی در آن زمان سوپرایگوی سرکوب­‌گری بود که زندگی بیماران را دشوار می‌ساخت. هرچند که آنها وجود آن را در زندگی خود امری طبیعی می‌­دانستند و حتی به طور متناقضی گاهی اوقات به آن اعتماد می­‌کردند. در فرهنگ معاصر ما غالباً بزرگ‌ترین مانع، ایگو- ایده‌آل[۳] نارسیسیستی است که وابستگی به اُبژه (که معمولاً معادل -به طور خلاصه- اُبژه‌ی والدینی است) را شرایطی غیرقابل قبول و تحقیرآمیز معرفی می­‌کند.

شاید اشتباه کنم، اما به گمانم شما در موارد متعددی بایستی گام‌به‌گام «بیمار تحلیلی» را خلق نمایید. به این معنی که در ابتدا درمان را تا جایی که ممکن است آغاز کرده و به تدریج بر روی عمق­‌بخشی رابطه برای تقویت هم­‌زیستی روانی[۴] با بیمار کار کنید. آن­گاه امیدوار باشید که بتوانید به یک همکاری تحلیلی واقعی با هدف کشف ناهشیار دست یابید: این موضوع چالشی جدید در روان­کاوی است که به جهان انسانی در حال تغییر مرتبط است.

به­‌علاوه، از موقعیت خودستایانه­‌­ی پیشگام بودن که بسیاری از همکاران­مان در نسل­‌های قبلی تجربه کرده­‌اند لذت نخواهید برد مگر اینکه در کشوری دورافتاده زندگی کنید. از سوی دیگر، منابع نظری و بالینی بسیار بیشتری در اختیار خواهید داشت و این فرصت را دارید که در جامعه­‌ی وسیع‌­تری به کسب تجربه و اشتراک­‌گذاری اندوخته‌هایتان بپردازید.

به طور خلاصه، اگر وضعیت ابتدایی خودم را به عنوان یک کاندیدا با شما مقایسه کنم، باید بگویم که احتمالاً ما توهمات آرمانی­شده­‌ی فریبنده­‌تری داشتیم (مانند به نوعی «پیشگام» بودن! پذیرش آسان بیماران علاقه­‌مندی که تقاضا دارند از طریق درمان کلاسیک نجات یابند! و یا سروکار داشتن با تئوری تک­‌صدا و غیرقابل‌­انکاری که توضیح‌دهنده­‌ی همه چیز باشد!) که به تدریج با تجربه­‌اندوزی کاهش یافتند و با واقعیت هم­‌سو شدند. اگرچه امروزه از ابزارهای تحلیلی منسجم‌تر و دقیق‌تر و جامعه­‌ی حرفه‌ای پیشرفته‌تری برخوردار هستید اما بینش متفاوت روان­کاو معاصر در مورد سازوکار روان بشر، کارکردها و ساختارهای آن و همینطور امکان اشراف یافتن به آن، در نگرش ارتباطی سوژه نسبت به اُبژه به سرعت در حال تغییر است.

در عوض آنچه اساساً بدون تغییر باقی خواهد ماند، به نظر من این است که در واقع تحلیل­‌گران تنها کلیدداران درهای ناهشیار و یگانه راهنمای ممکن برای بیمارانی هستند که به تغییرات عمیق و پایدار در زندگی خود نیاز دارند. آیا این موضوع برای برانگیختن شما کفایت نمی­‌کند که بخواهید چنین متخصصی باشید؟ چهل یا پنجاه سال پیش برای ما که انگیزه­ای کافی­ بود.

همکار عزیز، آرزو می­‌کنم این فرصت منحصربه‌فرد را داشته باشید و مشتاقانه مسیر منتهی به این حرفه­‌ی «بی‌پایان[۵]» اما جذاب را بپیمایید.

این مقاله با عنوان «Dear Candidate» نوشته‌ی استِفَنو بولونینی، یکی از مجموع ۴۳ نامه به کاندیداهای تازه‌کار است که توسط روانکاوان مختلف در سرتاسر جهان نوشته شده و در مجلدی به نام Dear Candidate: Analysts from around the World Offer Personal Reflections on Psychoanalytic Training, Education, and the Profession با نظارت فرد بوش گردآوری شده است. این متن توسط فاطمه امیری ترجمه و در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۴۰۱ در بخش مجله‌ی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱] religious

[۲] inter-depend

[۳] ego ideal

[۴] psychic cohabitation

[۵] impossible

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

×Close search
Search
error: این محتوا محافظت‌شده است.
زن، زندگی، آزادی