بیشک مفهوم سوژه یکی از رایجترین و مهمترین مفاهیم لکانی است که از طریق آن میتوان تمام سیر اندیشهی او را بررسی کرد. لکان در ابتدا پیرامون من {I یا je} مینوشت اما خیلی زود محور نوشتارهایش به سوژه بدل شد. هر دوی این دالها بیانگر کوشش لکان برای فاصله گرفتن از تفاسیر پسافرویدی مفهوم ایگو هستند. این کوشش به ساخت نظریهی خود وی منجر شد.
سوژه در لکان متقدم بایست در تضادی رادیکال با ایگو فهمیده شود. ایگو به ساحت تصویری تعلق دارد، حال آن که سوژه مربوط به ساحت نمادین است. سوژه، سوژهی ضمیر ناآگاه است، همانطور که فروید با واژهی آن {id یا das Es} بدان اشاره کرده، حال آن که ایگو صرفاً زنجیرهای از همسانسازیهای بیگانه کننده است.
لکان تا اوایل دههی ۱۹۶۰ بر تقابل میان ساحت تصویری و نمادین تأکید داشت. اما در اینجا تغییری قابل توجه رخ میدهد؛ به جای تقابل و شکاف میان سوژه و ایگو، شکاف و دوپارگی خود سوژه مد نظر قرار گرفته میشود. در اینجا به جای عبارت «سوژه» عبارت «سوژهی شکافته شده» مطرح میشود؛ یعنی سوژه بر اساس زبان شکاف میخورد.
در بخش نخست ما به بررسی زمینهی عِلی سوژه میپردازیم، این که چگونه به وجود میآید؟ در بخش دوم به وضعیت هستیشناختی سوژه خواهیم پرداخت که واجد تفاوتی اساسی با مفاهیم سنتی است. در بخش سوم و پایانی ما به بررسی ارتباط نظریه سوژهی لکانی و نظریهی وی پیرامون اهداف و نیتهای روانکاوی میپردازیم.
