رواننژندی سرنوشت به چه معناست؟
رواننژندی سرنوشت (fate neurosis)
این اصطلاح نوعی الگوی زندگی را مشخص میکند که ویژگی آن عود ادواری زنجیرههای یکسان رویدادهای -عموماً شوم- است. فرد ظاهراً قربانی این زنجیره رویدادهاست، گویی توسط یک سرنوشت بیرونی مقدر شده است، اما روانکاوی به ما میآموزد که ریشهی آن را میتوان در ناهشیار و علیالخصوص در اجبار به تکرار یافت.
در پایان فصل ۳ ورای اصل لذت (1920g) است که فروید، به عنوان مثالی از تکرار، به افرادی اشاره میکند که این تصور را به وجود میآورند که «سرنوشتی شوم آنها را تعقیب میکند یا نوعی نیروی شیطانی آنها را تسخیر کرده» (کارهای خیر آنها به کرات با ناسپاسی پاسخ داده میشود، همواره مورد خیانت دوستانشان قرار میگیرند، و غیره). شایان ذکر است که فروید در صحبت از این افراد از اصطلاح «اجبار سرنوشت» (Schicksalzwang) استفاده میکند نه «رواننژندی سرنوشت». با وجود این، بیشک در نتیجهی رشد روانکاوی به سوی به اصطلاح رواننژندیهای «بدون سمپتوم» – رواننژندی شخصیت، رواننژندی شکست و غیره، دومی ]یعنی رواننژندی سرنوشت[ رایجتر شده است. در هر صورت، ارزش عبارت توصیفی است نه بیمارینگارانه (nosographic).
رواننژندی سرنوشت (fate neurosis)
این اصطلاح نوعی الگوی زندگی را مشخص میکند که ویژگی آن عود ادواری زنجیرههای یکسان رویدادهای -عموماً شوم- است. فرد ظاهراً قربانی این زنجیره رویدادهاست، گویی توسط یک سرنوشت بیرونی مقدر شده است، اما روانکاوی به ما میآموزد که ریشهی آن را میتوان در ناهشیار و علیالخصوص در اجبار به تکرار یافت.
در پایان فصل ۳ ورای اصل لذت (1920g) است که فروید، به عنوان مثالی از تکرار، به افرادی اشاره میکند که این تصور را به وجود میآورند که «سرنوشتی شوم آنها را تعقیب میکند یا نوعی نیروی شیطانی آنها را تسخیر کرده» (کارهای خیر آنها به کرات با ناسپاسی پاسخ داده میشود، همواره مورد خیانت دوستانشان قرار میگیرند، و غیره). شایان ذکر است که فروید در صحبت از این افراد از اصطلاح «اجبار سرنوشت» (Schicksalzwang) استفاده میکند نه «رواننژندی سرنوشت». با وجود این، بیشک در نتیجهی رشد روانکاوی به سوی به اصطلاح رواننژندیهای «بدون سمپتوم» - رواننژندی شخصیت، رواننژندی شکست و غیره، دومی ]یعنی رواننژندی سرنوشت[ رایجتر شده است. در هر صورت، ارزش عبارت توصیفی است نه بیمارینگارانه (nosographic . . .