وقتی تحلیلگر احمق میشود!
وقتی تحلیلگر احمق میشود: تلاشی برای فهم فعلیت از طریق نظریهی تفکر بیون
| ابتدا با بیمار صحبت میکنم و بعد میروم میخوابم. اگر ]در خواب[ رؤیا دیدم، بیمار مورد نظر را میپذیرم. اگر رؤیا ندیدم، او را به یک پزشک متخصص ارجاع میدهم.
– پاسخ یک شفادهندهی موزامبیکی وقتی از او پرسیده شد که چگونه بیمارانش را انتخاب میکند (مارینو، ۲۰۰۱). |
موقعیتهایی بالینی وجود دارد که در مواجهه با تهدید ناشی از یک تناقض فاجعهآمیز در بستر فضای تحلیلی یا به عبارتی همان فعلیت حاد تحلیلگر خود را سرزنش میکند، در واقع در رابطه با این تهدید، بدون اینکه آن را بفهمد و راجع به آن تفکر کند، دچار این تصور میشود که با بخش خاصی از خود به فضای رابطهی تحلیلی حمله کرده است. بعدها ممکن است متوجه شود که به خودش اجازه داده است توسط جنبههای خاصی از بیمار تسخیر شود و در نتیجهی خودش را به احمق و مغرور بودن متهم میکند. اما در بازگشت به فضای بالینی، ممکن است تحلیلگر دریابد که او و بیمارش در یک تبانی مزمن و ناهشیار فعلیت مزمن، که قبل از فعلیت حاد وجود داشته است، گرفتار شدهاند.
در طی این تبانی هرگونه فهم موقعیت مثلثی مسدود و قفل میشود. واضح و مشخص است که حماقت و غرور در واقع در طی فعلیت مزمن رخ میدهد و این حماقت مانع از مورد توجه قرار گرفتن این نوع از فعلیت شده است. هدف حملههایی که در این فاز مزمن به سمت ادراک واقعیت میشود این است که موقعیتهای آسیبزا را که میتوانست در طی پروسهی تحلیل باز تجربه شوند در یک حالت منجمد حفظ کنند.
در این مقاله، فرض میکنیم که موازی با فعلیت مزمن، عملکرد آلفای ضمنی تحلیلگر پارگی و شکافهای آسیبزا را به هم میدوزد. وقتی ظرفیت رؤیا دیدن (عملکرد آلفا) به اندازهی کافی قوی شود فعلیت مزمن حل و فصل میشود و از بین میرود. این انحلال به شکل فعلیت حاد پدیدار میشود و شامل باز تجربهی ضعیف شده و کمرنگتری از ترومای آگاه شدن از وضعیت مثلثی (triangular situation) خواهد بود. من دربارهیی این حقایق بالینی با استفاده از ایدههای بهدست آمده از کارهای اولیهی بیون بحث خواهم کرد.
وقتی تحلیلگر احمق میشود: تلاشی برای فهم فعلیت از طریق نظریهی تفکر بیون
ابتدا با بیمار صحبت میکنم و بعد میروم میخوابم. اگر ]در خواب[ رؤیا دیدم، بیمار مورد نظر را میپذیرم. اگر رؤیا ندیدم، او را به یک پزشک متخصص ارجاع میدهم.
- پاسخ یک شفادهندهی موزامبیکی وقتی از او پرسیده شد که چگونه بیمارانش را انتخاب میکند (مارینو، ۲۰۰۱).
موقعیتهایی بالینی وجود دارد که در مواجهه با تهدید ناشی از یک تناقض فاجعهآمیز در بستر فضای تحلیلی یا به عبارتی همان فعلیت حاد تحلیلگر خود را سرزنش میکند، در واقع در رابطه با این تهدید، بدون اینکه آن را بفهمد و راجع به آن تفکر کند، دچار این تصور میشود که با بخش خاصی از خود به فضای رابطهی تحلیلی حمله کرده است. بعدها ممکن است متوجه شود که به خودش اجازه داده است توسط جنبههای خاصی از بیمار تسخیر شود و در نتیجهی خودش را به احمق و مغرور بودن متهم میکند. اما در بازگشت به فضای بالینی، ممکن است تحلیلگر دریابد که او و بیمارش در یک تبانی مزمن و ناهشیار فعلیت مزمن، که قبل از فعلیت حاد وجود داشته است، گرفتار شدهاند.
در طی این تبانی هرگونه فهم موقعیت مثلثی مسدود و قفل میشود. واضح و مشخص است که حماقت و غرور در واقع در طی فعلیت مزمن رخ میدهد و این حماقت مانع از مورد توجه قرار گرفتن این نوع از فعلیت شده است. هدف حملههایی که در این فاز مزمن به سمت ادراک واقعیت میشود این است که موقعیتهای آسیبزا را که میتوانست در طی پروسهی تحلیل باز تجربه شوند در یک حالت منجمد حفظ کنند.
در این مقاله، فرض میکنیم که موازی با فعلیت مزمن، عملکرد آلفای ضمنی تحلیلگر پارگی و شکافهای آسیبزا را به هم میدوزد. وقتی ظرفیت رؤیا دیدن (عملکرد آلفا) به اندازهی کافی قوی شود فعلیت مزمن حل و فصل میشود و از بین میرود. این انحلال به شکل فعلیت حاد پدیدار میشود و شامل باز تجربهی ضعیف شده و کمرنگتری از ترومای آگاه شدن از وضعیت مثلثی (triangular situation) خواهد بود. من دربارهیی این حقایق بالینی با استفاده از ایدههای بهدست آمده از کارهای اولیهی بیون بحث خواهم کرد.
  . . .