تحول نظریهی روابط ابژهای بریتانیا طی بیست سال اخیر را میتوان سرآغازی بر کاوش در قلمرویی از تجربه دانست که فراتر از «حالتهای وجودی» مدنظر کلاین، وینیکات، فیربرن و بیون قرار میگیرد. مقاله حاضر، ایدهی «موضع اوتیستیک-همجوار» را به عنوان چارچوبی برای مفهومپردازی یک سازمان روانی پیشنهاد میکند که از هر دو موضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسردهوار، بدویتر است. این شیوهی سازماندهی تجربه، رابطهای دیالکتیکی با مواضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسردهوار دارد: هر یک دیگری را میآفریند، تثبیت کرده و در عینحال نفی مینماید.
موضع اوتیستیک-همجوار، موضعی تحت سیطره حس و پیشنمادین در خلق تجربه است که سهمی اساسی در «کرانمندی» تجربهی انسانی دارد، و نخستین جوانههای درک «مکان» وقوع تجارب فرد را به دست میدهد. اضطراب در این موضع، وحشتی غیرقابلبیان از زوال و اضمحلال این کرانمندی است؛ زوالی که به احساس نشت کردن، سقوط، یا محو شدن در فضایی بیشکل و بیکران میانجامد. در نهایت، اَشکال اصلی دفاع، شیوههای سازماندهی و تعریف تجربه، انواع رابطهمندی با ابژهها، و مسیرهای تغییر روانی در موضع اوتیستیک-همجوار مورد بحث قرار گرفت و با نمونههایی بالینی روشن شد.
