از سوژه تا جامعه
از سوژه تا جامعه
بحث در مورد امکان ارائهٔ تبیین روانکاوانه برای پدیدههایی جمعی نظیر جنگ
منظور از درک روانکاوانه از رخدادهای اجتماعیای نظیر جنگ چیست و چطور میتوان از روانکاوی برای تبیین پدیدهای سیاسی-اجتماعی بهره برد؟ آیا میتوانیم برای مطالعهٔ پدیدههای اجتماعی نظیر جنگ، انقلاب یا جنبشها روشی روانکاوانه اتخاذ کنیم؟ مشکل این است که در مورد این پدیدهها نمیتوان به مشاهدهٔ دقیقی از جنس مطالعهٔ روانکاوانهٔ فرد در اتاق درمان دست زد. ولی آیا این امکان وجود دارد که روش و مفاهیم روانکاوی را از سطح فردی به سطح جمعی بسط دهیم؟ این مقاله مدعی حل این چالش در روش تحقیق روانکاوانه نیست، ولی قصد دارد به شماری از پرسشها و تردیدهای اولیهٔ موجود در این زمینه بپردازد.
نخستین گام در پاسخ به این پرسشها، اشاره به این نکته است که پدیدههای جمعی از روان فردی جدا نیستند و در واقع در یک سطح، مجموعی از تجارب فردی هستند. آنچه نظریهپردازانی نظیر گوستاو لوبون، فروید و ویلهلم رایش تحت عنوان «روان جمعی» نامیدهاند در واقع برآیندی است از تعامل جمعی از سوژههای انسانی که هریک به سهم خود تحت تأثیر نیروهای ناخودآگاه عمل میکنند. بنابراین میتوان فرض کرد که مکانیزمهایی که در روان فردی در کارند، در عرصهٔ جمعی نیز به شکل شبکهای از روابط نمادین و عاطفی تکرار میشوند و میتوانیم درک روانکاوانهمان از فرد را در مورد جامعه و پدیدههای تاریخی اجتماعی هم به کار ببندیم.
ولی به درک روانشناسانه از گروه و جامعه انتقاداتی وارد آمده است و دورکیم[۱] یکی از نخستین کسانی بود که این دریافت از پدیدههای اجتماعی را زیر سوال برد. او و اخلافش استدلال کردهاند که واقعیتهای اجتماعی چیزی فراتر از کنشهای فردیاند و دارای ویژگیهایی هستند که در سطح جمعی پدیدار میشوند. انسانشناسان ساختارگرایی نظیر لوی-استروس[۲] نیز با الهام از زبانشناسی ساختاری گفتهاند که نظامهای اجتماعی، اساطیر و آیینها دارای ساختارهایی هستند که فراتر از روان فرد عمل میکنند. از این منظر تبیین روانکاوانهٔ پدیدههای اجتماعی تقلیلگرایانه قلمداد میشود. حتی درون خود سنت روانکاوی هم به روانکاوی کردن جامعه نقدهایی شده است. ملانی کلاین و پیروان او تأکید کردهاند که مفاهیم درونروانیای مثل فرافکنی و همانندسازی اگر با بیدقتی در سطح جمعی به کار برده شوند از معنا تهی میشوند[۳]. ژک لکان هم هشدار داده است که جامعه یا فرهنگ را نباید همچون یک سوژهٔ بزرگ واجد ناخودآگاه در نظر گرفت. از دید لکان ناخودآگاه نه متعلق به جامعه، بلکه ساختاری است که سوژه در درون زبان در آن جای میگیرد.[۴] در این معنا جامعه میدان دلالت است، نه روان جمعی. در واقع، استفاده از مفاهیم روانکاوانه در سطح جمعی همواره این مفاهیم را در معرض خطر استعاری شدن قرار میدهد. ولی همانطور که ژیژک[۵] نشان میدهد ایدئولوژیها از طریق فانتزیهایی عمل میکنند که واقعیت اجتماعی را سازمان میدهند و میتوانیم از ظهور فانتزیها در سطح جمعی حرف بزنیم؛ این فانتزیها در سطح گفتمان، اسطورهها و روایتهای جمعی نمایان میشوند. لذا نگاه روانکاوانه به پدیدههای جمعی، حداقل در معنایی که مقالهٔ حاضر از آن دفاع میکند، جامعه را به منزلهٔ کلی که ناخودآگاه واحدی متشکل از افراد تشکیلدهنده دارد فرض نمیکند و مدعی توضیح تمامیت پدیدههای جمعی با نیروهای ناخودآگاه نیست، بلکه خود را محدود به این سطح از تبیین میکند که فانتزیهای ناخودآگاه و نیروهای عاطفی نیز در شکلگیری رفتار جمعی دخیلاند.
بررسی روانکاوانه در این ساحت میتواند مکملی برای مطالعات جامعهشناساختی، تاریخی و علوم سیاسی باشد و بینشهایی را به آنها عرضه کند که از طریق روش خود این علوم نمیتوان به آنها دست یافت. همانطور که بولاس[۶] میگوید تحلیل روانشناختی روابط بینالملل و مسائل اجتماعی به معنای جایگزین کردن آن با مطالعات ژئوپولیتیک و تاریخشناسانه و جامعهشناختی نیست، ولی بدون در نظر گرفتن عوامل روانشناختی نمیتوان به شیوهٔ بهتری چالشهای پیش روی جهان را حل کرد و ندیدن ابعاد روانشناختی میتواند به راهحلهای خشنی قابل قیاس با جراحی مغز منتهی شود.
رابرت بوکاک[۷] نشان داده است که سؤتفاهم بزرگی در خصوص موضع دورکیم در مورد روابط بین جامعهشناسی و روانشناسی وجود دارد. فرض بر این است که او معتقد بود که جامعهشناسی نباید هیچگونه ارتباطی با سطوح روانشناختی تبیین داشته باشد. ولی در واقع دغدغهٔ اصلیاش این بود که پیوستگی اجتماعی را به عنوان مشخصهٔ اصلی و متمایزکنندهٔ انسان و خلاقیتاش معرفی کند. او معتقد بود وجدان و اخلاق اجتماعی را نمیتوان با استفاده از رویکرد روانی-فیزیولوژیک درک کرد، بلکه درکشان نیازمند یک رویکرد روانشناختی-اجتماعی است. اهمیتی که دورکیم به «جامعه» میدهد در شناخت او از این واقعیت نهفته است که وقتی افراد در تعاملات اجتماعی به ویژه در رخدادهای بزرگ جمعی مانند انقلابهای سیاسی، فکری، هنری یا مذهبی گرد هم میآیند، آرمانهای جدیدی تدوین میشوند. «زمانی که اذهان فردی منزوی نشوند، بلکه وارد روابط نزدیک با یکدیگر شده و بر هم تأثیر گذارند، از ترکیبشان نوع جدیدی از زندگی روانی پدید میآید»[۸]. این «نوع جدید از زندگی روانی» همان چیزی است که فروید[۹] و پیش از او گوستاو لوبون[۱۰] در مطالعاتشان روی روانشناسی جامعه در صدد تبیین آن بودهاند. آنها این زندگی روانی جدید و تغییریافته را نوع بدویتری از حیات روانی و سقوطی در نردبان تمدن توصیف کردهاند که در آن شخصیت خودآگاه ناپدیده شده و شخصیت ناخودآگاه غلبه پیدا میکند. در مردم نوعی سرایتپذیری اتفاق میافتد، احساسات و عقاید افراد به واسطهٔ تلقین در جهتی یکسان هدایت میشود و در آن گرایشی بیدرنگ به عملی کردن عقاید تلقین شده پدید میآید.
باید به این نکته هم اشاره کرد که کاری که فروید در اثر «روانشناسی توده و تحلیل ایگو» انجام میدهد بیش از آنکه روانکاوی توده و جامعه باشد ارائهٔ توصیفات و تحلیلهایی از سوژههایی است که در دل توده قرار میگیرند، فردیت خود را از دست میدهند و دستخوش تغییرات روانی بنیادین میشوند. اما از طرف دیگر، همانطور که اشاره شد، ناخودآگاه افراد توده و رهبران، خود را در سطح گفتمانها، نمادها و آیینهای جمعی نشان میدهد. زبان سیاسی، اسطورههای ملی، قهرمانان، دشمنان و حتی روایتهای تاریخی را میتوان به منزلهٔ فانتزیهای جمعی یک ملت دانست. تاریخ صحنهایست که در آن الگوهای عاطفی و فانتزیهای مشابه با نسلهای قبل را دوباره تکرار میشوند. مفهوم فرویدی «اجبار به تکرار» در اینجا معنایی تازه پیدا میکند: جنگها و چرخههای خشونت تکرارهایی جمعیاند؛ بازگشت گریزناپذیر چیزی که در سطح جمعی به درستی درک نشده است. تاریخ بارها با رنگ و بویی جدید تکرار شده است؛ ملتها در جنگ با شور و شوق به سوی ویرانی حرکت میکنند، مرگ را تقدیس میکنند و به ویرانی معنا میبخشند. جنگ را نمیتوان صرفاً یک تصمیم سیاسی دانست. جنگ تجربهای عاطفی، آلوده به فانتزی و دارای ابعاد ناخودآگاه است. لذا روانکاوی میتواند ابزار کارآمدی باشد برای فهم منطق پنهان جنگ؛ فهم نیروهایی که در لایههای ناخودآگاه گفتمان فرهنگی عمل میکنند و بشر را به سمت بازتولید ویرانی میکشانند.
| این مقاله با عنوان «از سوژه تا جامعه» توسط علی الوند نگارش شده و در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ در بخش روانکاوی اجتماعی وبسایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است. |
[۱] . امیل دورکیم (۱۸۹۵). قواعد روش جامعهشناسی. ترجمه: هوشنگ نایبی. تهران: نشر آگاه
[۲] . Lévi-Strauss, C. (1955). The structural study of myth. Journal of American Folklore, 68(270), 428–۴۴۴.
[۳] . Segal, H (1964). Introduction to the work of Melanie Klein. London: Heinemann Medical Books
[۴] . Evans, D. (1996). An Introductory Dictionary of Lacanian Psychoanalysis. London: Routledge.
[۵] . Žižek, S (1989). The Sublime Object of Ideology. London: Verso
[۶] . کریستوفر بولاس (۲۰۱۸). معنا و ماخولیا: حیات در عصر حیرانی. ترجمه: مهدی اسفندیاری. تهران: مؤسسه انتشارات نگاه
[۷] . رابرت بوکاک (۱۹۷۸). فروید و جامعهٔ مدرن: طرح و تحلیل جامعهشناسی فروید. ترجمه: دکتر محمدرضا غلامی شکار سرائی. تهران: نشر پیله
[۸] . امیل دورکیم (۱۹۵۳). جامعهشناسی و فلسفه. ترجمه: فریدون سرمد. تهران: انتشارات کندوکاو
[۹] . Freud, S. (1921). Group Psychology and Analysis of the Ego. In J. Strachey (Ed. & Trans.) The standard edition of the complete psychological works of Sigmund Freud, Volume XVIII (1920-1922)
[۱۰] . Gustave Le Bon. (1895). The Crowd: A Study of the Popular Mind (Originally published as Psychologie des foules). London: T. Fisher Unwin.