در باب خطرات موفقیت
در باب خطرات موفقیت
ممکن است تصور کنیم که والدین ما (و همچنین خواهران و برادران، دوستان و خانوادهٔ بسط یافتهٔ ما) همواره از موفقیتهای ما خوشحال خواهند شد. بههرحال، آنها زمانی که در هفت سالگی در آزمون املا نمرهٔ بالایی گرفتیم، شادمان شدند، و بنابراین، ظاهراً هیچ دلیلی وجود ندارد که از پیروزیهای بعدی ما، هرچند بزرگ و متنوع، خرسند نباشند.
اما چنین تصوری ممکن است ما را از درک نکتهای اساسی و تا حدی پنهان در روانشناسی انسانی باز دارد: اینکه موفقیتهای ما تا چه حد میتوانند اطرافیانمان، خاصه والدینمان را دچار تزلزل کند؛ و اینکه ما تا چه اندازه ممکن است بهطور ناهشیار تمایل داشته باشیم آنها را از این اضطراب برهانیم—یا در غیر این صورت، ممکن است تصمیم بگیریم احساسات آنها را نادیده بگیریم، اما به بهای اضطراب و احساس گناهی قابلتوجه که در نهایت میتواند به لحظاتی از خودویرانگری در مسیر شغلیمان بینجامد.
طبیعی است که والدین در پی نزدیکی با فرزندانشان باشند؛ آنها زمان قابلتوجهی را صرف وارد کردن فرزندانشان به جهانبینی خود و آموزش آنها برای رسیدن به شایستگی و مهارت میکنند. اما این عشق، بیقیدوشرط نیست، بلکه تقریباً همیشه در چارچوب پیمانهای پنهان و مطالبات نانوشتهای قرار دارد.
در نقطهای خاص، سخاوت والدین با مرزهایی روبهرو میشود که به واسطهٔ عزتنفس و احساس کامیابی نسلی قدیمیتر —که ممکن است شکننده باشد— تعریف میشوند. ممکن است لحظهای فرا برسد که فرزندان، والدین خود را نه از طریق سستی و کاهلی، بلکه به واسطهٔ نیروی مقابل آن —یعنی کامیابی و پیشرفت پرشور— به چالش بکشند؛ کامیابیای که آنها را از خانهای که در آن پرورش یافتهاند، جدا میسازد و بهطور خاموش، سبک زندگی والدینشان را مورد سؤال قرار میدهد.
موفقیتهای فرزندان میتواند حسرتها و سازشهای متعدد و معمولاً ناگفتهٔ پدران و مادران را آشکار سازد، بهویژه اگر این موفقیتها با نشانههایی از رکود در مسیر شغلی والدین همراه شوند: شاید پدری به سِمَتی جانبی منتقل شده باشد و اکنون روشن باشد که هرگز به دفتر مرکزی نخواهد رسید؛ شاید مادری مجبور باشد برای مراقبت از مادر سالمندش، ساعات کاری خود را به سه روز در هفته کاهش دهد.
در چنین لحظاتی، ممکن است درونیترین لایههای وجودمان ما را از دنبال کردن آرزوهایمان با تمام قوا بازدارند، گویی که نوعی احساس گناه، ما را از پیشروی بیپروا در مسیر جاهطلبیهایمان منع میکند. هراس ما نه از شکست، بلکه از پیامدهای احتمالی موفقیت است. رقابت با یک والد (یا حتی یک خواهر یا برادر) میتواند پروژهای پنهان و هیجانانگیز باشد، اما در عین حال، آنقدر هولناک که شاید ترجیح دهیم زودتر از موعد از آن کناره بگیریم.
موفقیت —هرچند که مشتاقانه در آرزوی آن هستیم— حالتی سرراست و ساده نیست. موفقیت تحسین برمیانگیزد، اما رشک را نیز در پی دارد. فضایل ما را برجسته میسازد، اما در عین حال —بیآنکه قصدی در کار باشد— حکمی تحقیرآمیز دربارهٔ موقعیت کسانی که در کنارمان هستند، صادر میکند. ما معمولاً دلایل موانع شغلی خود را در عوامل بیرونی جستوجو میکنیم: در پیچیدگیهای سلسلهمراتب اداری و نوسانات اقتصادی. اما گاهی این دلایل کاملاً درونیاند و هیچ ارتباطی با کمبود مهارتهای ما ندارند، بلکه ناشی از بازداریهای روانشناختی ما هستند که مانع از آن میشوند که از افرادی که ما را پروراندهاند، پیشی بگیریم. ما میتوانیم «شکست بخوریم» تا در امری دیگر که به آن وابستهایم، همچنان «موفق» بمانیم، مانند پرهیز از شرمسار کردن والدینمان.
هنگامی که در مسیر پیشرفت شغلی خود به کاوش میپردازیم، شاید جسارت به خرج دهیم و پرسشهایی عجیب اما سودمند از خود بپرسیم: چه کسی ممکن است از موفقیت من آزرده شود؟ در برابر چه کسی ممکن است بهطور پنهانی میل به پیروزی داشته باشم؟ از چه کسی در جستوجوی انتقامم؟
همچنین میتوانیم سعی کنیم برخی جملات را به پایان برسانیم:
اگر موفق میشدم، پدرم ممکن بود احساس…
اگر موفق میشدم، مادرم احساس میکرد…
البته، جایگزینی برای موفقیت وجود دارد و آن خودویرانگری است. باید درک کنیم که رضایت تا چه حد میتواند آشفتهکننده باشد. هرچند باور داریم که در جستوجوی خوشبختی هستیم، اما اغلب، این چیزی نیست که واقعاً به آن آشنا باشیم. ممکن است با سناریوهایی بسیار تاریکتر رشد کرده باشیم و یاد گرفته باشیم که با آنها کنار بیاییم.
ازاینرو، چشمانداز یک مسیر شغلی رضایتبخش، زمانی که سرانجام پدیدار میشود، میتواند نامعمول و تا حدی ترسناک به نظر برسد. این چیزی نیست که انتظارش را داشتهایم و برایمان آشنا به نظر نمیرسد. ممکن است ترجیح دهیم آنچه را که تسلیبخش و آشنا است —حتی اگر دشوار باشد— انتخاب کنیم، بهجای چیزی که ناآشنا اما کامیابکننده و رضایتبخش است.
رسیدن به آنچه میخواهیم میتواند بهطور تحملناپذیری پرخطر به نظر برسد. ما را در معرض سرنوشت قرار میدهد؛ ما را به روی امید میگشاید و در پی آن، احتمال از دست دادن را پیش میکشد. خودویرانگری ممکن است ما را اندوهگین کند، اما دستکم ما را در موقعیتی قرار میدهد که ایمن و در کنترل احساس کنیم.
میتواند مفید باشد که مفهوم خودویرانگری را هنگام تحلیل رفتارهای عجیب خود در مسیر شغلی، در ذهن داشته باشیم. باید هنگامی که متوجه اجرای ضعیف خود در برابر افرادی که نیاز داریم تحت تأثیرشان قرار دهیم، میشویم، مشکوک شویم. ممکن است در حال تلاش برای وفادار ماندن به نسخهای ناخشنود از خود باشیم.
ما همچنین باید در مورد «دوستان» محتاط باشیم. این واژه در گیومه قرار گرفته، زیرا بسیاری از این بهاصطلاح دوستان دقیقاً از قوانینی که ما برای دوستی در نظر میگیریم، پیروی نمیکنند.
گروههای دوستانه اغلب بیصدا بر پایهٔ ترسها و آسیبپذیریهای مشترک شکل گرفته و حفظ میشوند. آنچه دوستان از آن هراس دارند، به همان اندازهٔ آنچه تحسین میکنند، مهم است. ازاینرو، موفقیت یا ابتکار جدید یکی از اعضای گروه میتواند تعادل ظریف روانی آن را بر هم بزند.
در ظاهر، دوستان ما ممکن است بگویند که هر کاری که انجام دهیم برایشان قابل قبول است، اما در واقعیت، برخی از انتخابهای ما میتوانند اساس انتخابهای زندگی آنها را بهشدت متزلزل کند.
اگر ما از پژوهش پزشکی به دنیای تجارت روی بیاوریم، آیا آنها هنوز بر این باور خواهند بود که بیعلاقگیشان به پول، تصمیمی عاقلانه بوده است؟ اگر ما ناگهان به یک شرکت فناوری یا دامداری بپیوندیم، این چه معنایی برای دههٔ گذشتهٔ دوستانمان در صنعت نشر یا حسابداری خواهد داشت؟
ما باید در برابر رشک دیگران سخاوتمندانه برخورد کنیم؛ چراکه این احساس از جایی آسیبپذیر و شکننده سرچشمه میگیرد.
بااینحال، این بدان معناست که ممکن است همیشه حمایت و دلگرمی را در جایی که انتظار داریم، نیابیم، نه به این دلیل که ما اشتباه میکنیم، بلکه به این دلیل که درستیِ ما، دیگران را مضطرب میکند.
ممکن است ما را به این باور برسانند که در اشتباهیم، اما بایستی خونسردی و فاصلهٔ روانی لازم را داشته باشیم تا تصور کنیم که این، شاید سخنی منفعتطلبانه باشد و اینکه هر حرکت شغلیای میتواند ما را در تقابل با نزدیکترین افرادمان قرار دهد.
بهای انجام آنچه میخواهیم، ممکن است رنجاندن کسانی باشد که دوستشان داریم. شاید مجبور شویم برخی از دوستان را کنار بگذاریم، دوستان جدیدی پیدا کنیم و روابطمان را با خانواده از نو تنظیم کنیم.
دانستن اینکه همهٔ اینها بخشهای ضروری و طبیعیِ مسیر موفقیت هستند، میتواند شجاعت لازم را برای مواجهه با یکی از دشوارترین جنبههای پیشرفت شغلی در اختیارمان بگذارد.
این مقاله با عنوان «On the Dangers of Success» در سایت مدرسه زندگی منتشر شده و توسط تیم ترجمه گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۴۰۳ در بخش مجله وبسایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است. |