ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار | ملانی کلاین
ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار
نوشتههای پیشین من[1] حاوی شرح مرحلهای از سادیسم شدید است که کودکان در نخستین سال زندگی آن را از سر میگذرانند. نوزاد در همان ماههای نخست حیاتش، تکانههایی سادیستی دارد که نه تنها معطوف به پستان مادرش، بلکه معطوف به درون بدن اوست: بیرون کشیدن محتویاتش، بلعیدن آنها، و نابود ساختنش با هر وسیلهای که سادیسم میتواند به دست دهد. رشد شیرخوار تحت سیطرهٔ مکانیسمهای درونفکنی (introjection) و فرافکنی (projection) است. از همان آغاز، ایگو اُبژههای «خوب» و «بد» را درونفکنی میکند که پستان مادر پیشنمونهٔ هر دوی آنهاست؛ پیشنمونهٔ اُبژههای خوب، زمانی که کودک آن را به دست میآورد و پیشنمونهٔ اُبژههای بد، هنگامی که ناکامش میگذارد. اما از آنجا که نوزاد پرخاشگری خود را بر این اُبژهها فرافکنی میکند، آنها را «بد» احساس میکند، و این صرفاً بدان سبب نیست که آنها امیالش را ناکام میگذارند: کودک آنها را در عمل خطرناک میپندارد -یعنی گزندههایی (persecutors) که بیم دارد او را ببلعند، درون بدنش را خالی کنند، او را تکهتکه سازند، و مسمومش کنند- خلاصه آنکه، با تمام وسایلی که سادیسم میتواند تدبیر کند، نابودیاش را رقم بزنند. این ایماژها، که بازنمایانگر خیالپردازانه (phantastically) و تحریفشدهای از اُبژههای واقعی مبتنی بر آنها هستند، توسط کودک نه تنها در دنیای بیرونی، بلکه از طریق فرایند جذب (incorporation)، در درون ایگو نیز مستقر میشوند. از این رو، کودکان خردسال از موقعیتهای اضطرابی عبور میکنند (و با مکانیسمهای دفاعی به آنها واکنش نشان میدهند) که محتوایشان با محتوای روانپریشیهای بزرگسالان قابل قیاس است.
یکی از نخستین روشهای دفاع در برابر هراس از گزندهها، خواه موجود در دنیای بیرونی پنداشته شوند و خواه درونیشده، نادیدهانگاری (scotomization) یا همان انکار واقعیت روانی است؛ این امر ممکن است به محدودیت درخور توجهی در مکانیسمهای درونفکنی و فرافکنی و نیز انکار واقعیت بیرونی بیانجامد، و پایهٔ شدیدترین روانپریشیها را شکل میدهد. ایگو همچنین بسیار زود تلاش میکند از طریق فرایندهای دفع (expulsion) و فرافکنی، از خود در برابر گزندههای درونیشده دفاع کند. در عین حال، از آنجا که هراس از اُبژههای درونیشده بههیچوجه با فرافکنی آنها از بین نمیرود، ایگو همان نیروهایی را که علیه گزندهها در دنیای بیرونی به کار میگیرد، علیه گزندههای درون بدن نیز بسیج میکند. این محتواهای اضطراب و مکانیسمهای دفاعی، پایهٔ پارانویا را شکل میدهند. در هراس کودکانه از جادوگران، ساحرهها، جانوران خبیث و غیره، ما رگههایی از همین اضطراب را درمییابیم، اما در اینجا این اضطراب پیشتر دستخوش فرافکنی و تعدیل شده است. علاوه بر این، یکی از نتایج من این بود که اضطراب روانپریشانهٔ کودکانه، بهویژه اضطراب پارانوئید، توسط مکانیسمهای وسواسی که بسیار زود ظاهر میشوند، مهار و تعدیل میشود.
در مقالهٔ حاضر برآنم تا به حالات افسردهوار در رابطهٔ آنها با پارانویا از یک سو و با مانیا از سوی دیگر بپردازم. دادههایی را که نتایجم بر آنها استوار است، از تحلیل حالات افسردهوار در موارد رواننژندیهای شدید، موارد مرزی و در بیمارانی، اعم از بزرگسالان و کودکان، به دست آوردهام که تمایلات آمیختهٔ پارانویاک و افسردهوار را نشان میدادند.
ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار
نوشتههای پیشین من[1] حاوی شرح مرحلهای از سادیسم شدید است که کودکان در نخستین سال زندگی آن را از سر میگذرانند. نوزاد در همان ماههای نخست حیاتش، تکانههایی سادیستی دارد که نه تنها معطوف به پستان مادرش، بلکه معطوف به درون بدن اوست: بیرون کشیدن محتویاتش، بلعیدن آنها، و نابود ساختنش با هر وسیلهای که سادیسم میتواند به دست دهد. رشد شیرخوار تحت سیطرهٔ مکانیسمهای درونفکنی (introjection) و فرافکنی (projection) است. از همان آغاز، ایگو اُبژههای «خوب» و «بد» را درونفکنی میکند که پستان مادر پیشنمونهٔ هر دوی آنهاست؛ پیشنمونهٔ اُبژههای خوب، زمانی که کودک آن را به دست میآورد و پیشنمونهٔ اُبژههای بد، هنگامی که ناکامش میگذارد. اما از آنجا که نوزاد پرخاشگری خود را بر این اُبژهها فرافکنی میکند، آنها را «بد» احساس میکند، و این صرفاً بدان سبب نیست که آنها امیالش را ناکام میگذارند: کودک آنها را در عمل خطرناک میپندارد -یعنی گزندههایی (persecutors) که بیم دارد او را ببلعند، درون بدنش را خالی کنند، او را تکهتکه سازند، و مسمومش کنند- خلاصه آنکه، با تمام وسایلی که سادیسم میتواند تدبیر کند، نابودیاش را رقم بزنند. این ایماژها، که بازنمایانگر خیالپردازانه (phantastically) و تحریفشدهای از اُبژههای واقعی مبتنی بر آنها هستند، توسط کودک نه تنها در دنیای بیرونی، بلکه از طریق فرایند جذب (incorporation)، در درون ایگو نیز مستقر میشوند. از این رو، کودکان خردسال از موقعیتهای اضطرابی عبور میکنند (و با مکانیسمهای دفاعی به آنها واکنش نشان میدهند) که محتوایشان با محتوای روانپریشیهای بزرگسالان قابل قیاس است.
یکی از نخستین روشهای دفاع در برابر هراس از گزندهها، خواه موجود در دنیای بیرونی پنداشته شوند و خواه درونیشده، نادیدهانگاری (scotomization) یا همان انکار واقعیت روانی است؛ این امر ممکن است به محدودیت درخور توجهی در مکانیسمهای درونفکنی و فرافکنی و نیز انکار واقعیت بیرونی بیانجامد، و پایهٔ شدیدترین روانپریشیها را شکل میدهد. ایگو همچنین بسیار زود تلاش میکند از طریق فرایندهای دفع (expulsion . . .
- 1.ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار | ملانی کلاین
- 2.یادداشتهایی در باب برخی مکانیسمهای اسکیزوئید | ملانی کلاین
- 3.اشارهای به برخی مفاهیم بالینی در آثار ملانی کلاین: رهایی از نارسیسیزم
- 4.دنیای بزرگسالی و سرچشمههای آن در کودکی | ملانی کلاین
- 5.جهتگیرهای جدید در روانکاوی با ملانی کلاین
- 6.برگی بر تحول عملکرد روانی | ملانی کلاین
- 7.حکایت حس تنهایی | ملانی کلاین
- 8.دربارهی معیارهای خاتمه یک روانکاوی | ملانی کلاین