یادداشتهایی در باب برخی مکانیزمهای اسکیزوئید | ملانی کلاین
یادداشتهایی در باب برخی مکانیزمهای اسکیزوئید
ملاحظات مقدماتی
امشب قصد دارم به موضوعی گسترده و نسبتاً غامض بپردازم، و مقالهٔ حاضر ناگزیر نوعی یادداشت مقدماتی است. سالهای متمادی، حتی پیش از آنکه دیدگاههایم را دربارهٔ فرایندهای افسردهوار در نوزادی روشن سازم، بسیار به این موضوع فکر کرده بودم. با وجود این، در جریان بسط مفهوم خود دربارهٔ موضع افسردهوار نوزادی، مسائل مقدم بر آن بار دیگر توجه من را به خود جلب کردند. اکنون میخواهم فرضیههایی را صورتبندی کنم که دربارهٔ اضطرابها و مکانیزمهای اولیه به آنها رسیدهام.
فرضیاتی که مطرح خواهم کرد و به مراحل بسیار آغازین تحول مرتبطند، از راه استنباط از دادههایی به دست آمدهاند که در تحلیل بزرگسالان و کودکان حاصل شدهاند، و به نظر میرسد برخی از این فرضیات با مشاهدات آشنای کار روانپزشکی همخوانی دارند. برای اثبات مدعاهایم، انباشتی از دادههای موردی تفصیلی لازم است که در چارچوب این مقاله جایی برای آن وجود ندارد، و امیدوارم در نوشتههای بعدی این خلأ را پر کنم.
در آغاز، بهتر است نتیجهگیریهایی را که پیشتر دربارهٔ نخستین مراحل تحول مطرح کردهام بهاختصار جمعبندی کنم (بهویژه بنگرید به کلاین، ۱۹۳۲ و ۱۹۳۵).
در اوایل نوزادی، اضطرابهایی که مشخصهٔ روانپریشی هستند پدید میآیند که ایگو را وامیدارند مکانیزمهای دفاعی ویژهای بسط دهد. نقاط تثبیت همهٔ اختلالات روانپریشانه را بایستی در همین دوره جستوجو کرد. این فرضیه سبب شد برخی گمان کنند من همهٔ نوزادان را روانپریش میدانم؛ اما پیش از این در موقعیتهای دیگر بهقدر کفایت دربارهی این سوء تعبیر بحث کردهام. اضطرابهای روانپریشانه، مکانیزمها و دفاعهای ایگوی نوزادی بر تحول در همهٔ جنبههای آن، از جمله بر تحول ایگو، سوپرایگو و روابط اُبژهای، تأثیری عمیق دارند.
بارها این دیدگاه خود را بیان کردهام که روابط اُبژهای از آغاز زندگی وجود دارند و نخستین اُبژه، پستان مادر است که به پستانی خوب (کامیابکننده) و پستانی بد (ناکامکننده) منشق میشود؛ این انشقاق به جدایی عشق و نفرت میانجامد. همچنین پیشنهاد کردهام که رابطه با نخستین اُبژه مستلزم درونفکنی و فرافکنی آن است، و بدینسان روابط اُبژهای از همان آغاز بر اثر تعامل بین درونفکنی و فرافکنی، و بین اُبژهها و موقعیتهای درونی و بیرونی، شکل میگیرند. این فرایندها در ساختهشدن ایگو و سوپرایگو مشارکت دارند و زمینه را برای آغاز عقدهٔ اُدیپ در نیمهٔ دوم سال نخست فراهم میکنند.
از همان آغاز، تکانهٔ ویرانگر علیه اُبژه معطوف میشود و نخست به صورت حملات دهانی-سادیستیِ فانتزیشده به پستان مادر بیان میگردد؛ حملاتی که بهزودی به یورشهایی با همهٔ شیوههای سادیستی علیه بدن او بسط مییابند. ترسهای گزند که از تکانههای دهانی-سادیستی نوزاد برای غارت محتویات خوب بدن مادر، و از تکانههای مقعدی-سادیستی برای وارد کردن مدفوع خود به درون او برمیخیزند (از جمله آرزوی ورود به بدن مادر برای کنترل او از درون)، برای تحول پارانویا و اسکیزوفرنی اهمیتی اساسی دارند.
من دفاعهای نوعی گوناگون ایگوی اولیه را برشمردهام؛ در درجهٔ نخست، مکانیزمهای انشقاق اُبژه و تکانهها، آرمانیسازی، انکار واقعیت درونی و بیرونی، و خاموشکردن هیجانها. همچنین به ترسهای گزند گوناگونی اشاره کردهام، از جمله ترس از مسمومشدن و بلعیدهشدن. بیشتر این پدیدهها که در چند ماه نخست زندگی شایعاند، بعدها در تصویر علامتشناختی اسکیزوفرنی دیده میشوند.
این دورهٔ آغازین را ابتدا «مرحلهٔ گزند[1]» توصیف کردم، یا به عبارت دقیقتر، چنانکه بعدتر نامیدم، «موضع پارانوئید». بنابراین بر این باور بودم که پیش از موضع افسردهوار، موضعی پارانوئید وجود دارد. اگر ترسهای گزند بسیار شدید باشند و نوزاد به این دلیل و نیز دلایل دیگر نتواند موضع پارانوئید را حلوفصل کند، حلوفصل موضع افسردهوار نیز به نوبهٔ خود مختل میشود. این ناکامی ممکن است به تقویت واپسروندهٔ ترسهای گزند بیانجامد و نقاط تثبیت روانپریشیهای شدید، یعنی گروه اسکیزوفرنیها، را استحکام بخشد. همچنین، پیامد دشواریهای شدید پدیدآمده در دورهٔ موضع افسردهوار ممکن است در زندگی بعدی به اختلالات مانیک-افسردهوار بیانجامد. مضاف بر این، به این نتیجه رسیدم که در اختلالات رشدی کمشدتتر نیز همین عوامل بر انتخاب رواننژندی تأثیری نیرومند دارند.
یادداشتهایی در باب برخی مکانیزمهای اسکیزوئید
ملاحظات مقدماتی
امشب قصد دارم به موضوعی گسترده و نسبتاً غامض بپردازم، و مقالهٔ حاضر ناگزیر نوعی یادداشت مقدماتی است. سالهای متمادی، حتی پیش از آنکه دیدگاههایم را دربارهٔ فرایندهای افسردهوار در نوزادی روشن سازم، بسیار به این موضوع فکر کرده بودم. با وجود این، در جریان بسط مفهوم خود دربارهٔ موضع افسردهوار نوزادی، مسائل مقدم بر آن بار دیگر توجه من را به خود جلب کردند. اکنون میخواهم فرضیههایی را صورتبندی کنم که دربارهٔ اضطرابها و مکانیزمهای اولیه به آنها رسیدهام.
فرضیاتی که مطرح خواهم کرد و به مراحل بسیار آغازین تحول مرتبطند، از راه استنباط از دادههایی به دست آمدهاند که در تحلیل بزرگسالان و کودکان حاصل شدهاند، و به نظر میرسد برخی از این فرضیات با مشاهدات آشنای کار روانپزشکی همخوانی دارند. برای اثبات مدعاهایم، انباشتی از دادههای موردی تفصیلی لازم است که در چارچوب این مقاله جایی برای آن وجود ندارد، و امیدوارم در نوشتههای بعدی این خلأ را پر کنم.
در آغاز، بهتر است نتیجهگیریهایی را که پیشتر دربارهٔ نخستین مراحل تحول مطرح کردهام بهاختصار جمعبندی کنم (بهویژه بنگرید به کلاین، ۱۹۳۲ و ۱۹۳۵).
در اوایل نوزادی، اضطرابهایی که مشخصهٔ روانپریشی هستند پدید میآیند که ایگو را وامیدارند مکانیزمهای دفاعی ویژهای بسط دهد. نقاط تثبیت همهٔ اختلالات روانپریشانه را بایستی در همین دوره جستوجو کرد. این فرضیه سبب شد برخی گمان کنند من همهٔ نوزادان را روانپریش میدانم؛ اما پیش از این در موقعیتهای دیگر بهقدر کفایت دربارهی این سوء تعبیر بحث کردهام. اضطرابهای روانپریشانه، مکانیزمها و دفاعهای ایگوی نوزادی بر تحول در همهٔ جنبههای آن، از جمله بر تحول ایگو، سوپرایگو و روابط اُبژهای، تأثیری عمیق دارند.
بارها این دیدگاه خود را بیان کردهام که روابط اُبژهای از آغاز زندگی وجود دارند و نخستین اُبژه، پستان مادر است که به پستانی خوب (کامیابکننده) و پستانی بد (ناکامکننده) منشق میشود؛ این انشقاق به جدایی عشق و نفرت میانجامد. همچنین پیشنهاد کردهام که رابطه با نخستین اُبژه مستلزم درونفکنی و فرافکنی آن است، و بدینسان روابط اُبژهای از همان آغاز بر اثر تعامل بین درونفکنی و فرافکنی، و بین اُبژهها و موقعیتهای درونی و بیرونی، شکل میگیرند. این فرایندها در ساختهشدن ایگو و سوپرایگو مشارکت دارند و زمینه را برای آغاز عقدهٔ اُدیپ در نیمهٔ دوم سال نخست فراهم میکنند.
از همان آغاز، تکانهٔ ویرانگر علیه اُبژه معطوف میشود و نخست به صورت حملات دهانی-سادیستیِ فانتزیشده به پستان مادر بیان میگردد؛ حملاتی که بهزودی به یورشهایی با همهٔ شیوههای سادیستی علیه بدن او بسط مییابند. ترسهای گزند که از تکانههای دهانی-سادیستی نوزاد برای غارت محتویات خوب بدن مادر، و از تکانههای مقعدی-سادیستی برای وارد کردن مدفوع خود به درون او برمیخیزند (از جمله آرزوی ورود به بدن مادر برای کنترل او از درون)، برای تحول پارانویا و اسکیزوفرنی اهمیتی اساسی دارند.
من دفاعهای نوعی گوناگون ایگوی اولیه را برشمردهام؛ در درجهٔ نخست، مکانیزمهای انشقاق اُبژه و تکانهها، آرمانیسازی، انکار واقعیت درونی و بیرونی، و خاموشکردن هیجانها. همچنین به ترسهای گزند گوناگونی اشاره کردهام، از جمله ترس از مسمومشدن و بلعیدهشدن. بیشتر این پدیدهها که در چند ماه نخست زندگی شایعاند، بعدها در تصویر علامتشناختی اسکیزوفرنی دیده میشوند.
این دورهٔ آغازین را ابتدا «مرحلهٔ گزند[1]
- 1.ماتم و رابطهٔ آن با حالات مانیک-افسردهوار | ملانی کلاین
- 2.ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار | ملانی کلاین
- 3.یادداشتهایی در باب برخی مکانیزمهای اسکیزوئید | ملانی کلاین
- 4.اشارهای به برخی مفاهیم بالینی در آثار ملانی کلاین: رهایی از نارسیسیزم
- 5.دنیای بزرگسالی و سرچشمههای آن در کودکی | ملانی کلاین
- 6.جهتگیرهای جدید در روانکاوی با ملانی کلاین
- 7.برگی بر تحول عملکرد روانی | ملانی کلاین
- 8.حکایت حس تنهایی | ملانی کلاین
- 9.دربارهی معیارهای خاتمه یک روانکاوی | ملانی کلاین