در مقالهٔ «چشمانداز روانکاوی»، هری گانتریپ به جای محدود کردن روانکاوی به درمان علائم یا حل تعارضهای غریزی، آن را در نسبت با پرسش گستردهتری دربارهٔ رشد انسان و امکان زیستن بهعنوان یک «شخص واقعی» بررسی میکند. او با مرور برخی مبانی نظری فروید و نقد دوگانهانگاری ایگو و اید، مسیر تحول روانکاوی را به سوی درکی رابطهمحور از شخصیت دنبال میکند؛ مسیری که در آثار اریک فروم، فربرن و وینیکات صورت روشنتری یافته است.
گانتریپ در این مقاله بهویژه بر نظریهٔ روابط اُبژهای فربرن تکیه دارد و نشان میدهد که مسئلهٔ بنیادی روان انسان را میتوان در جستوجوی رابطه، امنیت و امکان رشد شخصیت جستوجو کرد. از این منظر، آسیب روانی با تجربهٔ روابط اولیهٔ ناکامکننده و شیوههایی پیوند مییابد که این روابط در جهان درونروانی فرد استمرار پیدا میکنند. رابطهٔ تحلیلی نیز به همین سبب صرفاً محل تأویل گذشته نیست، بلکه زمینهای برای تجربه و حلوفصل شیوههای دیرپای رابطهمندی است.
«چشمانداز روانکاوی» در کنار بحث نظری، نمونههایی بالینی نیز ارائه میکند و دیدگاه گانتریپ دربارهٔ هدف روانکاوی را روشن میسازد: فرایندی که میتواند به فرد در رهایی از الگوهای درونی محدودکننده و بسط ظرفیت او برای رابطه، استقلال و تجربهٔ اصیلتر خویشتن یاری رساند.
