تأویل رؤیا در روانکاوی معاصر | بخش چهارم
روشهای جدید برای مفهومپردازی و کار با رؤیاها
| اگر بخشهای قبلی این مجموعه را نخواندهاید ابتدا آنها را بخوانید، این سری مقالات به هم مرتبط هستند:
تأویل رؤیا در روانکاوی معاصر-بخش اول |
بنیادیترین تغییر در تفکر روانکاوی در مورد رؤیاها مربوط به جایگاه آنها در زندگی روانی است. فروید رؤیاها را حوادثی خرده-آسیبشناسانه میپنداشت که به ندرت، هر شب یک یا دو بار، وقتی آرزوی برانگیزانندهای خواب را مختل میسازد رخ میدهند. هنگامی که اسرینسکی[۱]، دمنت[۲] و کلایتمن[۳] کشف کردند ما به طور منظم در سراسر شب، حداقل هر ۹۰ دقیقه، و خیلی بیشتر از آنچه آگاهانه درک میکنیم رؤیا میبینیم، باید در آن نقطهنظر تجدیدنظر میشد (Aserinsky و Kleitman، ۱۹۵۳؛ Dement و Kleitman، 1957a، 1957b). امروز ما میدانیم که رؤیا رخدادی ذهنی است که به طور مرتب در طول شب اتفاق میافتد.
از آنجا که رؤیاها چنین رخداد رایجی هستند، کمتر معقول به نظر میرسد که به دنبال علتی واحد برای رؤیا دیدن بگردیم. اگر همچنان بپرسیم «چرا رؤیا میبینیم؟»، ناگزیر این را هم باید بپرسیم «چرا فکر میکنیم؟». در هیچ یک از این دو مورد، نمیتوان انتظار پاسخی واحد را داشت. هم تفکر و هم رؤیا فعالیتهای روانی هستند که مرتباً روی میدهند، هر دو اشکال بسیار مختلفی را به خود میگیرند، و هر دو احتمالاً به دلایل فراوانی رخ میدهند.
دلایل زیادی برای رؤیا دیدن ارائه شده است. من ۱۰ مورد از آنها را خلاصه کردهام:
- حفظ خواب در حضور آرزوهای غیر قابل قبول (فروید ۱۹۰۰ / 1950a)؛
- جبران نگرشهای هشیار بیش از حد یکطرفه در طول روز (یونگ، ۱۹۴۸/۱۹۷۴)؛
- اگر رؤیا تعریف شود، انتقال چیزی به شخص دیگری است که در غیر این صورت (اگر خوابی نمیدیدیم) نمیتوانست گفته شود (فرنتسی، ۱۹۱۳/۱۹۸۰؛ کنزر، ۱۹۵۵؛ بلچنر، ۱۹۸۳)؛
- اصلاً بدون هیچ دلیلی –رؤیا دیدن صرفاً یک پدیدار ثانوی از تخلیهی دورهای مغز است– و ذهن «کاری بد را به خوبی انجام میدهد» (هابسن و مککارلی، ۱۹۷۷)؛
- خانهتکانی ذهن -برای خلاص کردن ذهن/مغز از اتصالات عصبی انگلوار و محتویاتی که کارکردی ندارند (رابرت، ۱۸۸۶؛ ایوانز و نیومن، ۱۹۶۴؛ کلرک و میتچیسون، ۱۹۸۳)؛
- تحکیم حوزههای مختلف تفکر و یکپارچهسازی اطلاعات به دست آمدهی در طول روز با سایر اطلاعات به دست آمده در طول عمر رؤیابین (وینسون، ۱۹۸۵، ۱۹۹۰)، به ویژه تجربیات هیجانی (ریسر، ۱۹۹۳؛ اسمیت، ۱۹۹۵)؛
- تنظیم خلق (کرامر، ۱۹۹۳)؛
- ایجاد ارتباطهایی میان نواحی از هم گسیختهی آگاهی «در مکانی امن»، و در نتیجه انجام نوعی رواندرمانی (هارتمن، ۱۹۹۵)؛
- فرموله کردن «افکار فرازبانی» که نمیتوان در تفکر بیداری صورتبندی کرد (بلچنر، ۱۹۹۸)؛
- داروینیسم رؤیایی[۴]: خلق «جهشهای تفکر» -ایدهها و اًبژههای جدید، که از طریق فرآیندهای تقریبا تصادفی خلق میشوند- که سپس ذهن میتواند در صورت سودمندی آن را حفظ کند یا اگر بیفایده است رد کند (بلچنر، ۲۰۰۱).
روشهای جدید برای مفهومپردازی و کار با رؤیاها
اگر بخشهای قبلی این مجموعه را نخواندهاید ابتدا آنها را بخوانید، این سری مقالات به هم مرتبط هستند:
تأویل رؤیا در روانکاوی معاصر-بخش اول
تأویل رؤیا در روانکاوی معاصر-بخش دوم
تأویل رؤیا در روانکاوی معاصر-بخش سوم
بنیادیترین تغییر در تفکر روانکاوی در مورد رؤیاها مربوط به جایگاه آنها در زندگی روانی است. فروید رؤیاها را حوادثی خرده-آسیبشناسانه میپنداشت که به ندرت، هر شب یک یا دو بار، وقتی آرزوی برانگیزانندهای خواب را مختل میسازد رخ میدهند. هنگامی که اسرینسکی[۱]، دمنت[۲] و کلایتمن[۳] کشف کردند ما به طور منظم در سراسر شب، حداقل هر ۹۰ دقیقه، و خیلی بیشتر از آنچه آگاهانه درک میکنیم رؤیا میبینیم، باید در آن نقطهنظر تجدیدنظر میشد (Aserinsky و Kleitman، ۱۹۵۳؛ Dement و Kleitman، 1957a، 1957b). امروز ما میدانیم که رؤیا رخدادی ذهنی است که به طور مرتب در طول شب اتفاق میافتد.
از آنجا که رؤیاها چنین رخداد رایجی هستند، کمتر معقول به نظر میرسد که به دنبال علتی واحد برای رؤیا دیدن بگردیم. اگر همچنان بپرسیم «چرا رؤیا میبینیم؟»، ناگزیر این را هم باید بپرسیم «چرا فکر میکنیم؟». در هیچ یک از این دو مورد، نمیتوان انتظار پاسخی واحد را داشت. هم تفکر و هم رؤیا فعالیتهای روانی هستند که مرتباً روی میدهند، هر دو اشکال بسیار مختلفی را به خود میگیرند، و هر دو احتمالاً به دلایل فراوانی رخ میدهند.
دلایل زیادی برای رؤیا دیدن ارائه شده است. من ۱۰ مورد از آنها را خلاصه کردهام:
- حفظ خواب در حضور آرزوهای غیر قابل قبول (فروید ۱۹۰۰ / 1950a)؛
- جبران نگرشهای هشیار بیش از حد یکطرفه در طول روز (یونگ، ۱۹۴۸/۱۹۷۴)؛
- اگر رؤیا تعریف شود، انتقال چیزی به شخص دیگری است که در غیر این صورت (اگر خوابی نمیدیدیم) نمیتوانست گفته شود (فرنتسی، ۱۹۱۳/۱۹۸۰؛ کنزر، ۱۹۵۵؛ بلچنر، ۱۹۸۳)؛
- اصلاً بدون هیچ دلیلی –رؤیا دیدن صرفاً یک پدیدار ثانوی از تخلیهی دورهای مغز است– و ذهن «کاری بد را به خوبی انجام میدهد» (هابسن و مککارلی، ۱۹۷۷)؛
- خانهتکانی ذهن -برای خلاص کردن ذهن/مغز از اتصالات عصبی انگلوار و محتویاتی که کارکردی ندارند (رابرت، ۱۸۸۶؛ ایوانز و نیومن، ۱۹۶۴؛ کلرک و میتچیسون، ۱۹۸۳)؛
- تحکیم حوزههای مختلف تفکر و یکپارچهسازی اطلاعات به دست آمدهی در طول روز با سایر اطلاعات به دست آمده در طول عمر رؤیابین (وینسون، ۱۹۸۵ . . .