دلبستگی و اختلال شخصیت مرزی | پیتر فوناگی
دلبستگی و اختلال شخصیت مرزی
مؤلف برداشت خود را از عملکرد انعکاسی[۱] یا ذهنیسازی[۲]، که به معنای توانایی اندیشیدن دربارهی شرایط ذهنی خود و دیگران است شرح میدهد. او شواهدی ارائه میدهد مبنی بر اینکه ظرفیت آگاهی فکری[۳] در والد کودک دلبستگیِ ایمن در کودک را افزایش میدهد، که به نوبهی خود ظرفیت ذهنیسازی را در کودک تسهیل میکند. او پیشنهاد میکند که یک رابطه دلبستگی ایمن به کودک فرصتی برای کشف ذهن والد را میدهد، و از این طریق در مورد ذهن میآموزد؛ مؤلف این نمونه را به عنوان تولد خود (Self) روانی شالودهبندی میکند که نوع دیگری از کوگیتو[۴] دکارت است: «والدم فکر میکند که من فکر میکنم پس من به عنوان یک متفکر وجود دارم». این روش سپس برای ایجاد بینشی عمیقتر در مورد برخی از افرادِ دارای اختلال شخصیتی که قربانی کودک آزاری شده بودند، استفاده میشود. مؤلف اظهار میدارد که (۱) کسانی که تجربهی تروما در سنین کم را دارند ممکن است به طور دفاعی از ظرفیت ذهنیسازی ممانعت ورزند تا مجبور نباشند دربارهی والدشان به عنوان کسی که قصد داشته به آنها آسیب برساند فکر کنند؛ و (۲) اینکه برخی ویژگیهای شخصیتیِ مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی ممکن است در رشد آسیبشناختیِ وابسته به این ممانعت ریشه داشته باشد. او شواهد و مدارکی از این نمونه ارائه میدهد، و این بحث را پیش میکشد که تأثیر رواندرمانیِ روانکاوانه به این بستگی دارد که تا چه حد بتواند ظرفیت بیمار در آگاهی یافتن از شرایط ذهنی و در نتیجه یافتن معنای رفتار خود و دیگران را رشد دهد.
دلبستگی و اختلال شخصیت مرزی
مؤلف برداشت خود را از عملکرد انعکاسی[۱] یا ذهنیسازی[۲]، که به معنای توانایی اندیشیدن دربارهی شرایط ذهنی خود و دیگران است شرح میدهد. او شواهدی ارائه میدهد مبنی بر اینکه ظرفیت آگاهی فکری[۳] در والد کودک دلبستگیِ ایمن در کودک را افزایش میدهد، که به نوبهی خود ظرفیت ذهنیسازی را در کودک تسهیل میکند. او پیشنهاد میکند که یک رابطه دلبستگی ایمن به کودک فرصتی برای کشف ذهن والد را میدهد، و از این طریق در مورد ذهن میآموزد؛ مؤلف این نمونه را به عنوان تولد خود (Self) روانی شالودهبندی میکند که نوع دیگری از کوگیتو[۴]