هدف از نگارش این مقاله، مطالعهی تظاهرات معمول و روزمرهی پویاییهای نارسیسیستیک بهصورت پدیدارشناسانه است. علیرغم اهمیتی که تبیین دقیق فروید از شواهد روزمرهی فرآیندهای دفاعی ناهشیار (۱۹۰۱) برای روانکاوی دارد، روانکاوان بهطور طبیعی توجه خود را به آسیبهای روانی آشکارتر و جدیتر معطوف میکنند، همان آسیبهایی که افراد به خاطر آنها به روانکاو مراجعه میکنند. در این مقاله قصد داریم سنت فرویدیِ موشکافی چیزهای بهظاهر پیش پا افتاده و معمولی را زنده کنیم، و به جنبههایی از آسیبشناسی نارسیسیستیک در خودمان و دیگران بپردازیم که زندگی روزمره را هم در حوزهی شخصی و هم حرفهای مختل کرده، و غالباً آن را ناخوشایندتر، گیجکنندهتر و تنهاتر از آنچه میتواند باشد، میسازند.
فرض ما بر این است که خوانندهی این مقاله با نظریات روانکاوی دربارهی شرایط نارسیسیستیک آشنایی ابتدایی دارد. هدف ما این نیست که دربارهی سببشناسی اختلالات نارسیسیستیک موضعگیری کنیم، یا یک رویکرد فنی خاص برای درمان آنها ارائه دهیم، یا به رسم کارهای «کریستوفر لَش» (مثلاً در سال ۱۹۷۸) برای افزایش نمایانِ پدیدههای نارسیسیستیک در فرهنگ خودمان به مثابه یک واحد کامل، ابراز تأسف کنیم. برعکس، با این مقدمه آغاز خواهیم کرد که وظیفهی سازماندهی دفاعهای مختلف نارسیسیستیک، محافظت از چیزی است که معمولاً خودبزرگبینی خوانده میشود («کوهوت»، ۱۹۷۱)[۱]، و سپس انواع فعالیتهایی را که این محافظت در پی دارد، به شکل محسوسی به تصویر میکشیم. تمرکز ما بهطور خاص روی درماندگی آشکار فردی است که، چه برای عذرخواهی (یعنی ابراز پشیمانی حقیقی) و چه برای سپاسگزاری (یعنی ابراز قدردانی حقیقی) به حفظ احساس خودبزرگبینی نیاز دارد. سپس تعدادی از مانورهای دفاعی را که یک فرد با انگیزههای نارسیسیستیک ممکن است از آنها بهجای ابراز ندامت یا قدردانی استفاده کند شرح خواهیم داد، و به تفسیر اثرات معمولی خواهیم پرداخت که این عملکردها در دنیای چنین فردی روی سوژهها دارند. به پیروی از دیدگاه «دنبال کردن جزء به جزء» لوینسون (۱۹۸۷) سعی میکنیم به موارد خاص و مشهود بپردازیم.
جالب این است که نوشتههای روانکاوانهی کمی دربارهی فرآیندهای هیجانیِ پیش پا افتاده مثل سپاسگزاری و عذرخواهی وجود دارد. در بررسی نوشتههای موجود برای نگارش این مقاله، توانستیم تنها یک مقاله دربارهی هر یک از این موضوعات، بهترتیب (Heilbun, ۱۹۷۲) و (Kubie & Israel, ۱۹۵۵)، بیابیم. ظاهراً تعداد کمی از روانکاوان به تبیین منابع ناهشیار پدیدههای روزمرهای مثل شوخطبعی یا فراموشکاری به شیوهی نظاممند اما خواندنی که فروید انجام داد علاقه داشتهاند (یک مورد استثنای قابل توجه، تئودور ریک، مثلاً در سال ۱۹۶۳ دربارهی عشق و فراز و نشیبهای آشنای آن است)، شاید به خاطر اینکه تأثیر فراگیر فرآیندهای ناهشیار روی روابط روزمره برای رضایت اکثر ما ایجاد شده است، و علاقهی ما بیشتر به استفاده از برداشتهای خودمان برای بیماران است. احتمالاً آدمهای بذلهگو خیلی بهتر از نظریهپردازان تحلیلی با ریشههای نارسیسیستیک بیشتر ارتباطات انسانی مواجه بودهاند.
دو نکته است که میتواند خواننده را به سمت چشماندازی که این مقاله دارد راهنمایی کند. با اینکه معتقدیم برخی از مشاهدات ما ممکن است معانی ضمنی برای تکنیک رواندرمانی داشته باشند، اما این مقاله دربارهی انجام کارهای درمانی روی بیمارانی که پاتولوژی نارسیسیستیک دارند نیست. تا جایی که نظرات ما با کار بالینی ارتباط دارد، آنها بیشتر به درمان هیجانی مردمی که با افراد متکی به دفاعهای نارسیسیستیک تعامل دارند –یعنی افراد «تحت تأثیر» بهجای افراد «تأثیرگذار»– وابسته هستند (Calef & Weinshel, ۱۹۸۱). با اینکه تمرکز اصلی ما این نیست، اما معتقدیم میتوان یک پروندهی متقاعدکننده ایجاد کرد که اُبژههای فرآیندهای نارسیسیستیک بتوانند خودگردانی خودشان را افزایش دهند، و با نپذیرفتن ایفای نقش دوجانبهی آسیبشناختی که معمولاً رفتار نارسیسیستیک مسبب آن است، اصالت و به دنبال آن عزت نفس واقعی سایر نارسیسیستیکها را افزایش دهند. برای خارج شدن از این نقش، باید قادر باشند آنچه را که «به سمت آنها میآید» بهخوبی درک کنند.
TADAEI / PRIVATE READING
ادامهٔ این مقاله برای اعضای ویژه است
بخش آغازین مقاله را مطالعه کردید. با اشتراک ویژه، متن کامل این مقاله و سایر نوشتههای اختصاصی تداعی در دسترس شما قرار میگیرد.
ادامهٔ مطالعه
مقالههای مرتبط با این نویسنده یا نظریهپرداز را دنبال کنید و پیشرفت مطالعهٔ خود را ببینید.
نانسی مکویلیامز
- ۱ویژگیهای سازمان شخصیت مرزی | نانسی مکویلیامزخواندهنشده
- ۲ویژگیهای ساختار شخصیت سطح سایکوتیک | نانسی مکویلیامزخواندهنشده
- ۳ویژگیهای ساختار شخصیت سطح نوروتیک | نانسی مکویلیامزخواندهنشده
- ۴آسیبشناسی نارسیسیزم در زندگی روزمره | نانسی مکویلیامزخواندهنشده
- ۵بارداری روانکاوخواندهنشده