فروشگاه مقالات و کتابها
مقالات و کتابهای منتخب روانکاوی، در قالب نسخههای دیجیتال. در مجموعهٔ مقالهها و کتابهای دیجیتال جستوجو کنید، توضیحات هر اثر را بخوانید و همانجا نسخهٔ دلخواه را به سبد خرید بیفزایید.
مقالات و کتابهای دیجیتال
مقالهٔ «رشد هیجانی اولیه» | دونالد وینیکات
مقالهٔ «رشد هیجانی اولیه» از دونالد وینیکات، یکی از متون مهم او در صورتبندی نخستین مراحل رشد روانی نوزاد است.
دربارهٔ این اثر
مقالهٔ «رشد هیجانی اولیه» از دونالد وینیکات، یکی از متون مهم او در صورتبندی نخستین مراحل رشد روانی نوزاد است. وینیکات در این مقاله میکوشد فرایندهایی را بررسی کند که پیش از شکلگیری رابطهٔ فرد با مادر بهمنزلهٔ شخصی کامل رخ میدهند؛ مرحلهای که در آن احساس انسجام خود، سکونت روان در بدن و رابطه با واقعیت بیرونی هنوز در حال شکلگیریاند. او در این مسیر به فرایندهایی چون انسجام، شخصیسازی، واقعیتیابی و گسست میپردازد و نشان میدهد که بسیاری از پدیدههایی که در زندگی بزرگسالی بدیهی به نظر میرسند، حاصل تحولات پیچیدهای در نخستین ماههای زندگیاند. رابطهٔ نوزاد با مادر، تجربهٔ توهم و واقعیت، حالات بیرحمانهٔ اولیه و شیوههایی که اُبژه بهتدریج بهعنوان چیزی بیرون از خود تجربه میشود، از محورهای اصلی بحث او هستند. اهمیت مقاله در این است که وینیکات منشأ برخی پدیدههای روانپریشانه و گسستهای بعدی را در اختلال یا توقف…
مقالهٔ «زنانگی به مثابه نقاب»
مقالهٔ «زنانگی بهمثابهٔ نقاب» نوشتهٔ جون ریویر، اثری قابلتوجه در حوزهٔ پژوهشهای روانکاوانه است که به بررسی روانشناختی نوع خاصی از زنان در جوامع مدرن میپردازد.
دربارهٔ این اثر
مقالهٔ «زنانگی بهمثابهٔ نقاب» نوشتهٔ جون ریویر (Joan Riviere)، اثری قابلتوجه در حوزهٔ پژوهشهای روانکاوانه است که به بررسی روانشناختی نوع خاصی از زنان در جوامع مدرن میپردازد. ریویر در این متن، توجه خود را به زنان متفکر و شاغلی معطوف میکند که در عرصههای علمی، آکادمیک و کسبوکار حضور موفقی دارند و در عین حال، تمامی نقشهای سنتی زنانه مانند همسری و مادری را نیز بهخوبی ایفا میکنند. ایدهٔ محوری مقاله این است که زنانی که در عرصههای حرفهای و فکری (که پیشتر مردانه تلقی میشد) موفقیت کسب میکنند، گاهی برای دفع اضطراب و در امان ماندن از واکنشهای منفی یا تلافیجویانهٔ رقبا، «نقاب زنانگی» بر چهره میزنند. بر اساس تحلیلهای ریویر، این رفتار یک تلاش ناخودآگاه است تا زن با پنهان کردن اقتدار خود و ظاهر شدن در نقابی بیخطر یا نیازمندِ اطمینان، امنیت روانیاش را در محیطهای رقابتی تضمین کند. نویسنده با…
مقالهٔ «ظرفیت تنها بودن»
مقالهٔ «ظرفیت تنها بودن» (The Capacity to Be Alone) از دونالد وینیکات، به بررسی یکی از وجوه مهم رشد هیجانی میپردازد: توانایی فرد برای تنها ماندن، بدون آنکه تنهایی به تجربهای…
دربارهٔ این اثر
مقالهٔ «ظرفیت تنها بودن» (The Capacity to Be Alone) از دونالد وینیکات، که نخستین بار در سال ۱۹۵۸ منتشر شد، به بررسی یکی از وجوه مهم رشد هیجانی میپردازد: توانایی فرد برای تنها ماندن، بدون آنکه تنهایی به تجربهای از رهاشدگی، اضطراب یا فروپاشی تبدیل شود. وینیکات این ظرفیت را دستاوردی رشدی میداند که از همان سالهای نخست زندگی و در بستر رابطهٔ کودک با اُبژهٔ مراقبتکننده شکل میگیرد. نکتهٔ محوری مقاله در پارادوکسی قرار دارد که وینیکات آن را «تجربهٔ تنها بودن در حضور دیگری» مینامد. کودک در آغاز زمانی میتواند به تجربهای امن از تنهایی دست یابد که در حضور مادری قابلاعتماد قرار داشته باشد؛ مادری که حضورش مستلزم مداخلهٔ دائمی نیست و امکان میدهد کودک برای مدتی در وضعیت خود باقی بماند. از نظر وینیکات، تکرار چنین تجربهای بهتدریج امکان درونیسازی یک محیط قابلاعتماد را فراهم میکند و زمینهای میسازد که فرد…
مقالهٔ «فروپاشی کارکرد پدری و تأثیر آن بر نقشهای جنسیتی»
پسر نیازمند کارکرد نمادین پدر است. از این رو این مشاهده که تمام پسران میکوشند همین کارکرد نمادین را بر دوش پدران بیافکنند قابل فهم میگردد.
دربارهٔ این اثر
در سال ۱۹۷۰، کتاب مشهور ژرمن گریر با عنوان خواجهی مونث منتشر شد. بیتردید این کتاب به عنوان نقطه عطفی در آنچه موج دوم فمنیسم خوانده میشود به شمار میرود. این کتاب و این موج از حیث دامنه از قلمرو فمنیسم پیشتر رفته و هدفشان رهایی در معنای عام بود، چراکه علیه ساختارهای سیاسی استبدادی، خانوادهی هستهای و به طور کلی قدرت جهت گرفته بودند. گریر به روشنی این موضوع را در پاراگراف آخر نخستین فصل از کتابش آشکار میکند؛ «ضد فمنیستها شکوه میکردند که رهایی زنان متضمن پایان ازدواج، اخلاقیات و دولت خواهد بود ... آنگاه ناچاریم محصولی که سافراجتهای از همهجا بیخبر کاشتهاند را درو کنیم. خواهیم دید که به رغم همه چیز، ضدفمنیستها حق داشتهاند.» از آن زمان ربع قرن سپری شده است و ما آماده درو کردن این محصول هستیم و در واقع سخنان پیامبرگونهی گریر به حقیقت پیوستهاند. با این حال یک…
مقالهٔ «ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار» | ملانی کلاین
در مقالهٔ حاضر برآنم تا به حالات افسردهوار در رابطهٔ آنها با پارانویا از یک سو و با مانیا از سوی دیگر بپردازم.
دربارهٔ این اثر
مقالهٔ «ملاحظاتی در باب پیدایش روانی حالات مانیک-افسردهوار» نوشتهٔ ملانی کلاین، نخستینبار در سال ۱۹۳۵ منتشر شد و یکی از متون مهم در بسط نظریهٔ روابط اُبژهای او به شمار میرود. کلاین در این مقاله میکوشد منشأ حالات افسردهوار و مانیک را در تحولات نخستین زندگی روانی جستوجو کند؛ جایی که کودک بهتدریج با این واقعیت مواجه میشود که اُبژهٔ محبوب و اُبژهای که در لحظات خشم و ناکامی در فانتزی مورد حمله قرار میگیرد، یک اُبژهٔ واحد هستند. این تحول، اضطراب نسبت به آسیبدیدن یا از دست رفتن اُبژهٔ محبوب، احساس گناه و میل به ترمیم آن را پدید میآورد و زمینهٔ آن چیزی را فراهم میکند که کلاین آن را «موضع افسردهوار» مینامد. کلاین حالات مانیک را نیز در ارتباط با همین اضطرابها بررسی میکند. از نظر او، مانیا میتواند بهمنزلهٔ مجموعهای از دفاعها در برابر وابستگی به اُبژه، احساس فقدان، گناه و…
مقالهٔ «خانهی دوست کجاست؟»؛ در باب اشتیاق و امر زنانه
سهراب سپهری، با این پرسش به ظاهر ساده ما را دربارهی آغاز سفری ناپیدا به تأمل وامیدارد، پرسشی که نه نشانی میطلبد و نه پاسخ، بلکه ما را در تعلیق میان…
دربارهٔ این اثر
سهراب سپهری، با این پرسش به ظاهر ساده ما را دربارهی آغاز سفری ناپیدا به تأمل وامیدارد، پرسشی که نه نشانی میطلبد و نه پاسخ، بلکه ما را در تعلیق میان غیاب و حرکت، کنجکاو و جاری نگه میدارد. آیا دوست در جایی مأوا دارد؟ نشانیِ او کجاست؟ شاعر راه را در میان مکثها، اشارات و تاریکیها مییابد، گویی نشانی را میپوشاند تا مسیر، نه راهی بیرونی، که تجربهای درونی و رازآلود شود. در این سلوک، ردّی از جستجوی روانکاوانه نیز پیداست؛ سفری بینقشه و بیانتها، که از نادانسته آغاز میشود و در نادانسته امتداد مییابد. نه مقصدی پیداست و نه نوری که پیشپا را روشن کند؛ تنها شوقی گریزان، که لحظهبهلحظه سوژه را به پیش میراند، بیآنکه وعدهی رسیدن بدهد. این امر در نحوهی طرح پرسش آشکار است: شعر با این پرسش آغاز میشود و با آن به پایان میرسد. دو نقطهی تهی، دو…
مقالهٔ «علیت و مسکنت نا-باشندهای پیشاهستیشناختی: پیرامون سوژهی لکانی»
بیشک مفهوم سوژه یکی از رایجترین و مهمترین مفاهیم لکانی است که از طریق آن میتوان تمام سیر اندیشهی او را بررسی کرد.
دربارهٔ این اثر
بیشک مفهوم سوژه یکی از رایجترین و مهمترین مفاهیم لکانی است که از طریق آن میتوان تمام سیر اندیشهی او را بررسی کرد. لکان در ابتدا پیرامون من {I یا je} مینوشت اما خیلی زود محور نوشتارهایش به سوژه بدل شد. هر دوی این دالها بیانگر کوشش لکان برای فاصله گرفتن از تفاسیر پسافرویدی مفهوم ایگو هستند. این کوشش به ساخت نظریهی خود وی منجر شد. سوژه در لکان متقدم بایست در تضادی رادیکال با ایگو فهمیده شود. ایگو به ساحت تصویری تعلق دارد، حال آن که سوژه مربوط به ساحت نمادین است. سوژه، سوژهی ضمیر ناآگاه است، همانطور که فروید با واژهی آن {id یا das Es} بدان اشاره کرده، حال آن که ایگو صرفاً زنجیرهای از همسانسازیهای بیگانه کننده است. لکان تا اوایل دههی ۱۹۶۰ بر تقابل میان ساحت تصویری و نمادین تأکید داشت. اما در اینجا تغییری قابل توجه رخ میدهد؛ به…
مقالهٔ در باب مفهوم «موضع اوتیستیک-همجوار»
این مقالهٔ تامس آگدن، ایدهی «موضع اوتیستیک-همجوار» را به عنوان چارچوبی برای مفهومپردازی یک سازمان روانی پیشنهاد میکند که از هر دو موضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسردهوار، بدویتر است.
دربارهٔ این اثر
تحول نظریهی روابط ابژهای بریتانیا طی بیست سال اخیر را میتوان سرآغازی بر کاوش در قلمرویی از تجربه دانست که فراتر از «حالتهای وجودی» مدنظر کلاین، وینیکات، فیربرن و بیون قرار میگیرد. مقاله حاضر، ایدهی «موضع اوتیستیک-همجوار» را به عنوان چارچوبی برای مفهومپردازی یک سازمان روانی پیشنهاد میکند که از هر دو موضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسردهوار، بدویتر است. این شیوهی سازماندهی تجربه، رابطهای دیالکتیکی با مواضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسردهوار دارد: هر یک دیگری را میآفریند، تثبیت کرده و در عینحال نفی مینماید. موضع اوتیستیک-همجوار، موضعی تحت سیطره حس و پیشنمادین در خلق تجربه است که سهمی اساسی در «کرانمندی» تجربهی انسانی دارد، و نخستین جوانههای درک «مکان» وقوع تجارب فرد را به دست میدهد. اضطراب در این موضع، وحشتی غیرقابلبیان از زوال و اضمحلال این کرانمندی است؛ زوالی که به احساس نشت کردن، سقوط، یا محو شدن در فضایی بیشکل و بیکران میانجامد. در نهایت،…
مقالهٔ «در باب مرگ خدا در نگاه لکان»
مقالهی پیشرو مضمون مرگ خدا در آثار ژک لکان را بررسی نموده و هم زمان به برخی نقاط تلاقی آن با الهیات مسیحی اشاره کرده است.
دربارهٔ این اثر
مقالهی پیشرو مضمون مرگ خدا در آثار ژک لکان را بررسی نموده و هم زمان به برخی نقاط تلاقی آن با الهیات مسیحی اشاره کرده است. این مقاله همچنین «خداناباوریِ» لکان را از خداناباوری فروید متمایز ساخته و نشان میدهد هرچند که لکان به خدایی که معادل هستی قرار میگیرد یعنی خدای فیلسوفان اعتقادی نداشته، اما استدلال لکان متاخر دربارهی «هزیستنِ»، خدا در ورای زبان که معادل خدای عارفان است، به نوعی خداناباوری بسیار ظریف و چندلایه میانجامد.