skip to Main Content
جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام

جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام

جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام

جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام

عنوان اصلی: جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام
نویسنده: خشایار داودی‌فر
انتشار در: وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی
تاریخ انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
تعداد کلمات: ۳۸۷۱ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۲۱ دقیقه

جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام

چیز غریبی کنار آینه مانده است بهت‌زده
شکل دهانی که خواسته است به فریاد
خواب شگفت‌آوری قدیمی و متلاطم را باز بگوید
عجز زبان‌بستگی ولی
مانع فریاد شده است.
کی رسد آن روز که این همه را بشنویم؟
رضا براهنی، خطاب به پروانه‌ها

در این روزهای دشوار که سایه‌ی شوم جنگ بر این خاک (و شاید بتوان گفت بر بخش بزرگی از این کره‌ی خاکی) تباهی افکنده است، کار بالینی روانکاوانه شکل و وضعیتی ویژه بر خود گرفته است. آنچه در این دوران نظاره‌گرش هستیم را می‌توان بحران در سازمان نمادین نامید، بحرانی که زمین زیر پای آدمی و قانونمندی جهانش را زیر سوال برده و او را در وضعیتی از وحشت مستمر قرار داده است.

می‌دانیم که در وضعیت روزمره‌ی جهان، آدمی بر اساس اعتمادی نسبت به جهان زندگی می‌کند، فرد می‌داند که در گام بعدی هنوز زمین زیر پایش قرار دارد و قانونی بر جهان انسانی حاکم است که بر مدار آن حیاتش را پیش می‌برد. اما این زنجیره‌ی قانون‌مند در وضعیت بحران با اموری مواجه می‌شود که قادر به هضم و جذبشان نیست، چیزی که به شکل ضربتی ناگهانی تجربه خواهد شد، جایی که زیر پای آدمی خالی شده و قانونی که جهان وی بر مدارش پیش می‌رفته ناگهان محو می‌شود.[۱] جنگ یکی از چنین لحظاتی است، لحظاتی که در آن آدمی با امری مواجهه می‌شود که دستگاه روانش انتظار آن را نداشته است و قانون و اعتمادی که گمان می‌کرد از او محافظت می‌کند چنین نخواهد کرد.[۲]

در طی یک سال اخیر، یعنی زمانی که کشور ما آبستن چنین وضعیتی بوده است، کار بالینی وضعیتی ویژه یافته و خراشیده شدن آن قانون نمادین خصوصاً بر سمپتوم‌های افراد اثرگذار بوده است. داووین (۲۰۰۴)[۳] نیز در پژوهشی پیش‌تر به این نکته اشاره کرده است. آنها گزارش کرده‌اند که در دوران جنگ سمپتوم‌هایی همچون لرزش، آفازیا، فلج‌ها و البته کابوس، از خواب پریدن و بی‌خوابی رواج زیادی دارند.

ما نیز در کار بالینی خویش بارها با این سمپتوم‌ها مواجه شده‌ایم و به طرز چشمگیری تجربه‌ی بالینی بسیاری از درمانگران ایرانی در یک سال اخیر بر شدت سمپتوم‌های مربوط به خواب و رویا صحه می‌نهد.[۴] با آن که در ادبیات روزمره از این گفته می‌شود که در وضعیت بحران آدمی به خواب پناه می‌برد اما بنظر می‌رسد وحشت، خواب و رویا را بیش از هر بخش دیگری از حیات روانی سوژه تحت تأثیر قرار داده است. متنی که پیش روی شما است بحثی مقدماتی در این باب را مطرح خواهد کرد.

خواب، رویا و تحقق آرزو

خوابیدن تنها به منزله‌ی استراحت تن نیست، بلکه عملی است که آدمی طی آن از جهان عقب ‌می‌نشیند، جهان چیزها را وا می‌نهد و به قول فروید بخش مهمی از اکتسابات روانی‌اش را کنار می‌گذارد (فروید، ۱۹۱۵)[۵]. او در مقاله‌ی «تکمله‌ای فراروانشناختی پیرامون نظریه‌ی رویا» می‌گوید که خوابیدن به معنای بازگشتن به وضعیت نرگسانگی[۶] است، آن حالتی که هنوز مرز میان درون و بیرون برقرار نشده بود. در واقع در چنین وضعیتی لیبیدو از ابژه‌هایش کنده می‌شود و به من برمی‌گردد. این عقب‌نشینی شرط خواب است.

پس بگذارید در همین ابتدا به عنوان فرضی آغازین بگوییم بی‌خوابی و کابوس و از خواب-پریدن نوعی ناتوانی در این عقب‌نشینی است. اما این توصیف هنوز بیش از حد مکانیکی است و پرسشی دقیق‌تر این است که چه چیز سوژه را در چنگ خود نگه می‌دارد که این رها کردن ناممکن شود؟ خاصه چه ارتباطی میان جنگ، مرگ و بحران با خواب وجود دارد؟

خالی از لطف نیست به این نکته توجه کنیم که در ادبیات و اسطوره مرگ و خواب اغلب دوشادوش یکدیگر بوده‌اند. در اسطوره‌شناسی یونانی هیپنوز[۷] (خواب) و تاناتوس[۸] (مرگ) برادر هستند، فرزندان نیکس[۹] یا شب (گرانت و هیزل، ۲۰۰۲/ ۱۳۸۴).[۱۰] همچنین مثل «النوم اخو الموت» در فرهنگ عربی نیز تأکیدی بر همین پیوند میان مرگ و خواب است. اما این پیوند در زمانه‌ی جنگ و مرگ شکل دیگری به خود می‌گیرد، آن‌که از مرگ می‌گریزد از خواب نیز می‌گریزد. گویی آن مرگ که در روزهای دیگر تجربه می‌کنیم امری قابل بازنمایی است اما هنگامی که مرگ نزدیک شود با نوع دیگری از آن مواجه می‌شویم که کلامی ندارد و در این زمان است که خواب برای سوژه در مقام ورودی مرگ (نه از جنس تصویری یا نمادین) بدل می‌شود.

برای پرداختن به این مسئله لاجرم بایست به بحث نظری فروید و لکان پیرامون این موضوع بازگردیم، جایی که در آن مشکلات خواب در وضعیت بحرانی نه صرفاً علامت اضطراب است و نه یک اختلال که باید درمان شده تا سوژه بهنجار شود.

نخست باید بدانیم فروید در «آن‌سوی اصل لذت (۱۹۲۰)»[۱۱] با مسئله‌ای مواجه می‌شود که دگرگونی نظری عظیمی را رقم می‌زند. رویاهای سربازان بازگشته از جنگ جهانی اول مملو از تکرار صحنه‌های تروماتیک هستند. اینجا پرسشی ایجاد می‌شود که اگر رویا چنان‌که فروید پیش از این (فروید، ۱۹۰۰)[۱۲] نشان داده بود تحقق آرزو است و اگر کارش این است که خواب را حفظ کند پس این رویاها چه هستند؟ این رویاهایی که بنظر نه آرزو را محقق می‌کنند و نه به حفظ خواب منتج می‌شوند چیستند؟ چگونه است که با هر بازگشت به صحنه جنگ، سوژه دوباره از خواب می‌پرد و همان وحشتی که فکر می‌کرد از آن گذشته را تجربه می‌کند؟

فروید این موضوع را ذیل اجبار به تکرار می‌گنجاند و اعتراف می‌کند که اصل لذت قادر به توضیح آن نیست. اما آنچه این اعتراف در پس خود نهان می‌کند نیز به همان اندازه اهمیت دارد. رویا که فروید (فروید، ۱۹۰۰)  آن را نهگبان خواب می‌نامید در رویاهای تروماتیک کارکرد خویش را از دست می‌دهد. اما چیست این از دست دادن؟

اینجا بایست میان دو منطق متفاوت تمایز نهاد، فروید در نظریه‌ی دوم اضطراب (فروید، ۱۹۲۶) به اضطراب سیگنال اشاره می‌کند، اضطرابی که آن هنگام ظهور می‌کند که من (ایگو) نگران است با چیزی مواجه شود که توان هضمش را ندارد. در این منطق می‌توان گفت بیداری آخرین راه من است. اما در عین حال رویاهای تروماتیک چیزی بنیادین‌تر را به ظهور می‌رسانند. در اینجا رویا تکرار می‌کند، همان صحنه را، همان صدا را و همان لحظه را. این رویاها را بایست در شکلی دیگر نگریست، در شکل شکست در مهار برانگیختگی. آنچه تروماتیک شده است قادر به پردازش نیست و رویای تروماتیک کوششی است برای مهار و هجوم محرکی که به سبب فقدان آمادگی مهار نشده بود و تکرار بیدار شدن با وحشت نشان می‌دهد که این کار هنوز به سرانجام نرسیده است (فروید، ۱۹۲۰).

لکان در سمینار یازدهم (۱۹۶۴)[۱۳] خصوصاً در درسگفتار اتوماتون و توشه این نقطه را مورد بازخوانی دقیقی قرار می‌دهد و با تمایز نهادن میان اوتوماتون[۱۴] و توشه[۱۵] نکته‌ای نوین در فهم رویاهای تروماتیک مطرح می‌کند. نخست باید به این دو مفهوم پرداخت. اتوماتون همان شبکه دال‌ها است، تکرار آشنای زنجیره‌ی نمادین که ضمیر ناآگاه را ساختار می‌دهند. اما توشه لکانی همان چیزی است که یونانی‌ها تقدیر می‌نامیدند و لکان با زدودن رمانتیسیسم از آن این امر را به مفهومی دقیق بدل می‌کند؛ توشه لحظه‌ی تهاجم امر واقع است، لحظه‌ای که آنچه در ساختار نمادین جای نمی‌گیرد به طرزی ناگهانی ظاهر می‌شود (چپمن، ۲۰۲۵)[۱۶]. تروما را می‌توان همین لحظه‌ی توشه دانست، نه یک رخداد دردناک بلکه رویارویی با آنچه هیچ بازنمایی برایش وجود ندارد، رویارویی با صدای انفجاری که ناگهان تن را می‌لرزاند و نمی‌توانیم بدانیم آیا خانه‌ی ما است که منفجر شده است یا خانه‌ای همین حوالی، بدن ما است که تکه تکه شده است یا بدنی همین حوالی.

در چنین وضعیتی رویای تروماتیک چگونه تبیینی خواهد یافت؟ چه چیز سوژه را بیدار می‌کند و چه چیز او را از خواب می‌پراند؟

پناه بردن به بیداری

لکان در همان درسگفتار در سمینار یازدهم رویایی را به بحث وارد می‌کند که فروید در آغاز فصل ۷ تعبیر رویاها روایت کرده بود، رویای پدری که پسرش مرده و جسم بی‌جان پسر در اتاق کناری است. شمع‌ها روشن هستند و پیرمردی کنارش نگهبانی می‌دهد. پدر به خواب می‌رود و در رویا پسر را می‌بینید، پسری که در حال سوختن است و می‌گوید «پدر، مگر نمی‌بینی که دارم می‌سوزم؟» در اینجا پدر از خواب می‌پرد و در می‌یابد شمعی در کنار تخت واقعاً بخشی از کفن و دست پسر را سوزانده است. فروید برای این رویا چندین نکته مطرح کرده است که هر کدام به بخشی از حقیقت راه می‌برند. اما خوانش لکان از این رویا به ما مبنایی برای بررسی موضوع کنونی‌مان می‌دهد.

لکان می‌پرسد در کدام یک واقعیت بیشتری است؟ آیا در «پدر نمی‌بینی دارم می‌سوزم؟» واقعیت بیشتری نیست تا در صدا یا تصویر آتش بیرون؟ لکان می‌گوید رویا واقعی‌تر بوده است تا چیزی خارج از آن و در همین راستا می‌نویسد این جمله خودش شراره‌های آتش است، آتش می‌افکند و نمی‌توان دید چه چیز را می‌سوزاند چراکه شعله ما کور می‌کند… آتش امر واقع می‌سوزد (لکان، ۱۹۶۴، ص ۵۹).

پس می‌توان هم‌آوا با کتی کاروت (۱۹۹۶)[۱۷] گفت که نه آتش یا دود بلکه جمله‌ای (صوتی) که شنیده می‌شود پدر را بیدار می‌کند. در خوانش او این جمله نه پیغامی است که رسیده باشد نه معنایی که شنیده شده باشد، بلکه خطابی است امکان‌ناپذیر، امری که می‌توان آن را به عنوان سخنی که از دهانی بیرون می‌آید که دیگر نیست توصیفش کرد. همین صدا است که لکان شراره‌ی آتش می‌نامدش، چیزی که خودش می‌سوزاند. در این صورت بایست بگوییم که بیداری نوعی پناهگاه است، پدر بیدار می‌شود تا از مواجهه تحمل‌ناپذیر رویا بگریزد، از آن لحظه‌ای که امر واقع به درون رویا نفوذ کرده بود. در این صورت گاه بیداری همان چیزی است که سوژه را از آنچه در رویا واقعی‌تر است حفظ می‌کند و این نکته در فهم از خواب پریدن و بی‌خوابی در وضعیت بحرانی دلالتی ویژه دارد.

در اینجا می‌خواهم رویای دیگری را مطرح کنم که رویابین[۱۸] آن را نقل کرده است، شخصی که در طول دو جنگ اخیر مستمراً هر دوی از خواب پریدن و بی‌خوابی را تجربه می‌کرد. رویابین که مردی در آستانه‌ی چهل سالگی است در روزهای جنگ دوازده روزه رویایی دید که در آن «در وضعیتی ترسناک قرار داشتم، با برادرم که بسیار نگران و دلتنگش هستم… توسط نیروهای دشمن دنبال می‌شویم. انگار اسرائیلی هستند…  برای پناه گرفتن وارد ساختمانی می‌شویم که آشناست، گویی خانه‌ای است که در دورانی خاص از زندگی‌ام در آن ساکن بودیم و در آن دوران نگران کننده‌ای را سپری کرده بودم. مثل این که اکنون هم آنجا ساکنیم. وقتی وارد آن مکان شدیم احساس امنیت کردیم. داشتیم کنار پنجره با هم صحبت می‌کردیم که ناگهان نگاهم به پنجره دوخته شد. دیدم موشکی با سرعت به سمت ما می‌آید و انفجار. برادرم را دیدم که مرده است و در این نقطه با وحشت از خواب بیدار شدم.»

برادر این مرد در شهری پرخطر زندگی می‌کرد و او نتوانسته بود برادرش را به خانه برگرداند و از این امر بسیار نگران بود و احساس مسئولیت می‌کرد. همچنین پیش از این نیز زمانی بوده که این برادر دچار مشکل طبی مهلکی شده بود و رویابین خودش را مسئول این مشکل طبی می‌دانست.

اما در این رویا چه می‌توان دید؟ در ابتدای رویا می‌بینیم که زنجیره‌ی دال‌ها به کار افتاده‌اند. خانه‌ی قدیمی دالی تصرف شده از تاریخچه‌ی سوژه است که واجد خصلت اتوماتون است، جایی که با آن آشنا بود و در آن خانه از چند مهلکه جان سالم به در برده بود و همین امر خود آن را بدل به پناهگاه می‌کند. اتوماتون واجد چنین کارکردی است، زنجیره‌ی دال‌ها قرار است اضطراب را از طریق جای دادنش در زنجیره‌ای مشخص، در قابی آشنا مهار کند. اما در کنارش چیز دیگری نیز در رویا کار می‌کند که از جنسی دیگر است، صحنه‌ی ایستادن با برادر کنار پنجره. این را می‌توان به پیروی از ژیژک (۱۹۹۷)[۱۹] قاب فانتزی در نظر گرفت، «من و برادرم ایمن در کنار پنجره.»

اما برادر در این رویا همچنین نزدیک‌ترین رقیب است، همان دیگری آینه‌ای که همانند است و متمایز، دوست داشتنی است و تهدید کننده. پرخاش بنیادین در رقابت همشیرگان به لاجرم پس رانده می‌شود اما این میل جایی نرفته است، در پس همان احساس مسئولیت نهان شده است.

حال موشک از راه می‌رسد و این را می‌توان لحظه‌ی توشه نامید، مواجهه‌ی ناگهانی با امر واقع که هیچ جایی در زنجیره‌ی دال‌ها ندارد. اما پیش از آن دالی به میان آمده بیشتر دیدنش بد نیست. موشک از سوی اسرائیل می‌آید و این کلمه فاصله‌ی چندانی با عزرائیل ندارد. یکی دشمن بیرونی است و دیگری فرشته‌ی مرگ، هر دو از بیرون می‌آیند و دست رویابین را آلوده نمی‌کنند. در واقع میل ممنوع را دیگری حمل می‌کند. همچنین دال عزرائیل برای او با وحشت بی‌نام و نشانی از جنس مرگ همراه است که هیچ توضیح و توصیفی از آن وجود ندارد، مرگ بی‌چهره و بی‌خبر.

در نهایت برادر می‌میرد و سوژه از خواب می‌پرد، شاید دقیقاً به همین سبب که آنچه در رویا رخ می‌داد واقعی‌تر از آن چیزی است که در واقعیت در جریان است.

اگر خوابیدن به معنای رها کردن خویش به دست اتوماتون دال‌ها و رویا است و اگر این ساختار در بحران قادر به محافظت از سوژه در برابر هجوم امر واقع نیست، پس بیداری می‌تواند بهترین راهی باشد که سوژه برای حفاظت از خودش یافته است. سوژه‌ای که در بحران نمی‌تواند بخوابد در حال دوری جستن از امری چه بسا واقعی‌تر است.

پس شاید لازم باشد واژه‌ی «اختلالات خواب» که در DSM و سایر طبقه‌بندی‌های روان‌تشخیصی جایگاه مهمی دارد را به پرسش کشید. اختلال خواب را نمی‌توان مشکلی زیستی در نظر گرفت که داروهای رنگارنگ قادر به برطرف کردنش باشند، بلکه باید آن را درون نوعی پاسخ ساختاری به وضعیتی دید که واقعاً مختل است. بی‌خوابی در زمانه‌ی بحران همچو بیان صادقانه‌ی این واقعیت است که نظم نمادینی که خواب را ممکن می‌کرد، دیگر کافی نیست. فروید در تعبیر رویا برای سانسور خواب استعاره‌ای دارد که می‌توان آن را به گونه‌ای دیگر خواند (استعاره‌ی نگهبانی که اندکی سروصدا دارد اما می‌گوید شهر امن و امان است و بخوابید، و البته در مواقع ضروری هشدار بیدار باش صادر می‌کند)؛ قانون نمادین که سوژه از طریق آن قادر به پیش‌بینی و تکرار حیاتش بوده مختل شده می‌شود و این امر به وضعیتی استثنایی بدل می‌شود که در آن وحشت حاکم است.

شنیدن آنچه بر در ‌کوبد و آفرینش از هیچ

چنان که در ابتدای بحث مطرح شد در نظریه‌ی فروید خوابیدن مستلزم بازگشت لیبیدو از ابژه‌ها به من، یعنی سنخی موقت از نرگسانگی است. اما لکان این امر را متفاوت در نظر می‌گیرد، بر اساس ایده‌های او در سمینار ۱۱ و خوانش ژیژک (۱۹۹۹) می‌توان گفت خواب نه تنها به معنای کنار گذاشتن جهان ابژه‌ها بلکه لحظه‌ی تعلیق منطق فانتزی است. سوژه در بیداری پیوسته می‌کوشد با نگه داشتن قاب فانتزی فاصله‌ی خویش را با امر واقع حفظ کند، یعنی با استفاده از فانتزی به جهان پیرامون خویش انسجام بخشد و از رویارویی با وحشت بی‌شکل امر واقع اجتناب کند. اما در خواب اتوماتون دال‌ها قرار است با تولید استعاره و مجاز برای حفره‌ی سوژه معنا بتراشد و از این طریق همین محافظت را فراهم آورد، در واقع سوژه در رویا خویش را به دست جریان تکراری دال می‌سپارد تا از برخورد با امر واقع مصون بماند (روسل، ۲۰۲۱).[۲۰]

به نظر می‌رسد این همان چیزی است که در بحران، خصوصاً جنگ امکان‌ناپذیر می‌شود. اگر بحران را به معنای هجوم امر واقع و فروپاشی نظم نمادین و دیگریِ قانون در نظر بگیریم، چنان که در جنگ رخ می‌دهد، آنگاه بستر خواب می‌تواند بیش از جهان بیداری محل تهاجم (و شاید آفرینش، چنانچه داووین از رویاهایی برای ضدیت با عامل تهاجم بیرونی سخن گفته است) باشد، چرا که در جهان بیداری هنوز می‌توان تا حدی از طریق منطق فانتزی خویش را از آن تهاجم دور نگاه داشت.

افزون بر این، بی‌خوابی نیز در این وضعیت امری محتمل است، چراکه سامانه‌ی نمادینی که رها کردن را فانتزی و جهان بیداری ایمن می‌کرد دیگر قابل اعتماد نیست. خوابیدن به اعتماد نیاز دارد، اعتماد به اینکه جهان نمادین در غیاب من پابرجا باقی می‌ماند، به این دیگری که حافظ نظم و قانون است همچنان باقی است. کودک به هنگام خواب می‌داند که مادر (یا جایگزینش) آنجا است و آنجا بودن چیزی آن‌سوی حضور جسمانی است، استمراری وجود دارد. بحرانی همچو جنگ این امر را از میان می‌برد.

می‌توان این ترس را با ترسی که کودک در تاریکی تجربه می‌کند همخوان یافت، ترس از تاریکی نیست بلکه از غیاب دیگری است و خوابیدن در زمانه‌ی جنگ بسیار به خوابیدنی این‌چنین شبیه است.

در این صورت آنچه بایست در نظر گرفت موضع سوژه در برابر آن چیزی است که در خواب و بی‌خوابی رخ می‌دهد. در واقع اگر این امر حقیقتی بر زبان نیامدنی در نظر بگیریم، موضعی جز شنیدن قادر به پاسخ بدان نخواهد بود.

اما این شنیدن در بحران چه شکلی دارد؟ وقتی آنچه گفته می‌شود درست در حوزه‌ای است که برایش زبانی نداریم، وقتی از خواب پریدن و نه/خوابیدن حاصل مواجهه با امر واقع است شنیدن به چه معناست؟

وقتی لکان (۱۹۶۴) می‌گوید امر واقع آن چیزی است که همواره به همان مکان باز می‌گردد، پس «شنیدن» آن نمی‌تواند شنیدنی همچو کار بالینی روزمره با سوژه‌ی روان‌نژند باشد. شنیدن امر واقع یعنی دیدن جایی که سوژه نمی‌تواند بگوید، جایی که بدن می‌گوید، جایی که تکرار می‌گوید و جایی که بی‌خوابی می‌گوید.

بی‌خوابی در بحران یکی از صادقانه‌ترین زبان‌هایی است که سوژه دارد، صادقانه‌تر از هر چیزی که بتوان با زبان روزمره بیان کرد، وقتی سوژه می‌گوید خوبم اما نمی‌تواند بخوابد در حال گفتن چیزی است که زبان نمی‌تواند آن را بیان کند. کار روانکاوانه این است که به این «چیز» فضا بدهد، نه آن را ترجمه کند، نه معنایش را عرضه کند، بلکه اجازه دهد که آنقدر باشد که سوژه بتواند با آن روبرو شود. به بیان کتی کاروت (۱۹۹۶) کار روانکاوانه در چنین وضعیتی باید اجازه دهد این امر واقع هضم ناشده در مقام نوعی شهادت بیان شود، یعنی در گسست‌ها، سکوت‌ها و روایات آشفته زبانی برای بیان و مخاطبی بیابد.

نمونه‌ای از این بی‌خوابی را در سوژه‌ای که پیش از این رویایش ذکر شد دیده‎ایم، او که اندکی پیش از جنگ به واسطه‌ی مواجهه با امری سهمگین و غیرمنتظره آشفته بود با آغاز جنگ سمپتومی دیگر از خود نشان داد. شب‌ها قادر به خوابیدن نبود و پشت پنجره‌ی اتاقش مدام کشیک می‌داد مبادا دشمن به سراغش بیاید. او تا روشنایی روز بیدار می‌ماند و سپس، زمانی که اعضاء خانواده‌اش بیدار بودند قادر به خوابیدن بود، خوابی اندک و مملو از خواب-پریدن‌های مکرر. پس بی‌خوابی را می‌توان پاسخی ساختاری به وضعیتی دانست که در آن دیگری قانون و سامانه‌ی نمادین زیر سوال رفته است و سوژه دیگر قادر نیست به آنچه از امر واقع تروماتیک دور نگهش می‌داشت اعتماد کند.

او در همین دوران بی‌خوابی به تدریج شروع به نوشتن کرد، اشعاری که هیچ نمی‌دانست چرا و چگونه آن‌ها را می‌نویسد. می‌گفت «فقط می‌نویسم» و این «فقط» نکته‌ای مهم است که شاید بتوان بر اساس دو ایده از دو دوران متفاوت آموزه‌های لکان به آن پرداخت.

لکان در سمینار هفتم (۱۹۶۰-۱۹۵۹)[۲۱] از والایش در مقام آفرینش از هیچ[۲۲] سخن گفته است. این مفهوم را بایست با تعریف معمول از والایش متفاوت دید، چنین والایشی چندان با تخلیه مرتبط نیست، بلکه امری است پیرامون ارتباط سوژه با چیز بی‌نام و نشان، با آن خلاء آغازین ساحت نمادین. آفرینش از هیچ را بایست ساختن چیزی حول این خلاء دانست نه پر کردن یا انکار آن. بحرانی چون جنگ این خلاء را عریان می‌کند. آنچه سوژه در این وضعیت خلق می‌کند امری است از سر ضرورت، چرا که خلاء آنجاست و نمی‌توان از آن رو گرفت.

اما والایش همواره نسبتی با دیگری دارد، اثری و معنایی که با دیگری به اشتراک نهاده می‌شود. اما اشعار سوژه‌ی مذکور نه در جهت خوانده شدن که در جهت بیان شدن نوشته می‌شدند؛ به قول خودش «فقط می‌نوشت.» اینجا می‌توان اندکی به مفهوم دیگر لکان که در اواخر دوران کارش پرداخته شد نزدیک شد، سینتوم. سینتوم که واژه‌ی ساخته شده توسط خود لکان در سمینار بیست‌وسوم (لکان، ۱۹۷۶-۱۹۷۵)[۲۳] است با سمپتوم واجد اشتراکات و تمایزاتی است، از جمله این که سمپتوم پیغامی است که بایست رمزگشایی شود اما سنیتوم چیزی است که بدون رمزگشایی کار می‌کند، نه معنا می‌دهد و نه تخلیه می‌کند بلکه تنها کار می‌کند، گره‌ای است که سه ساحت را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد و نوشتار سوژه‌ی مذکور را می‌توان در این راستا دید، کارکردی که سوژه را حول همان خلاء نگه می‌داشت بی‌آن‌که در آن محو شود.

این نکته دلالت بالینی مهمی دارد. اگر بی‌خوابی را اختلال بدانیم و نوشتن را نوعی تخلیه هیجانی آنگاه وضعیت سوژه را در نوعی روانپزشکی‌سازی صوری جای داده‌ایم اما اگر این نحوه‌ی مواجهه با خواب را پاسخی ساختاری به هجوم امر واقع بدانیم و نوشتن را کارکردی بدون معنا، آنگاه موضع روانکاو نیز واجد تغییری می‌شود. در این صورت به ایده‌ی داووین (۲۰۰۴) نزدیک می‌شویم که در آن به آنچه سوژه خودش یافته/بافته فضایی می‌دهد تا در کنار بحران به بقاء خویش ادامه دهد. داووین (۲۰۰۴) در تحلیل رویاهای جنگ‌زدگان از همین سنخ از عاملیت سخن می‌گوید؛ یعنی آنچه سوژه‌ی ترومازده بر می‌سازد نه سمپتوم است نه بیان درد، بلکه صرفاً نوعی پیوند اجتماعی است که قابل سرکوب نیست، چیزی نه برای دیگری بلکه در برابر آنچه می‌تواند سوژه را ببلعد، همچون اشعارِ سوژه‌ی جنگ‌زده.

این مقاله با عنوان «جهان سوخته و خواب نیمه‌تمام» توسط خشایار داودی‌فر نگارش و در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ در بخش روانکاوی اجتماعی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱]  نکته دردناک‌ این که اکنون، در حالی که چند روزی از آغاز جنگ می‌گذرد، دریافتم بیمارستانی که محل نگه‌داری و درمان بیماران ترومازده‌ی جنگ بوده است مورد تهاجم قرار گرفته است.

[۲] ر.ک: قاعده جنگ و استثناء صلح (۱۴۰۴)، مجموعه‌ی نویسندگان، نشر کتابستان برخط، تهران.

[۳] Françoise Davoine and Jean-Max Gaudillière (2004), History beyond trauma, trans Gaudillière Other Press, New York

[۴] در این باب متن رسمی منتشر نشده است اما برایند گفت‌وگوهای جمعی و فردی بر این نکته تأکید دارند.

[۵] Freud, S. (1915). A Metapsychological Supplement to the Theory of Dreams, Vol. 14. London: Hogarth Press.

[۶] Narcissism

[۷] Hypnos

[۸] Thanatos

[۹] Nyx

[۱۰] مایکل گرانت و جان هیزل (۲۰۰۲)، فرهنگ اساطیر کلاسیک، ترجمه رضایی، نشر ماهی، تهران (۱۳۸۴).

[۱۱] Freud, S. (1920). Beyond the Pleasure Principle. Standard Edition, Vol. 18. London: Hogarth Press.

[۱۲] Freud, S. (1900). The Interpretation of Dreams. Standard Edition, Vols. 4–۵. London: Hogarth Press.

[۱۳] Lacan, J. (1964/1998). The Seminar, Book XI: The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, Trans. A. Sheridan. New York: Norton.

[۱۴] Automaton

[۱۵] Tuche

[۱۶] Chapman, L (2025), Traumatic Neurosis Revisited, Drive-jouissance and the Wounds of Life, Springer, Switzerland.

[۱۷] Caruth, C (1996),  Unclaimed Experience Trauma, Narrative and History, The Johns Hopkins University Press

[۱۸] رویابین (شخصی از آشنایان) این رویای خویش و اطلاعات مربوط به آن را در اختیار من قرار داد و موارد توصیف شده شامل اندک تغییراتی برای حفظ حریم خصوصی است.

[۱۹] Zizek, S (1997), The plague of fantasies. Verso.

[۲۰] Russelle, D. (2021). A nightmare to man: Poetry, Psychoanalysis and Dreams. European Journal of Psychoanalysis, 8 (2).

[۲۱] Lacan, J. (1959, 1960/1992). The Seminar, Book VII: The Ethics of Psychoanalysis, Trans. D. Porter. New York: Norton.

[۲۲] ex nihilo

[۲۳] Lacan, J. (2016). The Seminar, Book XXIII: The Sinthome, 1975–۷۶. Trans. A. Price. Cambridge: Polity.

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

مجموعه مقالات «روانکاوی اجتماعی»
Back To Top
×Close search
Search