قصد من در این مقاله، بحث در مورد این است که امروزه چگونه از مفهوم انتقال در کار بالینی خود استفاده میکنیم. تأکید من بر ایدهی انتقال به عنوان چارچوبی خواهد بود که همیشه در آن چیزی اتفاق میافتد و همیشه حرکت و فعالیت وجود دارد.
فروید با مشاهدهی این که چگونه روابط بیمار با ابژههای اصلی آنها با تمام غنای خود به شخص درمانگر منتقل میشدند به مرور از این ایدهی اولیه که انتقال نوعی مانع است به سمت این ایده پیش رفت که انتقال، ابزاری ضروری از فرایند تحلیلی است. استراچی[1] (۱۹۳۴) با استفاده از اکتشافات ملانی کلاین[2] در مورد این که چگونه فرافکنی و درونفکنی، ابژههای درونی فرد را گسترش میدهند و متأثر میسازند نشان داد که آنچه منتقل میشود عمدتاً نه ابژههای خارجی گذشتهی کودک، بلکه ابژههای درونی هستند، و شیوهای که این ابژهها برساخته میشوند به ما کمک میکند تا درک کنیم فرایند تحلیلی چگونه میتواند موجب تغییر شود.
ملانی کلاین از طریق کار مستمر خود بر روابط ابژهای اولیه و مکانیسمهای روانی اولیه، به ویژه همانندسازی فرافکنانه، درک ما را از ماهیت و فرایند انتقال گسترش داد. او در مقالهی خود (۱۹۵۲) به نام «خاستگاه انتقال» نوشت:
«تجربهی من این است که در تفکیک جزئیات انتقال، تفکر بر حسب وضعیتهای تام[۳] منتقل شده از گذشته به حال و همچنین دفاعهای هیجانی و روابط ابژهای ضروری است». او در ادامه توصیف کرد که چگونه برای سالهای متمادی، انتقال از منظر ارجاعهای مستقیم به روانکاو درک میشد، و چگونه بعداً متوجه شدیم که به عنوان مثال، مواردی همچون گزارش در مورد زندگی روزمره و غیره، سرنخی به اضطرابهای ناهشیار میدهند که در وضعیت انتقال برانگیخته میشود. به نظر من میرسد که مفهوم وضعیتهای تام، برای درک و استفادهی ما از انتقال در حال حاضر اساسی است، و میخواهم این مفهوم را بیشتر بررسی کنم.
TADAEI / PRIVATE READING
ادامهٔ این مقاله برای اعضای ویژه است
بخش آغازین مقاله را مطالعه کردید. با اشتراک ویژه، متن کامل این مقاله و سایر نوشتههای اختصاصی تداعی در دسترس شما قرار میگیرد.
ادامهٔ مطالعه
مقالههای مرتبط با این نویسنده یا نظریهپرداز را دنبال کنید و پیشرفت مطالعهٔ خود را ببینید.
بتی جوزف
- ۱اعتیاد به وضعیت نزدیک به مرگخواندهنشده
- ۲روابط اُبژهای در کاربست بالینی | بتی جوزفخواندهنشده
- ۳انتقال؛ وضعیت تامخواندهنشده