پرخاشگری در ارتباط با رشد هیجانی | دونالد وینیکات
پرخاشگری در ارتباط با رشد هیجانی
بخش اول؛ مشارکت در سمپوزیوم[1]
ایدهٔ اصلیِ این مطالعه دربارهٔ پرخاشگری این است که اگر جامعه در معرض خطر قرار گیرد، علت آن پرخاشگری انسان نیست، بلکه واپسرانیِ پرخاشگری شخصی در افراد است.
مطالعهٔ روانشناسی پرخاشگری فشار سنگینی بر پژوهشگر وارد میکند، به دلیلی که در پی میآید. در یک روانشناسیِ جامع، مورد سرقت واقعشدن همانند دزدیکردن است و به همان اندازه پرخاشگرانه است. ضعیفبودن به همان اندازه پرخاشگرانه است که حملهٔ فرد نیرومند به فرد ضعیف. قتل و خودکشی، در اساس، یک چیزند. شاید دشوارترین نکته از همه این باشد که مالکیت به همان اندازه پرخاشگرانه است که تصاحبِ حریصانه؛ در واقع، تصاحب (acquisition) و مالکیت (possession) یک واحد روانشناختی را تشکیل میدهند و هیچیک بدون دیگری کامل نیست. این سخن به معنای خوب یا بد دانستن تصاحب و مالکیت نیست.
این ملاحظات دردناکاند، زیرا توجه را به گسستهایی جلب میکنند که در پذیرشهای رایج اجتماعی پنهان ماندهاند؛ نمیتوان آنها را از مطالعهٔ پرخاشگری کنار گذاشت. مضاف بر این، مبنای مطالعهٔ پرخاشگریِ بالفعل بایستی مطالعهٔ ریشههای قصد پرخاشگرانه باشد.
پیش از انسجام شخصیت، پرخاشگری وجود دارد[2]. نوزاد در رحم لگد میزند؛ نمیتوان فرض کرد که میکوشد با لگدزدن راه خود را به بیرون باز کند. نوزاد چند هفتهای دستهایش را بهشدت تکان میدهد؛ نمیتوان فرض کرد قصد زدن دارد. نوزاد نوک پستان را با لثههایش میجود؛ نمیتوان فرض کرد قصد نابودکردن یا آسیبرساندن دارد. در خاستگاه، پرخاشگری تقریباً مترادف با فعالیت است؛ مسئله، کارکرد جزئی است.
این کارکردهای جزئیاند که کودک، همزمان با بدلشدن به یک شخص، بهتدریج آنها را در قالب پرخاشگری سازمان میدهد. در بیماری، بیمار ممکن است فعالیتها و پرخاشهایی نشان دهد که کاملاً مقصود او نیستند. انسجام شخصیت در ساعت و روز معینی فرا نمیرسد. میآید و میرود، و حتی اگر بهخوبی تحقق یافته باشد، ممکن است بر اثر یک اتفاق نامساعد محیطی از دست برود. با وجود این، در صورت سلامت، سرانجام رفتار هدفمند شکل میگیرد. تا آنجا که رفتار هدفمند است، پرخاشگری نیز مقصود است. در همینجا بیدرنگ به سرچشمهٔ اصلی پرخاشگری میرسیم: تجربهٔ غریزی. پرخاشگری بخشی از بیان ابتدایی عشق است. توصیف این امر در قالب دهانی مناسب است، زیرا موضوع مطالعهٔ من نخستین تکانههای عشق است.
اروتیسم دهانی مؤلفههای پرخاشگرانه را در خود گرد میآورد و در سلامت، این عشق دهانی است که مبنای بخش عمدهٔ پرخاشگریِ بالفعل را با خود حمل میکند؛ یعنی پرخاشگریای که فرد قصد آن را دارد و اطرافیان نیز آن را به همین صورت احساس میکنند.
هر تجربهای هم جسمانی است و هم غیرجسمانی. ایدهها کارکرد بدن را همراهی و غنی میکنند و کارکرد بدن نیز اندیشهپردازی را همراهی و محقق میسازد[3]. همچنین دربارهٔ مجموع ایدهها و خاطرات بایستی گفت که اینها بهتدریج از یکدیگر تفکیک میشوند: آنچه در دسترس هشیاری است؛ آنچه تنها در شرایطی خاص در دسترس هشیاری قرار میگیرد؛ و آنچه در ناهشیارِ واپسرانده قرار دارد و به سبب عاطفهٔ تحملناپذیر دسترسناپذیر است.
آگاهم که موضوع پرخاشگریِ بالفعل را با موضوع تکانهٔ پرخاشگرانه درهم میآمیزم. با وجود این، احساس میکنم هیچیک را نمیتوان بدون دیگری مطالعه کرد. هیچ کنش واحدِ پرخاشگرانهای را نمیتوان بهطور کامل همچون پدیدهای منفرد فهمید؛ و در واقع، مطالعهٔ هر کنش کودک مستلزم در نظر گرفتن موارد زیر است:
کودک در محیط خود، همراه با بزرگسالانی که از او مراقبت میکنند.
کودکی که متناسب با سن تقویمی و هیجانی خود رسیده است.
کودکی که، با وجود رسیدهبودن متناسب با سن خود، همهٔ درجات نارسیدگی را تا خودِ حالت اولیه در درون خویش حمل میکند.
کودک بهعنوان فردی بیمار، با تثبیتهایی در سطوح نارسیده.
کودک در حالتی هیجانی و نسبتاً سازماننیافته، که هنوز با سهولت کموبیشی مستعد واپسروی و بازیابی خودانگیخته از واپسروی است.
پرخاشگری در مراحل گوناگون
اگر میتوانستیم از آغاز زندگی فرد شروع کنیم، سودمند بود، اما در اینجا امور بسیاری وجود دارد که با قطعیت شناخته نشدهاند. یک مطالعهٔ کامل، پرخاشگری را چنانکه در مراحل مختلف رشد ایگو پدیدار میشود دنبال میکرد:
اولیه: پیش از انسجام؛ قصد بدون نگرانی
بینابین: انسجام؛ قصد همراه با نگرانی؛ احساس گناه
شخصِ کامل: روابط بینفردی؛ موقعیتهای مثلثی و جز آن؛ تعارض، هشیار و ناهشیار
پرخاشگری در ارتباط با رشد هیجانی
بخش اول؛ مشارکت در سمپوزیوم[1]
ایدهٔ اصلیِ این مطالعه دربارهٔ پرخاشگری این است که اگر جامعه در معرض خطر قرار گیرد، علت آن پرخاشگری انسان نیست، بلکه واپسرانیِ پرخاشگری شخصی در افراد است.
مطالعهٔ روانشناسی پرخاشگری فشار سنگینی بر پژوهشگر وارد میکند، به دلیلی که در پی میآید. در یک روانشناسیِ جامع، مورد سرقت واقعشدن همانند دزدیکردن است و به همان اندازه پرخاشگرانه است. ضعیفبودن به همان اندازه پرخاشگرانه است که حملهٔ فرد نیرومند به فرد ضعیف. قتل و خودکشی، در اساس، یک چیزند. شاید دشوارترین نکته از همه این باشد که مالکیت به همان اندازه پرخاشگرانه است که تصاحبِ حریصانه؛ در واقع، تصاحب (acquisition) و مالکیت (possession) یک واحد روانشناختی را تشکیل میدهند و هیچیک بدون دیگری کامل نیست. این سخن به معنای خوب یا بد دانستن تصاحب و مالکیت نیست.
این ملاحظات دردناکاند، زیرا توجه را به گسستهایی جلب میکنند که در پذیرشهای رایج اجتماعی پنهان ماندهاند؛ نمیتوان آنها را از مطالعهٔ پرخاشگری کنار گذاشت. مضاف بر این، مبنای مطالعهٔ پرخاشگریِ بالفعل بایستی مطالعهٔ ریشههای قصد پرخاشگرانه باشد.
پیش از انسجام شخصیت، پرخاشگری وجود دارد[2]. نوزاد در رحم لگد میزند؛ نمیتوان فرض کرد که میکوشد با لگدزدن راه خود را به بیرون باز کند. نوزاد چند هفتهای دستهایش را بهشدت تکان میدهد؛ نمیتوان فرض کرد قصد زدن دارد. نوزاد نوک پستان را با لثههایش میجود؛ نمیتوان فرض کرد قصد نابودکردن یا آسیبرساندن دارد. در خاستگاه، پرخاشگری تقریباً مترادف با فعالیت است؛ مسئله، کارکرد جزئی است.
این کارکردهای جزئیاند که کودک، همزمان با بدلشدن به یک شخص، بهتدریج آنها را در قالب پرخاشگری سازمان میدهد. در بیماری، بیمار ممکن است فعالیتها و پرخاشهایی نشان دهد که کاملاً مقصود او نیستند. انسجام شخصیت در ساعت و روز معینی فرا نمیرسد. میآید و میرود، و حتی اگر بهخوبی تحقق یافته باشد، ممکن است بر اثر یک اتفاق نامساعد محیطی از دست برود. با وجود این، در صورت سلامت، سرانجام رفتار هدفمند شکل میگیرد. تا آنجا که رفتار هدفمند است، پرخاشگری نیز مقصود است. در همینجا بیدرنگ به سرچشمهٔ اصلی پرخاشگری میرسیم: تجربهٔ غریزی. پرخاشگری بخشی از بیان ابتدایی عشق است. توصیف این امر در قالب دهانی مناسب است، زیرا موضوع مطالعهٔ من نخستین تکانههای عشق است.
اروتیسم دهانی مؤلفههای پرخاشگرانه را در خود گرد میآورد و در سلامت، این عشق دهانی است که مبنای بخش عمدهٔ پرخاشگریِ بالفعل را با خود حمل میکند؛ یعنی پرخاشگریای که فرد قصد آن را دارد و اطرافیان نیز آن را به همین صورت احساس میکنند.
هر تجربهای هم جسمانی است و هم غیرجسمانی. ایدهها کارکرد بدن را همراهی و غنی میکنند و کارکرد بدن نیز اندیشهپردازی را همراهی و محقق میسازد[3]. همچنین دربارهٔ مجموع ایدهها و خاطرات بایستی گفت که اینها بهتدریج از یکدیگر تفکیک میشوند: آنچه در دسترس هشیاری است؛ آنچه تنها در شرایطی خاص در دسترس هشیاری قرار میگیرد؛ و آنچه در ناهشیارِ واپسرانده قرار دارد و به سبب عاطفهٔ تحملناپذیر دسترسناپذیر است.
آگاهم که موضوع پرخاشگریِ بالفعل را با موضوع تکانهٔ پرخاشگرانه درهم میآمیزم. با وجود این، احساس میکنم هیچیک را نمیتوان بدون دیگری مطالعه کرد. هیچ کنش واحدِ پرخاشگرانهای را نمیتوان بهطور کامل همچون پدیدهای منفرد فهمید؛ و در واقع، مطالعهٔ هر کنش کودک مستلزم در نظر گرفتن موارد زیر است:
کودک در محیط خود، همراه با بزرگسالانی که از او مراقبت میکنند.
کودکی که متناسب با سن تقویمی و هیجانی خود رسیده است.
کودکی که، با وجود رسیدهبودن متناسب با سن خود، همهٔ درجات نارسیدگی را تا خودِ حالت اولیه در درون خویش حمل میکند.
کودک بهعنوان فردی بیمار، با تثبیتهایی در سطوح نارسیده.
کودک در حالتی هیجانی و نسبتاً سازماننیافته، که هنوز با سهولت کموبیشی مستعد واپسروی و بازیابی خودانگیخته از واپسروی است.
پرخاشگری در مراحل گوناگون
- 1.رشد هیجانی اولیه | دونالد وینیکات
- 2.پرخاشگری در ارتباط با رشد هیجانی | دونالد وینیکات
- 3.ظرفیت تنها بودن | دونالد وینیکات
- 4.ذهن و رابطه آن با روان-تن | دونالد وینیکات
- 5.مفهوم خود کاذب | دونالد وینیکات
- 6.دلمشغولی مادرانهی آغازین | دونالد وینیکات
- 7.استفاده از اُبژه | دونالد وینیکات
- 8.روانشناسی جدایی | دونالد وینیکات
- 9.اُبژههای انتقالی و پدیدههای انتقالی | دونالد وینیکات
- 10.ترس از فروپاشی | دونالد وینیکات
- 11.دونالد وینیکات کیست؟