درباره رواندرمانی | زیگموند فروید
درباره رواندرمانی
آقایان، حدود هشت سال از زمانی که به دعوت رئیس فقید شما، پروفسور فون ردر، مجال صحبت دربارهی موضوع هیستری را در اینجا یافتم، میگذرد.[۱] مدت کوتاهی پیش از آن رویداد، در سال ۱۸۹۵ با همکاری دکتر جوزف بروئر، مطالعاتی در باب هیستری را منتشر کردم که در آن، بر اساس دانش جدیدی که به پژوهشهای او مدیون هستیم، تلاشی برای معرفی یک روش جدید درمان رواننژندیها صورت گرفت. از این که میتوانم بگویم تلاشهایی که در مطالعات خود انجام دادیم با موفقیت روبرو شدند، خرسندم؛ اندیشههای بیان شده در آنها در ارتباط با اثرات ایجاد شده توسط تروماهای روانی ناشی از نگه داشتن عاطفه (retention of affect)، و نیز مفهومپردازی سیمپتومهای هیستری به عنوان نتیجه یک تهییج منتقل شده از قلمرو روانی به جسمی –اندیشههایی که برای آنها اصطلاحات «برونریزی هیجانی» و «تبدیل» را مطرح کردیم– تا به امروز عموماً شناخته شده و درک شده هستند. امروزه حداقل در کشورهای آلمانی زبان، هیچ سخنرانیای در باب هیستری نیست که تا اندازهای این اندیشهها را به حساب نیاورد، و هیچ کالجی وجود ندارد که، حداقل به مقداری محدود، راهی که توسط ما مشخص شده را دنبال نکند. و باز هم، با وجودی که این قواعد و اصطلاحات هنوز تازه بودند، گویی به نظر کمی نامأنوس نمیرسیدند.
نمیتوانم دربارهی روش درمانیای که همزمان با نظریهی ما به همکارانمان معرفی شد نیز همین را بگویم؛ این روش هنوز در تکاپو برای به رسمیت شناخته شدن است. شاید دلیل خاصی برای آن وجود داشته باشد. در آن زمان فنون این روش هنوز خام بود؛ برای من غیرممکن بود که به خوانندگان حوزه پزشکیِ این کتاب، دستورالعملهای ضروری را بدهم تا آنها را قادر سازم که درمان را به طور کامل به انجام برسانند. اما علل عمومی نیز بیشک نقش داشتند. برای تعداد زیادی از پزشکان، حتی امروز، رواندرمانی محصول عرفان به نظر میرسد، و در مقایسه با درمانهای فیزیکی-شیمیایی که بر مبنای دانش فیزیولوژیک به کار بسته میشوند، یقیناً غیرعلمی ظاهر شده و به نظر میرسد ارزش توجه یک محقق توانمند را ندارد. از این رو اجازه دهید تا در برابر شما از هدف رواندرمانی دفاع کرده و به شما نشان دهم که چه چیزی را میتوان در نکوهش آن، غیرمنصفانه و نادرست توصیف کرد.
درباره رواندرمانی
آقایان، حدود هشت سال از زمانی که به دعوت رئیس فقید شما، پروفسور فون ردر، مجال صحبت دربارهی موضوع هیستری را در اینجا یافتم، میگذرد.[۱] مدت کوتاهی پیش از آن رویداد، در سال ۱۸۹۵ با همکاری دکتر جوزف بروئر، مطالعاتی در باب هیستری را منتشر کردم که در آن، بر اساس دانش جدیدی که به پژوهشهای او مدیون هستیم، تلاشی برای معرفی یک روش جدید درمان رواننژندیها صورت گرفت. از این که میتوانم بگویم تلاشهایی که در مطالعات خود انجام دادیم با موفقیت روبرو شدند، خرسندم؛ اندیشههای بیان شده در آنها در ارتباط با اثرات ایجاد شده توسط تروماهای روانی ناشی از نگه داشتن عاطفه (retention of affect . . .