skip to Main Content
درک بهتر بیماران خشن: استفاده از بدن و نقش پدر

درک بهتر بیماران خشن: استفاده از بدن و نقش پدر

درک بهتر بیماران خشن: استفاده از بدن و نقش پدر

درک بهتر بیماران خشن: استفاده از بدن و نقش پدر

عنوان اصلی: Understanding The Violent Patient: The Use Of The Body And The Role Of The Father
نویسنده: پیتر فوناگی و مری تارگت
انتشار در: نشریه‌ی بین‌المللی روانکاوی
تاریخ انتشار: 1995
تعداد کلمات: 9000 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 52 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی مجله‌ی تداعی

پیتر فوناگی و همکارش مری تارگت در مقاله‌ی «درک بهتر بیماران خشن: استفاده از بدن و نقش پدر» با ارائه‌ی موردی بالینی به تشریح بیمارانی می‌پردازند که با وجود عدم سابقه‌ی سوءاستفاده، رفتارهای خشونت‌آمیز با دیگران و خود دارند. آن‌ها در بخشی از مقدمه‌ی مقاله می‌نویسند:

«نظریه‌ی اصلی این مقاله این است که در هر دو مورد، انگیزه‌ی نهفته یکی است، میل به حمله به افکار، در خود فرد یا در دیگری. آن‌طور که یکی از بیماران ما در یک نطق غرا فریاد زد: «اگر تو را بکشم، لازم نیست درباره‌ی چیزی که تو فکر می‌کنی فکر کنم». به همین صورت حمله به بدن خود فرد، مثل وارد کردن جراحت به خود، می‌تواند اقدامی برای پاک کردن افکار غیر قابل تحمل یا تصاویری که در ذهن خود بیمار وجود دارند، باشد».

مقاله بینش‌های درخشانی درباره‌ی سازمان روانی افرادی که با بدن خود مشکل دارند به مخاطب می‌دهد. پیتر فوناگی همانطور که حتماً می‌دانید، روی نظریه‌ی «ذهنی‌سازی» کار می‌کند و این مقاله نیز یکی از مقالاتی است که در این حوزه نوشته شده است. 

با هم بخش‌هایی از مورد بالینی این مقاله را مطالعه کنیم:

آقای T برای مرگ پدرش سوگواری نکرد، اما از آن سن به بعد افسردگی‌های شدید با دوره‌هایی از شیدایی را تجربه کرد، بسیار الکل می‌نوشید و مواد مخدر مصرف می‌کرد. اولین فروپاشی او زمانی بود که هنوز مدرسه می‌رفت. از کار کردن دست کشید. در این مرحله دو فعالیت وسواسی داشت: خواندن مجلات کامپیوتری، و خودارضایی. احساس می‌کرد «وقتی آلتش برانگیخته می‌شود کامل و برای خودش کسی است». آقای T به کالج موسیقی رفت، و در آنجا در اجراهای خودتخریب‌گر تخصص پیدا کرد، به عنوان مثال، در کنسرتی که شرکت‌کنندگان زیادی داشت، با کوبیدن انگشتانش به یک طرف سر خود «موسیقی بی‌صدا» نواخت.

ابتدای جلسه آقای T مدام روی صندلی یا کاناپه نشسته بود و بسیار کم حرف می‌زد، اما این سکوت‌ها اصلاً حس منزوی‌کننده بودن نداشت. او درست به اندازه‌ای صحبت می‌کرد که بدانم با یک سوپر ایگوی شکنجه‌گر همراه هستم. بر حسب عادت به تحلیل‌گر خود و سایر بیماران اهانت می‌کرد، از اتاق مشاوره ایراد می‌گرفت، کتاب‌ها یا وسایل من را پرت می‌کرد. با اینکه تلاش زیادی می‌کردم تا زمان تحلیل را به هیچ عنوان هدر ندهم، اما به خاطر اینکه مانع پیشرفت او می‌شدم و وقتی دیر می‌آمد به او وقت اضافی نمی‌دادم، خودم را سرزنش می‌کردم. او به هیچ رابطه‌ای که مشخصه‌ی آن سوء استفاده، تنفر، حسادت یا عیب‌جویی باشد اشاره نکرد. تمام تجربیاتِ درک در انتقال و بیرون از آن را به عنوان شاهدی برای ضعف و ترس می‌دید، و عشق «چرند» بود.

آقای T تلاش‌های من برای برقراری ارتباط را پس می‌زد، و از آن برای تأیید بی‌خاصیت بودن من به عنوان تحلیل‌گر استفاده می‌کرد. او از فروپاشی ذهنی وحشت داشت و غالباً گیج‌کننده و تقریباً نامفهوم بود. اضطراب بین جلسات را با مصرف کوکائین و اکستازی کنترل می‌کرد. در یک جلسه به صورت فیزیکی من را تهدید کرد، وحشیانه دور اتاق می‌گشت، جلوی صندلی من یا روی میز می‌ایستاد، و گاهی مثل یک بچه خود را جمع می‌کرد و چنبره می‌زد، خودش را در دستشویی حبس می‌کرد یا وسط جلسه لگدی به صندلی من می‌زد و اتاق را ترک می‌کرد. با اینکه بارها تهدیدآمیز و توهین‌آمیز عمل می‌کرد، اما هرگز من را به صورت واقعی نزد، و بعد از شروع تحلیل، تمایل به ابراز خشونت را کاهش داد و دیگر به دنبال جلب توجه نبود.

من سعی کردم موضع خودم را حفظ کنم، و مراقب باشم اعمال او را حمله به خودم یا تحلیل تلقی نکنم، یا فراتر از یک حرکت انسانی معمول به آن‌ها معنای ناخودآگاه نبخشم. احساس کردم در یک فضای بدون معنا قرار داریم. او بی‌اراده عمل می‌کرد، و نمی‌توانست احساسات و ایده‌هایی را که باعث شده بود به این شکل رفتار کند، در قالب کلمات بیان کند. در این مرحله وظیفه‌ی من این بود که حتی آزمایشی و حتی اگر بلافاصله پس زده شوم، او را تصدیق کنم. مثلاً وقتی روی میز ایستاد گفتم «می‌دانم از این می‌ترسی که مسخره به نظر برسی، ولی انجام چنین کارهایی فقط آسیب‌پذیر بودن تو را بیش از حد بزرگ جلوه می‌دهد». یک بار دیگر وقتی روی زمین و به حالت جنینی دراز کشیده بود، بالای سرش رفتم، از روی خستگی نشستم و گفتم «بسیار خب، اگر می‌خواهی مثل بچه‌ها باشی ایرادی ندارد، ولی بیا به شکلی که شده گفتگو را پیش ببریم». مداخلات من ارتباط با او در سطح انسانی را به شکل اولیه‌ی خود برگرداند، و معمولاً نوعی دیالوگ تحلیلی بین ما ادامه می‌یافت. چالش من اینجا بود که هم چیزی را که آقای T با گفتگو انتقال می‌داد و هم چیزی را که با فرافکنی (یا شاید همانندسازی فرافکنانه) منتقل می‌ساخت، تجربه کنم و در عین حال از طریق تفسیر و مقابله، مانع از این شوم که او فانتزی تدافعی خودش را در فرآیند انتقال حفظ کند. تا جایی که متوجه می‌شدم، او از تحلیل به عنوان پناهگاهی در برابر زندگی، در مقابل فرآیندی که می‌توانست زندگی را احیا کند، استفاده می‌کرد.

حس می‌کردم از نظر آقای T ما به یکدیگر احتیاج داریم، اما نه به عنوان یک رابطه‌ی متقابلاً مفید و راضی‌کننده، بلکه چون نارضایتی ما از یکدیگر ترس بزرگتری را دور نگه می‌داشت، فضای ذهنی وحشت‌آوری که به خاطر عدم وجود افکار و بازتاب‌گری خالی مانده بود. او رویای دو مرغ را به خاطر می‌آورد که به همدیگر نوک می‌زدند. پشت سر مرغ‌ها یک سگ هار خطرناک بود اما مرغ‌ها توجهی نمی‌کردند – آنها به شدت مشغول دعوا بودند. به نظر من این نشان می‌داد که درگیری دائمی با من، توجه را از چیزی فراتر از ترس منحرف می‌ساخت، که اگر فضایی برای بازتاب داشتیم ما را در هم می‌شکست. همچنین این رویا اضطرابی را در ارتباط با فرد سوم، یک ناظر، نشان می‌داد. این موضوع بارها به شکل‌های مختلفی تکرار شد.

و بخش‌هایی از فرمول‌بندی این مورد بالینی:

«نظریه‌ی دیالکتیکی رشد سلف (که اولین بار توسط هگل مطرح شد) فرض می‌کند که سلف روانی از طریق درک خود در ذهن یک فرد دیگر، در قالب تفکر و احساس رشد می‌کند. به گمان ما آسیب نارسیسیستیک به مادری که تنها فرزندش با بدشکلی متولد شده است چنان فاجعه‌آمیز است که نمی‌تواند درباره‌ی او، و به ویژه درباره‌ی تجربه‌ی حقیقی او از خودش فکر کند. هیچ‌گونه تعرض فیزیکی وجود ندارد اما در جایی از ذهن مادر که باید کودکی با اندیشه و احساسات وجود داشته باشد، اغلب نوعی پوچی وجود دارد، فضایی که در آن کودک نمی‌تواند خودش را به عنوان یک فرد متفکر، باورمند یا آرزومند تصور کند».

ما این مقاله را در راستای مجموعه مقالات «سایکوپاتولوژی بوردرلاین» ترجمه و منتشر کرده‌ایم و دریافت متن کامل ترجمه نیاز به پرداخت مختصری هزینه است.

This Post Has 0 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search