عوامل اسکیزوئید در شخصیت
عوامل اسکیزوئید در شخصیت
فرایندهای روانی دارای ماهیت اسکیزوئید، اخیراً بهنحوی فزاینده توجه مرا به خود معطوف کردهاند؛ و مواردی که در آنها چنین فرایندهایی بهاندازهای برجستهاند که سیمایی بهوضوح اسکیزوئید به شخصیت میبخشند، اکنون به نظرم جالبترین و پرثمرترین مواد را در تمام عرصهٔ آسیبشناسی روانی فراهم میآورند. از بین ملاحظات گوناگونی که از این دیدگاه حمایت میکنند، موارد زیر را میتوان برای اشارهٔ ویژه برگزید: (۱) از آنجا که شرایط اسکیزوئید عمیقترین تمام حالات آسیبشناختی روانی را تشکیل میدهند، آنها فرصتی بینظیر نه تنها برای مطالعهٔ بنیانهای شخصیت، بلکه برای مطالعهٔ اساسیترین فرایندهای روانی فراهم میآورند. (۲) تحلیل درمانی مورد اسکیزوئید، فرصتی را برای مطالعهٔ گستردهترین طیف از فرایندهای آسیبشناختی روانی در یک فرد واحد فراهم میآورد؛ زیرا در چنین مواردی معمول است که حالت نهایی تنها پس از آنکه تمام روشهای در دسترس برای دفاع از شخصیت به کار گرفته شدند، حاصل شود. (۳) برخلاف باور رایج، افراد اسکیزوئید که بیش از حد واپسروی نکردهاند، قادر به بینش روانشناختی بیشتری نسبت به هر طبقهٔ دیگری از اشخاص، اعم از هنجار یا ناهنجار هستند، حقیقتی که دستکم تا حدی ناشی از این است که آنها بسیار درونگرا (یعنی درگیر واقعیت درونی) هستند و با فرایندهای روانشناختی عمیقتر خود بسیار آشنایی دارند (فرایندهایی که اگرچه در افرادی که معمولاً صرفاً به عنوان «رواننژند» طبقهبندی میشوند غایب نیستند، اما با وجود این توسط سرسختانهترین دفاعها و لجبازانهترین مقاومتها از آگاهی چنین افرادی طرد میشوند). (۴) باز هم برخلاف باور رایج، افراد اسکیزوئید خود را تا حد قابل توجهی مستعد انتقال نشان میدهند، و امکانات درمانی بهطور غیرمنتظرهای مطلوب را ارائه میدهند.
تا آنجا که به شرایط آشکارا اسکیزوئید مربوط میشود، گروههای زیر را میتوان متمایز کرد:
(۱) اسکیزوفرنیای واقعی.
(۲) شخصیت سایکوپاتیک از نوع اسکیزوئید، گروهی که چهبسا اکثریت موارد شخصیت سایکوپاتیک را در بر گیرد (بدون مستثنی کردن شخصیتهای صرعی).
(۳) منش اسکیزوئید، گروه بزرگی شامل افرادی که شخصیت آنها خصایص قطعاً اسکیزوئیدی را تجسم میبخشد، اما نمیتوان آنها را بهطور معقولی سایکوپاتیک در نظر گرفت.
(۴) حالت اسکیزوئید یا دورهٔ گذرای اسکیزوئید، مقولهای که به عقیدهٔ من، بخش قابل توجهی از «فروپاشیهای عصبی» نوجوانان در آن جای میگیرد.
اما سوای این شرایط آشکارا اسکیزوئید، معمول است که ویژگیهایی با ماهیت اساساً اسکیزوئید توسط بیمارانی به نمایش گذاشته شود که علائم ارائهشدهٔ آنها ذاتاً رواننژندانه است (مثلاً هیستریک، فوبیک، وسواسی، یا صرفاً مضطرب). چنین ویژگیهایی، در صورت حضور، البته زمانی بهطور ویژه مستعد بروز هستند که دفاعهای رواننژندانهای که شخصیت به واسطهٔ آنها محافظت میشده است، در جریان (و از طریق عاملیت) درمان تحلیلی تضعیف شوند؛ اما آشنایی فزاینده با پسزمینهٔ اسکیزوئید زیربنایی، این امکان را برای تحلیلگر بهطور روزافزونی فراهم میسازد که حضور ویژگیهای اسکیزوئید را در همان مصاحبهٔ اولیه تشخیص دهد. در این رابطه جالب است به بروز علائم هیستریک و وسواسی در تاریخچهٔ قبلی سی و دو بیمار اسکیزوفرنیک که در مجموعهای متشکل از ۱۰۰ مورد روانپزشکی مطالعهشده توسط ماسرمان (Masserman) و کارمایکل (Carmichael) (مجلهٔ علوم روانی، جلد ۸۴، صفحات ۸۹۳–۹۴۶) گنجانده شدهاند، توجه کنیم. این مؤلفان دریافتند که «در پانزده نفر از این سی و دو بیمار، تاریخچهٔ قطعی از علائم هیستریک وجود داشت که مقدم بر رشد سندرم آشکارتر اسکیزوفرنیک بود»؛ و دربارهٔ بروز وسواسهای فکری و عملی اظهار میدارند که «این موارد نیز با بیشترین بسامد در بیماران اسکیزوفرنیک رخ دادند»، به طوری که وسواسهای فکری در هجده نفر، و وسواسهای عملی در بیست نفر از این سی و دو مورد حضور داشتند. افزودن این نکته نیز ممکن است جالب باشد که، در مجموعهای از موارد نظامی که تحت مشاهدات خود من قرار گرفته است، ۵۰ درصد از کسانی که در نهایت ابتلای آنها به «اسکیزوفرنیا» یا «شخصیت اسکیزوئید» تشخیص داده شد، با تشخیص اولیهٔ «رواننژندی اضطرابی» یا «هیستریا» برای بررسی ارجاع داده شده بودند. در حالی که چنین ارقامی به عنوان نشانی از گستردگی بهکارگیری دفاعهای رواننژندانه توسط بیمار آشکارا اسکیزوئید در تلاشی بیهوده برای دفاع از شخصیت خود، تأملبرانگیز هستند، اما هیچ نشانهای از این امر ارائه نمیدهند که تا چه حد یک گرایش اسکیزوئید زیربنایی ممکن است توسط موفقیت چنین دفاعهایی پنهان شود.
هنگامی که شیوع ویژگیهای اساساً اسکیزوئید در مواردی که علائم ارائهشده ظاهراً رواننژندانه هستند شناخته شد، در جریان درمان تحلیلی این امکان فراهم میشود که حضور ویژگیهای مشابه در شماری از افرادی تشخیص داده شود که به دلیل مشکلاتی خواهان کمک تحلیلی هستند که الصاق هرگونه برچسب قطعی آسیبشناختی روانی به آنها دشوار است. بسیاری از کسانی در این گروه گنجانده میشوند که به دلیل ناتوانیهایی نظیر بازداریهای اجتماعی، ناتوانی در تمرکز بر کار، مشکلات منش، گرایشهای جنسی منحرفانه، و دشواریهای روانیجنسی از قبیل ناتوانی جنسی و خودارضایی وسواسی به تحلیلگر مراجعه میکنند. این گروه همچنین شامل اکثر کسانی میشود که از علائم ظاهراً منفرد (مثلاً ترس از دیوانگی یا اضطراب نمایشگرایانه) شکایت دارند، یا کسانی که تمایلی برای درمان تحلیلی را بر مبنای دلایل ظاهراً ناکافی (مثلاً «چون احساس میکنم برایم مفید خواهد بود» یا «چون جالب خواهد بود») نشان میدهند. به همین ترتیب، این گروه دربرگیرندهٔ تمام کسانی است که با حالتی اسرارآمیز یا گیجومنگ وارد اتاق مشاوره میشوند، و گفتگو را یا با نقلقولی از فروید و یا با جملهای نظیر «واقعاً نمیدانم چرا آمدهام» آغاز میکنند.
عوامل اسکیزوئید در شخصیت
فرایندهای روانی دارای ماهیت اسکیزوئید، اخیراً بهنحوی فزاینده توجه مرا به خود معطوف کردهاند؛ و مواردی که در آنها چنین فرایندهایی بهاندازهای برجستهاند که سیمایی بهوضوح اسکیزوئید به شخصیت میبخشند، اکنون به نظرم جالبترین و پرثمرترین مواد را در تمام عرصهٔ آسیبشناسی روانی فراهم میآورند. از بین ملاحظات گوناگونی که از این دیدگاه حمایت میکنند، موارد زیر را میتوان برای اشارهٔ ویژه برگزید: (۱) از آنجا که شرایط اسکیزوئید عمیقترین تمام حالات آسیبشناختی روانی را تشکیل میدهند، آنها فرصتی بینظیر نه تنها برای مطالعهٔ بنیانهای شخصیت، بلکه برای مطالعهٔ اساسیترین فرایندهای روانی فراهم میآورند. (۲) تحلیل درمانی مورد اسکیزوئید، فرصتی را برای مطالعهٔ گستردهترین طیف از فرایندهای آسیبشناختی روانی در یک فرد واحد فراهم میآورد؛ زیرا در چنین مواردی معمول است که حالت نهایی تنها پس از آنکه تمام روشهای در دسترس برای دفاع از شخصیت به کار گرفته شدند، حاصل شود. (۳) برخلاف باور رایج، افراد اسکیزوئید که بیش از حد واپسروی نکردهاند، قادر به بینش روانشناختی بیشتری نسبت به هر طبقهٔ دیگری از اشخاص، اعم از هنجار یا ناهنجار هستند، حقیقتی که دستکم تا حدی ناشی از این است که آنها بسیار درونگرا (یعنی درگیر واقعیت درونی) هستند و با فرایندهای روانشناختی عمیقتر خود بسیار آشنایی دارند (فرایندهایی که اگرچه در افرادی که معمولاً صرفاً به عنوان «رواننژند» طبقهبندی میشوند غایب نیستند، اما با وجود این توسط سرسختانهترین دفاعها و لجبازانهترین مقاومتها از آگاهی چنین افرادی طرد میشوند). (۴) باز هم برخلاف باور رایج، افراد اسکیزوئید خود را تا حد قابل توجهی مستعد انتقال نشان میدهند، و امکانات درمانی بهطور غیرمنتظرهای مطلوب را ارائه میدهند.
تا آنجا که به شرایط آشکارا اسکیزوئید مربوط میشود، گروههای زیر را میتوان متمایز کرد:
(۱) اسکیزوفرنیای واقعی.
(۲) شخصیت سایکوپاتیک از نوع اسکیزوئید، گروهی که چهبسا اکثریت موارد شخصیت سایکوپاتیک را در بر گیرد (بدون مستثنی کردن شخصیتهای صرعی).
(۳) منش اسکیزوئید، گروه بزرگی شامل افرادی که شخصیت آنها خصایص قطعاً اسکیزوئیدی را تجسم میبخشد، اما نمیتوان آنها را بهطور معقولی سایکوپاتیک در نظر گرفت.
(۴) حالت اسکیزوئید یا دورهٔ گذرای اسکیزوئید، مقولهای که به عقیدهٔ من، بخش قابل توجهی از «فروپاشیهای عصبی» نوجوانان در آن جای میگیرد.
اما سوای این شرایط آشکارا اسکیزوئید، معمول است که ویژگیهایی با ماهیت اساساً اسکیزوئید توسط بیمارانی به نمایش گذاشته شود که علائم ارائهشدهٔ آنها ذاتاً رواننژندانه است (مثلاً هیستریک، فوبیک، وسواسی، یا صرفاً مضطرب). چنین ویژگیهایی، در صورت حضور، البته زمانی بهطور ویژه مستعد بروز هستند که دفاعهای رواننژندانهای که شخصیت به واسطهٔ آنها محافظت میشده است، در جریان (و از طریق عاملیت) درمان تحلیلی تضعیف شوند؛ اما آشنایی فزاینده با پسزمینهٔ اسکیزوئید زیربنایی، این امکان را برای تحلیلگر بهطور روزافزونی فراهم میسازد که حضور ویژگیهای اسکیزوئید را در همان مصاحبهٔ اولیه تشخیص دهد. در این رابطه جالب است به بروز علائم هیستریک و وسواسی در تاریخچهٔ قبلی سی و دو بیمار اسکیزوفرنیک که در مجموعهای متشکل از ۱۰۰ مورد روانپزشکی مطالعهشده توسط ماسرمان (Masserman) و کارمایکل (Carmichael . . .
- 1.عوامل اسکیزوئید در شخصیت
- 2.روانرنجوریهای جنگ | رونالد فربرن
- 3.روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرن
- 4.واپسرانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپسرانی غیرمستقیم | رونالد فربرن
- 5.تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرن
- 6.دوپارهسازی ایگو | رونالد فربرن
- 7.رونالد فربرن کیست؟
- 8.روابط اُبژهای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرن
- 9.تنوع ایگوها | رونالد فربرن
- 10.موضع اسکیزوئید | رونالد فربرن
- 11.روانشناسی ساختاری و واپسرانی ساختارها | رونالد فربرن
- 12.روانشناسی تکانه و محدودیتهای آن | رونالد فربرن