پیش از این، به این واقعیت توجه شده است، با اینکه توصیف فروید از واپسرانده این بود که اساساً از تکانهها تشکیل شده است، اما هنگامی که به دنبال توضیحی برای عامل واپسرانی بود، این موضوع را ضروری دانست تا از مفاهیم ساختاری (ایگو و سوپرایگو) کمک بگیرد. مفهومی که فروید برای واپسرانی ارائه داده است، و با سادهترین عبارات بیان میشود، به نتایج زیر ختم شده است: (الف) اینکه عامل واپسرانی، ایگو است، (ب) تحریک و حفظ واپسرانی از طریق فشار سوپرایگو (به عنوان پیکره والدی درونی شده) بر ایگو صورت میگیرد، (ج) واپسرانده اساساً شامل تکانههای لیبیدویی است، و (د) واپسرانی به عنوان ابزاری برای دفاع در برابر تکانههای موجود در وضعیت ادیپی به وجود میآید و با توجه به فشار سوپرایگو، ایگو آن را «گناهکار» تلقی میکند. اینکه عامل و محرک واپسرانی باید هر دو به عنوان ساختار قلمداد شوند، در حالی که واپسرانده متشکل از تکانهها در نظر گرفته میشود، بیانگر نوعی ناهنجاری خاص است که به نظر میرسد تا کنون مورد توجه قرار نگرفته است. شاید وسعت این ناهنجاری را بتوان با توجه به این واقعیت به بهترین وجه درک کرد، سوپرایگو، که به عنوان محرک واپسرانی توصیف میشود، تا حدود زیادی به صورت ناهشیار است؛ در نتیجه این پرسش دشوار مطرح میشود که آیا خودِ سوپرایگو نیز واپسرنده نشده است. فروید به هیچ وجه نسبت به این مسئله غافل نبود؛ و به صراحت این احتمال را در نظر داشت که خودِ سوپرایگو تا اندازهای در معرض واپسرانی قرار دارد. البته، واپسرانیِ سوپرایگو نشاندهندهی واپسرانی یک ساختار است. بنابراین، به نظر میرسد که فروید احتمال کلیِ واپسرانیِ یک ساختار را پذیرفته است؛ و با توجه به ملاحظات قبلی، منطقی است که بپرسیم آیا واپسرانده همواره و به طور ذاتی ساختار ندارد (is not structural). در این صورت، از ناهنجاری که به آن اشاره کردم، اجتناب میشود.
اینکه واپسرانده اساساً دارای ماهیتی ساختاری است، در دیدگاهی که قبلاً مطرح نمودهام (۱۹۴۳) به صورت تلویحی مورد اشاره قرار گرفته است و به این نتیجه رسیدم که واپسرانی اصولاً علیه اُبژههای درونی شدهای که بد تلقی میشوند، جهتگیری میکند. زیرا، به فرض این که اُبژههای درونی شده ساختاری هستند، مفهوم وجود چنین اُبژههایی کاملاً بیمعنی است. با توجه به تجربه بیشتر، اثبات شده است که دیدگاه من مبنی بر اینکه واپسرانی اصولاً علیه اُبژههای درونی شده بد است، نیاز به شرح و تفصیل بیشتر در مسیری دارد که در نهایت من را به سمت مفهومی بازبینی شده از ساختار روانی سوق داده است. آنچه که در واقع علت اصلی گام برداشتن من در این مسیر بود، تحلیل رؤیای ثبت شده توسط یکی از بیمارانم بود. این بیمار زنی متأهل بود که در اصل برای آنالیز علت سردمزاجی به من مراجعه کرده بود. بدون تردید، سردمزاجی او پدیدهی گسست هیستریکی (بیحسی هیستریک همراه با فلج هیستریک واژن) بود؛ اما مانند همه این پدیدهها، تنها یک بخش از مشکل عمومی شخصیت را نشان میدهد. این رؤیا نسبتاً ساده بود؛ اما به دلیل اینکه در تاریخ علم، جلوههای ساده اغلب تجسمی از حقایق پایه هستند، تحت تاثیر آن قرار گرفتم.
رؤیای (آشکاری) که به آن اشاره کردم، صحنهای کوتاه بود که در آن فرد رؤیابین، تصویر خودش را مورد حملهی شرورانه یکی از بازیگران زن مشهور در ساختمانی قدیمی میدید که نسلها متعلق به خانواده او بود. شوهرش در حال مشاهده بود؛ اما به نظر میرسید در محافظت از او کاملاً درمانده و ناتوان باشد. آن بازیگر زن پس از حمله برگشت و باز صحنه را از سر گرفت، که ظاهراً برای لحظهای حمله را کنار گذاشته بود تا دوباره بین دو پرده حمله کند. سپس رؤیابین خودش را با چشمانی خیره در حال خونریزی خوابیده روی زمین دید؛ اما وقتی با دقت نگاه کرد، متوجه شد که این تصویر برای لحظهای به شکل یک مرد درمیآید. پس از آن، تصویر بین خودش و آن مرد تغییر میکرد تا اینکه سرانجام با اضطرابی شدید از خواب بیدار شد.
برای من خیلی تعجبآور نبود از تداعیهای رؤیابین متوجه شوم که مردی که تصویرش به آن تبدیل میشد، لباسی کاملاً شبیه آنچه که شوهرش به تازگی خریداری کرده بد، بر تن داشت، و اینکه، در حالی که شوهرش این لباس را با تشویق او خرید کرده بود، اما شوهرش «یکی از موبورهای خودش» را به اتاق پرو برده بود (he had taken ‘one of his blondes’ to the fitting). این واقعیت، همراه با این حقیقت که در خواب، او (شوهرش) یک تماشاگر درماندهی حمله بود، بلافاصله نوعی ظن طبیعی را تأیید کرد که حمله علیه شوهرش کمتر از حمله به خود او نبود. این بدگمانی بارها با توجه به تداعیهای بیشتری که نیازی به توضیحات بیشتری نداشتند، تأیید شد. در این دوره تداعیهای بعدی موجب شد تا بدگمانی دیگری نیز تأیید شود، بدین ترتیب که بازیگر زنی که حمله کرد، به همان اندازه که متعلق به شخصیت رؤیابین بود، به تصویر خودش که علیه آن حمله صورت گرفته بود، نیز تعلق داشت. در واقع، تصویر بازیگر دقیقاً نمایانگر جنبه خاصی از خودش بود؛ زیرا او اساساً شخصیتی منزوی و گوشهگیر بود که خیلی کم احساسات واقعیاش را نسبت به دیگران نشان میداد، اما تکنیک ظاهرسازی را به خوبی انجام میداد که از طریق آن ظاهری کاملاً واقعی به خود گرفته بود و محبوبیت چشمگیری برای آن ظاهر به دست آورده بود. این تاثیر لیبیدویی، همانطور که از زمان کودکی تجربه کرده بود، خود را عمدتاً در یک زندگی پنهانیِ فانتزی با چهرهای مازوخیستی نشان میداد؛ اما در زندگی واقعی بیرونی، او تا حد زیادی خودش را وقف بازی در نقشها کرده بود – به عنوان مثال، نقشهایی مانند همسر خوب، مادر خوب، میزبان خوب، و یک زن تاجر خوب. با توجه به این واقعیت، درماندگی که در خواب به شوهرش نسبت میداد، اهمیت بیشتری پیدا میکرد؛ زیرا، اگرچه این خانم نقش همسر خوب را با موفقیت قابلتوجهی بازی میکرد، اما شخصیت واقعی او کاملاً برای شوهرش غیرقابل دسترس بود، و زن خوبی که او میشناخت، در بیشتر مواقع فقط بازیگر خوبی بود. این امر نه تنها در حوزهی روابط عاطفی، بلکه در حوزه روابط زناشویی نیز صادق بود؛ زیرا، در حالی که او در حین مقاربت سردمزاج بود، توانایی و ظرفیت انتقال تاثیر (impression) برانگیختی جنسی و رضایت جنسی را به دست آورده بود. علاوه بر این، همانطور که تحلیل فراتر از هر گونه شک و تردیدی نشان داد، سردمزاجی او نه تنها بیانگر حمله به جزء (component) لیبیدویی در خودش بود، بلکه نوعی نگرش خصمانه نسبت به شوهرش به عنوان یک اُبژهی لیبیدویی را نشان میداد. بنابراین، واضح است که مقدار پرخاشگری پنهان او علیه شوهرش، در اتخاذ نقش بازیگر که در خواب به تصویر کشیده بود، دخالت داشت. همچنین از آن رؤیا مشخص است که، در یک ظرفیت لیبیدویی، او شوهرش را به عنوان اُبژه پرخاشگری خودش تشخیص میداد.
در این مرحله لازم به ذکر است، هنگامی که این رؤیا به وقوع پیوست، شوهر او یکی از اعضای نیروهای مسلح رزمی بود که در شرف بازگشت به خانه در طی مرخصی بود. در آستانهی بازگشت شوهرش، و درست قبل از وقوع رؤیا، گلودرد گرفته بود. این تقارن و همزمانیِ رویدادها (conjunction of events) بود که به قدری در گذشته اتفاق افتاده بودند که مانع از انطباق آنها در این موقعیت بود، و بر این اساس، برای تأیید همانندسازی او با شوهرش به عنوان اُبژه پرخاشگریاش بکار رفت. بنابراین، وضعیتی که در این خواب (رؤیا) نشان داده میشود، به گونهای است که در آن رؤیابین در یک ظرفیت، که تاکنون نامشخص است، پرخاشگری خود را به طور مستقیم علیه خودش در ظرفیتی دیگر، یعنی ظرفیت لیبیدویی، تخلیه میکند، در حالی که، همزمان، پرخاشگریاش را به طور غیرمستقیم علیه شوهرش به عنوان یک اُبژه لیبیدویی تخلیه میکند. البته، در یک سطح ظاهری، ابن وضعیت به راحتی قابل تفسیر است، به این معنا که رؤیابین، که نسبت به شوهرش حالت دوسوگرا (ambivalent) داشت، بر حسب تقاضای گناه نسبت به پرخاشگری او و مطابق با الگوی مالیخولیایی، جزء پرخاشگرانهاش را با نگرشی دوسوگرا از سمت شوهرش به سمت خودش منحرف کرده بود. با وجود این، در طول جلسه واقعی که رؤیا در آن ثبت شده بود، به نظر من، این تفسیر، حتی در سطح ظاهری نیز کامل و جامع نبود.
TADAEI / PRIVATE READING
ادامهٔ این مقاله برای اعضای ویژه است
بخش آغازین مقاله را مطالعه کردید. با اشتراک ویژه، متن کامل این مقاله و سایر نوشتههای اختصاصی تداعی در دسترس شما قرار میگیرد.
ادامهٔ مطالعه
مقالههای مرتبط با این نویسنده یا نظریهپرداز را دنبال کنید و پیشرفت مطالعهٔ خود را ببینید.
رونالد فربرن
- ۱روانشناسی تکانه و محدودیتهای آن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۲روانشناسی ساختاری و واپسرانی ساختارها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۳موضع اسکیزوئید | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۴تنوع ایگوها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۵روابط اُبژهای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۶خلاصهای از تئوری روابط اُبژهای شخصیت | رونالد فربرن خواندهنشده
- ۷دوپارهسازی ایگو | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۸تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۹واپسرانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپسرانی غیرمستقیم | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۰اهمیت وضعیت ادیپی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۱روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۲دربارهٔ ماهیت و اهداف درمان روانکاوانه | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۳روانرنجوریهای جنگ | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۴عوامل اسکیزوئید در شخصیت | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۵واپسرانی و بازگشت اُبژههای بد | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۶ساختار درونروانی بر مبنای روابط اُبژهای | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۷آسیبشناسی روانی بازنگریشدهٔ روانپریشیها و رواننژندیها | رونالد فربرنخواندهنشده
رونالد فربرن
- ۱روانشناسی تکانه و محدودیتهای آن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۲روانشناسی ساختاری و واپسرانی ساختارها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۳موضع اسکیزوئید | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۴تنوع ایگوها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۵روابط اُبژهای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۶خلاصهای از تئوری روابط اُبژهای شخصیت | رونالد فربرن خواندهنشده
- ۷دوپارهسازی ایگو | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۸تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۹رونالد فربرن کیست؟خواندهنشده
- ۱۰واپسرانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپسرانی غیرمستقیم | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۱اهمیت وضعیت ادیپی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۲روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۳دربارهٔ ماهیت و اهداف درمان روانکاوانه | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۴روانرنجوریهای جنگ | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۵خاستگاه و ماهیت «اُبژه» در نظریات کلاین و فِربِرنخواندهنشده
- ۱۶عوامل اسکیزوئید در شخصیت | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۷واپسرانی و بازگشت اُبژههای بد | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۸ساختار درونروانی بر مبنای روابط اُبژهای | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۹آسیبشناسی روانی بازنگریشدهٔ روانپریشیها و رواننژندیها | رونالد فربرنخواندهنشده