در مقاله قبلی (۱۹۴۱) سعی کردم تا نسخهی جدیدی از تئوری لیبیدو[۱] را تنظیم کنم و مشخصات کلی را ترسیم کنم، که به نظر میرسد آسیبشناسی روانی سیستماتیک بر اساس این فرمولبندی جدید به خود میگیرد. مفهوم بنیادی را که در آن زمان پیشنهاد دادم و هنوز هم به آن پایبند هستم، بدین صورت بود که لیبیدو در درجه اول اُبژه–جو[۲] است (بر خلاف آنچه که در تئوری کلاسیک مطرح شده که لذت–جو[۳] است)، و اینکه باید در اختلالات[۴] موجود در روابط اُبژهایِ ایگویِ در حال رشد، به دنبال خاستگاه نهایی همه شرایط آسیب روانی باشیم. به نظر من این مفهوم، بیش از موارد مطرح شده در تئوری اصلی لیبدوی فروید، منطبق بر واقعیات روانشناسی و دادههای بالینی است، همچنین بیانگر نتیجه منطقیِ مرحله فعلیِ اندیشه روانکاوی و گامی ضروری در رشد و توسعهی بیشتر تئوری روانکاوی است. به طور خاص، به نظر من پیامد بدیهی و اجتنابناپذیرِ مفهوم روشنگرانهی اُبژههای درونیشده است، که ملانی کلاین آن را به شیوهای ثمربخش توسعه داده است، اما ریشه علمی آن به تئوری فروید در مورد سوپرایگو (ساختاری درونروانی که البته آن را منشاء درونیسازیِ اُبژهها میداند) بازمیگردد.
صرف نظر از بررسیهای صورت گرفته در مقاله قبلیام یا ملاحظات مختلف دیگری که میتوان بیان کرد، ممکن است ادعا شود که درونفکنی روانی اُبژهها، و به طور خاص، جاودانسازی اُبژههای درونفکنی شده در واقعیت درونی، فرآیندهایی هستند که ماهیت آنها نشان میدهد که لیبیدو اساساً اُبژه–جو است؛ زیرا آنطور که این پدیدهها نشان میدهند، تنها حضور تکانههای دهانی به خودی خود برای شرح چنین دلبستگی (devotion) آشکار به اُبژهها کافی نیست. به نظر میرسد که پیامد مشابه دیگر ناشی از احتمال جاودانگیِ وضعیت ادیپوس در ناهشیار باشد؛ زیرا دلبستگی بیوقفه نسبت به یک اُبژه، ماهیت و اساس فراهم آمدنِ این وضعیت را تشکیل میدهد. با وجود این، هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور شود، مفهوم اُبژههای درونی شده که بدون هیچگونه تغییر و اصلاح قابل توجهی در تئوری لیبیدو به وجود آمده است، با آن تئوری ناسازگار است. فروید نیز حتی پس از معرفی تئوری سوپرایگو، هرگز صلاح نمیدانست هر گونه تنظیم مجدد سیستماتیکی بر روی تئوری اصلی لیبیدوی خودش انجام دهد. در عین حال، در آثار وی عبارات بیشماری وجود دارد که به نظر میرسد در آنها به طور بدیهی فرض شده است که لیبیدو به طور خاص اُبژه–جو است. در واقع، ممکن است عباراتی را نیز یافت که در آنها این دیدگاه ضمنی، آشکار و صریح بیان شده باشد، به عنوان مثال، هنگامی که او کاملاً به سادگی اظهار داشت (۱۹۲۹): «عشق به دنبال اُبژه است»[۵]. این اظهار نظر در پاراگرافی آمده است که در آن، به تئوری اصلی خودش در مورد غرایز اشاره میکند، او در ادامه چنین مینویسد: «بنابراین، ابتدا تقابل بین غرایز ایگو و غرایز اُبژه به وجود آمده است. برای انرژی غرایز دومی (اُبژه) و منحصراً برای آنها عبارت لیبیدو را معرفی کردم؛ سپس تضاد بین غرایز ایگو و غرایز لیبیدویی در راستای اُبژهها شکل گرفت.» همانطور که فروید ادامه میدهد، تمایز بین این دو گروه از غرایز با «معرفی مفهوم نارسیسیزم؛ یا به عبارت دیگر، ایدهای که لیبیدو بر خود ایگو متمرکز میشود» کنار گذاشته شد؛ اما با توجه به عبارت نقل شده، به نظر نمیرسد گامی کاملاً بنیادین در این راستا برداشته شده باشد که ادعا کند لیبیدو اساساً اُبژه–جو است، به ویژه اگر، همانطور که در مقاله قبلیام پیشنهاد کردم، باور کنیم که ایگو با اُبژهها شناسایی میشود[۶].
با وجود تمرکز روزافزونِ تحقیقات روانکاوی بر روابط اُبژهای، تئوری اصلی که لیبیدو در اصل لذت–جو است، و همراه با آن، این مفهوم که «مسیر فرآیندهای ذهنی به طور خودکار با «اصل لذت» تنظیم میشود، بدون تغییر باقی مانده است (فروید، ۱۹۲۰)[۷]. ماندگاری این دیدگاه مشکلات مختلفی را به وجود آورده است که در غیر اینصورت، راهحلهای آسانتری داشتند.
در میان این مسائل آنچه که از همه برجستهتر است، مسئلهای است که فروید در کتاب فراسوی اصل لذت (۱۹۲۲) قصد داشت برای آن راهحلی بیابد، به عبارت دیگر، چگونه این اتفاق میافتد که بیماران نوروتیک با سرسختی پایبند تجربیات دردناکشان هستند. توضیح دادن این پدیده با استفاده از اصل لذت دشوار بود، در نتیجه فروید از مفهوم «اجبار به تکرار»[۸] کمک گرفت. هرچند که اگر لیبیدو بدین صورت تلقی شود که در اصل اُبژه–جو است، نیازی نیست به این راهکار روی آورد؛ و در مقاله اخیر (۱۹۴۳) تلاش نمودم تا نشان دهم چگونه میتوان تمایل به پایبندی به تجربیات دردناک را از نظر روابط با اُبژههای بد توضیح داد. در همان مقاله همچنین سعی کردم نشان دهم چگونه میتوان با در نظر گرفتن کلیه پیامدهای روابط لیبیدویی با اُبژههای بد، از مشکلات موجود در مفهوم «غرایز مرگ» اولیه (در مقابل مفهوم تمایل پرخاشگرانه اولیه) اجتناب نمود.
در واقع، دیدگاه «روابط اُبژهای» که اکنون تصمیم دارم آن را انتخاب کنم، و تحت شرایط خاصی به من تحمیل شده است، در نتیجهی تلاش برای درک بهتر مسائل و مشکلات مطرح شدهی بیمارانی است که برخی گرایشات اسکیزوئید از خود نشان میدهند، یعنی گروهی از افراد که برای آنها روابط اُبژهای، مشکل خاصی را به وجود میآورد؛ و در اینجا، در پرانتز، جرات به خرج داده و این عقیده را بیان میکنم که تحقیقات روانکاوی، در مراحل بعدی، به دلیل توجه بیش از حد به مسائل افسردگی مالیخولیایی لطمه زیادی خورده است. با این حال، قبل از رسیدن به دیدگاه مذکور، بسیار تحت تاثیر محدودیتهای روانشناسی تکانه قرار داشتم، و تا حدودی نسبت به ارزش تبیینی (explanatory value) همه تئورهای مربوط به غریزه که در آنها با غرایز به گونهای رفتار میشود که گویا فینفسه (ذاتاً) وجود دارند، شکاک بودم. محدودیتهای روانشناسی تکانه به صورت کاملاً عملی، تاثیر قابل توجهی بر حوزه درمانی داشته است؛ زیرا، در حالی که آشکار کردنِ ماهیت «تکانهها» برای بیمار از طریق آنالیز و تحلیل دقیق، یک پیشنهاد است، اما برای اینکه بداند با این «تکانهها» چه کند، مسئله دیگری است. اینکه یک فرد باید با «تکانههایش» چه کند، مشخص است که مسئلهای مربوط به روابط اُبژهای است. البته به همان اندازه مسئلهای مرتبط با شخصیت خود بیمار است؛ اما (جدا از فاکتورهای سرشتی) خود مشکلات شخصیتی به روابط ایگو با اُبژههای درونی شدهاش– یا همانطور که من بنا به دلایلی که در ادامه مشخص خواهند شد، ترجیح میدهم بگویم، به روابط قسمتهای مختلف ایگو با اُبژههای درونی شده و با یکدیگر به عنوان اُبژهها بستگی دارند. در یک کلمه، «تکانهها» را نمیتوان جدا از ساختارهای درونروانی که به آنها انرژی میبخشند و روابط اُبژهای که این ساختارها را به وجود میآورند، در نظر گرفت؛ و همینطور «غرایز» را نمیتوان به شیوهای مفید، به عنوان چیزی بیش از فرمهای انرژی در نظر گرفت که پویایی این ساختارهای درونروانی را فراهم میآورند.
TADAEI / PRIVATE READING
ادامهٔ این مقاله برای اعضای ویژه است
بخش آغازین مقاله را مطالعه کردید. با اشتراک ویژه، متن کامل این مقاله و سایر نوشتههای اختصاصی تداعی در دسترس شما قرار میگیرد.
ادامهٔ مطالعه
مقالههای مرتبط با این نویسنده یا نظریهپرداز را دنبال کنید و پیشرفت مطالعهٔ خود را ببینید.
رونالد فربرن
- ۱واپسرانی و بازگشت اُبژههای بد | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۲ساختار درونروانی بر مبنای روابط اُبژهای | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۳آسیبشناسی روانی بازنگریشدهٔ روانپریشیها و رواننژندیها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۴عوامل اسکیزوئید در شخصیت | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۵روانرنجوریهای جنگ | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۶دربارهٔ ماهیت و اهداف درمان روانکاوانه | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۷روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۸اهمیت وضعیت ادیپی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۹واپسرانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپسرانی غیرمستقیم | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۰تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۱دوپارهسازی ایگو | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۲خلاصهای از تئوری روابط اُبژهای شخصیت | رونالد فربرن خواندهنشده
- ۱۳روابط اُبژهای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۴تنوع ایگوها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۵موضع اسکیزوئید | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۶روانشناسی ساختاری و واپسرانی ساختارها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۷روانشناسی تکانه و محدودیتهای آن | رونالد فربرنخواندهنشده
رونالد فربرن
- ۱واپسرانی و بازگشت اُبژههای بد | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۲ساختار درونروانی بر مبنای روابط اُبژهای | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۳آسیبشناسی روانی بازنگریشدهٔ روانپریشیها و رواننژندیها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۴عوامل اسکیزوئید در شخصیت | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۵خاستگاه و ماهیت «اُبژه» در نظریات کلاین و فِربِرنخواندهنشده
- ۶روانرنجوریهای جنگ | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۷دربارهٔ ماهیت و اهداف درمان روانکاوانه | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۸روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۹اهمیت وضعیت ادیپی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۰واپسرانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپسرانی غیرمستقیم | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۱تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۲دوپارهسازی ایگو | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۳خلاصهای از تئوری روابط اُبژهای شخصیت | رونالد فربرن خواندهنشده
- ۱۴رونالد فربرن کیست؟خواندهنشده
- ۱۵روابط اُبژهای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۶تنوع ایگوها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۷موضع اسکیزوئید | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۸روانشناسی ساختاری و واپسرانی ساختارها | رونالد فربرنخواندهنشده
- ۱۹روانشناسی تکانه و محدودیتهای آن | رونالد فربرنخواندهنشده