رفتن به محتوای اصلی
تداعی
شروع درمان

موضع اسکیزوئید | رونالد فربرن

۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۳ دقیقه مطالعه ۱,۶۲۰ کلمه
موضع اسکیزوئید | رونالد فربرن

شناسنامهٔ نوشته

اطلاعات اثر و انتشار

عنوان اصلی
Schizoid Position
نویسنده
رونالد فربرن
مترجم
تیم ترجمه‌ی تداعی
انتشار در
Psychoanalytic Studies of the Personality
تاریخ انتشار اثر
۱۹۵۲
تعداد کلمات
۱,۶۲۰ کلمه
زمان مطالعه
۱۳ دقیقه
پیوند ثابت این مقاله
متن مقالهمجلهٔ تداعی

اینکه تئوری فروید در مورد ساختار ذهنی تا حد زیادی مبتنی بر توجه به پدیده‌های مالیخولیایی است، به سختی از چشم خواننده‌ی کتاب ایگو و اید (۱۹۲۳)[۱] دور می‌ماند، اثری که شامل شرح کلاسیک تئوری است؛ و با توجه به مقاله‌اش با عنوان «سوگواری و مالیخولیا» (۱۹۱۷)[۲]، منطبق بر این واقعیت است که ما حلقه‌ی نهایی در این زنجیره‌ی اندیشه‌ را که در شرح مورد نظر به اوج خود رسیده است، پیدا خواهیم کرد. به همین ترتیب، از نظر ملانی کلاین و همکارانش، «موضع افسرده‌وار» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود. در اینجا باید اعتراف کنم که برایم دشوار است مطابقت چنین جایگاه مرکزی با موضع افسرده‌وار را با تجربیاتم انطباق دهم. البته انکار اهمیت موضع افسرده‌وار در افرادی که مبتلا به افسردگی واقعی هستند، یا در واقع، افرادی که از نوعی افسردگی رنج می‌برند، بیهوده است. با این حال، تا آنجا که من تجربه کرده‌ام، چنین افرادی نسبت قابل توجهی از مراجعین روانکاو را تشکیل نمی‌دهند، اگرچه در شیوه معمول روانپزشکی کاملاً رایج هستند. تا جایی که به روند معمول بیماران مربوط است، آنها بیشتر به حالات اضطراب، علائم سایکوتیک، و مشکلات شخصیتی مبتلا هستند، به نظر من جایگاه مرکزی در اکثریت قریب به اتفاق کسانی که درمان تحلیلی را شروع کرده و ادامه می‌دهند، بیش از افسردگی، مربوط به اسکیزوئید است.

در این مرحله لازم می‌دانم که به تمایزی که پیش از این (۱۹۴۱)، بین تاثیر مالیخولیایی «افسردگی» و «احساس بیهودگی» که آن را به عنوان ویژگی اسکیزوئید مورد ملاحظه قرار دادم، اشاره کنم. از نظر مشاهده‌گر، آنقدر شباهت سطحیِ کافی بین این دو تاثیر وجود دارد تا ایجاد تمایز در بسیاری از موارد دشوار باشد، خصوصاً، از آنجا که فرد اسکیزوئید معمولاً خودش را «افسرده» توصیف می‌کند؛ در نتیجه، اصطلاح آشنای «افسرده» غالباً در شیوه بالینی برای بیمارانی که در اصل از احساس بیهودگی رنج می‌برند، به کاربرده می‌شود. به این ترتیب ممکن است در طبقه‌بندی اشتباه پیش آید، و در نتیجه تعدادی از بیماران با علائم نِوروز متعلق به نوع افسردگی در نظر گرفته شوند، در حالی که آنها در واقع به گروه اسکیزوئید تعلق دارند. هرچند، صرف‌نظر از منبع سردرگمی، برای موضع اسکیزوئید بنیادی ((basic schizoid position، عدم توجه به بیماران «نوروتیک» امری عادی است که به دلیل قدرت دفاعی بیمار نوروتیک و برجستگی علائم نِوروز (به عنوان مثال، هیستریک) در تصویر بالینی است.

با این حال، با در نظر گرفتنِ مواردی که ژانه[۳] در توضیح مطالبی بیان می‌کند که بر همان مبنا مفهوم هیستری را به عنوان یک وجه بالینی تنظیم کرده است، به سختی می‌توان از این نتیجه‌گیری اجتناب کرد که تعداد زیادی از افرادی که خصوصیات اسکیزوئید را به طرز چشمگیری نشان داده‌اند؛ و در واقع ممکن است تصور شود که اگر در یک کلینیک روانپزشکی مدرن پذیرش شوند، نسبت قابل توجهی از آنها عملاً به عنوان اسکیزوفرنیک صریح تشخیص داده می‌شوند. در اینجا باید اضافه شود که تحقیقات شخصی من در مورد بیمارانی که علائم هیستریک دارند، جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارند که هر قدر پدیده‌های گسست «هیستری» شامل دوپاره‌سازیِ ایگو باشند، از لحاظ بنیادی با آنچه که به واژه‌ی «اسکیزوئید» معنای ریشه‌‌‌ی لغت ((etymological significance خود را منتقل می‌کند، یکسان هستند.

در این مرحله یادآوری این نکته مناسب به نظر می‌رسد که اولین تحقیقات فروید در حوزه‌ی آسیب‌شناسی روانی تقریباً به صورت انحصاری مربوط به پدیده‌های هیستریک (و نه مالیخولیایی) بود، و بر این اساس، آن تئوری و شیوه روانکاوی که در ابتدا بنا نهاده شدند، شکل گرفتند. اگر جایگاه مرکزی که پدیده‌های هیستریک در ابتدا در تحقیقات فروید داشتند، حفظ می‌شد، بی‌تردید روند تکاملیِ تئوری روانکاوی، مسیر متفاوتی را دنبال می‌کرد؛ می‌توان حدس زد اهمیتی که متعاقباً برای موضع افسرده‌وار در نظر گرفته شد، تا حدود زیادی متعلق به وضعیت اسکیزوئید بود. البته این امر زمانی اتفاق افتاد که فروید از مطالعه‌ی واپس‌رانی‌شده (repressed) به مطالعه‌ی عامل واپس‌رانی روی آورد و مشکلات مالیخولیا شروع به برکناریِ مشکلات هیستری از موقعیت مرکزی خود کردند و تاکنون نیز آن جایگاه را اشغال کرده‌اند. با در نظر گرفتن (الف) ارتباط نزدیکی که به نظر می‌رسد بین گناه و واپس‌رانی وجود دارد، از یک طرف، و (ب) برجستگی قابل‌توجهی که گناه در حالت مالیخولیایی به خود می‌گیرد، از طرف دیگر، درک این مسئله دشوار نخواهد بود. با وجود این، مطمئناً تئوری فروید در مورد سوپر-ایگو تلاشی برای ردیابیِ پیدایش گناه و تحریک واپس‌رانی تا رسیدن به یک منبع مشترک در وضعیت ادیپی است. این واقعیت موجب ناسازگاری جدی بین دیدگاه‌های فروید در مورد منشاء واپس‌رانی و تئوری «مرحله‌ای» آبراهام در مورد رشد و توسعه لیبیدویی می‌شود؛ زیرا، در حالی که فروید از طریق ایده‌ی وضعیت ادیپی، به دنبال علت اساسی واپس‌رانی بود، که اساساً به عنوان یک وضعیت تناسلی در نظر می‌گرفت، اما توضیح وی در مورد منشاء سوپر–ایگو، که آن را محرک واپس‌رانی می‌دانست، بر حسب وضعیت دهانی تصور شده است، یعنی بر طبق تئوری «مرحله‌ای»، وضعیتی مشابه با مرحله‌ای که لزوماً باید پیش‌‌تناسلی باشد.

البته ملانی کلاین متوجه شده است که منشاء وضعیت ادیپی در مراحلی بسیار زودتر از آنچه که در گذشته تصور می‌شد، وجود دارد. بر این اساس، باید بدین‌صورت تفسیر شود که راه‌حل وی برای این مشکل با نادیده گرفتن تئوری «مرحله‌ای» به دست آمده است. من قبلاً این تئوری را مورد انتقاد دقیق قرار داده‌ام (۱۹۴۱). همزمان قصد دارم به دنبال منبع واپس‌رانی، نه تنها فراتر از نگرش دستگاه تناسلی، بلکه فراتر از وضعیت ادیپی، و حتی فراتر از سطحی باشم که در آن سوپرایگو مستقر شده است. بنابراین، نه تنها در جای دیگر تلاش کردم (۱۹۴۳) تا نشان دهم که منشاء واپس‌رانی در درجه اول، دفاع در برابر اُبژه‌های درونی شده‌ی «بد» است (نه در برابر «تکانه‌ها»، خواه زنای با محارم در مفهوم تناسلی، یا طور دیگری باشد، بلکه گناه نیز در واقع ناشی از نوعی دفاع بیشتر در برابر شرایطی است که شامل اُبژه‌های درونی شده بد است. بر طبق این دیدگاه، احساس گناه ناشی از این اصل است که کودک این موضوع را قابل تحمل‌تر می‌داند (یعنی از نظر اخلاقی) که خودش را به طور مشروط بد قلمداد کند تا اینکه بخواهد والدینش را بدون قید و شرط (یعنی از نظر لیبیدویی) بد در نظر بگیرد. برای توصیف فرآیندی که به موجب آن، تغییر از نگرش دوم به نگرش قبلی صورت می‌گیرد، من اصطلاح «دفاع اخلاقی»[۴] را معرفی کردم؛ و طبق دیدگاه من، فقط در نمونه «دفاع اخلاقی» است که سوپرایگو برقرار می‌شود[۵]. بر این اساس، ایجاد سوپرایگو نشان‌دهنده‌ی دستیابی به سطح جدیدی از سازمان‌دهی ساختاری است، که در زیر آن، سطح قدیمی پابرجاست. بنابراین، به نظر من، در زیر آن سطحی که ایگوی مرکزی خودش را در مواجهه با سوپرایگو، به عنوان یک اُبژه درونی با اهمیت اخلاقی[۶] می‌بیند، سطحی قرار دارد که در آن، قسمت‌هایی از ایگو خودشان را در مواجهه با اُبژه‌های درونی می‌یابند که در واقع تهی از اهمیت اخلاقی نیستند، بلکه از دیدگاه لیبیدوییِ ایگوی مرکزی،  بدون قید و شرط بد هستند، خواه در نقش یک اُبژه محرک یا یک اُبژه طردکننده (rejecting) باشند (آزاردهنده‌های درونی از یک نوع یا نوع دیگر). بنابراین، در حالی که پدیده‌ی اصلیِ افسردگی مالیخولیایی را می‌توان به عنوان دریافت‌ توضیحات نسبتاً رضایت‌بخش در سطح سوپرایگو در نظر گرفت، اما برخی از پدیده‌های همراه، به این راحتی توضیح داده نمی‌شوند.

TADAEI / PRIVATE READING

ادامهٔ این مقاله برای اعضای ویژه است

بخش آغازین مقاله را مطالعه کردید. با اشتراک ویژه، متن کامل این مقاله و سایر نوشته‌های اختصاصی تداعی در دسترس شما قرار می‌گیرد.

فقط مطالعهٔ آنلاین · دانلود فایل نیازمند خرید جداگانه است.
مسیر مطالعه در تداعی

ادامهٔ مطالعه

مقاله‌های مرتبط با این نویسنده یا نظریه‌پرداز را دنبال کنید و پیشرفت مطالعهٔ خود را ببینید.

از همین نویسنده

رونالد فربرن

۱۷ مقاله در این مجموعهاز قدیمی‌ترین به جدیدترین
پیشرفت مطالعه۰ از ۱۷
  1. ۱۲۴ بهمن ۱۴۰۰روانشناسی تکانه و محدودیت‌های آن | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  2. ۲۷ اسفند ۱۴۰۰روانشناسی ساختاری و واپس‌رانی ساختارها | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  3. ۳مقالهٔ فعلیموضع اسکیزوئید | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  4. ۴۱۷ فروردین ۱۴۰۱تنوع ایگوها | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  5. ۵۳۱ فروردین ۱۴۰۱روابط اُبژه‌ای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  6. ۶۵ اردیبهشت ۱۴۰۱خلاصه‌ای از تئوری روابط اُبژه‌ای شخصیت | رونالد فربرن خوانده‌نشده
  7. ۷۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱دوپاره‌سازی ایگو | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  8. ۸۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  9. ۹۲۳ شهریور ۱۴۰۲واپس‌رانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپس‌رانی غیرمستقیم | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  10. ۱۰۳۰ آبان ۱۴۰۲اهمیت وضعیت ادیپی | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  11. ۱۱۲۱ آذر ۱۴۰۲روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  12. ۱۲۶ خرداد ۱۴۰۴دربارهٔ ماهیت و اهداف درمان روان‌کاوانه | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  13. ۱۳۱۵ تیر ۱۴۰۴روان‌رنجوری‌های جنگ | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  14. ۱۴۱۷ مرداد ۱۴۰۵عوامل اسکیزوئید در شخصیت | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  15. ۱۵۱۴ شهریور ۱۴۰۵واپس‌رانی و بازگشت اُبژه‌های بد |‌ رونالد فربرنخوانده‌نشده
  16. ۱۶۴ مهر ۱۴۰۵ساختار درون‌روانی بر مبنای روابط اُبژه‌ای | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  17. ۱۷۱۳ مهر ۱۴۰۵آسیب‌شناسی روانی بازنگری‌شدهٔ روان‌پریشی‌ها و روان‌نژندی‌ها | رونالد فربرنخوانده‌نشده
پس از پایان مطالعه، می‌توانید این مقاله را در مسیر خود ثبت کنید.
پایان این نوشتهبازگشت به آغاز ↑