skip to Main Content
روش روانکاوی فروید

روش روانکاوی فروید

روش روانکاوی فروید

روش روانکاوی فروید

عنوان اصلی: Freud's Psycho-Analytic Procedure
نویسنده: جیمز استریچی
انتشار در: ویراست استاندارد تمام آثار روانشناختی زیگموند فروید
تاریخ انتشار: 1904
تعداد کلمات: 2226
تخمین زمان مطالعه: 15 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

روش روانکاوی فروید

روش خاص رواندرمانی که فروید طبق آن عمل کرده و آن را تحت عنوان «روانکاوی» توصیف می‌کند، حاصل چیزی است که به عنوان روش «کاتارتیک (cathartic)» شناخته می‌شد و توسط او با همکاری جوزف بروئر در مطالعاتی در باب هیستری (۱۸۹۵) مورد بحث قرار گرفت. این درمان کاتارتیک کشف بروئر بود، و ده سال قبل توسط او برای درمان موفقیت‌آمیز یک بیمار زن مبتلا به هیستری مورد استفاده قرار گرفته بود، که در طی آن، او بینشی را در خصوص بیماری‌زایی (pathogenesis) علایم بیمار کسب کرده بود. فروید به دنبال یک پیشنهاد شخصی از سوی بروئر، این روش را بررسی کرده و آن را روی تعداد قابل توجهی از بیماران آزمایش کرد.
فرض روش درمانی کاتارتیک این بود که می‌توان بیمار را هیپنوتیزم کرد، و این روش مبتنی بود بر بسط هشیاری که تحت هیپنوتیزم رخ می‌دهد. هدف این درمان حذف سیمپتوم آسیب‌شناختی بود، و به وسیله تحریک بیمار به بازگشت به حالت روانی‌ای که علامت برای اولین بار در آن ظاهر شده بود، به این هدف دست می‌یافت. با انجام این کار، خاطرات، افکار و تکانه‌هایی که پیش از این از هشیاری خارج شده بودند، در ذهن هیپنوتیزم شده‌ی بیمار پدیدار می‌شدند؛ و به محض این که او این موارد را با پزشک، و با دستیابی به ابراز شدید هیجانات، مرتبط می‌نمود، بر سیمپتوم غلبه کرده و از بازگشت آن جلوگیری می‌شد. این تجربه، که می‌توانست به طور منظم تکرار شود، توسط این نویسندگان در مقاله مشترک‌شان، نشانگر این امر که علائم جای فرایندهای سرکوب شده‌ای که به هشیاری نرسیده‌اند را می‌گیرند، در نظر گرفته شد، یعنی، این حاکی از یک دگرگونی (تبدیل) در این فرایندها است. آن‌ها اثربخشی درمان خود را ناشی از تخلیه آنچه پیش از این، به عبارتی، عاطفه «خفه شده»‌ی متصل به کنش‌های ذهنی سرکوب شده بود، می‌دانستند (برون‌ریزی هیجانی). اما در عمل الگوی ساده عملیات درمانی تقریبا همیشه به واسطه این وضعیت که تنها یک تاثیر (تروماتیک) مجزا وجود نداشت بلکه در اکثر موارد مجموعه‌ای‌ از تاثیرات –که به راحتی قابل بررسی نبود- وجود داشت که در ایجاد سیمپتوم مشارکت داشتند، پیچیده می‌شد.
ویژگی اصلی روش کاتارتیک، بر خلاف همه روش‌های دیگری که در رواندرمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند، این واقعیت است که اثربخشی درمانی آن در یک بازداری تلقین شده از سوی پزشک نهفته نیست. بلکه انتظار بر آن است که به محض این که عملیات، مبتنی بر فرضیات خاصی در خصوص مکانیسم‌های روانی، در منحرف ساختن سیر فرایندهای ذهنی از کانال سابق‌شان، که در شکل‌گیری سیمپتوم راهی را برای ابراز خود یافته بودند، به موفقیت برسد سیمپتوم‌ها ناپدید خواهند شد.
تغییراتی که فروید در روش درمانی کاتارتیک بروئر ایجاد کرد در ابتدا تغییراتی در تکنیک بودند؛ با این حال منجر به یافته‌های تازه شده و در نهایت یک مفهوم متفاوت اما نه متضاد را برای فرایند درمانی ایجاب کردند.
روش کاتارتیک پیش از این از تلقین دست کشیده بود؛ فروید یک قدم جلوتر رفته و هیپنوتیزم را نیز رد کرد. در حال حاضر او بیمارانش را به این شکل درمان می‌کند. بدون اعمال هیچ گونه نفوذ دیگری، او بیمار را دعوت می‌کند تا روی یک کاناپه، در آسایش دراز بکشد، خودش نیز روی یک صندلی پشت بیمار خارج از میدان دید او می‌نشیند. او حتی از بیمار نمی‌خواهد که چشم‌هایش را ببندد، و از هرگونه لمس بیمار، و نیز هر روشی که ممکن است یادآور هیپنوتیزم باشد، پرهیز می‌کند. بنابراین جلسه درمانی همچون مکالمه‌ای میان دو نفر ادامه می‌یابد که به اندازه کافی بیدار هستند، اما یکی از آن‌ها، استفاده از عضلات و هر تاثیر حسی مزاحمی که ممکن است توجه او را از فعالیت ذهنی خود منحرف سازد رها کرده است.
همانطور که همگی می‌دانیم، چون هیپنوتیزم شدن یا نشدن به تصمیم بیمار وابسته است و فرقی ندارد که پزشک چه مهارتی داشته باشد، و چون تعداد زیادی از بیماران روان‌نژند نمی‌توانند به هیچ روشی هیپنوتیزم شوند، این نتیجه حاصل می‌شود که با صرف نظر کردن از هیپنوتیزم، قابلیت اجرای این درمان برای تعداد نامحدودی از بیماران محقق می‌شود. از سوی دیگر، بسط هشیاری، که دقیقاً محتوای روانی خاطرات و تصاویر، که به کمک آن‌ها دگرگونی علایم و آزاد شدن عواطف حاصل می‌شد، را برای پزشکان فراهم می‌آورد، حالا از بین رفته بود. تازمانی که جایگزینی برای این عنصر حذف شده ایجاد نشود، هرگونه تاثیر درمانی، غیر ممکن خواهد بود.
فروید این جایگزین –که جایگزین کاملا رضایت‌بخشی بود- را در «تداعی‌های» بیمارانش یافت؛ یعنی، در افکار غیرارادی (که اغلب به عنوان عناصر مزاحم در نظر گرفته شده و بنابراین معمولاً به فراموشی سپرده می‌شوند) که در اغلب موارد تداوم یک روایت زنجیروار را در هم می‌شکنند.
به منظور دسترسی به این اندیشه‌ها و تداعی‌ها، او از بیماران می‌خواهد که در آنچه می‌گویند، «خودشان را رها کنند»، «همان کاری که در یک مکالمه که در آن کاملا بی‌ارتباط و بی‌هدف، حرف‌های بی سر و ته می‌زنید، انجام خواهید داد». پیش از این که از بیمار شرحی مفصل از تاریخچه‌اش را بخواهد، اصرار می‌ورزد که هر چه به ذهن‌شان آمد را بگویند، حتی اگر فکر کنند بی‌اهمیت یا بی‌ارتباط یا مهمل است؛ او بر عدم حذف هرگونه فکر یا اندیشه از داستان بیمار، به این دلیل که بیان آن می‌تواند برای آن‌ها شرم‌آور یا آزارنده باشد، تاکید ویژه‌ای دارد. فروید به هنگام جمع‌آوری این محتوا، که در غیر اینصورت اندیشه‌های نادیده گرفته شده بودند، مشاهداتی صورت داد که به عامل تعیین‌کننده کل نظریه او تبدیل شدند. در حافظه بیمار وقفه‌هایی پدیدار می‌شود، حتی زمانی که او مورد خودش را شرح می‌دهد: پیش‌آمد‌های واقعی فراموش شده‌اند، ترتیب زمانی به هم خورده، یا ارتباط‌های علت و معلولی در هم شکسته‌اند، همراه با نتایج غیرمفهوم. تاریخچه هیچ بیمار روان‌نژندی از نوعی یادزدودگی خالی نیست. مشاهده شده است که اگر بیمار تشویق شود تا به واسطه توجه بیشتر، این وقفه‌ها را پر کند، همه اندیشه‌هایی که به ذهن او خطور می‌کنند، با همه تدابیر بحرانی ممکن پس زده می‌شوند، تا جایی که در نهایت وقتی آن خاطره واقعاً باز می‌گردد او احساس ناآسودگی مثبت را تجربه می‌کند. فروید بر اساس این تجربه نتیجه‌گیری می‌کند که یادزدودگی‌ها نتیجه فرایندی هستند که او آن را «واپس‌رانی» می‌نامد و انگیزه آن را در احساس نالذتی می‌یابد. به گفته او نیروهای روانی‌ای که موجب این واپسرانی می‌شوند را می‌توان در «مقاومتی» که علیه بازیابی این خاطرات فراموش شده فعالیت می‌کند، تشخیص داد.
عامل مقاومت تبدیل به یکی از سنگ بناهای نظریه او شده است. او اندیشه‌هایی که در حالت عادی به هر بهانه‌ای پس زده می‌شوند –همچون مواردی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم– را مشتقات پدیده روانی واپسرانی شده (افکار و تکانه‌ها) می‌داند، که به واسطه مقاومت در برابر بازسازی آن‌ها، تحریف شده‌اند.
هرچه مقاومت شدیدتر باشد، تحریف بیشتر خواهد بود. ارزش این افکار غیرارادی برای فن بالینی در رابطه آن با محتوای روانی واپس‌رانی شده نهفته است. اگر فرد روشی را در اختیار داشته باشد که رسیدن به محتوای واپس‌رانی شده را از طریق این تداعی‌ها، و رسیدن به محتوای تحریف شده را از طریق این تحریف‌ها، ممکن سازد، آنگاه آنچه پیش از این در حیات ذهنی، ناهشیار بود را می‌توان حتی بدون هیپنوتیزم، در دسترس هشیاری قرار داد.
فروید بر همین اساس، هنر تعبیر را بنا نهاده است که، به نوعی، وظیفه استخراج فلز خالص افکار واپس‌رانی شده را از سنگ معدن اندیشه‌های غیرارادی برعهده می‌گیرد. این کار تعبیر نه تنها برای اندیشه‌های بیمار بلکه برای رویاهای او نیز به کار برده می‌شود، که مستقیم‌ترین مسیر را برای شناخت ناهشیار، اعمال غیرارادی و نیز هدفمند بیمار (کنش‌های سیمپتوماتیک) و اشتباهاتی که در زندگی روزمره مرتکب می‌شود (لغزش‌های زبانی، اعمال ناشیانه و غیره)، می‌گشاید. جزئیات این فنِ تعبیر یا ترجمه هنوز توسط فروید منتشر نشده است. بر اساس اشارات وی، این فنون شامل تعدادی قاعده در این خصوص هستند که محتوای ناهشیار چگونه باید بر مبنای تداعی‌ها بازسازی شود، و نیز دستورالعمل‌هایی در این باره که چگونه بدانیم قطع شدن جریان اندیشه‌های بیمار به چه معناست، و همچنین تجربیات مهم‌ترین مقاومت‌های معمول که در سیر چنین درمان‌هایی پدیدار می‌شوند. کتابی قطور به نام تعبیر رویاها، که توسط فروید در سال ۱۹۰۰ منتشر شد را می‌توان پیش‌درآمدی بر سرآغاز فن او دانست.
بر مبنای این نکات در خصوص فن روش روانکاوی، می‌توان نتیجه گرفت که مبدع آن برای خویش دردسر بیهوده ایجاد کرده و در رها کردن روش هیپنوتیزم دچار اشتباه شده است. با این حال، در وهله اول، فن روانکاوی، وقتی فرد آن را بیاموزد، در عمل بسیار راحت‌تر از چیزی است که از توصیفات آن برداشت می‌شود؛ و، دوما، هیچ روش دیگری وجود ندارد که به این هدف مطلوب ختم شود، بنابراین راه سخت هنوز کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به مقصد است. ایرادی که به هیپنوتیزم وارد است این است که مقاومت را پنهان ساخته و به همین دلیل بینش پزشک را به بازی نیروهای روانی، خدشه‌دار می‌کند. هیپنوتیزم مقاومت را از میان برنمی‌دارد بلکه تنها از آن می‌گریزد و بنابراین حاصل آن تنها اطلاعات ناکامل و موفقیت درمانی گذرا است.
تکلیفی که روش روانکاوی به دنبال اجرای آن است را شاید بتوان به شیوه‌های دیگر فرمول‌بندی کرد، هرچند که در اساس همتراز خواهند بود. برای مثال می‌توان به این شیوه بیان کرد که: وظیفه درمان حذف یادزدودگی‌هاست. زمانی که همه وقفه‌ها در حافظه پر شوند، و کلیه تولیدات معمایی حیات ذهنی شفاف‌سازی شوند، تداوم و حتی آغاز مجدد بیماری غیرممکن می‌شود. این قاعده ممکن است به این صورت نیز بیان شود: کلیه واپس‌رانی‌ها باید خنثی شوند. آنگاه بیماری روانی مشابه بیماری‌ای می‌شود که در آن کلیه یادزدودگی‌ها حذف شده‌اند. یک فرمول‌بندی دیگر از این هم فراتر می‌رود: تکلیف متشکل است از قرار دادن ناهشیار در دسترس هشیاری، که به واسطه غلبه بر مقاومت‌ها حاصل می‌گردد. اما باید به یاد داشته باشیم که وضعیت ایده‌آلی همچون این مورد، حتی در حالت نرمال نیز موجود نیست، و علاوه بر این، به ندرت امکان اجرای درمان تا نقطه‌ای نزدیک به آن وجود دارد. درست همانطور که سلامت و بیماری در اساس با یکدیگر متفاوت نیستند بلکه تنها به واسطه یک مرز کمی، که در عمل قابل تشخیص است، از یکدیگر جدا شده‌اند، هدف درمان نیز هرگز چیزی نخواهد بود جز بهبودی عملی بیمار، بازگردانی توانایی او برای داشتن یک زندگی فعال و ظرفیت او برای لذت بردن. در درمانی که ناکامل است یا در آن موفقیت کامل نیست، فرد می‌تواند در هر حال به پیشرفت قابل توجهی در وضعیت ذهنی عمومی دست یابد، در حالی که سیمپتوم‌ها (هرچند اکنون برای بیمار اهمیت کمتری دارند) به وجود خود ادامه می‌دهند بدون آن که به او برچسب بیمار بودن بزنند.
روش درمانی، جدا از اصلاحات ناچیز، برای همه تصاویر بالینی متنوعی که ممکن است در هیستری وجود داشته باشد، و همه اشکال روان‌نژندی وسواسی، به همان شکل باقی می‌ماند. با این حال، این بدان معنی نیست که این روش می‌تواند کاربست نامحدود داشته باشد. طبیعت روش روانکاوی دربردارنده موارد کاربرد و منع کاربرد در ارتباط با فردی که تحت درمان قرار می‌گیرد و نیز در ارتباط با تصویر بالینی است. موارد روان‌رنجوری‌های مزمن بدون هیچ‌گونه سیمپتوم خشونت‌آمیز یا خطرناک مطلوب‌ترین‌ها برای روانکاوی هستند: از این رو همه گونه‌های روان‌نژندی وسواسی، تفکر و کنش وسواسی، و موارد هیستری که در آن فوبیاها و ضعف اراده (aboulia) مهم‌ترین نقش را بازی می‌کنند؛ علاوه بر این، کلیه تظاهرات بدنی هیستری هنگامی که همچون آنورکسیا (anorexia) مستلزم اقدام بی‌درنگ برای حذف سریع سیمپتوم‌ها نباشند در درجه اول قرار دارند. در موارد حاد هیستری، صبر برای رسیدن به یک مرحله آرام‌تر ضرورت خواهد یافت؛ در کلیه موارد زمانی که فرسودگی عصبی بر تصویر بالینی غلبه کند، باید از درمانی که خودش مستلزم تلاش است، تنها بهبودی آهسته‌ای را به همراه دارد و نمی‌تواند در مدت کوتاه پایداری سیمپتوم‌ها را به حساب آورد، پرهیز شود.
هر کسی که بخواهد از روانکاوی بهره ببرد، لازم است شایستگی‌های گوناگونی داشته باشد. در ابتدا، فرد باید از قابلیتِ داشتن شرایط نرمال روانی برخوردار باشد؛ در دوره‌های کنفزیون یا افسردگی ملانکولیک هیچ کاری نمی‌شود کرد حتی در موارد هیستری. علاوه بر این، درجه خاصی از هوش طبیعی و رشد اخلاقی از وی انتظار می‌رود؛ اگر پزشک مجبور باشد با یک شخصیت فاقد ارزش دست و پنجه نرم کند، به زودی علاقه‌ای را که امکان ورود عمیق به حیات ذهنی بیمار را فراهم می‌ساخت، از دست خواهد داد. نقص‌های عمیق شخصیت، خصیصه‌هایی که واقعا سازه‌بندیِ رو به انحطاط دارند، خود را طی درمان به عنوان منابع مقاومتی نشان می‌دهند که به ندرت امکان غلبه بر آن‌ها وجود دارد. بدین لحاظسازه‌بندی بیمار محدودیت کلی برای اثر درمانی روانکاوی را معین می‌سازد. اگر سن بیمار در حدود پنجاه سال باشد شرایط برای روانکاوی نامطلوب خواهد شد. حجم محتوای روانی دیگر قابل مدیریت نیست؛ زمان لازم برای بهبودی بیش از حد طولانی است، و توانایی خنثی کردن فرایندهای روانی رو به زوال می‌گذارد.
علی رغم کلیه این محدودیت‌ها، تعداد افرادی که مناسب درمان روانکاوی هستند به طور خارق‌العاده ای زیاد است و گستره‌ای که در حوزه قدرت‌های درمانی برخاسته از این روش جای می‌گیرد، به گفته فروید، بسیار قابل توجه است. فروید برای یک درمان موثر، دوره‌های زمانی طولانی، از شش ماه تا سه سال را لازم می‌داند؛ با این حال به ما اطلاع می‌دهد که تا زمان حاضر، به واسه شرایط متنوعی که به راحتی می‌توان حدس زد، اغلب اوقات تنها قادر به امتحان کردن درمانش روی موارد بسیار وخیم بوده است: بیمارانی که بعد از سال‌های دراز بیماری نزد او آمده بودند، در حالی که کاملا از کار افتاده شده بودند، و پس از آنکه از انواع درمان‌ها ناامید شده بودند، به عنوان آخرین چاره به روشی متوسل شده بودند که نوین بود و با شک و شبهه‌های بسیاری مواجه شده بود. در موارد کمتر وخیمِ بیماری، مدت زمان درمان ممکن است بسیار کوتاه‌تر شده و در راستای پیشگیری در آینده، به موفقیت‌های بسیار بزرگی می‌توان دست یافت.

این مقاله با عنوان «freuds-psycho-analytic-procedure» در ویراست استاندارد تمام آثار روانشناختی زیگموند فروید منتشر شده و توسط تیم تداعی ترجمه و در تاریخ ۱۳ تیر ۱۴۰۰ در بخش آموزش وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.
0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search
error: این محتوا محافظت‌شده است.