فانتزی و دگرگونیهای آن: نگاه فرویدی معاصر
فانتزی و دگرگونیهای آن: نگاه فرویدی معاصر
حال که بیش از نیم قرن از مجادلات فروید-کلاین گذشته است (منقول در کینگ و اشتاینر، ۱۹۹۱) با نگاهی به گذشته میتوان دریافت که مجادلاتی که اکنون در جامعه بریتانیایی حاکم است تا چه اندازه از آن زمان متفاوت است، هرچند به یک معنا مجادلات فعلی مشتقاتی از تعارضات گذشته است. در بیش از ۵۰ سال گذشته گروههای مختلفی در جامعه روانکاوی بریتانیا بر یکدیگر تاثیر گذاشتهاند. شکی نیست که چنین عزمی برای زایایی و شکوفایی متقابل، نخست برآمده از گفتگوهای نظاممند در باب دادههای بالینی و سپس و در مرحلهٔ بعدی در باب جزئیات مهم در نظریه روانکاوی است.
از این رو در طول این سالیان برای بسیاری از اعضای گروه فرویدیهای معاصر اهمیت تاثیرات درونی ابتدایی بر تحول کودک، وجود فانتزیهای انتقال، اضطرابها و مقاومتها از آغاز تحلیل و نیاز به تعبیر این موارد اهمیت بیشتری یافته است. در همین رابطه درک فرایند فرافکنی و بیرونیسازی در انتقال نیز به شکل قابل توجهی مورد تائید قرار گرفته است. به همین شکل در گروه کلاینی شاهد کاهش تاکید بر تعبیرات زودهنگامِ اضطرابهای عمیق هستیم، آنطور که الیزابت سپیلیوس (۱۹۸۸) اشاره کرده است، تاکید بر ویرانگری کاهش یافته و از زبان زمخت اُبژه جزئی استفاده کمتری میشود.
بر فهرست تغییراتی که سپیلیوس ذکر کرده است میتوانیم تلقی خودمان را نیز اضافه کنیم. مثلاً اینکه مفاهیم مکانیسمهای دفاعی (که در تقابل با فانتزیهای دفاعی قرار دارد) و مقاومت در ارائههای کلاینی در حال افول است و در مقابل در نوشتههای اعضای گروههای فرویدی معاصر و مستقل نیز میتوان ردپای همانندسازی فرافکنانه را مشاهده کرد. نظریههای روابط اُبژه در گروه آنالیستهای مستقل به طور قطع بر نحوه فکر بسیاری از اعضای گروه فرویدیهای معاصر تاثیر گذاشته است. حال دیگر این نکته قبول عام یافته است که نگاه روانکاوانه به انگیزهها را نمیتوان به سادگی به رانههای جنسی و پرخاشگری و مشتقات آنها فروکاست و ارتباط میان انگیزهی آگاه و ناآگاه و پیوند آن با اُبژه اهمیتی فزاینده به خود گرفته است.
آثار دونالد وینیکات تاثیر عمیقی بر تفکر فرویدی از تحول کودک و روابط مادر و کودک داشته است. اگر چه نمیتوانیم درباره تاثیر فرویدیهای معاصر و کلاینیها بر آنالیستهای مستقل نظر دهیم اما شکی نداریم که تاثیرات مهمی وجود داشته است. دلیل ما بر این نظر این است که گروه مستقل شامل آنالیستهایی است که هر کدام از آنها آرزوی استقلال از یکی از این دو گروه را داشتهاند و در نتیجه دیدگاههای اعضایشان بسیار متنوع است. بااینهمه، بهرغم همهٔ این تغییرات تفاوتهای بنیادین میان این گروهها به قوت خود باقی است. اگرچه در آنچه پس از این خواهد آمد عمدتاً به زبان نظری به این تفاوتها خواهیم پرداخت، با اینهمه این تفاوتها در میان ما همچنان بازتابدهنده تفاوتهای مهم در رویکرد است که در نظریه و تکنیک نیز خود را نشان میدهد.
در همایشی که در انجمن بریتانیایی در تاریخ ۱۳ ژانویه ۱۹۴۳ به عنوان بخشی از «مباحث جنجالی» برگزار شد، سوزان آیزاکس مقاله خود را با عنوان «ذات و کارکرد فانتزی» ارائه داد (کینگ و اشتاینر، ۱۹۹۱). همانطور که شنیدیم، او در این مقاله به گسترش معنای «فانتزی» در طول سالهای قبل اشاره کرد. او چنین نتیجه گرفت که «اصطلاح روانکاوانه فانتزی به محتواهای روانی ناآگاهی اشاره دارد که به ندرت و یا هرگز به آگاهی بدل میشوند» و مفهوم فانتزی ناآگاه را بیش از پیش گسترش داد تا به شکل عملی چندین محتوای ذهنی ناآگاه را که هم قابل شناخت و هم غیرقابل شناخت است، در برگیرد. گسترشی که نقطه مرکزی مخالفتها در مباحثات جنجالی بود. همانطور که آنه هایمن در ارائهی جامع و خوبش در کنفرانس نشان داده است (هایمن، ۱۹۹۴) گسترش مفاهیم روانکاوی ورای معنای اصلیشان رخدادی معمول در تاریخ روانکاوی است و این در پیشرقت اندیشه روانکاوی کارکردی مفید داشته است. چنین مفاهیمی را میتوان «انعطاف پذیر» دانست، اما مفاهیم منعطف را تنها تاجایی میتوان گسترش داد که پاره نشوند. در نگاه ما در رابطه با فانتزی ناآگاه چنین چیزی رخ داده است که موجب مشکلات مفهومی و بالینی چندی شده است. در اینجا تلاش میکنیم تا به چند نکته از آنها اشاره کنیم. ما باید درباره نقش و عملکرد فانتزیهای آگاه یا رویای روز در زندگی روانیمان آگاه باشیم اما مفهوم فانتزی ناآگاه باتوجه به معنای اصطلاح «ناآگاه» ابهام زیادی دارد.
در نظریهٔ توپوگرافیک فروید از ذهن، تمایزی جدی میان نظام پیشآگاه و ناآگاه برقرار شده است. در حالی که نظام ناآگاه حاوی آرزوهای لیبیدویی کودکی است که سرکوب شده است و در معرض عملکرد فرایند اولیه قرار دارد، پیشآگاه را از زاویه دید متفاوتی باید نگریست. به علاوه اگرچه پیشآگاه به عنوان انباری از افکار، آرزوها و ایدههایی است که میتوان آنها را نسبتا آزادانه به آگاهی فراخواند. بااینهمه، فروید سانسوری را میان نظام آگاه و پیشآگاه مفروض میدارد، همینطور ظرفیت واقعیتسنجی را نیز به پیشآگاه نسبت میدهد (۱۹۱۵). فروید وجود سد سانسور را میان پیشآگاه و آگاه و به علاوه میان نظام ناآگاه و پیشآگاه، در چند موضع بیان کرده است. در سال ۱۹۱۵ او از «مرز جدید سانسور» سخن میگوید:
«نخستین سانسورها علیه ناآگاه اعمال میشود و دومین سانسور علیه مشتقات پیشآگاه. میتوان مفروض داشت که در طول تحول فردی، سانسور یک گام به جلو برداشته است… در درمان روانکاوانه وجود دومین سانسور که مابین نظام پیشآگاه و آگاه قرار دارد بیهیچ بحث و جدلی اثبات شده است» (۱۹۱۵، ص. ۱۹۳). اگر بخواهیم توصیفی از این وضعیت به دست دهیم، باید بگوییم پیشآگاه را میتوان ناآگاه به حساب آورد اگرچه این دو نظام را قواعد کاملاً متفاوتی اداره میکند و این نکته وضعیت را پیچیدهتر میکند. اگر ارائه نظریه ساختاری را در سال ۱۹۲۳ در نظر بگیریم مساله پیچیدهتر نیز خواهد شد؛ زمانی که در تداول معمول برای اشاره به اید و اجزای ناآگاهِ ایگو و سوپر ایگو از اصطلاح «ناآگاه» استفاده میشود.
همه این مسائل باعث ایجاد ابهام حول معنای فانتزی ناآگاه شده است. به یک معنا فانتزی ناآگاه را میتوان برای اشاره به فانتزیهای آغازین کودک به کار برد؛ فانتزیهایی که بعدتر در نظام ناآگاهِ نظریهٔ توپوگرافیک سرکوب شدهاند؛ نظامی که در تقابل با نظامهای پیشآگاه و آگاه قرار دارد و بر اساس فرایند اولیه، کارکردش متمایز از آنهاست و خصیصیههای آن بیزمانی و برابری امور متضاد و مانند آن است. از طرف دیگر، فانتزی ناآگاه میتواند یک فانتزی پیشآگاه باشد که درجاتی از فرایند تفکر ثانویه و آگاهی از واقعیت را نیز نشان میدهد. شاید به خاطر شکاف فزایندهای که میان مشاهدات بالینی ما و نظریات روانکاوانه فعلی وجود دارد ما همچنان مفهوم ناآگاه را در کنار دیگر مفاهیممان به کار میگیریم. مهم است که بدانیم که معنای این اصطلاح بر اساس بافتی که در آن به کار میرود تغییر میکند. آنچه رخ داده این است که صفت «ناآگاه» بدل به اسم شده است. در نتیجه تمایز مفهومی میان نظام ناآگاه و نظام پیشآگاه از دست رفته است، هر دو نظام در هم آمیخته شدهاند و این درهمریختگی همچنان در نوشتههای برخی از ممتازترین روانکاوان به چشم میخورد.
از آنجا که اصطلاح «ناآگاه» به طور گریزناپذیری همچنان به «همه آنچه ناآگاه است» اطلاق میشود، لازم است که تا راهی را برای تمایز نهادن میان دو گونه فانتزی ناآگاه که دربارهشان بحث میکنیم بیابیم. ما بر آنیم تا چارچوبی به دست دهیم که ما را قادر به ایجاد چنین تمایزی کند و مشاهدات بالینیمان را نیز معتبر بشمارد که طی آن فرآوردههای عملکرد پیشآگاه خود در معرض سرکوبی قرار دارند یا به شکلی دیگر در برابر آنها دفاع میشود و از اینکه به آگاهی برسند جلوگیری میشود.
بهترین مثال از محتوای پیشآگاهی که علیه آن دفاع به کار میرود، فانتزیها و افکار ناآگاه انتقالی است که در آنها تفکر فرایند ثانویهٔ ناآگاه به طور قطع دخیل است. ما امیدواریم که بتوانیم این نکته را نشان دهیم که دو طبقهٔ گسترده از فانتزیهای ناآگاه وجود دارد. همچنین در تلاشیم تا تمایز میان این دو دسته را نه منحصراً به شکل نظری بلکه به شکل بالینی نیز نشان دهیم.
چنانکه پیداست برای اصطلاح «ناآگاه» میتوان از تمایزی که در مقالات پیشین آن را پروردهایم استفاده کنیم (سندلر و سندلر، ۱۹۸۳)، (۱۹۸۴)، (۱۹۸۶). این تمایزی است که میان ناآگاه گذشته و ناآگاه فعلی و نتیجتاً تمایز میان فانتزیهایی در گذشته و فانتزیهایی در ناآگاه فعلی برقرار است. فانتزیهایی در گذشتهٔ ناآگاه آنهایی هستند که گمان میشود در پنج سال نخست زندگی اتفاق افتاده است و پشت دیوار سرکوبی قرار دارد (پشت سانسور نخستین فروید). دیوار سرکوبی مسئول فراموشی کودکی است و ما به این آگاهیم که چه اندازه کم از چهار یا پنج سال نخست زندگی را میتوانیم به یاد آوریم. آنچه ما در طول روانکاوی به یاد میآوریم معمولاً به شکل تکههایی جدا از هم هستند که در فرایند بعدی یادآوری، بازبینی شده است و اگر دارای پیوستگی و انسجام باشد معمولاً این انسجام بعدها اضافه شده است. به علاوه بسیاری از آنچه از سالهای نخستین به یادآورده میشود از نقل قولهای دیگران از آن روزها به دست آمده است.
فانتزیهای ناآگاه گذشته سازههایی هستند که برای کار روانکاوی ما در کمال اهمیت هستند اما دریافت ما از گذشته ناآگاه برآمده از بازسازی است. فانتزیهایی را که وجودشان را در ناآگاه گذشته مفروض میگیریم بازسازیهای ما مبتنی بر مواد تحلیلی بیمار است. در تعبیر ما از گذشته، این تعابیر ریشه در نظریهٔ روانکاوانهٔ ما از کارکرد ذهن و نظریهٔ تحول کودکمان دارد.
آن بخش از ناآگاه که ما آن را ناآگاه فعلی مینامیم سازمان عملکردی بسیار متفاوتی دارد و از بسیاری جهات مشابه نظام پیشآگاه در نظریهٔ توپوگرافیک فرویدی است. این قلمرو تجربه ذهنی ناآگاه فعلی است. فانتزیهایی که در ناآگاه فعلی و خصوصاً در فانتزیهای انتقالی اینجا و اکنون حضور دارد برای کار تحلیلی ما بیشتر قابل دسترس است. تکانهها و فانتزیهای آرزومندانهای که از فانتزیهای ناآگاه فعلی بر میآید و میتوان آنها را تاحدودی مشتقاتی از ناآگاه گذشته دانست که قسمت بزرگسال فرد باید به آنها بپردازد.
میتوان چنین صورتبندی کرد: «ناآگاه گذشته بر اساس گذشته، کنش و واکنش نشان میدهد و ناآگاه فعلی در پی نگه داشتن تعادل در زمان حال است…» ( سندلر و سندلر، ۱۹۸۴). مشتقات فانتزی گذشته را میتوان دارای ساختاری متفاوت از فانتزیهای ابتدای کودکی پنداشت، فانتزیهایی که به زمانی پیش از شکلگیری سد سرکوبی باز میگردد که فراموشی کودکی از آن ناشی شده است.
فانتزیهایی که در ناآگاه فعلی است بیشتر با بازنماییهای افراد فعلی در پیوند است و در معرض سطح بالاتر عملکرد فرایند ثانویه ناآگاه قرار دارد. بر این اساس، فانتزیهای ناآگاه انتقالی در ناآگاه فعلی وجود دارد نه در ناآگاه گذشته.
فانتزیها یا تکانههایی که در ناآگاه فعلی ظاهر میشوند تا آنجا که موجبات ظهور تعارض و یا برهم خوردن تعادل ناآگاه فعلی را فراهم میکنند باید با آگاهی بیرونی به آنها پرداخته شده، تغییر داده شده و پنهان و یا سرکوب شود. در اینجاست که مکانیسمهای گسترده دفاعی و در واقع همه نوع مکانیسمهای جبران وارد عمل میشوند. این مکانیسمها که در خدمت تغییر شکل فانتزی آرزومندانهٔ ناآگاه هستند از طریق دستکاری بازنماییهای «خویشتن» و اُبژهٔ دخیل در فانتزی عمل میکنند. بخشی از بازنمایی «خود» که در این فانتزی دخیل است دو پاره شده و با بازنمایی اُبژه جا به جا میشود (فرافکنی و فرافکنی همانندسازانه) و اجزایی از بازنمایی اُبژه در بازنمایی خود جذب شده است (فرایندی مشابه همانندسازی). این چیزی است که به تمامی انعکاس عملکرد ثبات بخش فانتزی ناآگاه است. این عملکرد شامل یک پاسخ در ناآگاه فعلی نسبت به تمامی آشفتگیهای عاطفیِ تعادل درونی است با هر منبعی که این آشفتگی ممکن است داشته باشند (سندلر ۱۹۸۶) (سندلر، سندلر،۱۹۸۶).
اگرچه فانتزی ناآگاه ممکن است اساساً درون ناآگاه فعلی تغییر داده شده باشد تا اثرات آشفته کنندهاش کاهش یابد، بااینهمه راه آن به سوی سطح و رسیدن به اطلاع آگاه با مانع مقاومت رو به رو خواهد شد؛ این فرایندی است که در این مقاله از آن با عنوان «سانسور ثانویه» یاد شده است؛ چیزی که فروید از آن به عنوان سانسوری موجود میان نظام پیشآگاه و آگاه یاد میکرد. در همین چارچوب، این مقاومت میان ناآگاه فعلی و آگاه قرار دارد. انگیزه اساسی سانسوری که توصیف شد اجتناب از احساسات آگاهانهای از شرم، خجالت و تحقیر است. به لحاظ تحولی میتواند با جانشین کردن فانتزی آگاهانه برای بازی و نیاز به رازآلود نگه داشتن آن در پیوند قرار گیرد. آنچه اتفاق میافتد را میتوان چنین توصیف کرد:
زمانی که کودک ظرفیتش را برای پیشبینی واکنشهای شرمآور و تحقیر کننده دیگران افزایش میدهد (به علاوهٔ همه اضافاتی که او به انتظاراتش که برآمده از فرافکنیهای خودش نیز هست، افزوده است) او بدل به مخالف خود میشود و پیوسته موقعیت اجتماعی را به شکل سانسور ثانویه درونیسازی میکند. تنها محتوایی که قابل قبول باشد میتواند به آگاهی راه یابد. به عبارت دیگر این محتوا باید پسندیده باشد نه تمسخرآمیز یا احمقانه. سانسور ثانویه بیشتر از سانسور اولیه نارسیسیستیک است اما این نارسیسیزم دخیل در سانسور ثانویه معمولاً حول محور ترس از مورد تمسخر واقع شدن، احمق، دیوانه، بچهگانه، مسخره به نظر رسیدن و ترسهای تحقیر شدن قرار دارد (سندلر، سندلر، ۱۹۸۳).
مثال بسیار ساده و ساده شدهای از بیماری که با یکی از ما در تحلیل قرار داشت میتواند برای به تصویر کشیدن این نکته که در این مقاله به آن پرداخته شد، مفید باشد. بیمار مرد چند دقیقه دیر به جلسهاش رسید و از این شکایت کرد که دوست دخترش به او اجازه استفاده از ساعت شماطهدار را نمیدهد تا بتواند برای تحلیلش بهموقع بیدار شود چرا که زنگ ساعت او را نیز بیدار میکند. به این علت او دیر از خواب بیدار شده است. او فکر میکرد که دوست دخترش بسیار خودخواه است. او مجبور به گرفتن تاکسی شده بود تا به روانکاویاش بیاید اما ماشین راحت نبود و فنرهایش مشکل داشت و راننده مدام در حفره و دستانداز میافتاد. او به تحلیلگرش گفت که چقدر کارفرمایش با او بدرفتاری کرده است و چهقدر غروب دیروز، بر سر او کار ریخته بوده است که او مجبور شده تا دیروقت سر کار بماند و نیز اینکه کارفرمای او اصلاً به سلامت او اهمیت نمیدهد. کارفرما باید آن کار را خودش انجام میداده اما در لحظات آخر آن را به بیمار محول کرده است. او میخواست اعتراض کند اما نمیخواست کارش را از دست بده (این تداعیها چیزهایی بودند که بیمار اجازه ورودشان را به آگاهیاش داده بود و میتوانست در روانکاویاش گزارش دهد).
آنالیست اشاره کرد که بیمار احتمالاً از او هم عصبانی است که روز پیش تاریخ تعطیلاتش را اعلام کرده است. آنالیست به او یادآوری کرد که وقتی متوجه شده بود تحلیل قرار است زودتر از موعد مورد انتظار متوقف شود، چه اندازه غافلگیر شده بود. همچنین او در مورد خشمش نسبت آنالیست در تعارض قرار داشته است چرا که میترسیده آنالیست عصبانی شود و او را با بیمار دیگری جایگزین کند. از سوی دیگر او از اینکه به او اجازه داده نشده است تا تاریخها را تنظیم کند، رنجیده خاطر بود؛ همانطور که از دوست دخترش بابت اینکه نمیگذاشت از ساعت شماطهدار استفاده کند رنجیده بود. او احساس میکرد که آنالیست همچون راننده تاکسی او را درون دستانداز انداخته است ولی ممکن است که او میخواسته تا چیزها را برای آنالیست پر دستانداز کند تا عدالت برقرار شود. (این تعبیر خطاب به فانتزی فعلی انتقالی ناآگاه او بود که آنالیست با او بدرفتاری کرده است و او آرزوی انتقام را در سر دارد). بیمار برای لحظاتی سکوت کرد و سپس از خشم منفجر شد. «حق با توست! تو با من رییسمآبانه رفتار کردی! گفتی چه زمانی میتوانم بیایم و چه زمانی نمیتوانم!»
او در این باره به صحبت کردن ادامه داد و گفت چطور باید زمانها بر اساس نیاز او تنظیم شود، اما در نهایت گفت آنالیست ممکن است او را به خاطر بیادبیاش بیرون بیاندازد. روزهای بعد میشد آنچه را که در انتقال رخ داده بود با آنچه در رابطه با پدرش در دورهٔ ادپیی رخ داده بود بازسازی کرد و پس از چند ماه توانستیم این الگو را در رابطهٔ آغازین او با مادرش ردگیری کنیم. میخواهیم تاکید کنیم برای تعبیر نیاز بود تا به ناآگاه فعلی که در آن لحظه غالب و پر هیجان بود، پرداخته شود تا به گذشته. بیمار به خاطر تعارض انتقالیاش در اینجا و اکنون در مقاومت بود و این تعارض باید تعبیر میشد. بازسازی ناآگاه گذشته زمانی مناسبتر است که مقاومت در اینجا و اکنون تحلیل شده باشد. در این مثال، بیمار قادر نبود تا اجازه دهد فانتزی انتقالیای که در ناآگاه فعلیاش فعال بود به آگاهی بیاید (اینکه آنالیست به او زمان نامناسبی داده است) اما به شکلی دفاعی در تداعیهایش آن را با کارفرمای خود و راننده تاکسی جابه جا کرده بود. این جا به جایی دفاعی، برای آگاهی او از افکار انتقالی ناآگاهش سازگارتر بود. بعدتر از خلال تعاملات انتقال-انتقال متقابل نقش او را در تحریک کارفرما و دوست دخترش در عمل کردن به این شیوه خاص میشد دید.
هدف ما از ارائه این تکهٔ معمول از تحلیل این بود که به سادگی تفاوت مفهومی میان ناآگاه گذشته و حال را به تصویر کشیم و ارزش بالینی این تمایزدهی مشخص را نشان دهیم. با اینهمه ما میخواستیم زمینه را برای نتیجهگیری انتهای این مقاله با رجوع به مفهومی که پیشتر اشاره شد، یعنی عملکرد ثباتبخش فانتزی ناآگاه، فراهم کنیم.
نتایج عملکرد ثباتبخش فانتزی ناآگاه ممکن است راه خود را به آگاهی بیابد و به میزان کم یا زیادی توسط سانسور ثانویه تغییر کنند و میتوانند خود را به عنوان هرگونه اشتقاقی نشان دهند (اشتقاقات فانتزی سانسور شده در ناآگاه فعلی لزوماً نیاز ندارند تا به شکل رویای روزِ آگاه و یا تداعی آزاد در تحلیل باشند) اما در هر صورت نتایج عملکرد ثباتبخش برای عبور از سانسور ثانویه باید تا اندازهای تغییر کند -در معرض تجدید نظر ثانویه قرار گیرد- تا بتواند خوشایند و نه احمقانه و مسخره باشد (مگر در برخی گونههای مجوزدار مثل رویاها و شوخیها). آنچه به طور پیوسته فعالانهای در ناآگاه فعلی رخ میدهد حاوی دیالوگهای فانتزی مانند است. این دیالوگها را میتوان درونفکنیهای فرد دانست (سندلر و سندلر، ۱۹۷۸). اما به شکل دقیقتر اینها دیالوگهایی با بازنماییهای درونفکنیهای فرد است که در حیات فانتزی ناآگاه قرار دارد.
نکته قابل توجه در تنظیم ثباتبخش و حساسیتسنج فانتزی ناآگاه، نگهداشتن امنیت و سلامت در مواجهه با انواع خشمهای مزاحم است (سندلر،۱۹۸۶)؛ (سندلرو سندلر، ۱۹۸۶). آنچه به شکل فانتزی ناآگاه سازمان یافته و ما در حال توصیف آنیم عملکرد ساختن و نگهداشتن احساس صیانت از نفس است. برای انجام این کار دفاعها در رابطه با خود و بازنمایی اُبژههای دخیل در فانتزی به کار گرفته میشوند. این دفاعها میتوانند گونههایی از فرافکنی، همانندسازیها و همانندسازیهای فرافکنانه، جابهجایی، بیرونیسازی یا وارونه کردن یک نوع یا نوع دیگر باشد. به نظر میرسد تنها در میانهٔ دهه ۱۹۳۰ و با تحلیل مقاومتهایی که در آنها جابهجایی دفاعی میان خود و بازنماییهای اُبژه در بافت عمومی انتقال رخ میداد، این واقعیت و میزان وقوع آن درک شد.
آنا فروید دربارهٔ ترکیب فرافکنی و همانندسازی در دفاع سرسپردگی نوع دوستانه -به معنای زیستن در دیگری- و همانندسازی با پرخاشگر در ایگو و مکانیسمهای دفاعی آن در ۱۹۳۶ نوشت. سپس در سال ۱۹۴۶ ملانی کلاین ایدهی همانندسازی فرافکنانه را ارائه داد. اگرچه این مفهوم در کاربردهای بسیار وسیعی به کار گرفته شده است، بااینهمه همه ما بیشتر از قبل از دفاعهایی که از جابهجایی میان خود و بازنماییهای اُبژه استفاده میکند آگاه شدهایم. این جابهجاییها در فرایند ساختن فانتزیهای ناآگاه ثباتبخش رخ میدهد و احساسات فرد را به سمت انسجام و تمامیت خود بازسازی میکند. در آخر باید بگوییم که هیچچیز در رابطه با فانتزی ناآگاه قطعی نیست. چه ما آن را به شکلی که فروید معرفی کرده است استفاده کنیم یا به اشکال تغییر یافتهی دیگر، در هر صورت روانکاوی بدون فانتزی ممکن نیست.
| این مقاله با عنوان «Phantasy and its Transformations: A Contemporary Freudian View» در نشریه بینالمللی روانکاوی منتشر شده و توسط مریم وحیدمنش ترجمه و در تاریخ ۵ آبان ۱۳۹۹ در مجلهی روانکاوی تداعی منتشر شده است. |
- 1.مسئلهٔ همانندسازی در فروید
- 2.چکیده روانکاوی فروید
- 3.منطقِ نظریۀ فروید به شاهد ترسیمۀ «کارکرد ضمیر ناآگاهِ» خوان-دیوید نازیو
- 4.زیگموند فروید؛ نگاهی به زندگی و آثار او
- 5.ملاحظاتی در باب امر ق/غریب
- 6.نظر فروید دربارهی اضطراب چیست؟
- 7.روش روانکاوی فروید
- 8.فانتزی و دگرگونیهای آن: نگاه فرویدی معاصر
- 9.عقدهی الکترا در برابر عقدهی اُدیپ
- 10.افول عقدهی ادیپ
- 11.دورا | گزارش تحلیلی یک مورد هیستری
- 12.زیگموند فروید کیست؟
- 13.فروید و تئوری اغوا
- 14.فروید میخواست چگونه بمیرد.