روانشناسی خود رواندرمانی حمایتی نیست.
روانشناسی خود رواندرمانی حمایتی نیست: پاسخی به منتقدین آن
در این مقاله به تصریح بعضی پنداشتهای زیربنایی در کاربست بالینی روانشناسی خود تحلیلی اقدام خواهیم کرد. بدین منظور به این انتقاد که روانشناسی خود، روانکاوی نیست خواهم پرداخت. بارها اعلام شده یا تلویحاً اشاره شده است که روانشناسی خود یک روش رواندرمانی حمایتی است (کرتیس، ۱۹۸۶؛ رید، ۱۹۸۷)، نه یک روانشناسی عمیق. این انتقاد بر دو نکته اصلی متمرکز است: این که بیش از حد روی تولیدات هشیار بیمار تأکید کرده و مسئله تعارض را نادیده میگیرد. در این استدلال انتقاد آزاردهندهتری نیز تلویحاً وجود دارد، یعنی، این که روانشناسی خود نوعی درمان نگهدارنده برای بیمارانی است که برای قرار گرفتن در معرض سختیهای روانکاوی کلاسیک بیش از حد آشفتهاند. در این دیدگاه سه پنداشت غلط وجود دارد. اول، اینکه روانکاوان آگاه از روانشناسی خود یا نمیخواهند یا نمیتوانند که فنون پایه روانکاوی را به کار ببندند. دوم، مداخلات رشددهندهی انسجام به محتوای ناهشیار رسیدگی نمیکند. سوم، روانشناسی خود و روانشناسی تعارض نقطه مقابل هم هستند.
در پاسخ به نخستین نکته، اجازه دهید مجددا بیان کنیم که روانشناسی خود بر همان ابزارهای روانکاوی سنتی تکیه دارد: تعبیر، و در پی آن فرایند حل و فصل در فضای خنثی (کوهوت، ۱۹۸۴). (اصطلاح خنثی در این متن برای توصیف یک موضع مشاهدهای که بر تقدم مبنای داوری سوبژکتیو بیمار تأکید دارد استفاده شده). علاوه بر این، فرایند درمان، که به صورت یک فعالیت سه مرحلهای شامل (۱) تحلیل دفاع، (۲) آشکار شدن انتقال، و (۳) باز شدن مسیر همدلی میان خود و سلفاُبژهها در نظر گرفته میشود، به جز مرحله سوم، با رویکرد روانکاوی سنتی یکسان است.
چطور میتوانیم اکراه به تفویض مقام روانکاوی به روانشناسی خود را توضیح دهیم اگر ابزارها و فرایندهای آن عمدتاً مشابه با روانکاوی کلاسیک باشد؟ این سوالی پیچیده است که باید در سطوح مختلف بحث به آن پاسخ داده شود.
میل دارم با بررسی دومین پنداشت غلط ذکر شده در بالا ادامه دهم، یعنی مداخلات رشددهنده انسجام به محتوای ناهشیار رسیدگی نمیکنند و این انتقاد همگانیتر که روانشناسی خود غالباً با هشیاری سر و کار دارد، یعنی سطح آشکار محتوای بیمار. در قلب نظریه روانشناسی خود، و نیز در قلب بسیاری از سوءبرداشتها از روانشناسی خود، مفهوم همدلی قرار دارد (کوهوت، ۱۹۵۹، ۱۹۸۲). روشهای متعددی که به واسطه آنها از همدلی سوءبرداشت شده است، یک منبع دائمی سردرگمی برای کوهوت بود. با این حال ارزیابی پیچیدگیهای این مفهوم میتواند به ما در تبیین بسیاری از این مسائل کمک کند.
روانشناسی خود رواندرمانی حمایتی نیست: پاسخی به منتقدین آن
در این مقاله به تصریح بعضی پنداشتهای زیربنایی در کاربست بالینی روانشناسی خود تحلیلی اقدام خواهیم کرد. بدین منظور به این انتقاد که روانشناسی خود، روانکاوی نیست خواهم پرداخت. بارها اعلام شده یا تلویحاً اشاره شده است که روانشناسی خود یک روش رواندرمانی حمایتی است (کرتیس، ۱۹۸۶؛ رید، ۱۹۸۷)، نه یک روانشناسی عمیق. این انتقاد بر دو نکته اصلی متمرکز است: این که بیش از حد روی تولیدات هشیار بیمار تأکید کرده و مسئله تعارض را نادیده میگیرد. در این استدلال انتقاد آزاردهندهتری نیز تلویحاً وجود دارد، یعنی، این که روانشناسی خود نوعی درمان نگهدارنده برای بیمارانی است که برای قرار گرفتن در معرض سختیهای روانکاوی کلاسیک بیش از حد آشفتهاند. در این دیدگاه سه پنداشت غلط وجود دارد. اول، اینکه روانکاوان آگاه از روانشناسی خود یا نمیخواهند یا نمیتوانند که فنون پایه روانکاوی را به کار ببندند. دوم، مداخلات رشددهندهی انسجام به محتوای ناهشیار رسیدگی نمیکند. سوم، روانشناسی خود و روانشناسی تعارض نقطه مقابل هم هستند.
در پاسخ به نخستین نکته، اجازه دهید مجددا بیان کنیم که روانشناسی خود بر همان ابزارهای روانکاوی سنتی تکیه دارد: تعبیر، و در پی آن فرایند حل و فصل در فضای خنثی (کوهوت، ۱۹۸۴). (اصطلاح خنثی در این متن برای توصیف یک موضع مشاهدهای که بر تقدم مبنای داوری سوبژکتیو بیمار تأکید دارد استفاده شده). علاوه بر این، فرایند درمان، که به صورت یک فعالیت سه مرحلهای شامل (۱) تحلیل دفاع، (۲) آشکار شدن انتقال، و (۳) باز شدن مسیر همدلی میان خود و سلفاُبژهها در نظر گرفته میشود، به جز مرحله سوم، با رویکرد روانکاوی سنتی یکسان است.
چطور میتوانیم اکراه به تفویض مقام روانکاوی به روانشناسی خود را توضیح دهیم اگر ابزارها و فرایندهای آن عمدتاً مشابه با روانکاوی کلاسیک باشد؟ این سوالی پیچیده است که باید در سطوح مختلف بحث به آن پاسخ داده شود.
میل دارم با بررسی دومین پنداشت غلط ذکر شده در بالا ادامه دهم، یعنی مداخلات رشددهنده انسجام به محتوای ناهشیار رسیدگی نمیکنند و این انتقاد همگانیتر که روانشناسی خود غالباً با هشیاری سر و کار دارد، یعنی سطح آشکار محتوای بیمار. در قلب نظریه روانشناسی خود، و نیز در قلب بسیاری از سوءبرداشتها از روانشناسی خود، مفهوم همدلی قرار دارد (کوهوت، ۱۹۵۹، ۱۹۸۲ . . .