رفتن به محتوای اصلی
تداعی
شروع درمان

روابط اُبژه‌ای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرن

۳۱ فروردین ۱۴۰۱ ۲۰ دقیقه مطالعه ۲,۳۸۰ کلمه
روابط اُبژه‌ای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرن

شناسنامهٔ نوشته

اطلاعات اثر و انتشار

عنوان اصلی
THE OBJECT-RELATIONSHIPS OF THE CENTRAL EGO AND THE SUBSIDIARY EGOS
نویسنده
رونالد فربرن
مترجم
تیم ترجمه‌ی تداعی
انتشار در
Psychoanalytic Studies of the Personality
تاریخ انتشار اثر
۱۹۵۲
تعداد کلمات
۲,۳۸۰ کلمه
زمان مطالعه
۲۰ دقیقه
پیوند ثابت این مقاله
متن مقالهمجلهٔ تداعی

با توجه به بیان نتیجه‌گیری‌هایم در مورد ساختارهای ایگو که در رؤیا نشان داده شده بودند، اکنون به سراغ نتایج حاصل از بررسی روابط اُبژه‌ایِ این ساختارهای ایگو می‌رویم. همانطور که قبلاً نشان داده شد، هر یک از این سه ایگوی مورد نظر به طور طبیعی برای جفت شدن با یک اُبژه‌ی خاص مناسب هستند. اُبژه‌ی خاص ایگوی مرکزی، شوهر رؤیابین بود؛ و بهتر است با بررسی ماهیت نگرشِ ایگوی مرکزیِ رؤیابین نسبت به او شروع شود. از آنجا که ایگوی مرکزی، «من» در حال مشاهده‌ی رؤیا بود، که تصور می‌شود با «من» بیداری که رؤیا بعداً از طریق او توصیف شده است، پیوسته باشد، می‌توان نتیجه گرفت که این ایگو تا حد زیادی پیش‌آگاه است – که در هر صورت، همان چیزی است که به طور طبیعی از ایگویی که شایسته‌ی عنوان «مرکزی» باشد، قابل انتظار است. این واقعیت که شوهر خواب‌بیینده یک اُبژه‌ی بسیار مهم در واقعیت بیرونی بود و در آستانه‌ی رؤیا در افکار هشیار رؤیابین حضور پررنگی داشت، از نتیجه‌گیری فوق حمایت می‌کند. اگرچه تصویری که نمایانگر او در رؤیا بود، باید به عنوان یک اُبژه‌ی درونی شده قلمداد شود، اما بدیهی است که این اُبژه باید نسبت به سایر اُبژه‌هایی که نشان داده شدند (اُبژه‌های والدی که در کودکی درونی شده‌اند)، موقعیت بسیار سطحی‌تری داشته باشد؛ و در مقایسه، باید رابطه‌ی نزدیک‌تری با اُبژه‌ی وابسته[۱] در واقعیت بیرونی داشته باشد. بر این اساس، نگرش رؤیابین به شوهرش به عنوان یک اُبژه‌ی بیرونی، برای هدف فعلی ما اهمیت قابل توجهی دارد. این نگرش اساساً دوگانه بود، به ویژه در مواردی که به روابط زناشویی مربوط بود. هرچند که تجلی‌های (manifestations) فعال پرخاشگری نسبت به او به وضوح وجود نداشت. به همین ترتیب، دلبستگی لیبیدویی او نسبت به شوهرش دارای نشانه‌هایی از واپس‌رانی بود؛ و در ارتباط با این رؤیا، او خودش را به دلیل عدم وجود احساس عمیق نسبت به شوهرش و ناکامی‌اش در اینکه خودش را وقف همسرش کند، سرزنش می‌کرد، اگرچه ظرفیت هشیار او برای اصلاح این کمبودها محدود به فرض نقش «همسر خوب» بود. بنابراین، این سئوال مطرح می‌شود با توجه به اینکه پرخاشگری پنهان او نسبت به شوهرش و نیاز لیبیدویی پنهان او به شوهرش به طور مستقیم خودشان را در خواب اعلام نکرده بودند، آیا ممکن است خودشان را به شیوه‌ای غیرمستقیم نشان ندهند. با طرح این پرسش، ما بلافاصله دگردیسی تصویر ایگوی لیبیدویی را به یاد می‌آوریم، پس از اینکه مورد حمله تصویر خرابکار درونی قرار گرفت. ایگوی لیبیدویی به مردی تغییر کرد و سپس شروع به تغییر متناوب کرد، مردی که در سطحی عمیق بیانگر پدر رؤیابین بود، اما ارتباط نزدیکی نیز با شوهرش داشت. بنابراین، بدیهی است که به جای اینکه علیه شوهرش به عنوان یک اُبژه‌ی خارجی هدایت شود، نسبت قابل توجهی از پرخاشگری او در حمله‌ای جذب شده بود که نه تنها علیه ایگوی لیبیدویی او بود، بلکه علیه یک اُبژه درونی بود که ارتباط نزدیکی با ایگوی لیبیدویی داشت.

همچنین مشهود است که این حجم از پرخاشگری، در دسترس ایگوی مرکزی نیست، بلکه در اختیار خرابکار درونی است. پس جزء لیبیدویی در دوسوگرایی او چیست؟ همانطور که دیدیم، نگرش لیبیدویی او به شوهرش، با وجود نیت خیر در سطح هشیار، علائم تضعیف (impoverishment) قابل توجهی را نشان داد. بر این اساس، بدیهی است که آنچه در مورد پرخاشگری او درست بود، در مورد لیبیدوی او نیز صدق می‌کرد. نسبت قابل توجهی در دسترس ایگوی مرکزی قرار نداشت. اُبژه‌ای که این حجم از لیبیدو به سمت او سوق داده شده است، به سختی می‌تواند در شک و تردید باقی بماند. با توجه به رؤیا، مطمئناً باید مردی باشد که به عنوان اُبژه پرخاشگری با خود لیبیدویی عوض می‌شود. هرچند که این لیبیدو، برخلاف پرخاشگری، در اختیار خرابکار درونی قرار ندارد. برعکس، ما باید آن را در دسترس ایگوی لیبیدویی در نظر بگیریم؛ و در واقع، به همین دلیل است که اصطلاح «ایگوی لیبیدویی» مورد تأیید من است. در این مرحله، بهتر است بدگمانی و تردیدی که باید از قبل در ذهن خواننده وجود داشته باشد بیان شود – مبنی بر اینکه، اگرچه در خواب به گونه‌ای دیگر نشان داده می‌شود، اما حمله‌ای که خرابکار درونی انجام می‌دهد، تنها به صورت ثانویه متوجه ایگوی لیبیدویی است و اساساً علیه اُبژه‌ی لیبیدویی است که با این ایگو جایگزین می‌شود. با فرض درست بودنِ این شک و تردید، ما باید وضعیت سخت ایگوی لیبیدویی را در نظر بگیریم که به عنوان شاهد یک همانندسازی بسیار کامل، و در نتیجه، دلبستگی لیبیدویی بسیار قوی با اُبژه‌ی مورد حمله از طرف ایگوی لیبیدویی، در معرض آن قرار دارد. این امر شاهدی از میزان «رنجی» است که ایگوی لیبیدویی آماده است تا از روی ارادات به اُبژه خودش متحمل شود. اضطرابی که رؤیابین در زمان بیداری تجربه می‌کند، ممکن است در مفهومی مشابه تفسیر شود، و در واقع می‌خواهم پیشنهاد دهم که این اضطراب نمایانگر وقوع ناگهانیِ هشیاری از چنین «رنجی» از طرف ایگوی لیبیدویی است. در اینجا ما بلافاصله به یاد مفهوم اصلی فروید از اضطراب نوروتیک در هنگام تبدیل لیبیدو به رنج می‌افتیم. این دیدگاهی است که پیش از این بیشترین دشواری تئوری را برای من ایجاد کرده است، اما اکنون به دلیل دیدگاه فعلی‌ام، قصد ارزیابی آن را دارم و در واقع به جای دیدگاه اصلاح شده‌ای که فروید بعداً (و همانطور که فکر می‌کنم، نسبتاً با اکراه) پذیرفت؛ می‌خواهم آن را بپذیرم.

موضع مربوط به روابط اُبژه‌ای سه ایگوی موجود در رؤیا اکنون تا حدی روشن شده است؛ اما روند شفاف‌سازی هنوز کامل نشده است. به نظر می‌رسد موقعیت به وجود آمده به شرح زیر باشد. نگرش پیش‌آگاه رؤیابین نسبت به شوهرش متعارض است؛ و این نگرشی است که ایگوی مرکزی او نسبت به اُبژه‌ی بیرونی‌اش، همچنین نسبت به نماینده‌ی درونی شده‌ی این اُبژه اتخاذ کرده است. هرچند که هر دو اجزای لیبیدویی و پرخاشگرانه در رابطه‌ی اُبژه‌ای ایگوی مرکزی عمدتاً منفعل هستند. از سوی دیگر، نسبت قابل توجهی از لیبیدوی فعال رؤیابین در دسترس ایگوی لیبیدویی قرار دارد و به سمت یک اُبژه‌ی درونی شده هدایت می‌شود که برای اهداف نامگذاری شاید به بهترین وجه، به عنوان «اُبژه هیجان‌انگیز (درونی)» توصیف شود. در عین حال، بخش قابل توجهی از پرخاشگری او در دسترس خرابکار درونی است و (الف) به سوی ایگوی لیبیدویی، و (ب) به سوی اُبژه‌ی مهیج (یا به عبارت دیگر، به سوی اُبژه ایگوی لیبیدویی) هدایت می‌شود. با این حال، می‌توان متوجه شد که این خلاصه‌ی موقعیت، شرح برخی روابط درون‌روانی را نادیده گرفته است که ممکن است وجود داشته باشند – به ویژه (۱) رابطه‌ی ایگوی مرکزی با سایر ایگوها، و (۲) رابطه‌ی خرابکار درونی با اُبژه‌ی درونی شده‌ای که با آن ارتباط بسیار نزدیکی دارد، و از طریق جزء مادری در تصویر بازیگر نشان داده می‌شود. با در نظر گرفتن رابطه‌ی دوم، ما به راحتی می‌توانیم ببینیم که، از آنجا که بازیگر زن در رؤیا تصویری مرکب بود که هم مادر رؤیابین و هم خودش را نشان می‌داد، خرابکار درونی به دقت با اُبژه‌ی خودش همانندسازی می‌کند و بنابراین، باید از طریق یک دلبستگی لیبیدویی قوی، مقید به این اُبژه در نظر گرفته شود. با هدف توصیف، ما باید به این اُبژه یک نام بدهیم؛ و من پیشنهاد می‌دهم به عنوان «اُبژه‌ی طردکننده (درونی)» توصیف شود. من این اصطلاح را در درجه اول به یک دلیل انتخاب کردم که در ادامه مشخص خواهد شد؛ اما در این میان، دلیل من این خواهد بود که مادر رؤیابین، که مدل اصلی این اُبژه درونی شده را فراهم نموده است، اساساً تصویری طردکننده بود، و به اصطلاح، از طرف این اُبژه است که پرخاشگری خرابکار درونی علیه ایگوی لیبیدویی را هدایت می‌کند. با توجه به رابطه‌ی ایگوی مرکزی با سایر ایگوها، مهم‌ترین سرنخ ما در مورد ماهیت آن، در این حقیقت نهفته است، در حالی که باید ایگوی مرکزی شامل عناصر پیش‌آگاه و هشیار، همچنن ناهشیار در نظر گرفت، سایر ایگوها را نیز اساساً باید به صورت ناهشیار دانست. از این رو ممکن است نتیجه بگیریم که ایگوی لیبیدویی و خرابکار درونی هر دو توسط ایگوی مرکزی طرد می‌شوند؛ و این نتیجه‌گیری با توجه به این واقعیت تأیید می‌شود، همانطور که دیدیم، حجم قابل توجهی از لیبیدو و پرخاشگری که دیگر در دسترس ایگوی مرکزی نیستند، اکنون در دسترس ایگوهای جانبی قرار دارند. پس با این فرض که ایگوی مرکزی، ایگوهای جانبی را طرد می‌کند، مسئله‌ی دینامیک این طرد مطرح می‌شود. بدیهی است که دینامیک این طرد نمی‌تواند لیبیدو باشد. بنابراین، گزینه‌ی دیگری جز در نظر گرفتنِ پرخاشگری وجود ندارد. بر این اساس، پرخاشگری باید به عنوان عامل تعیین‌کننده‌ مشخصه‌ی نگرش ایگوی مرکزی نسبت به ایگوهای جانبی در نظر گرفته شود.

اکنون شرح تلاشم برای بازسازی وضعیت درون‌روانی که در رؤیای بیمار نشان داده شد، بر حسب ساختار دینامیک به اتمام رساندم. این گزارش به صورت مستدل و مبتنی بر شواهد ارائه شده است؛ و بر این اساس، باید نشانه‌ای از دیدگاه من که رؤیاها اساساً «خلاصه‌ای» از واقعیت درونی هستند (و نه تحقق آرزوها) در آن نقش داشته باشد. با این حال، اصولاً هدف از جلب توجه خواننده به یک خواب خاص، اثبات دیدگاه‌هایم در مورد رؤیاها به طور کلی نیست. برعکس، به این دلیل است که رؤیای مورد نظر نمایانگر نوعی وضعیت درون‌روانی از یک نظم کلاسیک، و در واقع، وضعیت کاراکتر بنیادی است که آن را مستحق این می‌کند که به عنوان الگویی برای همه موقعیت‌های درون‌روانی در نظر گرفته شود. برای سهولت، ویژگی‌های کلی این موقعیت در نمودار زیر نشان داده شده است.

CE = ایگوی مرکزی؛ IS = خرابکار درونی؛ LE = ایگوی لیبیدویی؛ RO = اُبژه طرد‌کننده (ردکننده)؛ EO = اُبژه مهیج؛ Cs = هشیار؛ Pcs = پیش‌آگاه؛ Ucs = ناهشیار. ـ ←، پرخاشگری؛ = ، لیبیدو.

TADAEI / PRIVATE READING

ادامهٔ این مقاله برای اعضای ویژه است

بخش آغازین مقاله را مطالعه کردید. با اشتراک ویژه، متن کامل این مقاله و سایر نوشته‌های اختصاصی تداعی در دسترس شما قرار می‌گیرد.

فقط مطالعهٔ آنلاین · دانلود فایل نیازمند خرید جداگانه است.
مسیر مطالعه در تداعی

ادامهٔ مطالعه

مقاله‌های مرتبط با این نویسنده یا نظریه‌پرداز را دنبال کنید و پیشرفت مطالعهٔ خود را ببینید.

از همین نویسنده

رونالد فربرن

۱۷ مقاله در این مجموعهاز قدیمی‌ترین به جدیدترین
پیشرفت مطالعه۰ از ۱۷
  1. ۱۲۴ بهمن ۱۴۰۰روانشناسی تکانه و محدودیت‌های آن | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  2. ۲۷ اسفند ۱۴۰۰روانشناسی ساختاری و واپس‌رانی ساختارها | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  3. ۳۲۱ اسفند ۱۴۰۰موضع اسکیزوئید | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  4. ۴۱۷ فروردین ۱۴۰۱تنوع ایگوها | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  5. ۵مقالهٔ فعلیروابط اُبژه‌ای ایگوی مرکزی و ایگوهای جانبی | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  6. ۶۵ اردیبهشت ۱۴۰۱خلاصه‌ای از تئوری روابط اُبژه‌ای شخصیت | رونالد فربرن خوانده‌نشده
  7. ۷۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱دوپاره‌سازی ایگو | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  8. ۸۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱تفرقه بینداز و حکومت کن | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  9. ۹۲۳ شهریور ۱۴۰۲واپس‌رانی مستقیم، مقاومت لیبیدویی و واپس‌رانی غیرمستقیم | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  10. ۱۰۳۰ آبان ۱۴۰۲اهمیت وضعیت ادیپی | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  11. ۱۱۲۱ آذر ۱۴۰۲روانشناسی ساختار دینامیک و سابقه علمی کلی آن | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  12. ۱۲۶ خرداد ۱۴۰۴دربارهٔ ماهیت و اهداف درمان روان‌کاوانه | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  13. ۱۳۱۵ تیر ۱۴۰۴روان‌رنجوری‌های جنگ | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  14. ۱۴۱۷ مرداد ۱۴۰۵عوامل اسکیزوئید در شخصیت | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  15. ۱۵۱۴ شهریور ۱۴۰۵واپس‌رانی و بازگشت اُبژه‌های بد |‌ رونالد فربرنخوانده‌نشده
  16. ۱۶۴ مهر ۱۴۰۵ساختار درون‌روانی بر مبنای روابط اُبژه‌ای | رونالد فربرنخوانده‌نشده
  17. ۱۷۱۳ مهر ۱۴۰۵آسیب‌شناسی روانی بازنگری‌شدهٔ روان‌پریشی‌ها و روان‌نژندی‌ها | رونالد فربرنخوانده‌نشده
پس از پایان مطالعه، می‌توانید این مقاله را در مسیر خود ثبت کنید.
پایان این نوشتهبازگشت به آغاز ↑