تفسیر بیمار-محور و روانکاو-محور
تفسیر بیمار-محور و روانکاو-محور: برخی مفاهیم دربرگیرندگی (Containment) و انتقال متقابل
درمان بیماران سایکوتیک و مرزی مشکلات تکنیکی دشواری را برای روانکاو ایجاد میکند، و بسیاری از این مشکلات از احساسات انتقال متقابل معذبکنندهای ناشی میشود که این بیماران برمیانگیزند. آنها معمولاً از آشفتگی اطرافشان آگاه هستند و به آن واکنش نشان میدهند اما از تشخیص نقش خودشان در ایجاد این شرایط ناتواناند و از مشکلات درونی خودشان ناآگاه بوده یا به آنها بیتوجهاند. در روانکاوی، بیمار در این شرایط ذهنی به کشف چیزهایی درباره خودش علاقه ندارد، و از روانکاوی برای اهداف متفاوت دیگری، جز کسب بینش به مشکلات خویش، استفاده میکند.
جوزف (۱۹۸۳)، که اشاره کرده بود بسیاری از این بیماران علاقهای به فهمیدن ندارند، معتقد بود این امر با این واقعیت در ارتباط است که چنین بیمارانی در یک سطح پارانوئید-اسکیزوئید عمل میکنند. در این شرایط دلمشغولی اصلی بیمار رسیدن به آسودگی و امنیت از طریق ایجاد یک تعادل روانی است و در نتیجه از هدایت توجهش به سوی فهمیدن ناتوان است. اولویت این بیماران خلاص شدن از شر محتویات روانی ناخواستهای است که آنها را به روانکاو فرافکنی میکنند. بیمار در این وضعیت نمیتواند چیز زیادی را به ذهن خودش برگرداند. این بیمار زمان یا فضای لازم برای فکر کردن را ندارد و از ارزیابی فرایندهای ذهنی خودش میترسد. از کلمات استفاده میشود، اما در درجه اول نه برای انتقال اطلاعات بلکه برای اثرگذاری روی روانکاور، و کلمات روانکاو نیز به همین ترتیب به عنوان اعمالی احساس میشود که نشانگر چیزی درباره وضعیت ذهنی خود روانکاو هستند نه چیزی که به بیمار بینش ارائه میکند.
تفسیر بیمار-محور و روانکاو-محور: برخی مفاهیم دربرگیرندگی (Containment) و انتقال متقابل
درمان بیماران سایکوتیک و مرزی مشکلات تکنیکی دشواری را برای روانکاو ایجاد میکند، و بسیاری از این مشکلات از احساسات انتقال متقابل معذبکنندهای ناشی میشود که این بیماران برمیانگیزند. آنها معمولاً از آشفتگی اطرافشان آگاه هستند و به آن واکنش نشان میدهند اما از تشخیص نقش خودشان در ایجاد این شرایط ناتواناند و از مشکلات درونی خودشان ناآگاه بوده یا به آنها بیتوجهاند. در روانکاوی، بیمار در این شرایط ذهنی به کشف چیزهایی درباره خودش علاقه ندارد، و از روانکاوی برای اهداف متفاوت دیگری، جز کسب بینش به مشکلات خویش، استفاده میکند.
جوزف (۱۹۸۳ . . .
- 1.از فروید تا لکان: پرسشی در باب تکنیک
- 2.رویکردهای تکنیکی برای نفرت انتقالی در تحلیل بیماران مرزی
- 3.ماهیت کنش درمانی روانکاوی
- 4.تفسیر بیمار-محور و روانکاو-محور
- 5.تعارض و نقص: اشارات تکنیکی آن
- 6.گوش دادن تحلیلی به عنوان کارکرد نگهدارندهی بخشهای ازهمگسستهی بیمار
- 7.چه بر سر رواننژندی آمد؟
- 8.«کالبد تهی»: مادر مرده، کودکِ مرده، تحلیلگرِ مرده
- 9.جوانب اخلاقی خودافشایی در رواندرمانی
- 10.تعامل مادر-کودک در دوران جدایی-تفرد
- 11.وقتی کلمات بیان نمیشوند: پلی فراتر از سکوت
- 12.وقتی تحلیلگر احمق میشود!
- 13.دربارهی موضع افسردهوار
- 14.مَکس ایتینگون
- 15.دربارهی موضع پارانوئید-اسکیزوئید
- 16.رفتار تسهیلکنندهی انتقالی
- 17.روانکاوی و فرهنگ
- 18.وقتی که بدن به تو خیانت میکند.
- 19.انیشتین، زمان و ناهشیار
- 20.پیرامون نژادپرستی | دوام آوردن در برابر نفرتورزی و مورد نفرت واقع شدن
- 21.رویاهای کودکی و تئاترهای درونی
- 22.معنای سکوت بیمار
- 23.مرزهای تحلیلی و فضای انتقالی
- 24.سکوت و صمیمیت
- 25.کارایی رواندرمانی تحلیلی