skip to Main Content
درباره‌ی روان‌کاو شدن

درباره‌ی روان‌کاو شدن

درباره‌ی روان‌کاو شدن

درباره‌ی روان‌کاو شدن

عنوان اصلی: On Becoming a Psychoanalyst
نویسنده: گلن او. گابارد و تامس اچ. آگدن
انتشار در: نشریه‌ی بین‌المللی روانکاوی
تاریخ انتشار: 2009
تعداد کلمات: 9500 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 55 دقیقه
ترجمه: زهرا قنبری

درباره‌ی روانکاو شدن

مقدمه‌ی مترجم:

تامس آگدن یکی از نظریه‌پردازان معاصر روانکاوی است که به «روانکاو شاعر» معروف است. کسی که کارهای آگدن را می‌خواند، با حجمی از استعاره و شاعرانگی روبرو می‌شود، مفاهیمی سرشار از رؤیاپردازی، ژرفا و حساسیتی منحصر به فرد؛ چیزی که خواندن کارهای او را به زیستن در فضایی بینابینی (Intermediate space) تبدیل می‌کند. او وقتی می‌خواهد مفهوم خیال‌اندیشی (reverie) یا فکر و خیالی که ناخودآگاه به ذهن می‌آید و ما را درگیر خود می‌کند مفهوم‌بندی کند، آن‌چنان خواننده را در فضایی بین‌الاذهانی و مبهم قرار می‌دهد، که نفس خواندن مقاله، به فکر و خیال می‌ماند و ما را در فضایی گیج‌کننده و پر ابهام غرق می‌کند. آگدن آنچنان خلاقانه مفاهیم روانکاوی را مفهوم‌بندی مجدد می‌کند، که سبکی منحصر به فرد می‌آفریند. او بین روانکاوان، به شاعرانگی و پیوند روانکاوی به ادبیات مشهور است. به قول جورجیو کوهن (روانکاو متعلق به مکتب بریتانیا)، آگدن جزء معدود روانکاوانی است که علاوه بر نظریه‌پردازی و تحلیل، خوب هم می‌نویسد. او زندگی رؤیایی خود را از طریق خواندن خلاقانه‌ی شعر و داستان، باز می‌آفریند و آن را به حساسیت تحلیلی‌اش گره می‌زند. آگدن مفاهیمی را به زبان روانکاوی وارد کرد که تا پیش از او به آنها پرداخته نشده یا به گونه‌ای متفاوت پرداخته شده بود. مفاهیمی مانند سوم تحلیلی (the Analytic Third)، مفهوم خیال‌اندیشی (reverie)، جایگاه همجوار اوتیستیک (Autistic-contiguous position)، مفهوم‌بندی مجدد عقده‌ی ادیپ در زنان و مردان، دیدگاه منحصر به فرد در رابطه با استفاده از زبان (language) در روانکاوی، رابطه‌ی روانکاوی و ادبیات، و مفهوم‌بندی مجدد برخی مفاهیم روانکاوی مانند استفاده از کاناپه (couch)، تحلیل رؤیا و مواردی از این دست. هرچند آگدن خود را متفکری مستقل می‌داند و معتقد است نه می‌تواند خود را طرفدار مکتب خاصی بداند و نه معترض و منتقد به آن، اما وقتی به نوشته‌های او می‌نگریم، می‌بینیم که قسمت عمده‌ی کارهای او در تشریح و صورت‌بندی مجدد مفاهیم مطرح شده توسط نظریه‌پردازان محبوبش، دونالد وینی‌کات، ویلفرد بیون و ملانی کلاین است. تامس آگدن همواره روانکاوان را به داشتن دیدی وسیع‌تر در رابطه با تأثیری که آنالیست و آنالیزان روی یکدیگر می‌گذارند دعوت می‌کند. او در کارهایش همواره به این رابطه‌ی دوجانبه و فضای بین‌الاذهانی (inter-subjective) که بین روانکاو و آنالیزان در هر لحظه از درمان در حال شکل‌گیری است توجه می‌کند و آن را بخش مهمی از درمان تلقی می‌کند که نادیده گرفتن آن سبب از دست رفتن اطلاعات اساسی از آنالیزان و فرایند درمان خواهد شد.

آگدن متولد ۱۹۴۶ است و در حال حاضر به عنوان سوپروایزر و درمانگر تحلیلی در سانفرانسیسکو مشغول به کار است. او در رابطه با نحوه‌ی آشنایی‌اش با روانکاوی می‌گوید: «وقتی سه ساله بودم مادرم تحت روانکاوی بود، با وجودی که هرگز در مورد آن با من صحبت نمی‌کرد، اما جلساتش را به یاد دارم. در آن زمان به عنوان بچه‌ای سه چهار ساله هیچ ایده‌ای در مورد معنی جلسات نداشتم، اما می‌دانستم که او خانه را ترک می‌کند و حضوری مضاعف در خانواده جاری است. علاوه بر  برادر کوچکترم، پدرم و مادرم، همیشه در ذهن من فرد پنجمی هم بر سر میز حضور داشت. برای سال‌ها، هرگز به این موضوع به درستی پرداخته نشد و همیشه در هاله‌ای از ابهام و به صورت یک حس مبهم باقی ماند. در واقع هفت ساله‌م بود که برای نخستین بار گریه‌ی مادرم را دیدم؛ وقتی او برای مرگ روانکاوش گریه می‌کرد».

تامس مطالعات روانکاوی‌اش را از نوجوانی شروع کرد و به طور موازی مطالعاتش را در زمینه‌ی ادبیات پی گرفت. او بعد از دبیرستان شروع به خواندن ادبیات انگلیسی در کالج آمهرستِ ماساچوست کرد که آن را یکی از مهمترین سالهای زندگی‌اش می‌داند. او تجربه‌ی حرفه‌ای نویسندگی را برای نخسین‌بار در این سال‌ها به دست آورد و در آن زمان فهمید که نوشتن بخش مهمی از زندگی اوست. آگدن پس از آن برای تحصیل در رشته‌ی پزشکی (که در آن زمان برای ورود به روانکاوی ضروری بود) به دانشگاه ییل رفت. اما از همان ابتدا علاقه‌اش را به نویسندگی حفظ کرد. آگدن علاوه بر تبحرش در نوشتن مقالات روانکاوی و کیس ریپورت‌های فوق‌العاده‌اش، به تازگی شروع به محک زدن استعدادش در زمینه‌ی داستان‌نویسی کرده است. رمان‌های او که اولین آنها را در سال ۲۰۱۴ چاپ کرده است با نام‌های (۲۰۱۴) The parts left out و  (۲۰۱۶) The Hands of Gravity and Chance منتشر شده‌اند.

سایر کتاب‌های آگدن از این قرار است:

  • ۲۰۱۶ – Reclaiming Unlived Life: Experiences in Psychoanalysis
  • ۲۰۱۳ – The Analyst’s Ear and the Critic’s Eye: Rethinking Psychoanalysis and Literature (co-authored with Benjamin Ogden)
  • ۲۰۱۲ – Creative Readings: Essays on Seminal Analytic Works
  • ۲۰۱۲ – On Not Being Able to Dream: Essays 1994-2005
  • ۲۰۰۹ – Rediscovering Psychoanalysis: Thinking and Dreaming, Learning and Forgetting
  • ۲۰۰۵ – This Art of Psychoanalysis: Dreaming Undreamt Dreams and Interrupted Cries
  • ۲۰۰۱ – Conversations at the Frontier of Dreaming
  • ۱۹۹۷ – Reverie and Interpretation: Sensing Something Human
  • ۱۹۹۴ – Subjects of Analysis
  • ۱۹۸۹ – The Primitive Edge of Experience
  • ۱۹۸۶ – The Matrix of the Mind: Object Relations and the Psychoanalytic Dialogue
  • ۱۹۸۲ – Projective Identification and Psychotherapeutic Technique

درباره‌ی روانکاو شدن

هر فرد این فرصت و توانایی را دارد که در طی سال‌هایی که پس از پایان تحصیلات رسمی تحلیلی به کار مشغول است تحت شرایطی که خودش معین می‌کند به یک تحلیل‌گر بدل شود. نویسندگان در این مقاله به بحث درباره‌ی درک خودشان از برخی تجارب بالغانه می‌پردازند که در تبدیل شدن آن‌ها به تحلیل‌گران تحت شرایط خودشان مؤثر بوده‌اند. آن‌ها بر این باور هستند که مهم‌ترین عنصر در روند بلوغ آن‌ها به عنوان تحلیل‌گر ایجاد ظرفیت استفاده از آن چیزی است که منحصر به هر یک از آن‌ها و مختص به او است؛ هریک از آن‌ها، هنگامی که در بهترین شرایط به سر می‌برد، به عنوان یک تحلیل‌گر به صورتی عمل می‌کند که منعکس‌کننده‌ی شیوه‌ی تحلیلی خودِ او؛ روش خودِ او در همراهی و صحبت با بیمارانش؛ و شیوه‌ی خودِ او در کار روانکاوی است. انواع تجارب بالغانه که نویسندگان مورد بررسی قرار می‌دهند شامل چنین مواردی هستند: موقعیت‌هایی که در آن‌ها آموخته‌اند به صحبت کردن خودشان با بیمارانشان گوش دهند، و از این طریق، به تدریج صدایی مختص به خودشان را ایجاد کنند؛ تجاربی رشدی که در پس‌زمینه‌ی ارائه‌ی مواد بالینی به یک مشاور رخ داده‌اند؛ استفاده‌ی خودتحلیلی از تجربه‌شان با بیمارانشان؛ ساخت و کشف خودشان به عنوان تحلیل‌گران در تجربه‌ی نوشتن تحلیلی (با توجه ویژه به تجربه‌ی بالغانه که با نوشتن مقاله‌ی حاضر همراه بوده است)؛ و پاسخ به نیاز به تغییر مداوم، خلاقیت در تفکرشان و رفتارشان به عنوان تحلیل‌گران.

کلیدواژه‌ها: رشد، پیشینه‌ی روانکاوی، آموزش روانکاوی

در واقع، تنها تعداد اندکی از ما در هنگام پایان تحصیلات رسمی روانکاوی احساس می‌کنیم می‌دانیم آن‌چه انجام می‌دهیم چه ماهیتی دارد. تقلا می‌کنیم. تلاش می‌کنیم «صدای» خودمان و «شیوه‌ی» خودمان را بیابیم، و احساس می‌کنیم به صورتی به کار روانکاوی مشغول هستیم که مختص به خودمان است:

تنها پس از صلاحیت یافتن به عنوان یک تحلیل‌گر است که این فرصت را پیدا خواهید کرد که به یک تحلیل‌گر بدل شوید. تحلیل‌گری که به آن بدل می‌شوید شما و تنها شمایید؛ لازم است به منحصربفرد بودن شخصیت خودتان احترام بگذارید —یعنی آن‌چیزی که از آن استفاده می‌کنید و نه این تفسیرها [نظریه‌هایی که از آن‌ها برای مبارزه با این احساس استفاده می‌کنید که در واقع یک تحلیل‌گر نیستید و نمی‌دانید چگونه به یک تحلیل‌گر تبدیل شوید].

(بیون، ۱۹۸۷، ص. ۱۵)

در این مقاله انواع مختلفی از تجارب بالغانه را مورد بحث قرار خواهیم داد که برای ما در تلاشمان در جهت تحلیل‌گر شدن پس از تحصیلات تحلیلی‌مان اهمیت داشته‌اند. البته شکل‌هایی از تجربه که ارزش ویژه‌ای برای هریک از ما داشتند با یکدیگر متفاوت بودند، اما از طرفی نیز هم‌پوشانی‌های مهمی با یکدیگر داشتند. تلاش خواهیم کرد هم مشترکات و هم تفاوت‌های میان انواع تجربه‌هایی که بیش‌ترین اهمیت برای ما در تلاش‌مان در جهت تحلیل‌گر شدن (و بلوغ یافتن به عنوان روانکاو) داشته‌اند را منتقل کنیم. به علاوه، چند ابزار دفاعی را بر خواهیم شمرد که تحلیل‌گران به طور کلی (و ما به طور خاص) از آن‌ها در برابر اضطرابی استفاده می‌کنند که بخشی جدایی‌ناپذیر از فرآیندِ حقیقی تبدیل شدن به یک تحلیل‌گر تحت شرایطی تعیین‌شده از طرف خود فرد است.

پیش‌زمینه‌ی نظری

تجارب مختلفی در طی رشد شخص به عنوان تحلیل‌گر در بلوغ او هم به عنوان یک تحلیل‌گر و هم به عنوان یک فرد نقش اساسی دارند. بلوغ تحلیل‌گر شباهت‌های زیادی به رشد روانی‌ به صورت کلی دارد. ما چهار جنبه‌ی رشد روانی را شناسایی کرده‌ایم که در نگاه ما به روند روانکاو شدن تأثیر مهمی دارند.

اولی این ایده است که فکر کردن/رؤیاپردازی در مورد تجربه‌ی روزمره‌ی فرد در دنیا ابزاری پایه‌ای، و شاید مهم‌ترین ابزاری است که از طریق آن فرد از تجاربش یاد می‌گیرد و به رشد روان‌شناسی دست پیدا می‌کند (بیون، a1962). به علاوه، تجربه‌ی زیسته‌ی فرد غالباً آن‌قدر پریشان‌کننده است که از ظرفیت شخص به منظور انجام کاری روانی در مورد آن، یعنی فکر کردن یا رؤیاپردازی درباره‌اش، فراتر می‌رود. تحت چنین شرایطی، لازم است دو شخص در مورد این تجربه فکر یا رؤیاپردازی کنند. روانکاوی هریک از بیماران ما به طور اجتناب‌ناپذیری ما را در موقعیتی قرار می‌دهد که قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده‌ایم و در نتیجه، ما را ملزم به داشتن شخصیتی گسترده‌تر از آنی می‌کند که با خود به جلسه‌ی تحلیلی آورده‌ایم. از نگاه ما این مسأله در مورد همه‌ی تحلیل‌ها صادق است: هیچ تحلیلی «ساده» یا «سرراست» نیست. مفهوم‌سازیِ دوباره‌ی همانندپنداری فرافکنانه به صورت روندی درون‌ذهنی/بین‌فردی در نوشته‌های بیون (a1962، b1962) و رُزنفیلد (۱۹۸۷) به این مسأله اشاره دارد که در این موقعیت‌های تحلیلیِ جدید و آشفته تحلیل‌گر نیازمند شخص دیگری است که به او در قبال تفکر کردن آن‌چه برایش غیرقابل تفکر است کمک کند. آن شخص دیگر در اکثر موارد بیمار او است، اما می‌تواند ناظر، همکار، استاد، گروه مشاوره، و غیره نیز باشد.

یک ایده‌ی جدایی‌ناپذیر از این تفکر بین‌ذهنی این است که در طول زندگیِ هر فرد، «حداقل دو نفر نیاز است تا یک نفر ساخته شود» (بیون، ۱۹۸۷). یک مادر-و-فرزندِ قادر به کمک به نوزاد نیاز است تا او به «وضعیت واحد» دست پیدا کند (وینیکات، a1958، ص. ۴۴). به سه فرد، یعنی مادر، پدر و فرزند، نیاز است تا یک کودک اُدیپیِ سالم ساخته شود؛ به سه فرد، یعنی مادر، پدر و نوجوان، نیاز است تا یک فرد بالغ جوان به وجود آید؛ به دو فرد بالغ جوان نیاز است تا فضای روان‌شناختی ایجاد شود که در آن زوجی به وجود بیاید که، به نوبه‌ی خود، قادر به ایجاد فضای روان‌شناختی باشند که امکان نطفه‌گذاری کودک (هم به صورت واقعی و هم به صورت استعاری) در آن وجود داشته باشد؛ به ترکیبی از یک خانواده‌ی جوان و یک خانواده‌ی پیر (مادربزرگ، پدربزرگ، مادر، پدر و فرزند) نیاز است تا شرایطی فراهم شود که در پذیرش و استفاده‌ی خلاق از تجربه‌ی پیر شدن و مرگِ پدربزرگ و مادربزرگ مؤثر باشد یا آن را تسهیل کند (لووالد، ۱۹۷۹).

با این حال، این مفهوم بین فردیِ رشد تحلیل‌گر در غیاب معادل درون‌روانیِ آن کامل نخواهد بود. این همان چیزی است که ما را به جنبه‌ی دوم پیش‌زمینه‌ی نظری در این بحث می‌رساند: به منظور تفکر/رؤیاپردازی در مورد تجربه‌ی خودمان، به دوره‌هایی از انزوای شخصی به همان اندازه‌ی مشارکت ذهنی دیگران نیازمند هستیم. وینیکات (۱۹۶۳) این پیش‌نیاز اساسی رشدی را مورد توجه قرار داد و اظهار کرد: «در رشد سالم مرحله‌ای میانی وجود دارد که در آن مهم‌ترین تجربه‌ی بیمار در زمینه‌ی اُبژه‌ی خوب یا اُبژه‌ی بالقوه خشنودکننده، امتناع از آن است» (ص. ۱۸۲). در محیط تحلیلی، کار روانشناختی که در بین جلسات انجام می‌پذیرد به اندازه‌ی کاری که به همراه تحلیل‌گر در طی جلسات انجام می‌شود حائز اهمیت است. به راستی، لازم است تحلیل‌گر و بیمار «شبی را به فکر کردن» در مورد جلسه بگذرانند، یعنی پیش از آن که کار آن‌ها به عنوان زوج تحلیلی امکان پیش‌رفت داشته باشد، باید آن‌ها به تنهایی درباره‌ی آن جلسه رؤیاپردازی کنند. به طور مشابه، در حین جلسات، کار روانشناختی‌ای که بیمار جدای از تحلیل‌گر انجام می‌دهد (و کاری که تحلیل‌گر در فضای جدای خودش انجام می‌دهد) به همان اندازه‌ی تفکر/رؤیاپردازی‌ای که این دو به همراه یکدیگر به آن می‌پردازند مهم است. این ابعاد —بین‌فردی و انفرادی— کاملاً وابسته به یکدیگر هستند و در تنشی مناظره‌ای بین یکدیگر قرار دارند (هنگامی که از انزوای شخصی صحبت می‌کنیم، به حالتی روانشناختی اشاره داریم که متفاوت از تنها بودن در حضور یک شخص دیگر، یعنی همان «ظرفیت تنها بودن» که مورد اشاره‌ی وینیکات [b1958]، است. در عوض، آن‌چه در ذهن داریم حالتی است که وابستگی بسیار کم‌تری به روابط اُبژه‌ایِ خارجی، یا حتی روابط اُبژه‌ای درونی‌سازی‌شده دارد [برای مبحثی در مورد این حالت سلامت از «انزوای شخصی» به آگدن، ۱۹۹۱، مراجعه کنید]).

سومین جنبه از رشد روانی که در درک ما از بلوغ در تحلیل‌گر اهمیت اساسی دارد این ایده است که بدل شدن به یک تحلیل‌گر شامل فرآیندی با مضمون «وجودبخشیِ کامل‌تر به خود از طریق رؤیاپردازی» (آگدن، a2004، ص. ۸۵۸) است که به شیوه‌هایی به طور فزاینده پیچیده‌تر و جامع‌تر صورت می‌پذیرد. در دنباله‌روی از بیون (a1962)، ما از عبارت «رؤیاپردازی» برای اشاره به عمیق‌ترین شکل تفکر استفاده می‌کنیم. این نوعی از تفکر است که در آن فرد قادر به گذر از محدودیت‌های منطق فرآیند ثانویه است بدون آن که به آن نوع از منطق دسترسی داشته باشد. رؤیاپردازی به طور مداوم، چه در هنگام خواب و چه در وقت بیداری، در حال رخ دادن است. همان‌طور که ستارگان حتی وقتی نورشان توسط نور خورشید پوشانده می‌شود نیز در آسمان باقی می‌مانند، رؤیاپردازی نیز عملکردی مداوم در ذهن است که با وجود کم‌رنگ شدن توسط آگاهی در زمان بیداری، هم‌چنان به کار خود ادامه می‌دهد (رؤیاپردازی در زمان بیداری در محیط تحلیلی به شکل تجربه‌ی خیال‌اندیشیِ تحلیل‌گر خود را نشان می‌دهد [بیون، a1962؛ آگدن، ۱۹۹۷].) وابسته نبودن رؤیاها به زمان به فرد این اجازه را می‌دهد که هم‌زمان نقطه‌نظرهای مختلف را در مورد یک تجربه‌ی احساسی به صورتی درک کند که در شرایط زمان خطی و منطق علت‌ومعلولیِ تفکرِ فرآیند ثانویه در زمانی بیداری امکان آن وجود ندارد (همان هم‌زمانی نقطه‌نظرهای متعدد موجود در هنر کوبیست پیکاسو و براک که بر همه‌ی حوزه‌های هنری در قرن بیستم تأثیرگذار بوده است — اشعار تی. اس. الیوت و اِزرا پوند، رمان‌های فاکنر و رمان‌های متأخر هنری جیمز، نمایشنامه‌های هارولد پینتر و یونسکو، و فیلم‌های کیشلوفسکی و دیوید لینچ، و همچنین هنر روانکاوی).

کار رؤیاپردازی همان کار روانشناختی‌ای است که از طریق آن معانی شخصی و نمادین را می‌سازیم و به تبع آن، به خودمان بدل می‌شویم. منظور از وجودبخشی به خودمان از طریق رؤیاپردازی به عنوان تحلیل‌گران، تحلیل‌شوندگان، ناظران، والدین، دوستان، و غیره نیز همین است. در غیاب رؤیاپردازی، قادر به یادگیری از تجارب زیسته‌ی خود نخواهیم بود و در نتیجه در زمانِ حالی بی‌پایان و غیرمتغیر گرفتار خواهیم شد.

جنبه‌ی چهارم رشد روانی که به باور ما تأثیری بنیادین در طرز تفکرمان در مورد فرآیند بدل شدن به یک تحلیل‌گر دارد همان مفهوم ظرف-مظروف مطرح شده از طرف بیون (۱۹۷۰) است. «ظرف» یک شیء نیست، بلکه فرآیندی مبتنی بر انجام کار روان‌شناسی با افکار آشفته‌ی ما است. عبارت «انجام کار روان‌شناسی» تا حدودی معادل ایده‌ها/احساساتی مانند تجربه‌ی «کنار آمدن با» جنبه‌ای از زندگی فرد است که اذعان به آن یا «به تفاهم رسیدن» با آن مشکل بوده است، یعنی رویدادهایی بسیار مهم و مختل‌کننده در زندگیِ فرد مانند مرگ یکی از والدین، فرزند، یا همسر، یا نزدیک شدن مرگ خودِ فرد. «مظروف» نمود روان‌شناسی آن چیزی است که فرد سعی در کنار آمدن یا به تفاهم رسیدن با آن دارد. تشریح رابطه‌ی تقابلیِ مولد میان افکار مشتق‌شده از تجارب مختل‌کننده (مظروف) و ظرفیت تفکر/رؤیاپردازی در مورد آن افکار (ظرف) می‌تواند به اشکال مختلفی انجام بپذیرد که خود را به صورت عدم توانایی در بلوغ به عنوان یک تحلیل‌گر نشان می‌دهد (آگدن، b2004). تجارب زندگی‌شده‌ی مختل‌کننده —«مظروف» (برای مثال، زیر پا گذاشتن مرزها از طرف تحلیل‌گرِ شخصیِ تحلیل‌گر)— می‌تواند باعث نابودی ظرفیت تحلیل‌گر برای تفکر به عنوان تحلیل‌گر («ظرف») به خصوص در شرایط خاص احساسی شود (گابارد و لستر، ۱۹۹۵).

با در ذهن داشتن این ایده‌ها، حالا به بررسی مجموعه‌ای از تجارب مربوط به بلوغ می‌پردازیم که در میان تحلیل‌گران در جریان رشدشان رایج است. هنگامی که فردی تحصیلات روانکاوی خود را به پایان می‌رساند، غالباً احساس مبهمی مبنی بر متقلب بودن در خود دارد. این مجوز به فرد داده می‌شود که به تنهایی و بدون کمک یک ناظر به کار بپردازد، با این حال، فرد آن‌قدر احساس آشفتگی می‌کند که می‌تواند باعث سراسیمگی در او شود. در مواردی، تحلیل‌گران از فرصت به‌دست آمده برای یادگیری از (بالغ شدن در) موقعیت‌های تحلیلی‌ای که در ادامه تشریح خواهیم استقبال می‌کنند. در مواقع دیگر و تحت شرایطی دیگر، تحلیل‌گران به طور ناگهانی و بدون قصد قبلی خود را غرق در این موقعیت‌های تحلیلی مختل‌کننده می‌یابند و از طریق اتکا به بصیرت خود در هر لحظه به رشد روان‌شناسی دست پیدا می‌کنند.

محدودیت دسترسی به ادامه‌ی مطلب

دسترسی کامل به محتوای تخصصی تداعی صرفاً برای اعضای ویژه‌ی گروه روانکاوی تداعی در نظر گرفته شده است.

با عضویت در گروه تداعی و فعال کردن عضویت ویژه‌ به امکان مطالعه‌ی آنلاین این مقاله و تمام مقالات تداعی که در حال حاضر بیش از ۳۰۰ مقاله‌ی تخصصی شامل نظریات روانکاوی، رویکردهای مختلف، تکنیک‌های بالینی و مواردی از این دست است دسترسی ‌خواهید یافت. اشتراک فقط برای مطالعه‌ی آنلاین در سایت است و امکان دانلود پی‌دی‌اف با عضویت ویژه وجود ندارد.

همینطور گروه تداعی این فضا را برای اعضای ویژه فراهم می‌آورد که از یک محیط آموزشی آنلاین متنی و ویدئویی بهره ببرند و توانمندی درمانگری خود را افزایش دهند. با عضویت ویژه شما به تمام محتوای متنی تداعی دسترسی خواهید داشت. در نظر داشته باشید که با عضویت ویژه شما صرفاً امکان مطالعه‌ی مقالات در سایت را خواهید داشت. اگر نیاز به پی‌دی‌اف مقالات دارید، آنها را بایستی جداگانه تهیه کنید.

مضاف بر این، امکان گفتگو در کامنت‌ها و پرسش و پاسخ صرفاً برای اعضای ویژه‌ی گروه تداعی مقدور است.

از این صفحه می‌توانید نحوه‌ی فعال کردن عضویت ویژه را ببینید و اگر تمایل داشتید تا وارد سیستم آموزش آنلاین تداعی شوید از صفحه‌ی عضویت وارد اکانت‌تان شوید و عضویت ویژه را فعال کنید.

عضویت در گروه روانکاوی تداعی

+ مجموعه مقالات تامس آگدن
0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

Back To Top
×Close search
Search
error: این محتوا محافظت‌شده است.